چهارشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۶
آیپادِ خوابسنج
من این روزها هر روز در اتوبوس کلی پادکست گوش میدم. یه قابلیتی که دوست دارم آیپادم داشته باشه اینه که هر وقت خوابم میبره به طور اتوماتیک خاموش شه. نباید کار خیلی سختی باشه. بویژه که من آیپاد رو در جیب پیرهنم میگذارم. باید بشه یه جوری از روی ضربان قلب فهمید که آدم کِی به خواب میره. ساعت مچیای که آدم رو از خواب بیدار کنه که قبلا ساخته شده. این ایده که بالای تلویزیون دوربینی باشه که بسته شدن پلک رو تشخیص بده و تلویزیون خاموش بشه هم همین طور.
Labels:
ایده
سهشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۶
خواب در اتوبوس
خوابیدنِ تو اتوبوس یه حالت خاصی داره. در تمام مدت فکر میکنی که بیداری. بعد که داری از اتوبوس پیاده میشی به نظرت میاد که نه، انگار کلی تو اتوبوس خوابیدی.
اگه این اتفاق فقط تو سفرهای اتوبوسی باشه غمی نیست. یه بار سفر زندگیمون این جوری نباشه.
عجب یادداشتِ پستمدرنِ پستکلونیالی شد! بهم نمیآد اینقدر پرمعنا و عمیق مطلب بنویسم:-)
اگه این اتفاق فقط تو سفرهای اتوبوسی باشه غمی نیست. یه بار سفر زندگیمون این جوری نباشه.
عجب یادداشتِ پستمدرنِ پستکلونیالی شد! بهم نمیآد اینقدر پرمعنا و عمیق مطلب بنویسم:-)
Labels:
چرت و پرت
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۶
موبایل ِ کارتخوان
امروز هم یکی از فرصتهای میلیونرشدن من از دست رفت. ماجرا اینه که رفته بودم یک کنفرانسی که کنارش یه سری شرکت غرفه داشتن. یکی از این غرفهها مال شرکت semacode بود که کارش خواندن بارکد با گوشی موبایله. به صاحب غرفه گفتم که خب حالا با این چیکار میکنین، مثلا میخواین برای خرید با گوشی موبایل mobile payment ازش استفاده کنین. طرف هم که گویا تازه استخدام شده بود هی میگفت خب آره. در همون لحظه یه ایدهی ناب به ذهنم رسید که همون جا لوش دادم. و اون اینکه با گوشی موبایل business card رو خوند و اسم و مشخصات فرد رو بذاره در دفترچهی آدرسها (Address book).
بعد به رییسم که ایدهام رو گفتم، فهمیدم که این ایده در ژاپن اجرا میشه. گویا در ژاپن گوشهی هر business card یه بارکد هم هست که خب میتونه با هر بارکدخوانی خوانده بشه.
بعد به رییسم که ایدهام رو گفتم، فهمیدم که این ایده در ژاپن اجرا میشه. گویا در ژاپن گوشهی هر business card یه بارکد هم هست که خب میتونه با هر بارکدخوانی خوانده بشه.
Labels:
ایده
سهشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۶
مردسالاریِ گوگل
میدونستین اگه در جستوجوی گوگل بنویسید: "she discovered" یا "she saved" بعد گوگل مینویسه Did you mean: he discovered یا Did you mean: he saved . ولی اگه مثلا بنویسین "she followed" یا "she lost" گوگل دیگه پیشنهاد نمیده!
خانم گرامی بنده این بغل نشسته میگه بنویس که گوگل برای "she killed" هم مینویسه Did you mean: he killed
خانم گرامی بنده این بغل نشسته میگه بنویس که گوگل برای "she killed" هم مینویسه Did you mean: he killed
Labels:
چرت و پرت
شنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۶
کارتر

فقط میخوام بگم اگه این کتاب کارتر رو تا الان نخوندین نصف عمرتون برفناست. کارتر در این کتاب اونقدر طرفدار فلسطینیهاست که حتی از نظر من! هم گاهی موقعها بیانصافی بود. برای من باورکردن این که یک رییسجمهور آمریکا تا این اندازه میتونه ضداسراییل باشه، تقریبا غیرقابل باور بود.
احتمالا یکی از گناههای غیرقابل بخشش تسخیرکنندگان سفارت آمریکا در ایران اینه که دنیا رو از همچنین رییسجمهوری دستکم برای چهار سال محروم کردند و یک موجود مزخرفی مانند ریگان رو به قدرت رسوندند.
کسی میدونه این کتاب به فارسی ترجمه شده؟ (کلا همچنین کتابهایی در ایران قابل ترجمه است؟)
Labels:
سیاست
جمعه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۶
چهارشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۶
استفاده از تکنولوژی در مبارزه با بدحجابی
تا حالا ندیدم کسی به این طرح مبارزه با بدحجابی از دیدگاه تکنولوژیکی نگاه کند! نظر من رو بخواید این روشی که نیروی انتظامی در پیش گرفته خیلی بدوی است و اصلا با شرایط قرن بیست و یکم نمیخونه. یعنی این که کلی پلیس کنار خیابان واستن و شروع کنن زل بزنن به قیافههای عابرین پیاده که کی موهاش بیرونه.
میشه یه سری دوربینهای ویژه ساخت که نسبت به مو حساس باشن. مثلا مو چون شامل تعداد زیادی تارهای نازک هست، باعث پراش نور تابیده شده میشه و از روی این خاصیت میشه وجود مو رو فهمید. یه پیچیدگی دیگر هم هست و اون این که حالا این مو مالِ یه مرد هست یا زن. ولی خب این مشکل رو هم به راههای دیگر میشه حل کرد.
کلا این رو میخوام بگم که تکنولوژی پردازش تصویر این سالها خیلی پیشرفت کرده و شاید بشه با استفاده از اون کلی کار نیروی انتظامی رو راحت کرد. سیستم رو میشه طوری طراحی کرد که دوربینی که مو رو تشخیص میده سریع با چک کردن عنبیهی چشم فرد خطا کننده وی رو شناسایی کنه و بعد به آدرسش صورتحساب جریمه رو پست کنه. اگه دیگه خیلی خرهی تکنولوٰژی هستیم میشه اصلا یه روبوت هم وارد سیستم کرد که خودش وارد عمل بشه و روسری رو بکشه جلو. این همه صبح و شب در ایران مسابقهی روبوکاپ برگزار میشه لااقل به یه دردی بخوره.
میشه یه سری دوربینهای ویژه ساخت که نسبت به مو حساس باشن. مثلا مو چون شامل تعداد زیادی تارهای نازک هست، باعث پراش نور تابیده شده میشه و از روی این خاصیت میشه وجود مو رو فهمید. یه پیچیدگی دیگر هم هست و اون این که حالا این مو مالِ یه مرد هست یا زن. ولی خب این مشکل رو هم به راههای دیگر میشه حل کرد.
کلا این رو میخوام بگم که تکنولوژی پردازش تصویر این سالها خیلی پیشرفت کرده و شاید بشه با استفاده از اون کلی کار نیروی انتظامی رو راحت کرد. سیستم رو میشه طوری طراحی کرد که دوربینی که مو رو تشخیص میده سریع با چک کردن عنبیهی چشم فرد خطا کننده وی رو شناسایی کنه و بعد به آدرسش صورتحساب جریمه رو پست کنه. اگه دیگه خیلی خرهی تکنولوٰژی هستیم میشه اصلا یه روبوت هم وارد سیستم کرد که خودش وارد عمل بشه و روسری رو بکشه جلو. این همه صبح و شب در ایران مسابقهی روبوکاپ برگزار میشه لااقل به یه دردی بخوره.
شنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۶
بمب اشتراکی (Subscription Bomb)

چند روز پیش که تو یه عینکسازی منتظر نشسته بودم، شروع کردم مجلهای که کنار دستم بود رو خوندن. مجله ظاهر شیکی داشت با مقالات سیاسی. یه کم که دقت کردم دیدم از هر دو مقاله یکی دربارهی حمله به ایران و مقایسه احمدینژاد و هیتلر است. خلاصه که مجلهی بس خطرناکی بود. صاحبش فلان کلیسای فیلادلفیاست و خلاصه معادل آمریکایی مصباح یزدی.
نکتهی مثبت ماجرا این که اشتراک این مجله در آمریکای شمالی رایگان است. برای همین پیشنهاد میکنم برید همین الان با صرف ۳۰ ثانیه از وقت مبارک به صورت آنلاین مشترک شوید. بعد هم که مجله را گرفتید در سطل آشغال بیندازید، باشد که بدین ترتیب یک نفر کمتر این مجله را بخواند. یه جور بمب اشتراکی. فقط یه طوری که ضایع نشیم!
جمعه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۶
رفراندوم در مصر
یک کم قدیمیه. بحث دربارهاش هم دیگه خیلی تکراری شده. شاید برای این که فقط نشانههای حیات از این وبلاگ دیده بشه میگم.
تو این رفراندومی که دو سه هفته پیش در مصر انجام شد، منابع دولت مصر گفتن که بین ۲۳٪ تا ۲۷٪ مردم در رایگیری شرکت کردند. بقیه که میگن از این هم خیلی کمتر بوده. خلاصه که مردم مصر، یه بیست سالی هست، هر سال، بدجور مشروعیتِ این حکومتِ مبارک رو دارن میپکونن. دمشون گرم. انشاا... تا ظهور حضرت مهدی هر سال ادامه بدن.
قابل توجه اکبر گنجی و رفقا :=)
تو این رفراندومی که دو سه هفته پیش در مصر انجام شد، منابع دولت مصر گفتن که بین ۲۳٪ تا ۲۷٪ مردم در رایگیری شرکت کردند. بقیه که میگن از این هم خیلی کمتر بوده. خلاصه که مردم مصر، یه بیست سالی هست، هر سال، بدجور مشروعیتِ این حکومتِ مبارک رو دارن میپکونن. دمشون گرم. انشاا... تا ظهور حضرت مهدی هر سال ادامه بدن.
قابل توجه اکبر گنجی و رفقا :=)
Labels:
سیاست
چهارشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۶
در ِ اتوماتیک
یه ایدهی تجاری داشتم که فکر میکردم جدی جدی میشه باهش پولدار (البته نه خیلی) شد و برای همین هم حتی تو این وبلاگ ننوشته بودم! امروز فهمیدم کلیها رو این ایده کار کردهاند. اگرچه مطمئن نیستم در عمل هم تجاری شده باشه. ولی حالا که سوخته این جا مینویسمش.
ایده این بود که کاری کنیم درهای اتوماتیک فقط وقتی باز بشن که یه نفر داره به سمتش میآد. یعنی اگه کسی از کنارش رد شد یا اصلا یه گدایی دم ِ در واستاده بود در باز نشه. من تا حالا یه همچین در اتوماتیکی رو ندیدم. همچنین چیزی برای کانادا که اختلاف دمای داخل و خارج ِ ساختمان میتونه زیاد باشه، خیلی بدردبخوره. امروز ایده رو به رییس سابقم گفتم و اون هم چهار پنج نوع روش مختلف که برای این کار ثبت شده رو بهم گفت. خلاصه که حیف شد! ایشالله دفعهی بعد.
ایده این بود که کاری کنیم درهای اتوماتیک فقط وقتی باز بشن که یه نفر داره به سمتش میآد. یعنی اگه کسی از کنارش رد شد یا اصلا یه گدایی دم ِ در واستاده بود در باز نشه. من تا حالا یه همچین در اتوماتیکی رو ندیدم. همچنین چیزی برای کانادا که اختلاف دمای داخل و خارج ِ ساختمان میتونه زیاد باشه، خیلی بدردبخوره. امروز ایده رو به رییس سابقم گفتم و اون هم چهار پنج نوع روش مختلف که برای این کار ثبت شده رو بهم گفت. خلاصه که حیف شد! ایشالله دفعهی بعد.
Labels:
ایده
شنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۸۶
پرتوپلایِ اولِ سال
سفارت آمریکا رو که گرفتن قرار بود یکی دو روز طول بکشه، یه دفعه همه چی از دست همه در رفت. ۴۴۴ روز طول کشید. اون موقع هم کارتر بد جور بیچاره و ذلیل شد. مثه الان که بلر بیچاره شده. کارتر هیچ کاری نتونست بکنه تا این که رییسجمهوری رو از دست داد. این وسط ممکنه همین بلا هم سر بلر بیاد، اگه دوباره همه چی از دست همه در بره. ما ایرانیها هم کلی حال میکنیم که چقدر خوب بلدیم قدرتهای دنیا رو مچل کنیم. اون موقع ِ اشغال سفارت هم ایران به دلایل خیرخواهانه زنها و سیاهپوستان رو سریع آزاد کرد. الان هم صحبتی هست که این خانمه رو زودتر آزاد کنن. برای من که همه چی به اون موقع شبیه.
ما ایرانیها حال میکنیم بقیه رو مچل کنیم. حتی به قیمت بدبخت شدن خودمون. زندگی همین چیزاست دیگه. خلبازی و کِیفِ خلبازی رو بردن برای چند لحظهی کوتاه و بعد خلتر شدن. خوش میگذره. به ما نیومده مثه آدمهای معمولی زندگی کنیم. آخه اون جور زندگی خیلی یکنواخت و حوصله سر بره. زندگی باید هیجان داشته باشه. بدرود هیجان. و این زندگیِ ماست.
میدونید آمریکاییها خیلی پفیوزند. حمله میکنن به کنسولِ ما در عراق، آدمهای ما رو بازداشت میکنن طوری که هیچ کی اصلا ندونه کجان. خب ما تروریستیم دیگه. اونا هم که قراره صلح رو بیارن به عراق. برای همین وای بر ما اگه اونارو بازداشت کنیم. ما سالهاست در این دنیای ناعادلانه تحقیر میشیم و گاهی هم لازم میبینیم بقیه رو به روش خودمون تحقیر کنیم. حال میده نه؟ دنیای کثیفیه و ما هم توش داریم غلت میزنیم.
خیلی چپ اندر چپول نوشتم. خیلی وقت بود ننوشته بودم گفتم یه چیزی بنویسم که نوشتنم با ننوشتنم فرق نکنه. سال نوی خوبی داشته باشیم. برین عشق و حالتون رو بکنید و سنتها رو پاس بدارید. بیخیالِ سیاست!
ما ایرانیها حال میکنیم بقیه رو مچل کنیم. حتی به قیمت بدبخت شدن خودمون. زندگی همین چیزاست دیگه. خلبازی و کِیفِ خلبازی رو بردن برای چند لحظهی کوتاه و بعد خلتر شدن. خوش میگذره. به ما نیومده مثه آدمهای معمولی زندگی کنیم. آخه اون جور زندگی خیلی یکنواخت و حوصله سر بره. زندگی باید هیجان داشته باشه. بدرود هیجان. و این زندگیِ ماست.
میدونید آمریکاییها خیلی پفیوزند. حمله میکنن به کنسولِ ما در عراق، آدمهای ما رو بازداشت میکنن طوری که هیچ کی اصلا ندونه کجان. خب ما تروریستیم دیگه. اونا هم که قراره صلح رو بیارن به عراق. برای همین وای بر ما اگه اونارو بازداشت کنیم. ما سالهاست در این دنیای ناعادلانه تحقیر میشیم و گاهی هم لازم میبینیم بقیه رو به روش خودمون تحقیر کنیم. حال میده نه؟ دنیای کثیفیه و ما هم توش داریم غلت میزنیم.
خیلی چپ اندر چپول نوشتم. خیلی وقت بود ننوشته بودم گفتم یه چیزی بنویسم که نوشتنم با ننوشتنم فرق نکنه. سال نوی خوبی داشته باشیم. برین عشق و حالتون رو بکنید و سنتها رو پاس بدارید. بیخیالِ سیاست!
جمعه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۵
بازی با ریاضی

این عکس مربوط به تظاهراتِ هفتهی گذشته طرفداران مجاهدین خلق در بلژیک است. آسوشیتدپرس نوشته که چند هزار نفر شرکت کرده بودند.

این یکی مال اعتصاب غذایی است که با فراخوان اکبر گنجی برای آزادی زندانیان سیاسی روبروی دفتر سازمان ملل برگزار شد. تعداد شرکتکنندگان کمتر از پنجاه نفر است.

این یکی مال کنسرت گوگوش در تورنتوست. حدود پانزده هزار نفر شرکت کرده بودند. یعنی تقریبا از هر ۳ ایرانی تورنتو ۱ نفر.

