دوشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۷

بخش خصوصی ِ فهیم ما

خبرگزاری‌ها نوشته‌اند: « نمايندگان بخش خصوصي با ارسال نامه‌اي به رئيس محترم مجلس درباره نقدي كردن يارانه‌ها اعلام خطر فرموده و نسبت به اشاعه فرهنگ مصرفي، ...هشدار داده‌اند.»

لابد بخش خصوصی ِ ما اجناس غیرقابل مصرف تولید می‌کنن که از اشاعه‌ی فرهنگ مصرفی در میان مردم اینقدر نگرانن.

سه‌شنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۷

شباهت تفسیر المیزان با سی‌ان‌ان

می‌دونین شباهت تفسیر المیزان با سی‌ان‌ان چیه؟ تفسیر المیزان برمی‌داره برای یه آیه‌ی قرآن ۵۰ صفحه تفسیر می‌نویسه، سی‌ان‌ان هم بر می‌داره برای یه جمله‌ای که اوباما گفته پنج تا کارشناس میاره که ده ساعت بحث کنن.

پنجشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۷

کلمه‌های میرحسین!

وا... بنده تا الان نظر چندان منفی‌ای نسبت به میرحسین موسوی نداشتم. دلیلم هم این بود که اگه میرحسین بیاد به هر حال مجبور می‌شه تو تیمش همین مشارکتی‌ها و اعتمادملی‌ها رو بیاره. ولی یک کم که این سایت «کلمه» رو خوندم به این نتیجه رسیدم که این طوری نیست و ماشاا... آدم‌های شوت فقط در بین رفقای احمدی‌نژاد نیستند. خدا وکیلی این جمله‌ها رو که از بین مقاله‌های این سایت برداشتم بخونید.

«آیا اختصاص یارانه‌ها در گذشته بی‌هدف بود که اکنون آن را هدفمند کردن یارانه ها نامیدیم؟ آیا همه دولت ها، تصمیم گیرندگان اجرایی، سیاستگزاران، نمایندگان مجالس ادوار، مسئولان مختلف، سالیان سال، کار «بدون هدف» انجام می داده اند؟»

«نشست توحید و تعاون، سیاسی و انتخاباتی نیست و برای معرفی و تبیین متن " الگوی زیست مسلمانی " برگزار می شود.»

به یاری خداوند از میان خاتمی و میرحسین فقط خاتمی نامزد بشود.

چهارشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۷

کابینه‌ی آینده

نه که خیلی به پیشنهادهای من توجه می‌شه، ولی خب پیشنهاد اساسی من درباره‌ی چگونگی حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات اینه.

خاتمی بشه رییس‌جمهور و وزارت‌خانه‌های سیاسی کشور رو بده دست اعتماد ملی و چپ سنتی. مثلا کروبی بشه وزیر کشور و میرحسین موسوی بشه وزیر ارشاد. اقتصاد و بانک مرکزی که راسته‌ی کار کارگزارانه. وزارت‌خانه‌های آب و برق و گاز هم بره دست مشارکت. امور خارجه هم یکی بشه مثل ولایتی که محبوب رهبری باشه چه بسا با آمریکایی‌ها این دفعه کنار بیایم. از قبل انتخابات هم به نظرم باید این ترکیب اعلام بشه.

راستی معاون اول هم که فقط بیژن زنگنه.

سه‌شنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۷

تمومش کنین دیگه

من یه قانون برای خودم داره که می‌گه هر وقت دیدین پراکندگی ِ جغرافیایی ِ طرفدارهایِ یه عقیده خیلی زیاد نیست، بدونین اون عقیده اثبات‌پذیر نیست. یه نمونه‌ی چنین عقیده‌ای دینه. چون مردم هر کشوری یه دینی دارن خیلی سریع می‌شه این نتیجه رو گرفت که دین اثبات‌پذیر نیست چون اگه بود دیندارها تو دنیا خیلی پخش‌تر بودن.