این هم عکس سخنرانِ هفتهیِ گذشتهیِ کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو، خانم پاملا تیلور، رییس انجمن مسلمانان پیشرو است. موضوع سخنرانی که به مناسبت روز جهانی زن ترتیب داده شده بود «زنِ مسلمان» بود و زمان آن دقیقا چند روز پس از دستگیری فعالین زنان در ایران. در جلسه کمتر از ۱۰ ایرانی حضور داشت که تنها ۵ تایشان دانشجو بودند. یعنی از هر ۲۰۰ نفر دانشجوی ایرانی دانشگاه تورنتو ۱ نفر آمده بود. از بچههای مذهبی ایرانی که انتظار میره بیشتر از این جلسات استقبال کنند تقریبا یک نفر هم نبود.
فردا راهپیمایی ضد جنگ در تورنتوست، با تاکید بر ایران. فکر میکنید چند ایرانی در این راهپیمایی شرکت میکند؟ اگر ۱۰۰ نفر بیایند من که خیلی خوشحال میشوم. بویژه که دیشب برف هم آمد. بعد از برنامه یک عکس هم از راهپیمایی اینجا میگذارم تا حضور ایرانیهای همیشه در صحنهی تورنتو را ببینید!
این هم مشخصات بیشتر برنامه. اگر بالاشهری هستید قرار ِ نازلی را هم بخوانید.
1:00pm - Rally
Saturday, March 17 at 1:00pm
United States Consulate
360 University Avenue TTC: (Osgoode or St. Patrick)
3:00pm - Rally Against Nuclear Weapons and the formation of a giant Peace Sign at Nathan Phillips Square
Organized by the Toronto Coalition to Stop the War. stopthewar-at-sympatico.ca Humanist Movement and the Hiroshima Day Coalition
Labels:
سیاست
دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۵
دوشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۵
...
مریض که بشی، ایرانیها میگن: «ایشالله که خوب بشی»، خارجیها میگن: "Get well soon". ایرانیها از خدا کمک میخوان، خارجیها به خودت دستور میدن. اگه ندونی و یه بار رییست بهت بگه "Get well soon" ممکنه بهت بربخوره و با خودت بگی خب من که خودم از دستی مریض نشدم که این، این جوری میگه.
اینو گفتم که یعنی بدجور مریضم. همراه با بانو. جفتمون چند روزه وسط خونه افتادیم. معلوم هم نیست کدوممون بهتریم که از اون یکی دیگه پرستاری کنیم. به لطف سیستم درمانی احمقانهی کانادا دکتر هم نمیشه رفت. یعنی اگه بری یه روز به جای استراحت باید تو اتاق انتظار بشینی و حال آدم بدتر میشه. تازه از آخر یه دکتره میاد میگه برو بگیر استراحت کن. خب آدمهای گوریلنما هم که بلد بودن استراحت کنن. پس این تکنولوژی تو این چند هزار سال چه ..ی میخورده.
اینو گفتم که یعنی بدجور مریضم. همراه با بانو. جفتمون چند روزه وسط خونه افتادیم. معلوم هم نیست کدوممون بهتریم که از اون یکی دیگه پرستاری کنیم. به لطف سیستم درمانی احمقانهی کانادا دکتر هم نمیشه رفت. یعنی اگه بری یه روز به جای استراحت باید تو اتاق انتظار بشینی و حال آدم بدتر میشه. تازه از آخر یه دکتره میاد میگه برو بگیر استراحت کن. خب آدمهای گوریلنما هم که بلد بودن استراحت کنن. پس این تکنولوژی تو این چند هزار سال چه ..ی میخورده.
Labels:
چرت و پرت
جمعه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۵
دربارهی در و دیوار
امروز بعد از یک هفته کار یه کم نفس کشیدم. اونم به لطفِ توفان و تگرگی که باعثِ تعطیلی ِ محل کار جدیدم شد. یاد رییس سابقم افتادم که میگفت اگه مارکِتینگ! بلد باشی میتونی هرچی رو که بخوای به مشتری قالب کنی، مثل اونایی که اولین بار اومدن و کانادای سرد و یخبندان رو به میلیونها آدم انداختن! راستی، یه چیز دیگه، من کشف کردم که به لطفِ دولت محافظهکار کانادا، از بابت معافیت مالیاتی ِ بلیتِ اتوبوس، ۱۸۰۰ دلار در سال آینده سود میکنم. اگه تونستین با داشتن ِ همین یه عدد حقوقِ من رو تخمین بزنین؟ (حقوقِ من اتفاقا خیلی کمه، برایِ قیافه آوردن این مساله رو مطرح نکردهام!)
ضمنا لازم میدونم در اینجا از پسر عموی عزیز خودم (یا دقیقتر پسر ِ پسرعمویم) که لوگوی زیبای بالای این وبلاگ رو طراحی کردن تشکر کنم. من در زمینهی طراحیِ وبلاگم بسیار محافظهکارم و با تقریب خوبی از پنج سال پیش ظاهر (و البته باطن ِ) این وبلاگ فرق ِ خاصی نکرده! این رو گفتم که یعنی اگه لوگوی بالا رو عوض کردم از این طرح جدید خیلی خوشم آمده.
ضمنا لازم میدونم در اینجا از پسر عموی عزیز خودم (یا دقیقتر پسر ِ پسرعمویم) که لوگوی زیبای بالای این وبلاگ رو طراحی کردن تشکر کنم. من در زمینهی طراحیِ وبلاگم بسیار محافظهکارم و با تقریب خوبی از پنج سال پیش ظاهر (و البته باطن ِ) این وبلاگ فرق ِ خاصی نکرده! این رو گفتم که یعنی اگه لوگوی بالا رو عوض کردم از این طرح جدید خیلی خوشم آمده.
پنجشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۵
تاریخ انقلاب فرهنگی
این شنبه قسمت دوم سخنرانی دکتر ملکی دربارهی تاریخ انقلاب فرهنگی است. اگر به تاریخ علاقهمندید، حتما جلسه رو بیایید. اطلاعات بیشتر در اینجا.
Labels:
آگهی
دوشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۵
"out of touch with reality in Iran"

نقدی بر مستند Out in Iran، به ترتیب وقوع زمانی در فیلم. باشد که سازنده بُوَد! پاسخ فرید سیبیسی کارگردان این مستند به این نوشته رو هم در اینجا بخوانید. ممنون از پاسخ.
۱) مستند با پخش اذان در پسزمینهی شهر تهران شروع میشود و سپس تصویر روی صحنههای شکنجه و اعدام میرود. اذان نماد اسلام است و تنها مفهوم این همزمانی این است که اسلام دین ِ شکنجه و اعدام است. براستی چه نیازی است به چنین پیامی در این شرایط؟
۲) در فیلم با دبیر سازمان همجنسگرایان ایرانی صحبت میشود. نام ایشان هم در وبسایت این گروه هست و هم در بسیاری از نشریات دیگر و خلاصه چیز مخفیای نیست. تصویر ایشان هم در فیلم نشان داده میشود ولی ناگهان گفته میشود که فامیل وی به خاطر امنیت خانوادهاش در ایران ذکر نمیشود. چرا؟ جز این که صداقت را قربانی کنیم تا تصویر ایران را هرچه وحشتناکتر نشان دهیم.
۳) یکی از چهار شخصیت اصلی که در فیلم مصاحبه میشود، یک همجنسگرای فاحشه است. سوال این که فاحشهگری چه ارتباطی به مسالهی همجنسگرایی دارد؟ مثل این که مستندی دربارهی زنان ساخته شود و با چهار نفر صحبت شود که یکی فاحشه باشد. اصلا چرا چنین مستندی به دنبال یک دکتر یا مهندس همجنسگرا نمیرود و به جایش یک فاحشه را انتخاب میکند؟ و راستی، بررسیِ امنیت نداشتن یک فاحشهی همجنسگرا در ایران اولویت چندم ماست؟!
۴) از قول همین شخص نقل میشود که پنج بسیجی او را به اتاقی بردهاند و به او تجاوز کردهاند. بعد این فرد به پلیس شکایت میکند که مورد اعتنا قرار نمیگیرد. سوال این است که نسبت به صحت چنین ادعایی چه اندازه اطمینان وجود دارد که این چنین در مستند گنجانده میشود؟
۵) در فیلم به دفعات صحنهی اعدام دو جوان مشهدی نشان داده میشود. ادعای حکومت ایران این بود که این دو به دلیل تجاوز به کودکان اعدام شدهاند. هیچ اشارهی صریحی در فیلم به این موضوع نمیشود و بلکه سعی میشود این گونه به بینندگان القا شود که این دو فقط به دلیل همجنسگرایی اعدام شدهاند. چرا؟ بویژه که این صحنه نه یک بار که دست کم پنج بار نشان داده شد، با تصاویری که هر بینندهای را منقلب میکرد. چرا داستانِ این اتفاق بدون صداقتِ کافی نقل شد؟
۶) سرتاسر ِ مستند به دنبال نشان دادن تصویر یک کشور پلیسی و مخوف از ایران است. در فیلم شصت بار به این موضوع اشاره شد که ما تصویر شما را نشان نمیدهیم، طرف عینک دودی میزد که شناخته نشود، یکی دیگر صورتش را نشان نداد، آخر فیلم هم برای دفعهی دهم اشاره شد که تصویر هر که را نشان دادیم خودش راضی بود و ... . یک شخصیت شجاع هم بود که بنا به احساس وظیفه صورتش را از دوربین مخفی نمیکرد (که البته چنان چه واضح بود اعلام شد ایشان دو ماه پیش پناهندگی گرفتهاند!). نکتهی جالب این که خود فیلم با خودش در تناقض بود. در جایی دیگر کافیشاپها و پارکهایی را نشان میداد که همجنسگراها در آن جمع میشدند و رفتوآمد میکردند. راستی، شما از ایرانیهایی که در کانادا زندگی میکنند و پاسپورت اینجا را هم دارند و پنج سالی یه بار هم به ایران نمیروند، اگر توانستید یه عکس در یک جلسهی عمومی بیندازید، بعد میآییم در مورد این مستند هم صحبت میکنیم.
۷) فیلم در استناد به اسلام با یک امامجماعت ناآشنا (به قول نیکآهنگ گیج و گولی) صحبت میکند که فقط در یک جمله میگوید در اسلام همجنسگرایی نداریم. من به این میگویم تحلیل سطحی، بویژه وقتی که آن را کنار اذانِ اول مستند هم قرار دهیم. مگر اصلا در کدام یک از ادیان همجنسگرایی داریم که حالا در اسلام نداریم!
۸) در جمهوری اسلامی همجنسگراها از آزادی بسیار بیشتری برخوردارند تا روزنامهنگاران و فعالین سیاسی و حتی دگرجنسگراها. به قول دوستی، دو تا همجنسگرا راحتتر میتوانند با هم خوش بگذرانند تا یه دختر و پسر! حتی در خود فیلم هم میشد دید که همجنسگراها با هم پارک یا کافیشاپ میروند. تکیه به این که در قانون ایران مجازات همجنسگرایی اعدام است،گیر بیموردی است به این دلیل واضح که اصلا امکان تشخیصش وجود ندارد و در عمل هم اجرا نمیشود یا اگر بشود بسیار بسیار به ندرت. این که شخصیت اصلی فیلم در انتها میگوید که آرزو دارد روزی در ایران ازدواج رسمی کند و بچه به فرزندخواندگی قبول کند یک ژست سوپرروشنفکرانه در وضعیت کنونی ایران است. خلاصهی کلام نشان دادن تصاویر شکنجه و اعدام هیچ تناسبی با وضعیت کنونی همجنسگراها در ایران ندارد.
۹) و کلام آخر این که برای نشان دادن تضییع حقوق بشر در ایران راههای زیادی هست که در عین حال کمکی هم به پروپاگاندای جنگطلب آمریکایی نکند. همچنانکه بسیاری از فعالین سیاسی در داخل و خارج از ایران در این راه مبارزه میکنند. میتوان بدون خرق واقعیت و نشان دادن تصاویری غلوآمیز هم به دفاع از حقوق بشر برخاست.
یکشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۵
اظهار تاسف
یه میلیون آدم میرن راهپیماییِ ضد جنگ، بعد این دوست عزیز ما به ده دقیقه تمام زحمات اون یه میلیون رو نابود میکنه! فعلا باید برم بخوابم! فقط خواستم اظهار تاسف عمیق خودم رو از مستند تلویزیونی امشب که دربارهی همجنسگرایان ایرانی ساخته شده بود، اعلام کنم. مستندی یکطرفه با کلی اطلاعات غلط و ارایه دهندهی تصویری غلطتر از ایران که در نهایت فقط به درد پروپاگاندای آمریکایی میخوره.
حریم خصوصی کشک!
مسوولین وبسایت همشهری فکر کنم به شدت در فکر تشکیل خانواده و سنت حسنهی ازدواجند. تو فرم «ارتباط با ما» اسم رو پرسیدهاند، متن رو و وضعیت تاهل!
Labels:
روزمره
شنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۵
دربارهی جمعپذیری دینداری و عقلانیت

امروز عصر سخنران جلسهی کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو دکتر محمدامین احمدی هست. این دومین روحانی است که در جلسات کانون صحبت میکند و در هر دو مورد هم بنده در برگزاری جلسات کمک کردم! البته این دفعه با دفعهی پیش خیلی فرق میکند. دفعهی گذشته سخنران حجتالاسلام پناهیان بود که خب معرف حضور دوستان هستند. این دفعه دکتر احمدی هست که دکترای فلسفه داره و از همکاران دکتر ملکیان و کدیور بوده. موضوع سخنرانی هم به طور خلاصه اینه که آیا آدم دیندار میتونه یه آدم عقلانی هم باشه!
چهارشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۵
در یه قدمی میلیونر شدن
یه ایدهی عالی که باهش میشه میلیونر شد.
طراحی یه کارت هوشمند (Smart Card) که بشه روش فاکتورهای خرید رو ذخیره کرد. این طوری هر جا خرید میرید کارتتون رو هم میدید به آدم پشت دخل که در یه ثانیه اسکن کنه و اطلاعات خریدتون رو بفرسته اون تو. این طوری هر وقت خواستین یه جنسی رو پس بدین دیگه فقط کافیه این کارت هوشمندتون رو نشون بدین! بدین ترتیب دیگه مجبور نیستین یه جعبه یا کیسه پلاستیک داشته باشین که توش صد تا تکه کاغذ مربوط به فاکتورهای مختلف باشه.
یه چند تا اشکال کوچولو (امکان گم شدن، ضرر اولیهی مغازههایی که به این طرح بپیوندند و برای همین عدم تمایل اولیهشون و ... ) وجود داره که هیچکدام چیزای جدیای نیستن.
طراحی یه کارت هوشمند (Smart Card) که بشه روش فاکتورهای خرید رو ذخیره کرد. این طوری هر جا خرید میرید کارتتون رو هم میدید به آدم پشت دخل که در یه ثانیه اسکن کنه و اطلاعات خریدتون رو بفرسته اون تو. این طوری هر وقت خواستین یه جنسی رو پس بدین دیگه فقط کافیه این کارت هوشمندتون رو نشون بدین! بدین ترتیب دیگه مجبور نیستین یه جعبه یا کیسه پلاستیک داشته باشین که توش صد تا تکه کاغذ مربوط به فاکتورهای مختلف باشه.
یه چند تا اشکال کوچولو (امکان گم شدن، ضرر اولیهی مغازههایی که به این طرح بپیوندند و برای همین عدم تمایل اولیهشون و ... ) وجود داره که هیچکدام چیزای جدیای نیستن.
Labels:
ایده
دوشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۵
...
« ... میبینم تو هم که دنبال پول و این چیزا افتادی. همهاش تو وبلاگت از بیزینس پلن و این خزعبلات حرف میزنی. یه چند سال دیگت رو میبینم که داری مثل سگ تو یه کمپانی کار میکنی و هی حرص و جوش میخوری که وای قیمت سهام فلان جا آمد پایین، فلان جنسمون رو نخریدن. هر روز پنج صبح میری سر کار و هشت شب برمیگردی. پس کجا رفت اون آرمانهات پسر ...»
Labels:
چرت و پرت
یکشنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۵
شنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۵
مسابقهی طرح تجاری!
حقیر که میبینین عقدهی شرکت در یک مسابقهی طرح تجاری! (Business Plan Competition) دارم. کلی هم ایده دارم ولی همهاش یه جورایی ایدهی خدماتی (Service-based) هستند و مال تو ایرانه و بدرد مسابقههای اینجا نمیخوره. یه دونه از این مسابقهها هست که تا آخر این ماه باید برایش دو صفحه Business Description نوشت و چون محدوده، احتمال بردن درش هم نسبتا خوبه. جایزهاش هم ۱۰ هزارتاست که البته این جور مسابقهها جایزهاش خیلی مهم نیست. مهم اون راهنماییها و معروف شدن و این چیزهاست که ارزش داره. خلاصه کلام این که اگه یه ایدهی تجاری تکنولوژیکی Technology-based دارید و نمیدونید باید چیکار کنید بیاید با هم شریک شیم. من همهی کارهای Business Plan نوشتن و بازار رو مطالعه کردن! (Market Research) و الخ رو انجام میدم و شما فقط اون ایدهی اول رو بگین (ماشاا... ماها که خدای ایده دادنیم). هر چی هم بردیم یه جوری که خودتون راضی باشید قسمت میکنیم. فقط ایدهتون یه جوری باید مربوط به تحقیقات دانشگاهیتون باشه که شانس بردن بالا بره. ایدههای خیلی هوشمندانه که همین جوری یه روز تو خیابون به ذهنتون رسیده بدرد نمیخوره.
راستی کسی میدونه معادل فارسی Business Development (مثلا در Business Development Manager) چیه؟ همچنین معادل فارسی Director ( در مقابل Manager)
راستی کسی میدونه معادل فارسی Business Development (مثلا در Business Development Manager) چیه؟ همچنین معادل فارسی Director ( در مقابل Manager)
چهارشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۵
کارتاسکنکن فارسی!

کسی میدونه Business Card Scanner ای که کارتهای فارسی رو بخونه وجود داره؟ اگه نیست بیاین با هم بسازیمش پولدار بشیم.
این هم یه تحلیل ِ بازار برای همچنین محصولی: نکتهی مثبت اینه که بازار بیرقیبه و هرکی اول واردش بشه تا مدت زیادی برنده است. سرمایهگذاری اولیه برای تولید همچنین چیزی بالاست و هیچ شرکتی ریسک نمیکنه وارد بازاری بشه که قبلش دست یه شرکت دیگه هست.
اشکالش اندازهی بازاره. مشتریها احتمالا مدیران جوانی خواهند بود که از کامپیوتر هم زیاد استفاده میکنند. همچنین افرادی برایشان راحتتره که با انگلیسی کار کنند و ترجیح میدن معادل انگلیسیاش رو بخرن و اون ور ِ انگلیسی ِ کارتها رو اسکن کنند. شاید بهتر باشه بریم یه شرکت واردات بزنیم پس.
Labels:
ایده
یکشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۵
از دفاع از براندازی تا مخالفت با انقلاب فرهنگی!
جلسهی دیروز از بابت شرکتکنندگان اکیدا تاسفبار بود! خود سخنرانی با یک مقدمهی نسبتا طولانی آغاز شد و سپس با خاطرهگویی ادامه یافت. من خودم از شنیدن خاطرات دوران انقلاب خیلی لذت میبرم و برای همین از جلسه خیلی خوشم اومد اگر چه متوجه شدم خیلیها هم راضی نبودند. به هرحال این برنامه ادامه دارد و قرار شد یه جلسهی دیگر هم بگذارند.
قسمت مهم ماجرا پرسش و پاسخ بود. جو جلسه کاملا جو براندازانه بود! وقتی این بهمن بنده خدا از دکتر ملکی برای تحریم انتخابات انتقاد کرد، بدجوری ناجوانمردانه مورد هوی! حضار قرار گرفت. آخر جلسه هم یک نفر پا شد و بدون وقت قبلی شروع کرد به حرف زدن. از قول جوانهای ایران! هم گفت که همه نه طرفدار جمهوری اسلامیاند و نه اصلاحات، فقط براندازی میخواهند!! بعد هم شرکتکنندگان یه کف اساسی برای ایشان زدند.
برای من خیلی جالبه که یه عده همین جور به انقلاب فرهنگی بد و بیراه میگویند و بعد برای براندازی کف میزنند. براندازی جمهوری اسلامی اسم دیگهاش انقلابه. یه همچنین ساختار در همتنیدهای (ایول کلمه) از روحانیت و بازار و دولت و بسیج و ... رو بخواین بربیندازید باید انقلاب کنید وگرنه خودتون رو مسخره کردهاید. خب همین حاکمیت تو دانشگاهها هم کلی استاد و تشکل و بسیج و غیره داره که مسلما مشمول پروسهی براندازی جمهوری اسلامی میشن. به هم چین کاری هم میگن انقلاب فرهنگی. حالا شما ممکنه از جمهوری اسلامی بهتر عمل کنید و برای این کار به جای ۳ سال مثلا یک سال یا شش ماه در دانشگاهها رو ببندید. اونا هم که سال ۵۹ انقلاب فرهنگی کردند برای قشنگی که دانشگاهها رو تعطیل نکردن. داشتن رژیم شاه رو برمیانداختن!
قسمت مهم ماجرا پرسش و پاسخ بود. جو جلسه کاملا جو براندازانه بود! وقتی این بهمن بنده خدا از دکتر ملکی برای تحریم انتخابات انتقاد کرد، بدجوری ناجوانمردانه مورد هوی! حضار قرار گرفت. آخر جلسه هم یک نفر پا شد و بدون وقت قبلی شروع کرد به حرف زدن. از قول جوانهای ایران! هم گفت که همه نه طرفدار جمهوری اسلامیاند و نه اصلاحات، فقط براندازی میخواهند!! بعد هم شرکتکنندگان یه کف اساسی برای ایشان زدند.
برای من خیلی جالبه که یه عده همین جور به انقلاب فرهنگی بد و بیراه میگویند و بعد برای براندازی کف میزنند. براندازی جمهوری اسلامی اسم دیگهاش انقلابه. یه همچنین ساختار در همتنیدهای (ایول کلمه) از روحانیت و بازار و دولت و بسیج و ... رو بخواین بربیندازید باید انقلاب کنید وگرنه خودتون رو مسخره کردهاید. خب همین حاکمیت تو دانشگاهها هم کلی استاد و تشکل و بسیج و غیره داره که مسلما مشمول پروسهی براندازی جمهوری اسلامی میشن. به هم چین کاری هم میگن انقلاب فرهنگی. حالا شما ممکنه از جمهوری اسلامی بهتر عمل کنید و برای این کار به جای ۳ سال مثلا یک سال یا شش ماه در دانشگاهها رو ببندید. اونا هم که سال ۵۹ انقلاب فرهنگی کردند برای قشنگی که دانشگاهها رو تعطیل نکردن. داشتن رژیم شاه رو برمیانداختن!
Labels:
سیاست
جمعه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۵
انقلاب فرهنگی
سخنرانی دکتر محمد ملکی دربارهی تاریخ انقلاب فرهنگی در ایران. شنبه ساعت ۴ تا ۶ بعدازظهر اتاق ۱۲۰۰ ساختمان بیهن! در دانشگاه تورنتو.
بریم که لااقل وقتی نوبت انقلاب کردن نسل ما شد، بدونیم بعدش چطوری انقلاب فرهنگی کنیم. ولی انصافا فکر میکنید اگر حکومت عوض شه و یه عده دیگه بیاین سر کار اونا نمیآن یه سال دانشگاهها را ببندن، همهی استادهای حزباللهی و همکارهای احمدینژاد در علم و صنعت رو بندازن بیرون و بعد هم کتابهای معارف و اخلاق رو عوض کنن بهجاش چه میدانم کتاب نقاشی و آواز بذارن!
بریم که لااقل وقتی نوبت انقلاب کردن نسل ما شد، بدونیم بعدش چطوری انقلاب فرهنگی کنیم. ولی انصافا فکر میکنید اگر حکومت عوض شه و یه عده دیگه بیاین سر کار اونا نمیآن یه سال دانشگاهها را ببندن، همهی استادهای حزباللهی و همکارهای احمدینژاد در علم و صنعت رو بندازن بیرون و بعد هم کتابهای معارف و اخلاق رو عوض کنن بهجاش چه میدانم کتاب نقاشی و آواز بذارن!
Labels:
آگهی
چهارشنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۸۵
آگهی بنیاد مستضعفان در اکونومیست

فعلا یه روز دست از سر گنجی برداریم.
خواستم بگم من مدتهاست که این اکونومیست رو که ورق میزنم (منظورم اینه که من اکونومیست میخونم!) هی آرزو میکنم یه بار هم از ایران توش آگهی ببینم. امروز آرزویم برآورده شد! اگه اکونومیست این هفته رو دارید صفحهی تبلیغ قبل از صفحهی ۱۲۳ یه آگهی ۱/۴ صفحه هست مال مناقصهی بینالمللی برای توسعهی پارک ارم وابسته به بنیاد مستضعفان. همین! ببخشید من اینجا این قدر ندیدبدید شدم.
Labels:
عمومی
سهشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۵
و همچنان گنجی
گنجی هر وقت میخواد بگه نافرمانی مدنی مثال آفریقای جنوبی رو میزنه.
داشتم نقشهی کرهی زمین رو نگاه میکردم ببینم کشوری هست که فاصلهاش با ایران بیشتر از آفریقای جنوبی باشه؟
داشتم نقشهی کرهی زمین رو نگاه میکردم ببینم کشوری هست که فاصلهاش با ایران بیشتر از آفریقای جنوبی باشه؟
دوشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۵
پیشنهادهایی که به همه چی گند میزند
فرض کنید در یک جلسهای باشین که دارین برای یه برنامهی سخنرانی برنامهریزی میکنید. دارین دربارهی سخنرانهای ممکن حرف میزنید که یکی یک دفعه میگه کلینتون رو دعوت کنیم. کافیه دو تا ندیدبدید هم تو گروهتون باشه که این پیشنهاد تصویب بشه. بعد چند ماه میگذره کلینتون که خب نمیآد و اون پیشنهاد فقط گند میزنه به برنامهی شما. چون دیگه فرصت دعوت کردن از کس دیگه رو هم از دست میدین.
یا مثلا تازگی من در یک جلسهای بودم که داشتیم دربارهی وبسایت گروهمون حرف میزدیم. من گفتم ما که انصافن کار زیادی نمیکنیم یه وبلاگمانند برامون بسه. بعد یکی گفت نه و وبلاگ کسر شانه و ما باید طراحی وبسایتمون فلان باشه و هرکی توش یه پروفایل داشته باشه و بشه جستجو کرد و از این چیزا. نِشون به این نِشون که چند ماه از اون جلسه گذشته و برای این وبسایت جدید هیچ کاری نشده. فقط اون پیشنهاد گند زد به ایدهی وبلاگی که من دادم.
تو دنیای سیاست هم از این اتفاقها زیاد میافته. فرض کنید اصلاحات تو یه کشوری شلکنسفتکن داره میره جلو که یه دفعه یکی میاد میگه بیایم همه با نافرمانی مدنی ساختار حقوقی قانون اساسی رو تغییر بدیم. ر... میشه به هر چی کار که داشته انجام میشده.
یا مثلا تازگی من در یک جلسهای بودم که داشتیم دربارهی وبسایت گروهمون حرف میزدیم. من گفتم ما که انصافن کار زیادی نمیکنیم یه وبلاگمانند برامون بسه. بعد یکی گفت نه و وبلاگ کسر شانه و ما باید طراحی وبسایتمون فلان باشه و هرکی توش یه پروفایل داشته باشه و بشه جستجو کرد و از این چیزا. نِشون به این نِشون که چند ماه از اون جلسه گذشته و برای این وبسایت جدید هیچ کاری نشده. فقط اون پیشنهاد گند زد به ایدهی وبلاگی که من دادم.
تو دنیای سیاست هم از این اتفاقها زیاد میافته. فرض کنید اصلاحات تو یه کشوری شلکنسفتکن داره میره جلو که یه دفعه یکی میاد میگه بیایم همه با نافرمانی مدنی ساختار حقوقی قانون اساسی رو تغییر بدیم. ر... میشه به هر چی کار که داشته انجام میشده.
یکشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۵
وقتی گنجی باینری فکر میکند!
اکبر گنجی دیروز در میان ایرانیان تورنتو گیر سه پیچ خود را به تک تک جملات قانون اساسی تشریح کرد. وی ضمن بررسی تناقض موجود در تبصرهی دال بند ۷۸ قانون اساسی ثابت کرد که رژیم ایران اصلاح ناپذیر است. اکبر گنجی در جواب این سوال که خب حالا چی کار کنیم گفت که یکشنبهی هفتهی آینده در ساعت ۳ بعدازظهر مفصل راه گذار ایران به دموکراسی را توضیح خواهد داد.
گنجی طی سخنان مبسوطی و با اشاره به جملات قانون اساسی (من: نه که حالا تو کشور ما خیلی قانون اجرا میشه!) نشان داد که در ایران انتخابات آزاد برگزار نمیشود و تازه اگر فرض محال هم بشود آن وقت انتخاب شونده هیچ کاری نمیتواند بکند. در جواب سوال من و یک دوست عزیز دیگر که ساختار حقوقی قانون اساسی مهم نیست و این ساختار حقیقی است که مهم است گفت که نخیر! وقتی بنده گفتم که در خود کانادا هم خیلی از مشکلاتی که ایشان از ساختار حقوقی قانون اساسی برشمردند وجود دارند (سنای کانادا با اعضای مادامالعمر مانند شورای نگهبان حق لغو قوانین پارلمان را دارد یا فرماندار کل میتواند حکم نخستوزیر کانادا را عین همین ولایتفقیه خودمان تنفیذ نکند) گنجی گفت که خب قانون کانادا هم پس قانون خوبی نیست!
وا... بندهی حقیر که عمری است ریاضی و فیزیک خواندم به این قطعیتی که گنجی در مسایل اجتماعی اظهار نظر میکند دربارهی علوم طبیعی حرف نمیزنم. گنجی یه طوری حرف میزند که مثلا یا انتخابات آزاد است یا نیست!! چه میدانم یا نظام اصلاحپذیر است یا نیست. این تفکر باینری را گنجی از کجا پیدا کرده خدا میداند!
گنجی طی سخنان مبسوطی و با اشاره به جملات قانون اساسی (من: نه که حالا تو کشور ما خیلی قانون اجرا میشه!) نشان داد که در ایران انتخابات آزاد برگزار نمیشود و تازه اگر فرض محال هم بشود آن وقت انتخاب شونده هیچ کاری نمیتواند بکند. در جواب سوال من و یک دوست عزیز دیگر که ساختار حقوقی قانون اساسی مهم نیست و این ساختار حقیقی است که مهم است گفت که نخیر! وقتی بنده گفتم که در خود کانادا هم خیلی از مشکلاتی که ایشان از ساختار حقوقی قانون اساسی برشمردند وجود دارند (سنای کانادا با اعضای مادامالعمر مانند شورای نگهبان حق لغو قوانین پارلمان را دارد یا فرماندار کل میتواند حکم نخستوزیر کانادا را عین همین ولایتفقیه خودمان تنفیذ نکند) گنجی گفت که خب قانون کانادا هم پس قانون خوبی نیست!
وا... بندهی حقیر که عمری است ریاضی و فیزیک خواندم به این قطعیتی که گنجی در مسایل اجتماعی اظهار نظر میکند دربارهی علوم طبیعی حرف نمیزنم. گنجی یه طوری حرف میزند که مثلا یا انتخابات آزاد است یا نیست!! چه میدانم یا نظام اصلاحپذیر است یا نیست. این تفکر باینری را گنجی از کجا پیدا کرده خدا میداند!
جمعه، دی ۲۹، ۱۳۸۵
سخنرانی گنجی
فردا اکبر گنجی دامت تحریماته از آخرین یافتهها و نتایج تحقیقات خودش دربارهی ساختار نظام جمهوری اسلامی برای ایرانیان ساکن تورنتو صحبت میکند. حضور ملبس شما باعث سرافرازی است.
زمان و مکان: ۲ بعدازظهر، دانشگاه تورنتو، Room 150، Earth Science Centre، 5 Bancroft Avenue
زمان و مکان: ۲ بعدازظهر، دانشگاه تورنتو، Room 150، Earth Science Centre، 5 Bancroft Avenue
پنجشنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۵
چهارشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۵
...
"... Do not destroy your life if you are living in peace in Iran. Inja hich khabari nist ..."
برگرفته از یکی از ایمیلهای گروه یاهوی irancanada2003
سهشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۵
خبرهای خوش هستهای
- چند سال پیش میشد از بانکهای ایران به بانکهای کانادا پول فرستاد. تا این اواخر فقط بانک CIBC مانده بود که میشد از طریق بانک ملی بهش پول واریز کرد. این طور که شنیدم چند هفتهای است از طریق بانک CIBC ( بنابراین از هیچ طریق بانکی) هم نمیتوان به کانادا پول فرستاد.
پ.ن. دوستان گفتند که یک ماه پیش به بانک TD و هفتهی پیش از طریق بانک سامان به Royal Bank پول فرستادند. ماجرای این که دیگه از CIBC نمیشه رو هم از دو نفر مختلف شنیدم و خیلی خبر جدیدیه ( یکی دو هفته ).
- این جا نوشته که بانک رویال (همان Royal Bank خودمان) دیگه برای ایرانیها حساب دلار آمریکایی باز نمیکنه!!
- بعضی از شرکتهای کانادایی که از دولت آمریکا پروژه دارند، در حال اخراج کارمندانی هستند که متولد ایران و سوریه و الخ باشند. همین جا نوشته بود که شرکت مونترالی Bell Helicopter بیست و چهار نفر از کارکنانش را که متولد کشورهای یاغی! بودهاند اخراج کرده.
پ.ن. CBC نمیدونم چرا ماجرای Bell Helicopter رو از خبر پاک کرده. اگر برید تو سایتش Bell Helicopter و Royal Bank رو جستجو کنید این جا یه چیزایی پیدا میکنین.
- شنیدید که دولت ایران گفته که دیگه به کشورهای آمریکا، کانادا و انگلیس دانشجو اعزام نمیکنه. دلیلش رو گفتن به خاطر چه میدانم سیاستهای خصمانهی این کشورها! ولی یکی از دوستان میگفت احتمالا دلیلش اینه که دولت دیگه نمیتونه به حساب دانشجوها تو این کشورها پول واریز کنه!
- ضمنا جمهوری اسلامی یه چند وقتیه به خاطر همین مشکلات نتونسته حقالزحمهی جاسوسی من در کانادا رو به حسابم واریز کنه. شاید این طوری که هست برم برای یک کشور دیگه جاسوسی کنم.
پ.ن. دوستان گفتند که یک ماه پیش به بانک TD و هفتهی پیش از طریق بانک سامان به Royal Bank پول فرستادند. ماجرای این که دیگه از CIBC نمیشه رو هم از دو نفر مختلف شنیدم و خیلی خبر جدیدیه ( یکی دو هفته ).
- این جا نوشته که بانک رویال (همان Royal Bank خودمان) دیگه برای ایرانیها حساب دلار آمریکایی باز نمیکنه!!
- بعضی از شرکتهای کانادایی که از دولت آمریکا پروژه دارند، در حال اخراج کارمندانی هستند که متولد ایران و سوریه و الخ باشند. همین جا نوشته بود که شرکت مونترالی Bell Helicopter بیست و چهار نفر از کارکنانش را که متولد کشورهای یاغی! بودهاند اخراج کرده.
پ.ن. CBC نمیدونم چرا ماجرای Bell Helicopter رو از خبر پاک کرده. اگر برید تو سایتش Bell Helicopter و Royal Bank رو جستجو کنید این جا یه چیزایی پیدا میکنین.
- شنیدید که دولت ایران گفته که دیگه به کشورهای آمریکا، کانادا و انگلیس دانشجو اعزام نمیکنه. دلیلش رو گفتن به خاطر چه میدانم سیاستهای خصمانهی این کشورها! ولی یکی از دوستان میگفت احتمالا دلیلش اینه که دولت دیگه نمیتونه به حساب دانشجوها تو این کشورها پول واریز کنه!
- ضمنا جمهوری اسلامی یه چند وقتیه به خاطر همین مشکلات نتونسته حقالزحمهی جاسوسی من در کانادا رو به حسابم واریز کنه. شاید این طوری که هست برم برای یک کشور دیگه جاسوسی کنم.
شنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۵
پاکت بیتمبر
میدونستید که در کانادا اگر به نمایندهی پارلمان نامه بنویسید نیازی نیست به پاکتتان تمبر بچسبانید!
راستی این برنامهی امروز کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو رو هم یادتون نره. نویسنده کتاب Conversations in Tehran سخنرانی داره!
راستی این برنامهی امروز کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو رو هم یادتون نره. نویسنده کتاب Conversations in Tehran سخنرانی داره!
Labels:
کانادا
پنجشنبه، دی ۲۱، ۱۳۸۵
...
جایزهی Business Plan Competition قرن تقدیم میشود به:
طراحی توالت فرنگیای که لازم نباشه هر دفعه دور کاسهاش یه سری دستمال گذاشت
پ.ن.۱. این جا میتوانید لیست ۹۵۰ اختراع ثبتشده در آمریکا دربارهی کاسهی توالت را ببینید. دقیق نمیدونستم برای این ایدهای که گفتم چی رو تو این ۹۵۰ تا جستجو کنم. اگه شما چیز مربوطی را پیدا کردید بنویسید.
پ.ن.۲. با کامنتهای دوستان یه انگیزهای شده که سفری هم به شیکاگو داشته باشیم!
طراحی توالت فرنگیای که لازم نباشه هر دفعه دور کاسهاش یه سری دستمال گذاشت
پ.ن.۱. این جا میتوانید لیست ۹۵۰ اختراع ثبتشده در آمریکا دربارهی کاسهی توالت را ببینید. دقیق نمیدونستم برای این ایدهای که گفتم چی رو تو این ۹۵۰ تا جستجو کنم. اگه شما چیز مربوطی را پیدا کردید بنویسید.
پ.ن.۲. با کامنتهای دوستان یه انگیزهای شده که سفری هم به شیکاگو داشته باشیم!
سهشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۵
اختراع کردن در مریخ
یه بندِ قوانین ِ ثبت اختراعات در آمریکا مربوط به قانونِ ثبت اختراعیه که در خارج از فضا یا در کرات دیگر انجام شده باشه. یه چیزی تو مایههای همون قوانین مربوط به نماز خواندن در فضا. فقط احتمالا این بار چون قانون آمریکاییهاست نشان از درایت و دوراندیشیشون داره.
Labels:
چرت و پرت
یکشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۵
تکنولوژی دربازکنی
چرا همهی درها رو طوری نمیسازن که هم با هل دادن باز بشن هم با کشیدن؟ میدونید بشریت در روز چقدر وقتش فقط تلف میشه سر فکر کردن به این که فلان در رو برای باز کردن باید هل داد یا کشید!
Labels:
ایده
شنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۵
کابینهبازی در کانادا
انصافا بعضی چیزا در سیاست کانادا انقدر عجیب غریبه که آدم دهانش یه چند ساعتی باز میمونه! نمونهاش سیستم کابینه و وزراست. پارسال که هارپر نخستوزیر کانادا شد همون روزهای اول تعداد وزرای کابینه را پنج شش تا اضافه کرد! بدون این که لزومی باشه اصلا در مجلس تصویب بشه. حالا هم پریروز آمده و کابینه رو به قول ما ایرانیها ترمیم کرده، بعد برداشته عین نخود لوبیا پنج تا وزیر دیگه به کابینه اضافه کرده! یک سری هم وزرا رو تو وزارتخانهها جابجا کرده که اصلا کولاکه. مثلا وزیر خزانهداری (که علیالاصول باید اقتصاد بلد باشه) رو کرده وزیر محیط زیست. وزیر دادگستری شده وزیر خزانهداری! وزیر منابع انسانی شده وزیر مهاجرت (باز این قابل قبوله) و سه تا پاسکاری دیگه!
از همه جالبتر میدونستید در کانادا وزارتخانهای هست به نام «وزارت میراث باستانی و امور زنان». انصافا اگر همچنین وزارتخانهای در ایران درست میشد فمنیستهای محترم با رییسجمهور مربوطه یک دست پلوخورشت درست کرده بودند. یا مثلا یکی از وزارتخانههای جدید اسمش هست «وزارت چندفرهنگی و هویت کانادایی»! و از همه جالبتر یکی از وزرای جدید کابینه سمتش هست : Secretary of state for Foreign Affairs and International Trade and Sport. خودتان ربط ورزش رو به سیاست خارجی دریابید.
یا وزرا در این مملکت نخودین یا کانادا هم یه امام زمان داره که کشورشون رو میگردونه.
از همه جالبتر میدونستید در کانادا وزارتخانهای هست به نام «وزارت میراث باستانی و امور زنان». انصافا اگر همچنین وزارتخانهای در ایران درست میشد فمنیستهای محترم با رییسجمهور مربوطه یک دست پلوخورشت درست کرده بودند. یا مثلا یکی از وزارتخانههای جدید اسمش هست «وزارت چندفرهنگی و هویت کانادایی»! و از همه جالبتر یکی از وزرای جدید کابینه سمتش هست : Secretary of state for Foreign Affairs and International Trade and Sport. خودتان ربط ورزش رو به سیاست خارجی دریابید.
یا وزرا در این مملکت نخودین یا کانادا هم یه امام زمان داره که کشورشون رو میگردونه.
Labels:
کانادا
چهارشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۵
در معایب وبلاگنویسی
یه بدیه وبلاگ نوشتن اینه که حرفای آدم تکراری میشه. با دوستات میشینی گپ بزنی و اتفاقای جالبی که برات افتاده رو تعریف کنی، میبینی هر چی میخوای بگی رو قبلا تو وبلاگت نوشتی و دوباره بگی یه حالیه. از یه طرف هم میدونی که خب بعضیها از جمع وبلاگت رو نمیخونن. مسخرهتر وقتیه که یه چیزی رو میخوای تعریف کنی، مجبور میشی اول از طرف بپرسی ببخشید شما وبلاگ من رو میخونید که اگه گفت نه بعد شروع کنی تعریف کردن ماجرا.
Labels:
عمومی
پنجشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۵
یلدا بازی
این هم حسن ختام بازی یلدا. ممنون از کسانی که بنده رو دعوت کردند و شرمنده که نتونستم زودتر از این بنویسم. یعنی راستش یه بار هم کلی نوشتم ولی یه دفعه مشکلات فنی رخ داد و همه چی پرید و دیگه خیلی سختم بود دوباره بنویسم.
اول این که من اصلا ذوق هنری و ادبی ندارم. هیچ یک بیت شعری رو بدون غلط نمیتونم بخونم و معنیاش رو هم در آخر اصلا نمیفهمم. ذوق فیلم خارجی دیدن رو هم با تقریب خوبی ندارم و فیلم رو اگر ببینم اصلا نمیفهمم چی شد.
دوم این که با مختاباد و آهنگران (و با تقریب خوبی فقط هم با همینا) اکیدا حال میکنم. بویژه آهنگران برای وقتهایی که دلم گرفته و تنها میشم خیلی حال میده.
سوم این که در بهترین اوقاتی که میشد در ایران فعالیت سیاسی کرد (یعنی از ۷۴ تا ۷۸) در انجمن اسلامی دانشگاه شریف فعال بودم. تو اون مدت همه کار میشد کرد و از دادگاه و کمیته انضباطی هم خبری نبود. احتمالا امیدوار بودنم به اصلاحات هم ربط مستقیم داره با زمان کار کردنم در ایران. قبل از این که بگیر ببندها هم شروع بشه اومدم تورنتو.
چهارم این که ناخنهایم رو با ناخنهای دیگم میکنّم و از این بابت بانوی گرامیم کلی از دست بنده شاکی است. همیشه برای اون ناخن آخری که نمیشه کند کلی مشکل دارم.
پنجم هم یه خاطره. سال اول دانشگاه یه خرده دچار مشکلات فلسفی شدم. اون موقع حدادعادل رو یه کم میشناختم و برای مشاوره رفتم پیشش. یه آخر شبی رفتم سر کار حدادعادل تو یکی از این سازمانهای فرهنگی که اسمش یادم نیست. یکی دو ساعتی دربارهی همه چی حرف زدیم و خب ماجرا تموم شد. بعد از اون حدادعادل یکی دوباری مادرم رو دید و از اون جا که نگران شده بود من خل بشم یا خودکشی کنم کلی از مادرم حالم رو پرسیده بود. مادرم هم از همه جا بیخبر فکر کرده بود چه پسر کار درستی داره که هی حدادعادل حال و احوالش رو میپرسه!
اول این که من اصلا ذوق هنری و ادبی ندارم. هیچ یک بیت شعری رو بدون غلط نمیتونم بخونم و معنیاش رو هم در آخر اصلا نمیفهمم. ذوق فیلم خارجی دیدن رو هم با تقریب خوبی ندارم و فیلم رو اگر ببینم اصلا نمیفهمم چی شد.
دوم این که با مختاباد و آهنگران (و با تقریب خوبی فقط هم با همینا) اکیدا حال میکنم. بویژه آهنگران برای وقتهایی که دلم گرفته و تنها میشم خیلی حال میده.
سوم این که در بهترین اوقاتی که میشد در ایران فعالیت سیاسی کرد (یعنی از ۷۴ تا ۷۸) در انجمن اسلامی دانشگاه شریف فعال بودم. تو اون مدت همه کار میشد کرد و از دادگاه و کمیته انضباطی هم خبری نبود. احتمالا امیدوار بودنم به اصلاحات هم ربط مستقیم داره با زمان کار کردنم در ایران. قبل از این که بگیر ببندها هم شروع بشه اومدم تورنتو.
چهارم این که ناخنهایم رو با ناخنهای دیگم میکنّم و از این بابت بانوی گرامیم کلی از دست بنده شاکی است. همیشه برای اون ناخن آخری که نمیشه کند کلی مشکل دارم.
پنجم هم یه خاطره. سال اول دانشگاه یه خرده دچار مشکلات فلسفی شدم. اون موقع حدادعادل رو یه کم میشناختم و برای مشاوره رفتم پیشش. یه آخر شبی رفتم سر کار حدادعادل تو یکی از این سازمانهای فرهنگی که اسمش یادم نیست. یکی دو ساعتی دربارهی همه چی حرف زدیم و خب ماجرا تموم شد. بعد از اون حدادعادل یکی دوباری مادرم رو دید و از اون جا که نگران شده بود من خل بشم یا خودکشی کنم کلی از مادرم حالم رو پرسیده بود. مادرم هم از همه جا بیخبر فکر کرده بود چه پسر کار درستی داره که هی حدادعادل حال و احوالش رو میپرسه!
Labels:
عمومی
سهشنبه، آذر ۲۸، ۱۳۸۵
با اجازهی بزرگترها
همهی ماجراها به کنار از این که کاملا برعکس پیشبینی عباس عبدی مبنی بر این که لیست حامیان دولت در مجموع اول خواهد شد اتفاق افتاد خوشحال شدم. اکبر گنجی هم که افتخار نداد این دفعه تحلیل کنه.
عباس عبدی به نظر من در تحلیلهایش مساله رو این قدر پیچیده میکنه و مقدم موخر بهش اضافه میکنه که خواننده درش گم میشه. بعد هم خب در همچنین نوع تحلیلی هر چیزی میتوان آخرش نتیجهگیری کرد.
عباس عبدی به نظر من در تحلیلهایش مساله رو این قدر پیچیده میکنه و مقدم موخر بهش اضافه میکنه که خواننده درش گم میشه. بعد هم خب در همچنین نوع تحلیلی هر چیزی میتوان آخرش نتیجهگیری کرد.
Labels:
سیاست
یکشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۵
پنجشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۵
پیشبینی من از اوضاع ایران در ۱۵ سال آینده
۱) حکومت ایران همین جمهوری اسلامی با قانون اساسی کنونی خواهد بود. ممکنه بعضی از اصول قانون اساسی شل و سفت بشه ولی کلیتش عوض نمیشه. همچنان رهبری و رییسجمهوری و شورای نگهبان و این چیزها رو در همین ساختار داریم.
۲) ایران هیچ وقت مثل کرهی شمالی یا لیبی یا عراقِ زمانِ صدام دیکتاتوری مطلق نمیشه. همیشه سیستم درش یه خورده آزادی سیاسی و رسانهای خواهد بود و مخالفان هم میتونن تا یه حدی مثل الان حرفشون رو بزنن.
۳) تو ایران هیچ گروهی برای مدت طولانی قدرت را در اختیار نخواهند داشت. کلا قدرت در ایران قابلیت یکدست شدن کامل نداره و هر چند سال یه بار بین گروههای مختلف ( محافظهکاران و اصلاحطلبان) دست به دست میشه. در هرم بالای قدرت همیشه دعوا از نوع واقعی خواهد بود.
وقتی فکر کنی که سیستم همین جوری میمونه اونوقت دنبال تئوریهای عجیب غریب از نوع عبدی-گنجی نمیری و به این نتیجه میرسی که تو هم همون برگه رایت رو برداری و سیستم رو یه اپسیلونی به اون طرفی که بهتره هل بدی.
۲) ایران هیچ وقت مثل کرهی شمالی یا لیبی یا عراقِ زمانِ صدام دیکتاتوری مطلق نمیشه. همیشه سیستم درش یه خورده آزادی سیاسی و رسانهای خواهد بود و مخالفان هم میتونن تا یه حدی مثل الان حرفشون رو بزنن.
۳) تو ایران هیچ گروهی برای مدت طولانی قدرت را در اختیار نخواهند داشت. کلا قدرت در ایران قابلیت یکدست شدن کامل نداره و هر چند سال یه بار بین گروههای مختلف ( محافظهکاران و اصلاحطلبان) دست به دست میشه. در هرم بالای قدرت همیشه دعوا از نوع واقعی خواهد بود.
وقتی فکر کنی که سیستم همین جوری میمونه اونوقت دنبال تئوریهای عجیب غریب از نوع عبدی-گنجی نمیری و به این نتیجه میرسی که تو هم همون برگه رایت رو برداری و سیستم رو یه اپسیلونی به اون طرفی که بهتره هل بدی.
Labels:
سیاست
چهارشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۵
لیست اصلاحطلبان در مشهد
یک ضربالمثل مشهدی: اونایی که میگن احمدینژاد و خاتمی سر و ته یک کرباسند، یا معنی کرباس رو نمیدونن یا معنی سر و ته رو.
لیست اصلاحطلبان در مشهد تقدیم به همشهریهای عزیز ( از وبلاگ Carpe Diem)
دکتر عباس شیخالاسلام (مدیر حقوق دانشگاه آزاد مشهد)
دکتر شهریاری (معاون سابق دانشگاه علوم پزشکی خراسان)
غلامرضا غلامی (کارشناس امور اقتصادی)
محمد محمدیان کیا (معاون سابق شهرداری مشهد)
حمزه ذاکر عنبران (فرماندار سابق کلات)
ابراهیمبای سلامی (مدیر کل سابق تعاون خراسان)
حجتالاسلام طاهریان (معاون سابق آموزش و پرورش خراسان)
دکتر رهنما (عضو شورای شهر اول مشهد)
محمد حسن توکلینسب (مدیر پارکها و فضای سبز سابق شهرداری مشهد)
نوید سهامی (کارشناس ارشد کشاورزی)
فرشته تنهایی (مددکار اجتماعی)
لیست اصلاحطلبان در مشهد تقدیم به همشهریهای عزیز ( از وبلاگ Carpe Diem)
دکتر عباس شیخالاسلام (مدیر حقوق دانشگاه آزاد مشهد)
دکتر شهریاری (معاون سابق دانشگاه علوم پزشکی خراسان)
غلامرضا غلامی (کارشناس امور اقتصادی)
محمد محمدیان کیا (معاون سابق شهرداری مشهد)
حمزه ذاکر عنبران (فرماندار سابق کلات)
ابراهیمبای سلامی (مدیر کل سابق تعاون خراسان)
حجتالاسلام طاهریان (معاون سابق آموزش و پرورش خراسان)
دکتر رهنما (عضو شورای شهر اول مشهد)
محمد حسن توکلینسب (مدیر پارکها و فضای سبز سابق شهرداری مشهد)
نوید سهامی (کارشناس ارشد کشاورزی)
فرشته تنهایی (مددکار اجتماعی)
Labels:
سیاست
سهشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۵
اعتماد به نفس
میخوام بدونم برادر احمدینژاد این همه اعتماد به نفس رو که بره در همچین شرایطی دانشگاه اونم امیرکبیر سخنرانی کنه رو از کجا آورده. نه این که ایشون اعتماد به نفسشون کمه که البته کولاکه ولی خب دیگه نه اینقدر. برای همین یه احتمال احمقانه اینه که ایشان دوباره میخوان قیاقه بیاین که خیلی مظلومن. مثل انتخابات که اومد تو تلویزیون و با مظلومنمایی گفت که همه میگن من ماهی یه بار میرم حموم و وای همه چقدر به من تهمت میزنن و هکذا.
یا هم این که فکر میکردم میتونن برای تمام سالن از بیرون دانشگاه آدم بیارن که در این صورت هم اعتماد به نفسشون زیاده هم یه چیز دیگهشون.
یا هم این که فکر میکردم میتونن برای تمام سالن از بیرون دانشگاه آدم بیارن که در این صورت هم اعتماد به نفسشون زیاده هم یه چیز دیگهشون.
Labels:
سیاست
یکشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۵
چهارشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۵
انتخابات و سر ِ کار رفتن ِ بنده
اول این که بنده از همین وبلاگ قاطعانه از لیست اصلاحطلبان منهای دو تا بعلاوهی طلایی و خادم حمایت میکنم. شما هم لطفا حمایت کنید. اگر نکنید هر چی دود رفت تو گلوتون نوش جانتون.
دوم این که بنده برای اولین بار در عمرم امروز رفتم سر کار. (کار منظورم هر عملی جز درس دادن و تحقیق کردن است که در ازای اون به آدم پول میدن). عنوان شغلی بنده هم هست Technology Assistant to Commercialization Manager. یه شغلی انتخاب کردم که به درد دولت احمدینژاد بخورد. با این همه اختراع و اکتشافی که قراره تو دولت جدید بشه، باید کلی فرصت کاری برای امثال من باشه. اگه شما هم احیانا تونستین مقدار دقیق عدد پی را حساب کنید یا این که داروی ایدز ساختین به من بگین شاید بتونیم با همدیگر یک کمپانی بزنیم پول دار شیم.
راستی برای رفقا بگم که فیزیک، عشق دوران نوجوانیام رو بوسیدم و به کناری گذاشتم. پیشنهاد میکنم شما هم اگه به رشتهای که درس میخونید علاقه ندارید هر چه زودتر قاطعانه ولش کنید.
پانوشت: راستی یادم اومد من یک بار دیگه هم قبلا کار کردهام. سال اول دانشگاه، انتخابات مجلس پنجم، تو خیابانهای تهران برای کارگزاران نظرسنجی میکردم.
دوم این که بنده برای اولین بار در عمرم امروز رفتم سر کار. (کار منظورم هر عملی جز درس دادن و تحقیق کردن است که در ازای اون به آدم پول میدن). عنوان شغلی بنده هم هست Technology Assistant to Commercialization Manager. یه شغلی انتخاب کردم که به درد دولت احمدینژاد بخورد. با این همه اختراع و اکتشافی که قراره تو دولت جدید بشه، باید کلی فرصت کاری برای امثال من باشه. اگه شما هم احیانا تونستین مقدار دقیق عدد پی را حساب کنید یا این که داروی ایدز ساختین به من بگین شاید بتونیم با همدیگر یک کمپانی بزنیم پول دار شیم.
راستی برای رفقا بگم که فیزیک، عشق دوران نوجوانیام رو بوسیدم و به کناری گذاشتم. پیشنهاد میکنم شما هم اگه به رشتهای که درس میخونید علاقه ندارید هر چه زودتر قاطعانه ولش کنید.
پانوشت: راستی یادم اومد من یک بار دیگه هم قبلا کار کردهام. سال اول دانشگاه، انتخابات مجلس پنجم، تو خیابانهای تهران برای کارگزاران نظرسنجی میکردم.
دوشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۵
جمعه، آذر ۱۰، ۱۳۸۵
یک شب بهیادماندنی!
دیشب رفته بودم یک برنامهای با عنوان Etiquette & Protocol Training. یکی آمده بود و یاد میداد که در یک مهمانی رسمی که شرکتها آدم رو دعوت میکنند باید چطوری رفتار کرد. از این که چطوری دست داد تا این که چطوری غذا خورد. مثلا این که همیشه لیوان آبِ سمت راست مال شماست و چه میدانم اگر غذایتان تمام نشده، وقتی کارد و چنگال را ضربدری روی بشقاب بذارید یعنی این که گارسون غذای شما را برندارد. یا چه میدانم سعی کنید در برنامههای پذیرایی بتوانید بشقاب و لیوان را با یک دست بردارید که بتوانید با دست دیگر دست دهید. یا این که وقتی به کسی کارتتان را میدهید با دست چپ از جیب چپتان بردارید و کارتی را که میگیرید در جیب راستتان بگذارید که قاطی نشود و کلی از این چیزها. خود برنامه هم رسمی و همراه با شام بود و در حقیقت یک جور ورکشاپ بود که همزمان تمرین هم میکردیم. بنده هم این دفعه به یک بدبختی کروات هم زدم که باعث شد دیر برسم. از همه جالبتر آخر برنامه بود که متوجه شدم زیپ شلوارم بازه!
دوشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۵
باز هم کتابخانه
یک توضیح دربارهی این ماجرای کتابخانه بهویژه به یه عده که فکر کردن من دارم دوباره چرخ رو اختراع میکنم!
- هیچ کدام از این ایدههایی که صاحبانش رو میلیونر میکنه ایدههای خارقالعادهای نیستن و احتمالا به ذهن خیلیهای دیگه هم رسیده و از همه مهمتر اجرا هم شده. مثلا این یوتیوب آخه چی داره که ۱.۶ میلیارد دلار به فروش میره. ایدهی جدیدیه که نیست. تکنولوژی عجیب غریبیه که نیست. تنها وبسایتیه که این کار رو میکنه که نیست. ولی این یوتیوب سیستمش رو این قدر راحت میکنه که شما در دو ثانیه میتونی ویدئو را خیلی کم حجم بذاری اونجا و بعد خودت اون رو در وبسایتت بدون هیچ برنامهی جدایی نشون بدی. همین یکی دو نکتهی به ظاهر ساده باعث میشه که یوتیوب این قدر طرفدار پیدا کنه. نکتهی مهم اینه که خیلی از این ایدهها در مرحلهی اجرا به همین یه سری نکات به ظاهر ساده ولی مهم اهمیت نمیدهند و برای همین کارشون نمیگیره و اون وقت فکر میکنن اشکال از ایده است! مثلا این نمونههای کتابخانههایی که در شهرهای دیگر اجرا شده کدومش موفق بوده؟ ایشاالله که بوده باشه ولی من این طور متوجه نشدم.
حالا این نکات به ظاهر ساده دربارهی ایدهی کتابخانه چیه:
۱) خیلیها کتابهاشون براشون ارزشمنده و میخواهند با خیال راحت هر موقع خواستند کتابشون را به یکی امانت ندهند و مشکلی هم پیش نیاید. اون وقت افراد با خیال راحت اسم همهی کتابهای کتابخانهیشان را به سیستم اضافه میکنند. راهحل تکنیکی ماجرا هم اینه که اسم دارندگان کتاب نباید معلوم باشه. اگر کسی کتابی را خواست رو اسم کتاب کلیک میکنه و بعد یه ایمیل از طرف وبسایت میره به دارندهی کتاب که فلانی میخواد کتاب تو رو امانت بگیره. تو بهش امانت میدی یا نه. و دارندهی کتاب چون اسمش معلوم نیست راحت اگه نخواست میتونه بگه نه. حالا اگه بشه به افراد امتیاز هم داد اون وقت دارندهی کتاب از روی امتیاز امانت گیرنده میتونه تصمیم بهتری بگیره.
۲) نکتهی دوم این که افراد برای اضافهکردن کتابهاشون به این کتابخانه انگیزه میخوان. وگرنه ملت مفتخوری میکنن و فقط امانت گیرنده میشن و کتابی برای امانت وجود نخواهد داشت. این جاست که سیستم امتیاز دهی فوقالعاده مهم میشه و آدمها برای کتاب امانت گرفتن نیاز به یه حداقل امتیازی دارند که از طریق اشتراک گذاشتن کتاب و امانت دادن کسب میکنند. میشه هر وقت هم کسی کتابی رو که داشت امانت نداد یه امتیاز منفی کمی بگیره. برای تشویق بیشتر با کتابفروشیها شاید بشه قرارداد بست و به افراد به ازای هر فلان قدر امتیاز یک کوپن تخفیف کتاب داد و از این کارها.
- هیچ کدام از این ایدههایی که صاحبانش رو میلیونر میکنه ایدههای خارقالعادهای نیستن و احتمالا به ذهن خیلیهای دیگه هم رسیده و از همه مهمتر اجرا هم شده. مثلا این یوتیوب آخه چی داره که ۱.۶ میلیارد دلار به فروش میره. ایدهی جدیدیه که نیست. تکنولوژی عجیب غریبیه که نیست. تنها وبسایتیه که این کار رو میکنه که نیست. ولی این یوتیوب سیستمش رو این قدر راحت میکنه که شما در دو ثانیه میتونی ویدئو را خیلی کم حجم بذاری اونجا و بعد خودت اون رو در وبسایتت بدون هیچ برنامهی جدایی نشون بدی. همین یکی دو نکتهی به ظاهر ساده باعث میشه که یوتیوب این قدر طرفدار پیدا کنه. نکتهی مهم اینه که خیلی از این ایدهها در مرحلهی اجرا به همین یه سری نکات به ظاهر ساده ولی مهم اهمیت نمیدهند و برای همین کارشون نمیگیره و اون وقت فکر میکنن اشکال از ایده است! مثلا این نمونههای کتابخانههایی که در شهرهای دیگر اجرا شده کدومش موفق بوده؟ ایشاالله که بوده باشه ولی من این طور متوجه نشدم.
حالا این نکات به ظاهر ساده دربارهی ایدهی کتابخانه چیه:
۱) خیلیها کتابهاشون براشون ارزشمنده و میخواهند با خیال راحت هر موقع خواستند کتابشون را به یکی امانت ندهند و مشکلی هم پیش نیاید. اون وقت افراد با خیال راحت اسم همهی کتابهای کتابخانهیشان را به سیستم اضافه میکنند. راهحل تکنیکی ماجرا هم اینه که اسم دارندگان کتاب نباید معلوم باشه. اگر کسی کتابی را خواست رو اسم کتاب کلیک میکنه و بعد یه ایمیل از طرف وبسایت میره به دارندهی کتاب که فلانی میخواد کتاب تو رو امانت بگیره. تو بهش امانت میدی یا نه. و دارندهی کتاب چون اسمش معلوم نیست راحت اگه نخواست میتونه بگه نه. حالا اگه بشه به افراد امتیاز هم داد اون وقت دارندهی کتاب از روی امتیاز امانت گیرنده میتونه تصمیم بهتری بگیره.
۲) نکتهی دوم این که افراد برای اضافهکردن کتابهاشون به این کتابخانه انگیزه میخوان. وگرنه ملت مفتخوری میکنن و فقط امانت گیرنده میشن و کتابی برای امانت وجود نخواهد داشت. این جاست که سیستم امتیاز دهی فوقالعاده مهم میشه و آدمها برای کتاب امانت گرفتن نیاز به یه حداقل امتیازی دارند که از طریق اشتراک گذاشتن کتاب و امانت دادن کسب میکنند. میشه هر وقت هم کسی کتابی رو که داشت امانت نداد یه امتیاز منفی کمی بگیره. برای تشویق بیشتر با کتابفروشیها شاید بشه قرارداد بست و به افراد به ازای هر فلان قدر امتیاز یک کوپن تخفیف کتاب داد و از این کارها.
شنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۵
یعنی ممکنه؟
در جلسات بحث و سخنرانی ایرانیها در تورنتو، بعضی وقتها دو سه تا آدم نسبتا مسن هم میآیند که بنده خداها بدجوری تو آفسایدن و پرتوپلا میگن.
گاهی با خودم میگم، ای خدا، یعنی ممکنه یه روز هم برسه که من مثل اونا بشم و بقیه دربارهی من این طوری فکر کنن؟
گاهی با خودم میگم، ای خدا، یعنی ممکنه یه روز هم برسه که من مثل اونا بشم و بقیه دربارهی من این طوری فکر کنن؟
پنجشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۵
کتابخانهی حقیقی به روش مجازی
لامصب همین جور ایده است که از ما بیرون میتراود اما دریغ از Implement کردن یا به قول خودمون به منصهی ظهور رساندن!
ایده: درست کردن کتابخانهی حقیقی به روش مجازی!
هدف: ایرانیهای یک شهر یا دانشگاه در خارج از ایران بتوانند همان چهار پنج تا کتابی را که با خودشان از ایران آوردهاند به همدیگر قرض بدهند. باشد که اندکی سطح مطالعهشان فزونی گردد.
روش به طور خیلی خلاصه: یک وبسایت درست میکنیم. هرکس چند تا از کتابهایی که میتواند به دیگران امانت دهد را در این وبسایت وارد میکند. هر کس خواست لیست کتابها را نگاه میکند و اگر خواست کتابی را امانت بگیرد با صاحب کتاب تماس میگیرد و قرار میگذارند.
نکات ضروری:
۱) آدمها دو شناسهی کاربری دارند. یکی حقیقی که مال امانت گرفتن کتاب است. یکی مجازی که مال امانت دادن کتاب است. این طوری شما بدون این که به کسی بربخورد میتوانید کتابتان را به کسی که فکر میکنید کتابتان را خراب میکند ندهید. یک خورده سیستم این جا باگ داره البته.
۲) آدمها یک امتیاز دارند که تابعی است از این که چند کتاب را به اشتراک گذاشتهاند، چند تا کتاب را به موقع پس دادند و امانت دهنده چقدر از او راضی بوده و از این چیزها. بسته به این امتیاز توانایی امانت گرفتن کتاب خواهند داشت.
حق هر گونه بهرهبرداری اقتصادی از این ایده اکیدا با بنده است.
ایده: درست کردن کتابخانهی حقیقی به روش مجازی!
هدف: ایرانیهای یک شهر یا دانشگاه در خارج از ایران بتوانند همان چهار پنج تا کتابی را که با خودشان از ایران آوردهاند به همدیگر قرض بدهند. باشد که اندکی سطح مطالعهشان فزونی گردد.
روش به طور خیلی خلاصه: یک وبسایت درست میکنیم. هرکس چند تا از کتابهایی که میتواند به دیگران امانت دهد را در این وبسایت وارد میکند. هر کس خواست لیست کتابها را نگاه میکند و اگر خواست کتابی را امانت بگیرد با صاحب کتاب تماس میگیرد و قرار میگذارند.
نکات ضروری:
۱) آدمها دو شناسهی کاربری دارند. یکی حقیقی که مال امانت گرفتن کتاب است. یکی مجازی که مال امانت دادن کتاب است. این طوری شما بدون این که به کسی بربخورد میتوانید کتابتان را به کسی که فکر میکنید کتابتان را خراب میکند ندهید. یک خورده سیستم این جا باگ داره البته.
۲) آدمها یک امتیاز دارند که تابعی است از این که چند کتاب را به اشتراک گذاشتهاند، چند تا کتاب را به موقع پس دادند و امانت دهنده چقدر از او راضی بوده و از این چیزها. بسته به این امتیاز توانایی امانت گرفتن کتاب خواهند داشت.
حق هر گونه بهرهبرداری اقتصادی از این ایده اکیدا با بنده است.
سهشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۵
گردهمایی شریفیها در دانشگاه تورنتو + ویکی برای دانشجویان تازهوارد