یه نمونه‌ی دیگه‌ی کابرد قانونِ من، در ماجرایِ فلسطین و اسراییله. توزیع پراکندگی طرفدارهای فلسطین و اسراییل خیلی پخش نیست. وقتی راهپیمایی‌های طرفداران فلسطین رو بری همه یا عربند یا چپول. طرفدارهای اسراییل هم همه سفید بلوندن. خب این برای من معنیش اینه که همه‌ی طرفدارها یه جورهایی متعصبند. برای همینه که دو نفر مخالف بشینن یه عمر درباره‌ی فلسطین و اسراییل با هم بحث کنن به جایی نمی‌رسن. یکی میگه اون موشک می‌زنه اون یکی می‌گه این واکنشش متناسب نیست. بعد هم طرفین تا صبح (‌ یعتی بهتر بگیم ۷۰ - ۸۰ سالی هست) تو سر و کله‌ی هم می‌زنن که کی اول چی کار کرده. این وسط هم یه زندگی آروم از ملتی دریغ شده و می‌شه.

من ِ نوعی، یه بیست سالیه که اخبار رو می‌فهمم تا یادمه همه‌اش دعوا بوده. دعوایِ تکراری. خدا صبر بده به اونایی که یه عمره دارن این جنگ رو می‌بینن و اونا که یه عمر و حتی بیشتره دارن باهش زندگی می‌کنن. احتمالا خدا اون ابتدای خلقت، این دو تا کشور رو آفرید تا حدِ بلاهت، لجاجت و شقاوتِ آدمیزاد رو همیشه یادمون بیاره. آخه، لامصبا تمومش کنین دیگه.

یکشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۷

زحمت می‌کشید.

تنها حرفی که مسوولین محترم مملکت درباره‌ی فلسطین می‌زنند این است که چرا بقیه‌ی دنیا در این باره هیچ حرفی نمی‌زنند و تنها کاری که حضرات برای مردم رنج‌دیده‌ی فلسطین می‌کنند این است که بگویند چرا بقیه‌ی دنیا هیچ کاری نمی‌کنند.  زحمت می‌کشید. اجرکم عند الله.

سه‌شنبه، دی ۰۳، ۱۳۸۷

مدیریتِ گل‌آقایی


خانم پوپك صابری انتشار هفته‌نامه‌ی گل‌آقا را متوقف كرد. ایشون در نامه‌ای به خوانندگان در این‌باره نوشته‌اند:
«... از شما خوانندگان وفادار مهربان گل‌آقا مي‌خواهم همين را از من بپذيريد كه ديگر نمي‌توانم، خسته‌ام. از دلايل خستگي چيزي نمي‌گويم... از من بپذيريد كه با خستگي نمي‌توان بر انتشار يك مجله طنز سياسي مديريت كرد.»

وا... من از جزییات ماجرا چیزی نمی‌دونم. شاید حق با خانم صابری باشه. ولی یه احتمال دیگه هم به نظرم این جور مدیریت کردنه. یعنی سیستم یه طوریه که وقتی مدیر یه سازمان خسته می‌شه، باید اون سازمان هم تعطیل بشه. خب این هم طبیعیه که هر مدیری بعد از یه مدت خسته بشه و این طور می‌شه که تو این مملکت هر سازمانی یه چند سالی عمر می‌کنه و بعد تعطیل می‌شه. انگار نه انگار که چیزی هم به اسم گردش نیروها هست. تازه وقتی تو یه سازمان مدیر و سردبیر و سهامدار و هیات مدیره همه و همه یه نفر باشه خب معلومه آدم خسته می‌شه.

اصلا من نمی‌دونم چه کاریه که مثلا مدیریت موسسه‌ی گل‌آقا حتما دست خانم صابری باشه. مدیریت کار یه مدیر ِ و نه لزوما صاحب و سهامدار موسسه. احتمالا خانم صابری هم مثلا به عنوان سردبیر یا عضو هیات مدیره می‌تونن خیلی بیشتر به موسسه‌شون خدمت کنن.

چهارشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۷

چند تا سوال

آیا مردم ما خاتمی از سرشون خیلی زیاده یا این که مردم ما لیاقتشون خیلی بیشتر از همه‌ی حاکمانشون حتی خاتمیه؟

آیا اشتباه اصلاح‌طلبان در دوران خاتمی این بود که بدون توجه به مقاومت محافظه‌کاران مطالبات رو مطرح کردند (تندروی) یا این که در مطرح کردن مطالبات مردم کوتاهی کردند (کندروی)؟

بدون در نظر گرفتن اخلاقیات شخصی، شیوه‌ی کدام یک از این دو وزیر ِ دوران اصلاحات رو در مواجهه با محافظه‌کاران بهتر می‌دانید: مهاجرانی یا عبدا... نوری؟

الان که به گذشته نگاه می‌کنید به نظرتون بهتر بود خاتمی یه موقعی در دوران رییس‌جمهوریش استعفا می‌داد؟

پنجشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۷

بازاریابی در انتخابات

تو بازاریابی یه اصطلاحی هست به اسم کالای جایگزین. یعنی این که ملت اگه کالای شما رو نخرن، اون وقت چی می‌خرن. مثلا کالای جایگزین کوکا می‌شه پپسی. کالای جایگزین هم دو جوره،‌ مستقیم و غیرمستقیم. در این حالت کالای جایگزین ِ مستقیم می‌شه پپسی، غیرمستقیم می‌شه دوغ و آبمیوه.

این که کالای جایگزین ِ غیرمستقیم چیه همیشه بدیهی نیست. مثلا کارتِ اعتباریِ مسترکارت رو در نظر بگیرید. کالای جایگزین ِ مستقیمش خب کارت اعتباری ویزا و امریکن اکسپرس هست. ولی غیرمستقیمش می‌شه پولِ نقد. و جالب اینه که رقیب اصلی مسترکارت، پول نقده و نه کارت ویزا، چرا که بیشتر بازار دستِ پول نقده. مسترکارت بهتره استراتژیِ تبلیغاتی‌اش این باشه که مردمی که از پول نقد استفاده می‌کنن رو جذب کنه تا کسانی که کارت ویزا دارند.

تو انتخابات آینده کالای جایگزین ِ مستقیم ِ خاتمی، احمدی‌نژاد است. ولی احتمالا کالای جایگزین ِ غیرمستقیم خاتمی بازارش بزرگتره و برای همین استراتژی تبلیغاتی باید برای گرفتن اون بازار باشه. ولی این کالاهای جایگزین غیرمستقیم کیا هستن؟ تحریمی‌ها یا بی‌تفاوت‌ها؟

خاتمی هنوز معلوم نیست بیاد. ولی هر تحلیلی مبنی بر این که کی بیشتر رای میاره باید حواسش به این بازار بزرگ کالایِ جایگزین غیرمستقیم باشه!

دوشنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۷

انتخابات دهم

آدم گاهی موقع‌ها حواسش نیست که دو دوره‌یِ ریاست‌جمهوری معادل ٨ سال و یا تقریبا یک دهه از عمر آدمه. برای منی که الان ٣٠ سالمه، دو دوره من رو تقریبا می‌رسونه به ٤٠ سال. آینده‌ی من ِ نوعی بستگی زیادی به این دهه‌ی آینده داره. تو مملکتی که من در اون زندگی می‌کنم (که صد البته ایرانه و نه کانادایی که توش ساکنم) هنوز در وضعیتی نیستیم که زندگی‌مون مستقل از اون کسی باشه که قراره رییس‌جمهور بشه. برای همین - و برای این که من خودخواه و جاه‌طلبم - برایم انتخابات ریاست جمهوری خیلی مهمه. 

زندگی ِ امروز و فردایِ نزدیک برای من خیلی مهمند. آینده‌نگر هستم ولی برای آینده زندگی نمی‌کنم. ایده‌آل‌‌ها رو دوست دارم ولی به انتظار ِ آمدنِ ایده‌ال‌ها زندگی نمی‌کنم. منتظر ِ آمدن روزی نیستم که اوضاع مملکتمون درست بشه، چه انتظار برایم همون معنی ِ انفعال رو می‌ده. انتظار نمی‌کشم. به سهم خودم سعی می‌کنم امروز و فردایم را درست کنم. 

مجموعه‌ی همین ذهنیاته که باعث می‌شه من برای انتخابات آینده به دنبال راه‌حل مطمئن‌تر و کم‌ریسک‌تر برم. فکر‌ می‌کنم دنیا بی‌وفاتر از اونه که بشه فکر کرد که این دوره رو فلان کار رو بکنیم که بعد دوره‌ی بعدش بشه فلان کار رو کرد. فکر می‌کنم عمر من و شما کوتاه‌تر از اینه که بشه بی‌خیال یه چهار سال دیگه شد. بگیم حالا چهار سال دیگه این طرف بمونه که مملکت حسابی گند بخوره تا دوره‌ی بعد حتما اون یکی طرف ببره. 

نوامیدیِ من از وفایِ دنیاست که به من برای دفاع از خاتمی امید می‌ده. مملکت رو باید آجر به آجر ساخت. 

در همین رابطه:
نامه‌ی جمعی از دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف به خاتمی ( نامه هنوز در مرحله‌ی جمع‌آوری امضاست و احتمالا تا آخر این هفته منتشر می‌شه. چه موافق چه مخالف، چه شریفی و چه غیرشریفی خواندن نامه توصیه می‌شه. اگر مایل به امضا هستید به من ایمیل کنید.)

شنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۷

کار تشکیلاتی از خارج از قدرت

« عملكرد حزب مشاركت در دوران حضور در قدرت سیاسی را باید مفیدتر و موثر‌تر از كنش‌های این حزب در 4 ساله اخیر ارزیابی نمود.»
عبدا... مومنی در یادداشت سه نکته درباره جبهه مشارکت در روزنامه‌ی کارگزاران

به عبارتی این نظریه که اصلاح‌طلبان از حاکمیت خارج شوند تا بتوانند به بدنه‌ی اجتماعی‌شان بازگردند و کار تشکیلاتی بکنند و ... از زمره‌ی همون حرف‌های مفتِ باکلاس است.

جمعه، آذر ۱۵، ۱۳۸۷

شایسته‌سالاری در طراحی پوستر

بدون شرح (لینک در سایت نوروز)


دیسکلیمر: هرگونه سو استفاده از این یادداشت علیه حزب مشارکت ممنوع است.

این رو هم بخونید: ‌یه یادداشت وبلاگی درباره‌ی این که چطور تیم انتخاباتی اوباما از رسانه‌های نو در کمپینشون استفاده کردند.

جمعه، آذر ۰۱، ۱۳۸۷

برادران علایی


می‌گن برادران علایی هنوز در زندانند. خبری که بعضی سایت‌ها درباره‌ی آزادیشون نوشتن درست نیست. الان اون‌ها پنج‌ ماهه که در زندانن. پنج ماه بلاتکلیف.

امروز یه دوستی این سخن رهبری رو ایمیل زده بود: « رهبر انقلاب اسلامی سعادت و هلاکت انسان را در نحوه برخورد با نَفس دانستند و خاطرنشان کردند: اگر اين نفس سرکش به وسيله ذکر و ياد خدا مهار شود، انسان به اوج کمال می‌رسد اما اگر اين نفس رها شود، نتيجه آن ظلم، فحشاء، فقر و استکبار است.»

من به فحشا، فقر و استکبار کاری ندارم، ولی ظلم رو خوب می‌تونم ببینم. نفس سرکش یک عده در مملکت ما بدجور رها شده. چه زیباست اون حدیثی که می‌گه مملکت با کفر پابرجا می‌مونه، اما با ظلم هرگز.

سه‌شنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۷

انواع ماشین لباس‌شویی

ماشین‌های لباس‌شویی بر دو نوعند. اونایی که درشون از بالا باز می‌شه و اونایی که درشون از روبرو باز می‌شه.