دو تا اطلاعرسانی برای همولایتیهای عزیز (منظور از ولایت در این جا تورنتوست)
اول این که چهارشنبه عصر در دانشگاه تورنتو گردهمایی فارغالتحصیلهای شریف است. اگر شریف درس خواندهاید (یا حتی نخواندهاید) ساعت ۶ بعدازظهر بیایید International Student Center دانشگاه تورنتو و بقیهی دوستان را ببینید. برآورد این است که یه ۵۰ نفری میآیند. شما هم بیایید که بشویم ۵۱ی.
دوم این که من و دوست عزیز حنیف مدتی است یک ویکی (از نوع ویکیبوک) درست کردهایم برای راهنمایی دانشجویانی که به تازگی تورنتو میآیند. ایده این است که به دانشگاههای دیگر هم گسترش پیدا کند. خلاصه همهی اطلاعاتی که یک تازهوارد نیاز دارد را میخواهیم جمع کنیم. ساختار هم که ویکی و مبتنی بر عقل جمعی است. خلاصه شما هم اگر میتوانید کمک کنید عالی میشود. بروید در وبسایت و شروع کنید به نوشتن مطالب جدید و یا ویرایش مطالب قبلی. این که گواهینامه چطوری بگیریم، کدام رستوران نزدیک دانشگاه خوب است و از این چیزها. بسمالله.
شنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۵
گل کجای زندگی شما را پر میکند؟
بیکاری بدجور به مسوولان مركزمطالعات و تحقيقات رسانهای روزنامه همشهری فشار آورده است. رفتهاند از مردم دربارهی «گل» نظرسنجی تلفنی کردهاند. این که گل کجای زندگی افراد را پر میکند. سوالهایی هم که از مردم پرسیدهاند از این قبیل ِ : بیشترین گلی که دوست دارند، آیا گل در منزل نگهداری میکنند و ...
برای دوستان عزیز در مركزمطالعات و تحقيقات رسانهای روزنامه همشهری آرزوی موفقیت میکنم و ضمنا جایزهی ویژهی خلاقیت در طرح سوال را هم از همینجا تقدیمشان میکنم.
برای دوستان عزیز در مركزمطالعات و تحقيقات رسانهای روزنامه همشهری آرزوی موفقیت میکنم و ضمنا جایزهی ویژهی خلاقیت در طرح سوال را هم از همینجا تقدیمشان میکنم.
پنجشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۵
انقراض کراوات
این صبحی یه جا رفته بودم صبحانه که فقط دو نفر کراوات نزده بودن. یکی خودم، یکی دیگه هم سخنران! وجه مشترکمون هم این بود که تنها ایرانیهای جمع بودیم!
ولی جدای از این برنامه کلا به نظر میاد کراوات داره منسوخ میشه. این تازگی دو جا رفتم مصاحبه و کراوات نزدم و هر دو جا هم خوشبختانه حدسم درست بود و کراوات نمیخواست. آخه چه کاریه آدم برای خودش مشکل تنفسی ایجاد کنه!
ولی جدای از این برنامه کلا به نظر میاد کراوات داره منسوخ میشه. این تازگی دو جا رفتم مصاحبه و کراوات نزدم و هر دو جا هم خوشبختانه حدسم درست بود و کراوات نمیخواست. آخه چه کاریه آدم برای خودش مشکل تنفسی ایجاد کنه!
چهارشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۵
سیمرغ بلورین بیکفایتی، تقدیم به ایسنا و کارکنانش!
ماجرا اینه که تیم فوتبال ایران با تیم کرهی جنوبی بازی کرده. اول میریم در صفحهی اول ایسنا و هیچ خبری دربارهی نتیجهی این بازی نیست. گو این که موضوع مهمی نیست! حالا این رو بیخیال میشیم. میریم به صفحهی ورزشی. پنجاه تا خبر به صورت فلهای ریخته اونجا. از مصاحبه با ماساژور تیم تا تحلیل بازی تک نک بازیکنان. اما دریغ از یک جمله که از آخر این بازی چند چند شد!
انگاری دو تا بقال شده باشن خبرنگار ایسنا.
انگاری دو تا بقال شده باشن خبرنگار ایسنا.
یکشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۵
انتخابات شوراها و عبور از بحث تحریم
داریم به یک انتخابات نزدیک میشیم و دوباره بحث تحریم یا رای دادن شروع شده. نظر بنده را بخواین این دفعه را بیخیال بحث کردن دربارهی تحریم بشیم. به اندازهی کافی صحبت شده و هر کی اهل رای دادن باشه رای میده و بقیه هم انصافا به هیچ صراطی مستقیم نمیشن. کسی که اتفاقات یکی دو سال اخیر رو دیده و هنوز داره فکر میکنه رای بده یا نده، یک کم زیادی آدم اهل فکریه و فقط داره انرژی امثال مایی که به فکر رای آوردن یک عدهی خاصی هستیم را بیخودی میگیرند. موقعشه به قول علما از این بحث قدیمی تحریم عبور کنیم!
اصلا بحث این نیست که نباید گفتوگو کرد و از این حرفها. ما چاکر هر چی گفتوگوه هستیم. فقط هی تکرار مکررات نکنیم. و ضمنا حواسمون باشه که زمان و انرژی دو تا کمیت متناهیه. بریم با اونایی گفتوگو کنیم که ممکنه به یکی دیگه رای بدن.
اصلا بحث این نیست که نباید گفتوگو کرد و از این حرفها. ما چاکر هر چی گفتوگوه هستیم. فقط هی تکرار مکررات نکنیم. و ضمنا حواسمون باشه که زمان و انرژی دو تا کمیت متناهیه. بریم با اونایی گفتوگو کنیم که ممکنه به یکی دیگه رای بدن.
شنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۵
بیسوادی که حد و مرز نداره!
یک کسی برداشته یک فیلم تبلیغاتی در مورد شهر تبریز که توسط سازمان ایرانگردی و جهانگردی تهیه شده را در قسمت ویدئوهای گوگل upload کرده. بنا به روحیاتش که فعلا مهم نیست کنارش در توضیحات فیلم نوشته :
«This video shows Tabriz, a city in Southern Azerbaijan, currently in the territory of Iran.»
حالا ایسنا خبر تهیه کرده با عنوان «گوگل شهر تبريز را متعلق به جمهوري آذربايجان خواند!!» و بعد رفته با خیلی شخصیتهای مهم مملکت در این باره صحبت کرده و از قول اونها نوشته
نصرالله جهانگرد، دبير پيشين شوراي عالي اطلاعرسانی: «حريم منافع ملی و دينی جوامع ـ بايد ـ در فضاي ديجيتال حفظ شود.»
رييس دانشكدهی علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي:« بطلان ادعای سايت اينترنتي گوگل بهقدری روشن است كه نيازي به پاسخگويي ندارد؛ مگر ميشود، به آسانی تاريخ و جغرافيای مملكتی را تحريف كرد؟»
نمايندهي مردم اردبيل مطلب سايت گوگل را مبني بر اينكه شهر تبريز به جمهوري آذربايجان متعلق
است، كذب، غيرمعقول و غيركارشناسي دانست.
معاون وزير ارتباطات و فنآوري اطلاعات: «تمام كاربران ايراني اعتراض خود را به مديريت گوگل منعكس كنند»
رييس كميتهي IT شوراي شهر تهران:«جامعهي IT كشور اعتراض خود را اعلام كند.»
«This video shows Tabriz, a city in Southern Azerbaijan, currently in the territory of Iran.»
حالا ایسنا خبر تهیه کرده با عنوان «گوگل شهر تبريز را متعلق به جمهوري آذربايجان خواند!!» و بعد رفته با خیلی شخصیتهای مهم مملکت در این باره صحبت کرده و از قول اونها نوشته
نصرالله جهانگرد، دبير پيشين شوراي عالي اطلاعرسانی: «حريم منافع ملی و دينی جوامع ـ بايد ـ در فضاي ديجيتال حفظ شود.»
رييس دانشكدهی علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي:« بطلان ادعای سايت اينترنتي گوگل بهقدری روشن است كه نيازي به پاسخگويي ندارد؛ مگر ميشود، به آسانی تاريخ و جغرافيای مملكتی را تحريف كرد؟»
نمايندهي مردم اردبيل مطلب سايت گوگل را مبني بر اينكه شهر تبريز به جمهوري آذربايجان متعلق
است، كذب، غيرمعقول و غيركارشناسي دانست.
معاون وزير ارتباطات و فنآوري اطلاعات: «تمام كاربران ايراني اعتراض خود را به مديريت گوگل منعكس كنند»
رييس كميتهي IT شوراي شهر تهران:«جامعهي IT كشور اعتراض خود را اعلام كند.»
جمعه، آبان ۱۹، ۱۳۸۵
...
جایزهی ویژهی صبر و بردباری تقدیم میشه به برادر مکتبی نیکآهنگ کوثر برای یک عمر زور زدن در فحش ندادن به حسین.
پنجشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۵
یک کم تحلیل ریاضی
فکر میکنم حاصلضرب احتمال حمله به ایران و احتمال تحریم ایران ثابت باشه. با اوومدن دموکراتها احتمال حمله به ایران خیلی کم شده ولی خب احتمال تحریم زیاد. مستحضرید که همهی تحریمهای ایران کار رییسجمهور عزیز بیل کلینتون.
سهشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۵
جایزهی پسادویچهای
جایزهی دویچه را هر کی گرفت گرفت، ولی پیشنهاد میکنم یک جایزه به نام جایزهی ویژهی هیجانسازی در مسابقهی دویچه هم بگذاریم و بدیمش به حسین درخشان به خاطر یک عمر فعالیت تبلیغی ترویجی در این راه. من نمیفهمم چطور یک نفر ممکنه روش بشه یادداشتهای حسین رو بخونه و در رایگیری شرکت نکنه.
جایزهی ویژهی گیرکردن در موضوع مسابقهی دویچه هم تقدیم میشه به برادر نیکآهنگ بابت فرورفتن بیش از اندازه در آن.
جایزهی ویژهی گیرکردن در موضوع مسابقهی دویچه هم تقدیم میشه به برادر نیکآهنگ بابت فرورفتن بیش از اندازه در آن.
شنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۵
چهارشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۵
چرا ایران بمب اتم لازم نداره!
این انتقاد رو حضوری هم به حسین گفتم. ولی چون حس میکنم که حسین اصلا نمیفهمه داره چه کار میکنه و از طرفی بقیهی ملت هم سرشون با مسابقهی دویچه مویچه گرمه، این جا مینویسمش. راستش بنده یکی دو هفته پیش به بدبختی خودم را بیدار نگه داشتم و مصاحبهی حسین با CBC رو نگاه کردم.
سرتون رو به درد نیارم. من در حیرتم که این حسین که - به درستی- با هر نوع براندازی از نوع نرم و سخت و الخ مخالفت میکند و باز هم -به درستی- از گنجی و تحکیم و الخ انتقاد میکنه که سیاستهایشان عملا به نفع آمریکای جهانخواره، بعد خودش میآد در یکی از پربینندهترین برنامههای تلویزیونی کانادا میگه «ایران باید بمب اتم بسازه». آخه برادر من، عوام ِ کانادایی وقتی میبینه که یه ایرانی اونم تازه از نوع شبهاپوزیسیونش درمیاد میگه ایران بمب اتم میخواد خب به این نتیجه میرسه که حتما مسوولان ایرانی که به مراتب از حسین کلهخرترند دارن واقعا بمب میسازن. اون وقت میگه پس دم آمریکا گرم اگه بریزه و این دولت رو ساقط کنه. یعنی این حرف که ایران بمب اتم لازم داره دقیقا در راستای همون پروپاگاندای آمریکا و اسراییله که میگن ایران خیلی خطرناکه و باید بهش حمله کرد. ممنون حسین عزیز بابت این تئوریهات.
یک نکتهی مهم اینه که روزنامه و شوی تلویزیونی مجلهی علمی نیست که آدم توش تئوری بده. برای همین هم آدم باید بیش از قبل حواسش باشه که چی داره میگه. هر حرفی که آدم میزنه هزار تا تبعات داره و اصلا مهم نیست که درسته یا غلطه. اصلا نظر حسین صددرصد درست ولی وقتی گفتنش عملا تنها کمک میکنه که افکار عمومی برای حمله به ایران توجیه بشه چرا باید این حرف زده بشه. یک کم احساس مسوولیت هم خوب چیزیه والله. حرف جنجالی زدن کِیف داره میدونم. ولی یه چیزهای مهمتری هم هست.
حسین تو همون گفتوگو یه جا گفت « الان زمانیه که منافع ایران و حکومت جمهوری اسلامی - در داشتن بمب اتم- بر هم منطبق شده.» نظر من رو بخواین منافع حسین و رامزفلد هم همینطور.
سرتون رو به درد نیارم. من در حیرتم که این حسین که - به درستی- با هر نوع براندازی از نوع نرم و سخت و الخ مخالفت میکند و باز هم -به درستی- از گنجی و تحکیم و الخ انتقاد میکنه که سیاستهایشان عملا به نفع آمریکای جهانخواره، بعد خودش میآد در یکی از پربینندهترین برنامههای تلویزیونی کانادا میگه «ایران باید بمب اتم بسازه». آخه برادر من، عوام ِ کانادایی وقتی میبینه که یه ایرانی اونم تازه از نوع شبهاپوزیسیونش درمیاد میگه ایران بمب اتم میخواد خب به این نتیجه میرسه که حتما مسوولان ایرانی که به مراتب از حسین کلهخرترند دارن واقعا بمب میسازن. اون وقت میگه پس دم آمریکا گرم اگه بریزه و این دولت رو ساقط کنه. یعنی این حرف که ایران بمب اتم لازم داره دقیقا در راستای همون پروپاگاندای آمریکا و اسراییله که میگن ایران خیلی خطرناکه و باید بهش حمله کرد. ممنون حسین عزیز بابت این تئوریهات.
یک نکتهی مهم اینه که روزنامه و شوی تلویزیونی مجلهی علمی نیست که آدم توش تئوری بده. برای همین هم آدم باید بیش از قبل حواسش باشه که چی داره میگه. هر حرفی که آدم میزنه هزار تا تبعات داره و اصلا مهم نیست که درسته یا غلطه. اصلا نظر حسین صددرصد درست ولی وقتی گفتنش عملا تنها کمک میکنه که افکار عمومی برای حمله به ایران توجیه بشه چرا باید این حرف زده بشه. یک کم احساس مسوولیت هم خوب چیزیه والله. حرف جنجالی زدن کِیف داره میدونم. ولی یه چیزهای مهمتری هم هست.
حسین تو همون گفتوگو یه جا گفت « الان زمانیه که منافع ایران و حکومت جمهوری اسلامی - در داشتن بمب اتم- بر هم منطبق شده.» نظر من رو بخواین منافع حسین و رامزفلد هم همینطور.
سهشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۵
صفحهی حوادث
روزنامههای ایران یک صفحه دارند به اسم صفحهی «حوادث». احتمالا بودن این صفحه یه ربطهایی به هفتهنامهی حوادث داره که در دوران نوجوانی ماها چاپ میشد و خیلی طرفدار داشت و نمیدونم چی شد که یه دفعه توقیف شد. تو این صفحه روزنامهنگارها مینویسند کی کی رو کشت. کی تو صورت اون یکی دیگه اسید پاشید. کدوم کامیون زد به فلان اتوبوس و پرتش کرد تو دره. و از این چیزها.
روزنامههای این جا همچنین صفحهای ندارند. حوادث خود خبر ِ. تو صفحهیِ اخبار مینویسنش. همچنان که در اخبار تلویزیون اولین خبر ممکنه مربوط به فلان تصادف یا قتل باشه.
تو ایران حوادث یه چیز جالب و هیجانانگیز و خوندنیه و البته معمولا ناراحتکننده است. انگاری آدم داره داستان کوتاه غمناک میخونه. تو این جا حوادث همون چیزهایی است که اتفاق میافته. زندگیه.
روزنامههای این جا همچنین صفحهای ندارند. حوادث خود خبر ِ. تو صفحهیِ اخبار مینویسنش. همچنان که در اخبار تلویزیون اولین خبر ممکنه مربوط به فلان تصادف یا قتل باشه.
تو ایران حوادث یه چیز جالب و هیجانانگیز و خوندنیه و البته معمولا ناراحتکننده است. انگاری آدم داره داستان کوتاه غمناک میخونه. تو این جا حوادث همون چیزهایی است که اتفاق میافته. زندگیه.
دوشنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۵
نوروز و کوروش کبیر
من با این نظر که تعطیلات چهارروزهی عیدفطر مقدمهای است برای کم کردن تعطیلات نوروز اکیدا مخالفم. دوام و بقای دولت کنونی بر عوامفریبی و اصل ِ «به مردم حال بده، برشون حکومت کن» استوار است و کمکردن از تعطیلات نوروز با این اصل تناقض دارد.
ضمنا جهت اطلاع ایراندوستانی که با کوروش کبیر حال میکنند، امروز در دانشگاه یورک آقای دکتر هیراد ابطحی دربارهی «بیانیهی کوروش کبیر در ۵۳۸ قبل از میلاد، نمونهای از جهانی بودن حقوق بشر» صحبت میکنند. برین، شارژ میشین بعد میتونین برگردین جلوی عربهای سوسمارخور افه بیاین که ما چه قدر کارمون درسته!
ضمنا جهت اطلاع ایراندوستانی که با کوروش کبیر حال میکنند، امروز در دانشگاه یورک آقای دکتر هیراد ابطحی دربارهی «بیانیهی کوروش کبیر در ۵۳۸ قبل از میلاد، نمونهای از جهانی بودن حقوق بشر» صحبت میکنند. برین، شارژ میشین بعد میتونین برگردین جلوی عربهای سوسمارخور افه بیاین که ما چه قدر کارمون درسته!
چهارشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۵
اکبرگنجی از دو زاویه
«رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم اصلاحپذیر است و شاهد مدعای من انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۷۶ و انتخابات شوراها در سال ۱۳۷۷ و انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۷۸ است.»
کنفرانس برلین، ۱۳۷۸
منبع: پیام امروز، شمارهی ۳۹
«تاريخ اروپا گواهی می دهد که چگونه بی اعتنايی نسبت به نقض حقوق بشر توسط نازی ها در آلمان به فجايعی هولناک انجاميد، و چگونه آن آتش از درون مرزهای آلمان فراتر رفت و جهان را طعمه خود کرد.»
پارلمان اروپا، فرانسه، ۱۳۸۵
منبع: بیبیفارسی
کنفرانس برلین، ۱۳۷۸
منبع: پیام امروز، شمارهی ۳۹
«تاريخ اروپا گواهی می دهد که چگونه بی اعتنايی نسبت به نقض حقوق بشر توسط نازی ها در آلمان به فجايعی هولناک انجاميد، و چگونه آن آتش از درون مرزهای آلمان فراتر رفت و جهان را طعمه خود کرد.»
پارلمان اروپا، فرانسه، ۱۳۸۵
منبع: بیبیفارسی
سهشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۵
در ستایش ِ کوبا
در ردهبندی آزادی مطبوعات که گزارشگران بدون مرز انجام دادهاند (فایل pdf)، کوبا حتی از ایران هم اوضاعش خرابتر است. دیگه خودتان دریابید کوبا چه فاجعهای است. لابد دوستان میگویند عوضش روزنامهنگاران کوبایی اگر سرما بخورند یا درد کمر بگیرند، دکتر هست که درمانشان کند!
ضمنا این بیبیسی فارسی هم ده کشور آخر را چپه نوشته است! کرهشمالی آخر است و سه تا قبل از اون کوباست، شش تا قبلش ایران.
ضمنا این بیبیسی فارسی هم ده کشور آخر را چپه نوشته است! کرهشمالی آخر است و سه تا قبل از اون کوباست، شش تا قبلش ایران.
دوشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۵
میخواهیم احمق باشیم، میتوانیم
دولت اهل ِ برنامهریزی نیست فکر میکنه همهی ملت هم مثل خودش هستن و یه دفعه چهار روز پشت سر هم رو تعطیل میکنه. داشتم فکر میکردم اگه قرار باشه دور از جون یکی دیگه مثل ِ این احمدینژاد به دنیا بیاد همون یک بچه هم زیاده.
یادش به خیر زمستان گذشته که با دوستان خارجیام به ایران اومدم با عمق ِ وجود فاجعهیِ تعطیلی بیبرنامه را فهمیدم. طبق معمول، کار ِ ویزای دوستان من به لحظهی آخر رسیده بود. امیدم به یک چهارشنبه بود که یه آشنا بره وزارت امور خارجه و کارها راه بیفته که ناگهان سهشنبه، همین دولت فخیمه اعلام کرد که چهارشنبه، پنجشنبه به خاطر ِ آلودگی هوا تعطیله . حالا این را هم داشته باشید که در خارج از ایران این شنبه یکشنبه هست که تعطیله و بنابراین دوستان من این دو روز رو هم نمیتوانستند به سفارت ایران در اتاوا برن. خلاصه اون چند روز رو من دست به دعا بودم که بادی بوزد تا مبادا شنبه هم در ایران به خاطر آلودگی تعطیل شود. خدا رو شکر باد وزید و شنبه کار دوستان من در ایران راه افتاد و اونها دوشنبهاش رفتند اتاوا برای گرفتن ویزا و سهشنبه هم پرواز داشتند. همون دوشنبه به دادم رسید وگرنه چند هفتهی چند نفر داغون میشد. تازه این یه چیزه جزییه.
یادمه سعید لیلاز یه جا خسارت تعطیلی بیبرنامه رو حساب کرده بود. یه جورایی تولید ناخالص داخلی ایران رو در نظر بگیرید که مثلا بر اثر ۲۵۰ روز کار بدست میآید. با به کم تقریب ۱/۲۵۰ اون میشه خسارت تعطیلی یه روز.
یادش به خیر زمستان گذشته که با دوستان خارجیام به ایران اومدم با عمق ِ وجود فاجعهیِ تعطیلی بیبرنامه را فهمیدم. طبق معمول، کار ِ ویزای دوستان من به لحظهی آخر رسیده بود. امیدم به یک چهارشنبه بود که یه آشنا بره وزارت امور خارجه و کارها راه بیفته که ناگهان سهشنبه، همین دولت فخیمه اعلام کرد که چهارشنبه، پنجشنبه به خاطر ِ آلودگی هوا تعطیله . حالا این را هم داشته باشید که در خارج از ایران این شنبه یکشنبه هست که تعطیله و بنابراین دوستان من این دو روز رو هم نمیتوانستند به سفارت ایران در اتاوا برن. خلاصه اون چند روز رو من دست به دعا بودم که بادی بوزد تا مبادا شنبه هم در ایران به خاطر آلودگی تعطیل شود. خدا رو شکر باد وزید و شنبه کار دوستان من در ایران راه افتاد و اونها دوشنبهاش رفتند اتاوا برای گرفتن ویزا و سهشنبه هم پرواز داشتند. همون دوشنبه به دادم رسید وگرنه چند هفتهی چند نفر داغون میشد. تازه این یه چیزه جزییه.
یادمه سعید لیلاز یه جا خسارت تعطیلی بیبرنامه رو حساب کرده بود. یه جورایی تولید ناخالص داخلی ایران رو در نظر بگیرید که مثلا بر اثر ۲۵۰ روز کار بدست میآید. با به کم تقریب ۱/۲۵۰ اون میشه خسارت تعطیلی یه روز.
پنجشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۵
رادیو در دنیای گلوبال
یک اشکال رادیو اینترنتی اینه که معلوم نیست صبح و شبِ شنوندگانش کِی هست. این طوری میشه که سر صبح با انرژی نشستی پای رادیو زمانه و یه آهنگی گذاشته که بدرد شب موقع خواب میخوره.
چهارشنبه، مهر ۲۶، ۱۳۸۵
حافظه از نوع محسن رضایی
محسن رضایی در گفتوگوی تفصيلی با ايسنا: «امام(ره) با نامگذاری روزقدس انرژی و استعداد مخالفت جمعی جهان اسلام با اسرایيل را به ظهور رساند.»
وا.. تا جایی که بنده به خاطر میارم، نامگذاری روز قدس کار منتظری بود و نه امام. بیخود نیست خاطرات محسن رضایی از جنگ هم توش پر غلط غلوطه!
پینوشت: مثل این که اشتباه کردهام و نامگذاری روز قدس از منتظری نبوده است. شرمنده! ولی مطمئنم نامگذاری یکی از این مناسبتها را منتظری کرده است. احتمالا همانطور که یکی از خوانندگان گفته هفتهی وحدت.
وا.. تا جایی که بنده به خاطر میارم، نامگذاری روز قدس کار منتظری بود و نه امام. بیخود نیست خاطرات محسن رضایی از جنگ هم توش پر غلط غلوطه!
پینوشت: مثل این که اشتباه کردهام و نامگذاری روز قدس از منتظری نبوده است. شرمنده! ولی مطمئنم نامگذاری یکی از این مناسبتها را منتظری کرده است. احتمالا همانطور که یکی از خوانندگان گفته هفتهی وحدت.
سهشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۵
انتخابات رهبری حزب لیبرال کانادا (۱)
یک شخصیت بینام در نظرات پیله کردهاند که چرا بنده در زمینهی انتخابات رهبری حزب لیبرال کانادا نمینویسم. من هم به همان رسمی که مثلا نیویورک تایمز در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در نهایت از یک کاندیدا حمایت میکند، در این نوشته اظهار فضل مینمایم.
چنانچه مستحضرید بنده به طور سنتی طرفدار محافظهکاران هستم و در انتخابات گذشته هم با تمام وجود از آنان حمایت کردم و به همین دلیل هم آنان پیروز شدند. تنها دلیلی که باعث گشته است حمایتم را از آنان و بویژه حضرت آقای هارپر نخستوزیر کنونی پس بگیرم، موضعشان در جنگ اسراییل و لبنان بود که به حق روی حسین درخشان را در حمایت از اسراییل سفید کردند. از آن جا که برای من وقتی مسالهی اسراییل و فلسطین باشد، دیگر مسایل هیچ اهمیتی ندارند، هم اکنون حمایت خود را از حزب لیبرال اعلام میکنم و شما را گواه میگیرم که این حزب با حمایت من در انتخابات آینده پیروز میشود.