تا چند سال دیگه همه‌ی ماشین‌لباس‌شویی‌های جدید درشون از روبرو باز می‌شه. چون این نوع ماشین‌ها نسبت به اونایی که درشون از بالا باز می‌شه، آب و برق کمتری مصرف می‌کنن.

اگه گفتین چرا؟

دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۷

حرفِ مفتِ باکلاس

می‌دونین چی تو مملکت ما خیلی خریدار داره. «حرفِ مفتِ باکلاس»

بانک مرکزی اومده گفته افراد برای پرداخت صورت‌حساب تلفن همراه در باجه‌های بانکی باید کارمزد بپردازند. همین کار در دستگاه‌های خودپرداز رایگان است. خب به نظر من از این تصمیم منطقی‌تر و بدیهی‌تر وجود نداره. حالا خبرگزاری مهر و یک سری رسانه‌های بی‌سوادِ دیگر شروع کرده‌اند به نوشتن گزارش‌هایی در مخالفت با این تصمیم. همه‌ی حرفشون هم اینه که چرا در حالی که زیرساخت‌های بانکداری الکترونیک در کشور وجود نداره و یا این که فرهنگ استفاده از بانکداری الکترونیک بین مردم نیست، بانک مرکزی چنین تصمیمی گرفته.

«زیرساخت» و «فرهنگ» از اون دست کلمه‌هایی هستند که هر چه در نوشته‌ای بیشتر باشد، نویسنده‌ی اون نوشته بی‌سوادتر است.

کنفوسیوس حکیم می‌گه: «هر وقت زورتون می‌اومد تن لش‌تون رو تکون بدین یه کار مفیدی بکنین، بگین زیرساخت‌های این کار وجود نداره یا این که فرهنگش هنوز بین مردم نیست.»

جمعه، آبان ۱۷، ۱۳۸۷

اشتباه اوباما

من فکر می‌کنم مردم آمریکا اشتباه بزرگی کردند که به اوباما رای دادند. الان هم بی‌جهت هیجان‌زده شده‌اند. واقعیت اینه که تو آمریکا قدرت واقعی دست شرکت‌های بزرگه و عملا دولت و بویژه رییس‌جمهور کار خاصی نمی‌تونه بکنه. اوباما هم تقریبا بیشتر برنامه‌هایش رو نمی‌تونه پیاده کنه چون که اجرای اون‌ها مستلزم درگیرشدن با این شرکت‌های بزرگه. جمهوری‌خواها هم صددرصد کلی سنگ‌اندازی می‌کنند. خلاصه این چهار سال آینده،‌ آمریکا احتمالا یک دوران پرتنشی رو خواهد داشت که عملا باعث می‌شه اجرای همون امور روزانه‌ی کشور هم با مشکل روبرو بشه. اوباما خیلی قشنگ و جذاب حرف می‌زنه ولی تا حالا هیچ سابقه‌ای هم از خودش نشون نداده که می‌تونه خوب کار کنه. کلا نظر من رو بخواین بهتر بود مردم آمریکا انتخابات چند روز پیش رو تحریم می‌کردند. البته حالا هم خیلی دیر نشده. می‌تونند انتخابات چهار سال دیگه رو دست کم تحریم کنن.

پنجشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۷

شمارش تعداد تصمیم‌ها

از خبرگزاری ایرنا

«دولت براي رونق کشاورزي استان گيلان 25 تصميم جديد اتخاذ کرد.»

یکی از هنرهای جدید دولت محترم اینه که تعداد تصمیم‌هایشون رو هم می‌شمرن. یعنی اگه قبلا تعداد آدم، پروژه یا مصوبه قابل شمارش بودن، حالا تصمیم هم به این لیست اضافه شده. پس فردا لابد تعداد نیت‌ها یا حتی تعداد فکرها رو هم می‌شمرن.

سه‌شنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۷

...

یه ایمیل زدم به سفارت ایران در کانادا که فلان لینک به فلان فرم کار نمی‌کنه. اگه می‌شه فرم رو بذارین که من بتونم پرینت بگیرم. ایمیلم برگشت خورد. پیامش اینه که میل‌باکس پره!