و اما کاندیداها
کاندیدایی که فعلا از بقیه جلوتر است حضرت آقای مایکل ایگناتیف است که از تولد تا ۲۵ سالگی را در کانادا بوده و از ۲۵ سالگی تا ۶۰ سالگی (الان) را در آمریکا. خلاصه انگلیسی را با لهجهی آمریکایی صحبت میکند. آدم باکلاسی است و برای همین بروبچ ایرانی حزب لیبرال بیشتر طرفدار او هستند. شاید به این دلیل هم که خب به هر حال او شانس اول را دارد و ایرونیها معمولا طرفدار اونی میشن که رای بیاره. ایگناتیف در زمینهی افغانستان و عراق همون نظر من را دارد و از حملهی آمریکا به عراق حمایت کرده است و به همین دلیل مورد غضب جناح چپول هست. اخیرا تونست در یک هفته سه بار نظرش را در مورد جنگ اسراییل و لبنان عوض کنه و از این بابت انصافا نشون داد که خیلی کار داره تا سیاستمدار بشه. خلاصه که اولها اصلا ازش خوشم نمیومد ولی الان کم کم داره برام قابل تحمل میشه. مهمترین خاصیت ایگناتیف اینه که اون با یه رابطه (رامین جهانبگلو) من را میشناسه. ایگناتیف در زمان انتخابات ریاستجمهوری اخیر به دعوت رامین به ایران اومد و فکر کنم ازش یک مصاحبه هم در مجلهی مدرسه چاپ شد. زمان زندانی بودن رامین مثکه سعی کرد کمک بکنه حالا خدا میدونه کار را بدتر کرد یا نه. دیگه این که میگن ایگناتیف در یکی از نوشتههاش از شکنجه طرفداری کرده که فکر کنم بیشتر از این انگزنیهای جماعت چپوله. اگر کسی متن اصلیه را داره تو نظرات بذاره. خلاصه به قول این فرنگیها آدم کانتروورشالی است! اگه قرار باشه یکی این هارپر را شکست بده احتمالا همین ایگناتیف است. ضمنا ایشون دیروز پریروز هم در این جلسهی کاندیداها در تورنتو اکید گند زدند و یه خورده طرفدارانشون رو ناامید کردند.
ادامه داره
چنانچه مستحضرید بنده به طور سنتی طرفدار محافظهکاران هستم و در انتخابات گذشته هم با تمام وجود از آنان حمایت کردم و به همین دلیل هم آنان پیروز شدند. تنها دلیلی که باعث گشته است حمایتم را از آنان و بویژه حضرت آقای هارپر نخستوزیر کنونی پس بگیرم، موضعشان در جنگ اسراییل و لبنان بود که به حق روی حسین درخشان را در حمایت از اسراییل سفید کردند. از آن جا که برای من وقتی مسالهی اسراییل و فلسطین باشد، دیگر مسایل هیچ اهمیتی ندارند، هم اکنون حمایت خود را از حزب لیبرال اعلام میکنم و شما را گواه میگیرم که این حزب با حمایت من در انتخابات آینده پیروز میشود.

و اما کاندیداها
کاندیدایی که فعلا از بقیه جلوتر است حضرت آقای مایکل ایگناتیف است که از تولد تا ۲۵ سالگی را در کانادا بوده و از ۲۵ سالگی تا ۶۰ سالگی (الان) را در آمریکا. خلاصه انگلیسی را با لهجهی آمریکایی صحبت میکند. آدم باکلاسی است و برای همین بروبچ ایرانی حزب لیبرال بیشتر طرفدار او هستند. شاید به این دلیل هم که خب به هر حال او شانس اول را دارد و ایرونیها معمولا طرفدار اونی میشن که رای بیاره. ایگناتیف در زمینهی افغانستان و عراق همون نظر من را دارد و از حملهی آمریکا به عراق حمایت کرده است و به همین دلیل مورد غضب جناح چپول هست. اخیرا تونست در یک هفته سه بار نظرش را در مورد جنگ اسراییل و لبنان عوض کنه و از این بابت انصافا نشون داد که خیلی کار داره تا سیاستمدار بشه. خلاصه که اولها اصلا ازش خوشم نمیومد ولی الان کم کم داره برام قابل تحمل میشه. مهمترین خاصیت ایگناتیف اینه که اون با یه رابطه (رامین جهانبگلو) من را میشناسه. ایگناتیف در زمان انتخابات ریاستجمهوری اخیر به دعوت رامین به ایران اومد و فکر کنم ازش یک مصاحبه هم در مجلهی مدرسه چاپ شد. زمان زندانی بودن رامین مثکه سعی کرد کمک بکنه حالا خدا میدونه کار را بدتر کرد یا نه. دیگه این که میگن ایگناتیف در یکی از نوشتههاش از شکنجه طرفداری کرده که فکر کنم بیشتر از این انگزنیهای جماعت چپوله. اگر کسی متن اصلیه را داره تو نظرات بذاره. خلاصه به قول این فرنگیها آدم کانتروورشالی است! اگه قرار باشه یکی این هارپر را شکست بده احتمالا همین ایگناتیف است. ضمنا ایشون دیروز پریروز هم در این جلسهی کاندیداها در تورنتو اکید گند زدند و یه خورده طرفدارانشون رو ناامید کردند.
ادامه داره
یکشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۵
همشهریآنلاین، طلیعهای نو در سایبرژورنالیسم
یکی از نکات بسیار قوی سایت همشهریآنلاین نداشتن ِ تاریخ است. یعنی مثلا اگر شما در این سایت یک خبر یا گزارش را پیدا کنید نمیتوانید بفهمید که مال یک روز پیش است یا دوازده سال پیش. شاید دلیلش این باشد که همشهریآنلاین یکی از مصادیق سایبرژورنالیسم هست.
یکشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۵
جلالخالق!

ملت کوبا که نصفشون در رفتن به میامی، نصف دیگرشون هم با نون خشک روز رو شب میکنند. بهتر بود عنوان جلسه میبود «تجلیل از مقاومت ضدامپریالیستی و ضدآمریکایی یگانه مبارز کوبا، فیدل کاسترو» اگر تهران بودم انصارحزبالله وار میرفتم جلسه رو بهم میریختم.
پوستر از وبلاگ گردباد
چهارشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۸۵
جوک کوبایی
تقدیم به آق بهمن
Fidel dies and goes to heaven. When he gets there, St. Peter tells him that he is not on the list and that no way, no how, does he belong in heaven. Fidel must go to hell.
So Fidel goes to hell where Satan gives him a hearty welcome and tells him to make himself at home. Then Fidel notices that he left his luggage in heaven and tells Satan, who says, "No hay problema, I'll send a couple of little devils to get your stuff."
When the little devils get to heaven they find the gates are locked - St.Peter is having lunch - and they start debating what to do.
Finally, one comes up with the idea that they should go over the wall and get the luggage. As they are climbing the wall, two little angels see them, and one angel says to the other, "My goodness! Fidel has been in hell no more than ten minutes and we're already getting refugees."
ترجمهی جوک در وبلاگ ابراهیم نبوی
Fidel dies and goes to heaven. When he gets there, St. Peter tells him that he is not on the list and that no way, no how, does he belong in heaven. Fidel must go to hell.
So Fidel goes to hell where Satan gives him a hearty welcome and tells him to make himself at home. Then Fidel notices that he left his luggage in heaven and tells Satan, who says, "No hay problema, I'll send a couple of little devils to get your stuff."
When the little devils get to heaven they find the gates are locked - St.Peter is having lunch - and they start debating what to do.
Finally, one comes up with the idea that they should go over the wall and get the luggage. As they are climbing the wall, two little angels see them, and one angel says to the other, "My goodness! Fidel has been in hell no more than ten minutes and we're already getting refugees."
ترجمهی جوک در وبلاگ ابراهیم نبوی
دوشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۸۵
آیا میدانید که؟
کشف این هفتهی بنده این که مریم رجوی و حمید تقوی رهبر کنونی حزب کمونیست کارگری هر دو در دانشگاه شریف درس خواندهاند. رجوی متالورژی خوانده و تقوی کامپیوتر. شریف مثل این که اپوزیسیون کلهخر هم خوب تربیت میکنه!
جمعه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۵
اراجیف انقلابی، هذیانی
یک راهحل عالی برای نجات ایران. میگم حالا که اصلاحات شکست خورده، انقلاب هم که به خون و خونریزی کشیده میشه و هزینهاش زیاده، انقلاب مخملین هم که بیشتر خیالبافی ذهن فعال اکبر گنجیه تا یک راهحل عملی، یک راهحل خوب میتونه کودتا باشه، مثل اینی که در تایلند اتفاق افتاد. کودتا چند تا مزیت عالی داره. اول این که کاملا بدون خونریزی و خشونته و بنابراین بیهزینه. دوم این که خیلی سریعه و میتونه در یک شب انجام بشه. این مزیت بویژه برای اونایی که زورشون میاد دو سال یک بار برن پای صندوق رای خیلی نکتهی مثبتیه. سوم این که میشه حمایت کشورهای خارجی مثل آمریکا رو براش به راحتی کسب کرد.
ولی این که چطوری کودتا کنیم هم خیلی به نظرم راحته. کافیه به چند تا از فرماندههای ارتش یا سپاه یک رشوهی اساسی و وعدهی جاه و مقام داد. در ایرانی که مدتهاست اخلاقیات مُرده مطمئن باشید به سه سوت میشه همهی این آدمها رو خرید. ایدهی هوشمندانهای بود نه؟
بینوشت: امیدوارم نیاز به توضیح نباشه که دارم هذیون میگم.
ولی این که چطوری کودتا کنیم هم خیلی به نظرم راحته. کافیه به چند تا از فرماندههای ارتش یا سپاه یک رشوهی اساسی و وعدهی جاه و مقام داد. در ایرانی که مدتهاست اخلاقیات مُرده مطمئن باشید به سه سوت میشه همهی این آدمها رو خرید. ایدهی هوشمندانهای بود نه؟
بینوشت: امیدوارم نیاز به توضیح نباشه که دارم هذیون میگم.
سهشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۵
اراجیف شوونیستی-طبقاتی
بنده کلی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که بهترین سن مهاجرت از ایران بین ۱۲ تا ۱۶ سالگی است. نمونههای موفقش هم انوشه انصاری و امید کردستانی. و اما چرا؟
اگر شما قبل ۱۲ سالگی بروید آمریکا/کانادا، اون وقت فرصتی برای این که جوهرهی ایرانیت کسب کنید نداشتهاید (احتمالا به جز ختنه بودن). برای همین پیشنهاد میکنم حال زندگی آمریکایی را ببرید و به ایران فکر نکنید. برید عشق و صفا و کِلاب و مستی. اسمتون رو هم حتما از علی به Alex عوض کنید.
اگر بعد از ۱۶ سالگی مهاجرت کردهاید برایتان خیلی متاسفم. چون یک به اصطلاح زندگی دوگانهی خیلی احمقانه خواهید داشت. تا آخر عمر با یک انگلیسی دستوپا شکسته با لهجهی ترکی-رشتی صحبت میکنید. همهی آدمهای تو خیابون براتون غریبی میکنند. تا آخر عمر در نوستالژی ایران زندگی میکنید و با قرمهسبزی خوردن و سبزهی عید درست کردن به این توهم دچار میشوید که دارید فرهنگ اصیل ایرانیتان را حفظ میکنید.
اگر بین ۱۲ تا ۱۶ سالگی آمدهاید اینور همه کاری میتوانید بکنید حتی فضانوردی.
اگر شما قبل ۱۲ سالگی بروید آمریکا/کانادا، اون وقت فرصتی برای این که جوهرهی ایرانیت کسب کنید نداشتهاید (احتمالا به جز ختنه بودن). برای همین پیشنهاد میکنم حال زندگی آمریکایی را ببرید و به ایران فکر نکنید. برید عشق و صفا و کِلاب و مستی. اسمتون رو هم حتما از علی به Alex عوض کنید.
اگر بعد از ۱۶ سالگی مهاجرت کردهاید برایتان خیلی متاسفم. چون یک به اصطلاح زندگی دوگانهی خیلی احمقانه خواهید داشت. تا آخر عمر با یک انگلیسی دستوپا شکسته با لهجهی ترکی-رشتی صحبت میکنید. همهی آدمهای تو خیابون براتون غریبی میکنند. تا آخر عمر در نوستالژی ایران زندگی میکنید و با قرمهسبزی خوردن و سبزهی عید درست کردن به این توهم دچار میشوید که دارید فرهنگ اصیل ایرانیتان را حفظ میکنید.
اگر بین ۱۲ تا ۱۶ سالگی آمدهاید اینور همه کاری میتوانید بکنید حتی فضانوردی.
دوشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۵
دربارهی اهمیت سایبرژورنالیسم
قصد بیاحترامی نباشه. ولی در ادامهی یادداشت دو روز پیشم توصیه میکنم گزارشی که از «نشست تعاملی روزنامهنگاری آنلاین» در همشهری آنلاین چاپ شده است را بخوانید. مثلا این جا: «از نظر من روزنامهنگاري آنلاين ،سايبر ژورناليسم ، ژورناليسم ديجيتال و روزنامه الكترونيك با هم متفاوت هستند. روزنامه نگاري الكترونيك به نظر من همان تلويزيون و راديو است. روزنامهنگاري ديجيتال تبديل شدن دادهها به صفر و يك است و اينترنت عنصر اصلي در روزنامهنگاري آنلاين. در روزنامهنگاري سايبر برنامهنويسها و سرويس دهندگان كه براي گردش كار و فرمتهاي جديد برنامه مي نويسند هم جزو عوامل اصلي در ايجاد روزنامهنگاري سايبر هستند.»
یک مشت کلمهی قلمبه سلمبه با یک سری جملات مبهم و بیمعنی. شرمنده ولی من از یک سری از افرادی که در حوزهی ارتباطات در ایران ادعای تخصص میکنند جز همین طور حرف زدن هیچ چیز دیگری ندیدهام. شاید هم سواد من قد نمیکشه بفهمم استادان چی میگن.
یک مشت کلمهی قلمبه سلمبه با یک سری جملات مبهم و بیمعنی. شرمنده ولی من از یک سری از افرادی که در حوزهی ارتباطات در ایران ادعای تخصص میکنند جز همین طور حرف زدن هیچ چیز دیگری ندیدهام. شاید هم سواد من قد نمیکشه بفهمم استادان چی میگن.
یکشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۵
تبریک به همشهریهای عزیز
من هم به نوبهی خودم رفتن اولین فضانورد مشهدی به فضا را به همهی دوستان به ویژه مشهدیهای عزیز تبریک عرض میکنم! به حق که خانم انوشه انصاری برگی دیگر بر کتاب قطور افتخارات مشهدیها افزودهاند. به قول ایسنا ایشان اولین مشهدی هستند که مشهد را از فضا میبیند.
شنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۸۵
پنجشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۵
...
یه زمانی نوشته بودم هرکی دیدید بیشتر از کلماتی مانند «چالش»، «گفتمان»، «رویکرد» و این چیزها استفاده میکند مطمئن باشید آدم بیسوادتری است. الان میخواهم یک کلمه به اون لیست اضافه کنم. «سایبر» و ترکیبات آن مثل «سایبرژورنالیسم»، «فضای سایبر» .
چهارشنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۵
گزارش واقعه
گردهمایی جایتان خالی بود. خیلی خوب برگزار شد. کلا ۷۵ نفر بودیم. خیلیها آمدند البته خیلیها هم نیامدند!!
گزارش خود تورنتوسان دربارهی گردهمایی
یک عکس
مطلب بازتاب دربارهی ماجرای مقالهی تورنتوسان با برداشتن عکس از وبلاگ بنده (ضمنا ما وقتی به کانادا اعتراض میکنیم حتما باید یه فحش هم به احمدینژاد بدیم که بازتاب این طوری کار ما را مصادره به مطلوب نکنه!!!)
از وبلاگ آقای سلطانپور (یادداشت، عکس)
تبلیغ کشتار دستهجمعی توسط تورنتوسان: یادداشت آقای سلطانپور در شهروند
عکسهای پویان
یادداشت پویان در رادیو زمانه
یادداشت نادر داوودی در واشنگتن پریزم
گزارش خود تورنتوسان دربارهی گردهمایی
یک عکس
مطلب بازتاب دربارهی ماجرای مقالهی تورنتوسان با برداشتن عکس از وبلاگ بنده (ضمنا ما وقتی به کانادا اعتراض میکنیم حتما باید یه فحش هم به احمدینژاد بدیم که بازتاب این طوری کار ما را مصادره به مطلوب نکنه!!!)
از وبلاگ آقای سلطانپور (یادداشت، عکس)
تبلیغ کشتار دستهجمعی توسط تورنتوسان: یادداشت آقای سلطانپور در شهروند
عکسهای پویان
یادداشت پویان در رادیو زمانه
یادداشت نادر داوودی در واشنگتن پریزم
سهشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۵
تجمع روبروی روزنامهی تورنتو سان

فردا (چهارشنبه) ظهر قرار است برویم روبروی روزنامهی تورنتو سان تجمع. هفتهی پیش مایکل کورن یکی از ستوننویسان این روزنامه یک مقالهای نوشت با عنوان We should nuke Iran. یک جوابیه یک سری از دوستان نوشتند که این شنبه چاپ شد ولی خوب یه طوری که انگاری ما اشتباه منظور آقای کورن رو فهمیدیم! دوباره هم کورن جفنگیاتش رو تکرار کرده. اگر چه معلومه کلی ملت شاکی شدن و بهش ایمیل زدن. به هر حال لطف کنید تورنتو هستید موقع ناهار بیاید پیش ما که با هم بریم ناهار. میگن روبروی ساختمان روزنامهی سان ساندویچ فروشی خوبی هست.
اگر دانشگاه هستید قرار ما ساعت ۱۲:۱۵ در حیاط ساختمان International Student Center
اگر خودتان میروید ساعت ۱۲:۳۰ در 333 King Street East
دوشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۵
شما زنده به آنید که ببندید
در گردهمایی فارغالتحصیلان شریف در کالیفرنیا که بودم دیدم دست خیلیها مجلهی «نامه» هست. پرسیدم ماجرا چیه گفتن آقای صمیمی بهبهانی مدیرمسوول نامه شریف درس خوانده و الان هم اینجاست و مجلهها را هم اون آورده. همانجا فکر کنم کاوه بود که یک شعر سیمین بهبهانی را با تعجب نشان داد و گفت چه چیزایی تو ایران چاپ میشه!
خواستم بگم، کاوه جان، نامه را هم به خاطر (به بهانهی) اون شعر بستند.
خواستم بگم، کاوه جان، نامه را هم به خاطر (به بهانهی) اون شعر بستند.
سهشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۵
سخنان گوهربار الفنون
میزان فهم و شعور رییسجمهور محبوب از کنفرانسهای علمی (بخشهایی از صحبت ایشان در جمع تعدادی از جوانان برگزیدهی کشور)
«رييسجمهور با بيان اينكه معتقدم بايد فضا را براي رشد علمي در كشور بيش از اين فراهم كرد، اظهار داشت: در مورد شركت در كنفرانسهاي خارجي معتقدم بايد در اين كنفرانسها شركت كرد، ولي بعضي از كنفرانسها يك كلاه بزرگ هستند. مثلا ديده ميشود كه در اين كنفرانسها از جوانان دعوت ميشود ولي بعدا از همين جوانان سوءاستفاده ميشود و آنها را ميربايند و براي خود نگه ميدارند.
رييسجمهور گفت: مثلا در مورد شركت در كنفرانسها من خود چندين سال قبل در يك كنفرانس مهم شركت كردم كه چندين مقاله ارايه شده بود و انجمن مهمي آن را برگزار كرده بود و شش روز طول كشيد. ما خود در طول اين شش روز بسيار تلاش كرديم. از صبح تا شب مقالهها را ميخوانديم ولي در پايان ديديم كه آن انجمن برپا كننده چه پولي به جيب زده است، همچنين در اين كنفرانسها درصدد هستند مغزهاي نخبه را شناسايي و آنها را جذب كنند.
وي افزود: شركت در كنفرانسهاي خارجي اعتبار نميآورد، اعتبار زماني حاصل ميشود كه اقدامي انجام شود و اين اقدام نتايج مفيدي براي كشور داشته باشد. »
«رييسجمهور با بيان اينكه معتقدم بايد فضا را براي رشد علمي در كشور بيش از اين فراهم كرد، اظهار داشت: در مورد شركت در كنفرانسهاي خارجي معتقدم بايد در اين كنفرانسها شركت كرد، ولي بعضي از كنفرانسها يك كلاه بزرگ هستند. مثلا ديده ميشود كه در اين كنفرانسها از جوانان دعوت ميشود ولي بعدا از همين جوانان سوءاستفاده ميشود و آنها را ميربايند و براي خود نگه ميدارند.
رييسجمهور گفت: مثلا در مورد شركت در كنفرانسها من خود چندين سال قبل در يك كنفرانس مهم شركت كردم كه چندين مقاله ارايه شده بود و انجمن مهمي آن را برگزار كرده بود و شش روز طول كشيد. ما خود در طول اين شش روز بسيار تلاش كرديم. از صبح تا شب مقالهها را ميخوانديم ولي در پايان ديديم كه آن انجمن برپا كننده چه پولي به جيب زده است، همچنين در اين كنفرانسها درصدد هستند مغزهاي نخبه را شناسايي و آنها را جذب كنند.
وي افزود: شركت در كنفرانسهاي خارجي اعتبار نميآورد، اعتبار زماني حاصل ميشود كه اقدامي انجام شود و اين اقدام نتايج مفيدي براي كشور داشته باشد. »
چهارشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۵
وای اگر انقلاب مخلمین شود ...
وا.. من نمیفهمم چند ماه پیش که هیچ خبری نبود رامین را بازداشت کردند. حالا که معلوم شده رامین جاسوسه و میخواسته انقلاب مخلمین کنه آزادش میکنن. خب دور از جون اگه تو همین وقتی که تا دادگاه مونده اون یک سری اطلاعات فوق سری مملکت را به آمریکاییها برسونه یا زبونم لال از فرصت استفاده کنه و انقلاب مخلمین بکنه بعد کی قراره جوابگو باشه؟!! خیلی تاسفباره که آدم میبینه مهرورزی رییسجمهور محبوب به جای این که نصیب نیروهای ارزشی بشه، به ضدانقلاب و جاسوسها میرسه. لابد قاضی مربوطه یک وثیقهی به خیال خودش خفن گذاشته که رامین در نره. ولی اینا نمیدونن که کار و بار رامین با دلاره و نه ریال. به یه سوت آمریکاییها براش پول رو میفرستن و بعد رامین با اون همه اطلاعات باارزش در میره میاد اینور.مصاحبهی رامین با ایسنا (ممنون از مهرداد)
سهشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۵
دانشگاه مجازی فرهنگ و معارف اسلامی از چنل فاروئه دانشجو میپذیرد
من با اجازهتون یک ساعتی هست دارم میخندم. از آگهیهای سایت بازتاب رفتم به وبسایت دانشگاه مجازی فرهنگ و معارف اسلامی. این دانشگاه امسال در رشتهی اخلاق برای مقطع کارشناسی ارشد دانشجو میپذیرد. تا اینجاش با استانداردهای ایران قابل قبول است. ولی حالا بروید صفحهی مربوط به شهریه این دانشگاه را نگاه کنید. بسته به این که مال کدام کشور باشید ۱۱ شهریهی مختلف دارند! ببینید شهریه سالانه برای ساکنان هر کشور چقدر است
۸۲ دلار برای ساکنان سيرالئون ، کنگو ، بروندی ، مالاوی ، اتيوپي ، نيجر، گينه بيسائو، زامبيا ، يمن ، مالی ، موزامبيک ، نيجريه ، ماداگاسکار ، چاد، افغانستان ، جمهوری خلق کنگو، کره شمالی ، ليبريا، ميانمار ، سالوتومه وپرنسيپ ، سومالی
۹۰ دلار برای ساکنان روندا ، اريتره ، بورکينافاسو، بنين ، کنيا ، تاجيکستان ، آفريقای مرکزی ، آنگولا ، اوگاندا ، نپال ، توگو ، بوتان ، کامبوج ، هائيتی ، سنگال ، سودان ، لائوس ، بنگلادش ، کامرون ، کومور ، گامبيا ، موريتانی ، جزاير سليمان ، مغولستان
۹۸ دلار برای ساکنان پاکستان ، غنا ، گينه ، ويتنام ، نيکاراگوئه ، پاپوا ، گينه نو ، مولداوی ، هند ، بوليوی ، ازبکستان ، هندوراس ، بوسنی وهرزگوين ، کوبا ، جيبوتی ، عراق ، کريباتی ، جزيره مارشال ، تانگو ، صربستان
و ...
گرانترینش ۱۶۸ دلار برای ساکنان کشورهای آمريکا ، لوگزامبورگ ، آندورا ، برمودا ، برونئي ، کايمن ، چنل فاروئه ، گرينلند ، گوام ، ليختن اشتاين ، موناکو ، قطر ، سان مارينو ، امارات ، ويرجين
این چنل فاروئه کسی میداند کجاست؟
۸۲ دلار برای ساکنان سيرالئون ، کنگو ، بروندی ، مالاوی ، اتيوپي ، نيجر، گينه بيسائو، زامبيا ، يمن ، مالی ، موزامبيک ، نيجريه ، ماداگاسکار ، چاد، افغانستان ، جمهوری خلق کنگو، کره شمالی ، ليبريا، ميانمار ، سالوتومه وپرنسيپ ، سومالی
۹۰ دلار برای ساکنان روندا ، اريتره ، بورکينافاسو، بنين ، کنيا ، تاجيکستان ، آفريقای مرکزی ، آنگولا ، اوگاندا ، نپال ، توگو ، بوتان ، کامبوج ، هائيتی ، سنگال ، سودان ، لائوس ، بنگلادش ، کامرون ، کومور ، گامبيا ، موريتانی ، جزاير سليمان ، مغولستان
۹۸ دلار برای ساکنان پاکستان ، غنا ، گينه ، ويتنام ، نيکاراگوئه ، پاپوا ، گينه نو ، مولداوی ، هند ، بوليوی ، ازبکستان ، هندوراس ، بوسنی وهرزگوين ، کوبا ، جيبوتی ، عراق ، کريباتی ، جزيره مارشال ، تانگو ، صربستان
و ...
گرانترینش ۱۶۸ دلار برای ساکنان کشورهای آمريکا ، لوگزامبورگ ، آندورا ، برمودا ، برونئي ، کايمن ، چنل فاروئه ، گرينلند ، گوام ، ليختن اشتاين ، موناکو ، قطر ، سان مارينو ، امارات ، ويرجين
این چنل فاروئه کسی میداند کجاست؟
دوشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۵
فقط در تورنتوست که ...
فقط در تورنتوست که میتوانی یک شب -مثل ِ دیشب- در رستورانی دور ِ میز ِ شام بنشینی و روبرویت یکی از خاطرات دوران مدرسهاش و چریکِ فدایی شدنش بگوید. کنارت یک طرف درسخواندهی دانشگاه امام صادق باشد با تخصص روابط ایران و اسراییل. آن یکی کنارت مدتهاست که در کاناداست، در راتگرز درس خوانده و از قضا مترجم «بیم موج» خاتمی به انگلیسی هم هست. یکی دیگر - که هر چه کردم نتوانستم به حرفش بیاورم- در روبرویت نشسته که الان در دانشگاه شهیدبهشتی استاد بیوشیمی است و برای دیداری کوتاه به کانادا آمده است. یک کم آن طرفتر دو تا نشستهاند که ...
خیلی جاهای دیگر در آمریکای شمالی اگر دور میز شام باشی -آن طور که شنیدهام- اطرافت بیست تا مهندس برق میبینی که در ایران در همان دانشگاه تو درس خواندهاند ...
خیلی جاهای دیگر در آمریکای شمالی اگر دور میز شام باشی -آن طور که شنیدهام- اطرافت بیست تا مهندس برق میبینی که در ایران در همان دانشگاه تو درس خواندهاند ...
جمعه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۵
...
فکر کنم تا قبل از این که گنجی به ایران برگرده، به اندازهی کافی فرصت باشه یکی دیگه (یا شاید هم چند نفر به نوبت!) تو ایران انقلاب مخملین بکنه!
سهشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۵
گفتوگوی رادیو خط قرمز با اکبر گنجی
-آقای گنجی، میشه لطفا هدف از سفرتون به خارج از ایران را برای شنوندگان ما بگید.
- با تشکر از رادیوی شما و همچنین تشکر از هممیهنان عزیزی که از اقصی نقاط جهان دارند برنامهی شما را گوش میدهند. خدمت شما عرض کنم هدف من تشکیل یک جبههی صلحطلبی از ایرانیان و همکاری اون با جبههی صلحطلبی جهانی هست.
-میشه بگویید این جبهه در چه وضعیتی هست الان؟
- این جبهه را ما تونستیم در ۱۸ شهر جهان تشکیل بدیم و یک گفتوگوهایی هم با نمایندگان جبههی صلحطلبی جهانی تا حالا داشتهایم. من با نمایندگان جامعهی مدنی مثل چامسکی و گیدنز دیدار کردهام و خوشحالم که از این جا به شنوندگانمون بگم که آنها هم با حمله نظامی به ایران مخالفن.
-چه خوب. یعنی دیگه آمریکا حمله نمیکنه؟
-دوستان من اینطور گفتن. البته خب ما باید هنوز به گفتوگوهایمون ادامه بدیم.
-این جبههی صلحطلبی جهانی الان در چه وضعیتیه؟
این جبههی جهانی تا حالا تونسته از حملهی آمریکا و اسراییل به موزامبیک و پاراگوئه و خیلی جاهای دیگر جلوگیری کنه و امیدواریم با همکاری ما از حمله به ایران جلوگیری بشه.
- یعنی دیگه آمریکا Regime Change رو نمیتونه در ایران پیاده کنه. پس این رژیم قراره چطوری عوض بشه؟
- با نافرمانی مدنی. نگاه کنید ما ایرانیها خیلی قانونمدار هستیم و هیچوقت کاری نمیکنیم که دولت ما را زندان بفرسته. یا هیچوقت تو نشریات چیزی نمینویسیم که دولت آنها را توقیف کنه. حالا من میگم باید نافرمانی مدنی کنیم. یعنی از قانون سرپیچی کنیم و بعد حاضر باشیم بریم زندان.
-مثلا چی کار کنیم آقای گنجی؟
- مثلا نریم سر کار.
-خب این رو که بگیم مردم گوش نمیکنن.
- نشد دیگه. مردم باید هزینه بدن. همینجوری که ما به دموکراسی گذار نمیکنیم. ولی خب این قدم اوله. حالا قدمهای دیگه رو من بعدا میگم.
-راستی میشه برای شنوندگانمون انگیزهیتون را از اعتصاب غذا بگید؟
- نگاه کنید. هشت سال اصلاحطلبان هر روز سه وعده غذا خوردند و این مملکت درست نشد. حالا ما سه روز غذا نخوردیم. توضیحات بیشتر رو هم من در کتاب سومم نوشتم. علاقهمندان میتونن برن مطالعه کنند.
- بعضیها میگن که این اعتصاب غذا موفق نبود. چون هر شهری ۱۰ تا ۱۵ نفر در آن شرکت کردند.
- نگاه کنید. این به هر حال قدم اوله. گذار به دموکراسی یک شبه اتفاق نمیافته. این دفعه ۱۰ نفر بودند. هفتهی بعد میشن ۲۰ نفر. ماه بعد ۱۰۰ نفر و انشاا.. سال بعد چند میلیون نفر. بعد رژیم عوض میشه.
-خب حالا این رژیم تسلیم شد. بعد چی کار میکنیم؟
-اول یک کمیتهی حقیقتیاب تشکیل میدیم که عاملان قتلهای زنجیرهای رو پیدا کنه. بعد هم آنها را میبخشیم. بعدش میریم قانون اساسی جدید را مینویسیم همون جور که مردم خواستن.
- خب این کار را که ما یک بار ۳۰ سال پیش هم کردیم و الان این جوری شد.
- نه الان فرق میکنه. این دفعه ما یک قانون اساسی خوب مینویسیم که مشکلات قانون اساسی ۳۰ سال پیش را نداشته باشه.
-ممنون از گفتوگویتون آقای گنجی.
-منم ممنون از شما و هممیهنان عزیز
- با تشکر از رادیوی شما و همچنین تشکر از هممیهنان عزیزی که از اقصی نقاط جهان دارند برنامهی شما را گوش میدهند. خدمت شما عرض کنم هدف من تشکیل یک جبههی صلحطلبی از ایرانیان و همکاری اون با جبههی صلحطلبی جهانی هست.
-میشه بگویید این جبهه در چه وضعیتی هست الان؟
- این جبهه را ما تونستیم در ۱۸ شهر جهان تشکیل بدیم و یک گفتوگوهایی هم با نمایندگان جبههی صلحطلبی جهانی تا حالا داشتهایم. من با نمایندگان جامعهی مدنی مثل چامسکی و گیدنز دیدار کردهام و خوشحالم که از این جا به شنوندگانمون بگم که آنها هم با حمله نظامی به ایران مخالفن.
-چه خوب. یعنی دیگه آمریکا حمله نمیکنه؟
-دوستان من اینطور گفتن. البته خب ما باید هنوز به گفتوگوهایمون ادامه بدیم.
-این جبههی صلحطلبی جهانی الان در چه وضعیتیه؟
این جبههی جهانی تا حالا تونسته از حملهی آمریکا و اسراییل به موزامبیک و پاراگوئه و خیلی جاهای دیگر جلوگیری کنه و امیدواریم با همکاری ما از حمله به ایران جلوگیری بشه.
- یعنی دیگه آمریکا Regime Change رو نمیتونه در ایران پیاده کنه. پس این رژیم قراره چطوری عوض بشه؟
- با نافرمانی مدنی. نگاه کنید ما ایرانیها خیلی قانونمدار هستیم و هیچوقت کاری نمیکنیم که دولت ما را زندان بفرسته. یا هیچوقت تو نشریات چیزی نمینویسیم که دولت آنها را توقیف کنه. حالا من میگم باید نافرمانی مدنی کنیم. یعنی از قانون سرپیچی کنیم و بعد حاضر باشیم بریم زندان.
-مثلا چی کار کنیم آقای گنجی؟
- مثلا نریم سر کار.
-خب این رو که بگیم مردم گوش نمیکنن.
- نشد دیگه. مردم باید هزینه بدن. همینجوری که ما به دموکراسی گذار نمیکنیم. ولی خب این قدم اوله. حالا قدمهای دیگه رو من بعدا میگم.
-راستی میشه برای شنوندگانمون انگیزهیتون را از اعتصاب غذا بگید؟
- نگاه کنید. هشت سال اصلاحطلبان هر روز سه وعده غذا خوردند و این مملکت درست نشد. حالا ما سه روز غذا نخوردیم. توضیحات بیشتر رو هم من در کتاب سومم نوشتم. علاقهمندان میتونن برن مطالعه کنند.
- بعضیها میگن که این اعتصاب غذا موفق نبود. چون هر شهری ۱۰ تا ۱۵ نفر در آن شرکت کردند.
- نگاه کنید. این به هر حال قدم اوله. گذار به دموکراسی یک شبه اتفاق نمیافته. این دفعه ۱۰ نفر بودند. هفتهی بعد میشن ۲۰ نفر. ماه بعد ۱۰۰ نفر و انشاا.. سال بعد چند میلیون نفر. بعد رژیم عوض میشه.
-خب حالا این رژیم تسلیم شد. بعد چی کار میکنیم؟
-اول یک کمیتهی حقیقتیاب تشکیل میدیم که عاملان قتلهای زنجیرهای رو پیدا کنه. بعد هم آنها را میبخشیم. بعدش میریم قانون اساسی جدید را مینویسیم همون جور که مردم خواستن.
- خب این کار را که ما یک بار ۳۰ سال پیش هم کردیم و الان این جوری شد.
- نه الان فرق میکنه. این دفعه ما یک قانون اساسی خوب مینویسیم که مشکلات قانون اساسی ۳۰ سال پیش را نداشته باشه.
-ممنون از گفتوگویتون آقای گنجی.
-منم ممنون از شما و هممیهنان عزیز
یکشنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۸۵
تحلیل اوضاع ایران و دنیا به شیوهی عباس عبدی!
البته خب مگه حزبالله کاری میکنه؟ اصلا اسراییل مگه کاری میکنه؟ حالا مثلا بکنه خب چی میشه؟ اصلا این جنگ به نظر من اصلا مهم نیست. به این زودی هم تمام نمیشه. خب بشه هم فرقی نمیکنه. انگار که مثلا میوه و سبزیِ خانهی ما تمام بشه. مهم اینه که اصلاحطلبان هیچ برنامهای ندارن. خب اصلا داشته باشن هم مثل اینه من یک لبتاپ داشته باشم. چیکارش میکنم؟ میرم باهش ایمیل میزنم؟ ایمیل من به چه دردی میخوره؟ اول باید بریم ببینیم تو این سیصد سال چه افرادی تا حالا ایمیل زدن. تازه اسم همشون را هم دربیاریم بازم باید به حال اصلاحطلبان گریه کنیم. بدبختها اصلا گیجن. فقط سیدحسن نصرالله میدونه داره چی کار میکنه که خب خوب میدونه که هیچ کاری نمیکنه. نظر من را بخواید جهان داره میشه باغوحش. یک باغوحش که اصلا نه در داره نه دیوار. حالا شما بیا برای این باغوحش دیوار هم درست کن. فکر میکنی فایده داره؟ اگه داشته بود که الان احمدینژاد رییسجمهور نبود. اون وقت من رییسجمهور بودم شاید هم گنجی. جفتمون هم هیچ کاری نمیتونستین بکنیم. میرفتیم عربی میرقصیدیم که خب نمیرقصیدیم هم چیزی نمیشد. اصلا مگه قراره با رقص من چیزی درست بشه.
جمعه، تیر ۳۰، ۱۳۸۵
راهپیمایی روبروی کنسول اسراییل

فردا ساعت یک بعدازظهر روبروی کنسول اسراییل در تورنتو راهپیمایی خواهد بود. ساعت ۱:۰۰ عدهای از ما روبروی bloor و bay جمع میشویم که برویم روبروی کنسول اسراییل که دو خیابان آن طرفتر هست. خواستید به ما بپیوندید .....
اگر مونترال هستید اینجا را بخوانید.
سهشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۵
گنجی (۱)
یک ربع به خودم استراحت بدهم و وبلاگ بنویسم!
روزنامهی اقبال قبل انتخابات یک مصاحبه داشت با علویتبار. در آن مصاحبه وقتی صحبت تحریم شده بود علویتبار گفته بود که سیاست یک کار جمعی است. وقتی میبینی همهی دوستان اطرافت دارند از شرکت در انتخابات دفاع میکنند دیگر معنی ندارد تو تکی بنشینی از تحریم صحبت کنی. چون معلوم است راه به جایی نمیبری.
حالا حکایت گنجی است. طرفداران اعتصاب غذای گنجی در میان شخصیتهای سیاسی ایران امیرانتظام و ملکی هستند و بس. این طرف هم در شهرهای مختلف بین ۵ تا ۵۰ نفر جمع شده بودند. این راه بنابر این قاعده که سیاست یک کار جمعی است محکوم به شکست است.
روزنامهی اقبال قبل انتخابات یک مصاحبه داشت با علویتبار. در آن مصاحبه وقتی صحبت تحریم شده بود علویتبار گفته بود که سیاست یک کار جمعی است. وقتی میبینی همهی دوستان اطرافت دارند از شرکت در انتخابات دفاع میکنند دیگر معنی ندارد تو تکی بنشینی از تحریم صحبت کنی. چون معلوم است راه به جایی نمیبری.
حالا حکایت گنجی است. طرفداران اعتصاب غذای گنجی در میان شخصیتهای سیاسی ایران امیرانتظام و ملکی هستند و بس. این طرف هم در شهرهای مختلف بین ۵ تا ۵۰ نفر جمع شده بودند. این راه بنابر این قاعده که سیاست یک کار جمعی است محکوم به شکست است.
پنجشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۵
نامه اعتراضی به سفارت کانادا
یک نامهی اعتراض نوشته شده به سفارت کانادا در مورد سختگیریهای اخیرشان در ویزا دادن به ایرانیها. نامه قرار است از طرف انجمنهای دانشجویی ایرانی در دانشگاههای مختلف کانادا امضا شود. اگر شما در یکی از این انجمنها هستید و یا دوستانی در این انجمنها دارید و میتوانید ما را در جمعآوری امضا کمک کنید به من ایمیل بزنید تا نامه را برایتان بفرستم. ممنون!
چهارشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۵
اکبر گنجی و نظام جمهوری اسلامی
هر نگاهی که همهی مسوولان حکومتی را یککاسه بداند اکیدا مشکلزاست. حالا یک مدتی است اکبر گنجی هم طرفدار این نگاه شده است. این گفتوگوی گنجی با صدای آمریکا را نگاه کنید. گنجی شونصد بار از اصطلاح رژیم جمهوری اسلامی و نظام جمهوری اسلامی استفاده میکند. آقای گنجی، کدام نظام آخه؟ این نظام رهبری است؟ احمدینژاد است؟ کروبی چطور؟ مشارکتیها چطور؟ کدام رژیم؟این نگاههای صفر و یکاند که مشکل درست میکنند. نگاهی که هر کسی را یا جزو نظام میداند یا مخالف نظام! آن هم یای مانعالتجمع!
یکشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۵
رامین را آزاد کنید!
وا... حرف زیادی در مورد مصاحبهی آقای اژهای وزیر اطلاعات ندارم. فقط از باب تذکر خدمتشان میگویم که اگر هر کسی را که دنبال انقلابِ نرم است بازداشت کنید آنوقت خدای نکرده انقلاب از نوع سختش ممکن است اتفاق بیفتد. انقلاب سخت هم بسیار خطرناکتر از انقلاب نرم است، بخصوص از باب اتفاقی که بعد از انقلاب سخت بر سر شخص شخیص شما ممکن است بیفتد.
اشتراک در:
پستها (Atom)