جمعه، آبان ۱۰، ۱۳۸۷

سه اشتباه اعصاب خرد کن





سه اشتباه بدیهی‌ای که اعصاب مرا خرد می‌کند.

- وب‌سایت ایرنا عکس‌ها را برمی‌دارد و با کشاندن یا فشاردادن سعی می‌کند بزور در قالب از تعیین شده جا دهد.











- ایسنا برمی‌دارد به یاد دوران مهدکودک یک متن خبر را با شش رنگ صورتی و بنفش و آبی و .. آن هم با لحن عجیب غریب می‌نویسد و بعد یک مشت علامت تعجب و از این چیزها رو هم ته هر جمله می‌گذارد.












- بی‌بی‌سی فارسی هم در نوشتن مطالب انگار نه انگار که چیزی به اسم نیم‌فاصله داریم. بخصوص وقتی فعل «می‌شود» باشد و «می‌» برود انتهای یک خط و «شود» انتهای خط دیگر.




چهارشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۷

لعنت بر سی‌ای‌اُ

دقت کردین اوباما تو همه‌ی سخنرانی‌هاش حتما یه بدوبیراهی به CEO شرکت‌های بزرگ می‌گه که چه می‌دانم اینا کلی پول درمیارن و برای خودشون امتیاز دارن. همش هم هی می‌گه middle class. من یکی که یاد اتحاد جماهیر شوروی میفتم. به این که مک‌کین عوضیه کاری ندارم ولی این دری‌وری‌های اقتصادیِ اوباما هم رو نِروِ آدم دست راستی‌ای مثل من میره!

جمعه، مهر ۰۵، ۱۳۸۷

اندر حکایت مشروعیت

مک‌کین در مناظره‌اش با اوباما می‌گفت که نباید رییس‌جمهور آمریکا با احمدی‌نژاد گفت‌وگو کنه چون با این کار حکومت ایران مشروعیت پیدا می‌کنه.

این کلمه‌ی «مشروعیت» رو که مک‌کین می‌گفت یاد موقع انتخابات می‌افتادم ...

پنجشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۷

ذهن پویا و به‌روز نیک‌آهنگ

۴۰ سال بعد در چنین روزی
نیک‌آهنگ کوثر: چرا اصلاح‌طلبان درباره‌ی اتفاقاتی که در دهه‌ی ۶۰ افتاد سکوت کرده‌اند.
۴۰۰ سال بعد در چنین روزی
نیک‌آهنگ کوثر: چرا اصلاح‌طلبان درباره‌ی اتفاقاتی که در دهه‌ی ۶۰ افتاد سکوت کرده‌اند.
۴۰۰۰۰۰۰۰۰ سال بعد در چنین روزی
نیک‌آهنگ کوثر: چرا اصلاح‌طلبان درباره‌ی اتفاقاتی که در دهه‌ی ۶۰ افتاد سکوت کرده‌اند.
میلیاردها قرن بعد در چنین روزی
نیک‌آهنگ کوثر در گفت‌وگو با موجودات فضایی: چرا اصلاح‌طلبان درباره‌ی اتفاقاتی که در دهه‌ی ۶۰ افتاد سکوت کرده‌اند.


چهارشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۷

قطار دو ساعته

دولت آقای احمدی‌نژاد قراره بین تهران مشهد قطار دو ساعته بزنه. اگه وقت دارین برین درباره‌ی این قطارهای آهنربایی در ویکیپدیا بخونین. از این قطارها تو دنیا فقط ۶ تا الان هست که طول مسیر همشون از ۵۰ کیلومتر هم کمتره. اکثرشون هم ضررده هستند. حالا قراره دولت فخیمه برای یک مسیر ۹۰۰ کیلومتری قطار آهنربایی درست کنه. خدا به این دولت یه جو عقل عنایت کنه. آمین.


چهارشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۷

اسکناس ۱۰۰۰ دلاری

مثل این که قراره بانک مرکزی اسکناس درشت چاپ کنه و از صفرهای پولمون هم بزنند. قائم‌مقام بانک مرکزی هم در توجیه چاپ اسکناس درشت اشاره‌ای هم کرده‌ به این که در آمریکا اسکناس ۱۰۰۰ دلاری هست که معادل ۹۵۰ هزار تومانه. وا... اگه کسی از این اسکناس‌ها داره من ۱۵۰۰ دلار می‌خرم. در کانادا به نظرم با تقریب خوبی درشت‌ترین اسکناس ۲۰ دلاری است و اسکناس‌های ۵۰ و ۱۰۰ دلاری خیلی کم استفاده می‌شه.

تو ایران تقریبا اکثر محل‌های فروش مجهز به سیستم‌های کارتی هستند. پس چرا رشد استفاده از کارت بانک برای خرید این قدر یواشه؟

چهارشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۷

در نکوهشِ کتاب‌خوانی

چرا به مطالعه، در فرهنگِ ما، اهمیت زیادی داده می‌شود؟ و در مقابلش تلویزیون نگاه کردن امر بیهوده‌ و نکوهیده‌ای است. همه‌جا صحبت از سرانه‌ی مطالعه است و این که چرا ما ایرانیان سرانه‌یمان کم است. بسیار هم گفته می‌شود که ما وقت زیادی را پای تلویزیون هدر می‌دهیم.

فرق فلان کتاب داستان با یک فیلم داستانی چیست؟ فرق فلان رمان با فیلم سینمایی چیست؟ فرق فلان کتاب تاریخی یا زندگی‌نامه با فلان مستند تلویزیونی چیست؟ چرا این همه ملت پای فلان مجموعه‌ی تلویزیونی که می‌نشینند، فرض نمی‌کنیم فلان کتاب داستان یا حکایت را خوانده‌اند و سرانه‌ی مطالعه‌یمان را بالا نمی‌بریم.

می‌گویند سرانه‌ی مطالعه در کشورهای غربی بالاست. مردم همه در مترو کتاب می‌خوانند. خب حالا مگر چه می‌خوانند؟ این کتاب‌های قطع جیبی یک دلاری که یا داستان عشقی است یا جنایی. اصلا من چه کاره‌ام که روی کتاب آن‌ها ارزش‌گذاری کنم. ولی خب فیلم‌های تلویزیون خودمان که بسی آموزنده‌تر است.

من هر چه کتاب می‌خوانم فردایش همه‌اش یادم می‌رود. کتاب سخت در ذهن می‌ماند. ولی فیلم و تلویزیون ماندگارتر است. تازه خلاصه‌تر هم هست. کتاب داستان که می‌خوانی نویسنده صد ساعت چروک روی صورت فلان نفر را شرح می‌دهد و رنگ گوشه‌ی دیوار. خب همه‌ی این‌ها را با یک نگاه می‌بینی و وقتت را کمتر تلف - یا صرف- می‌کنی.

من بعضی آدم‌ها را دیده‌ام که معلوم است هزاران کتاب خوانده‌اند. همین خیلی از علمای دینی‌مان. ولی بحث که می‌کنند از ضعف استدلالشان حیرت می‌کنی. در تعجبی که او این همه عمرش پس چه خوانده. مگر کتاب خواندن قرار نبود آدم‌ها را پخته کند. ساده‌سازی است مشکل را فقط در این بدانیم که آن‌ها کتاب‌های با دیدگاه‌های مختلف را نمی‌خوانند.

راستی می‌دانید که آیا کتاب دعا خواندن مردم را هم در سرانه‌ی مطالعه حساب می‌کنند؟ چرا که نه؟

یکشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۷

...

«تقاطع غیر هم سطح شهید باکری صبح امروز با حضور چمران رئیس شورای شهر تهران و قالیباف شهردار تهران برگزار شد.»

خبرگزاری مهر

یکشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۷

از خاطرات وزیر ِحسنعلی منصور

«حسنعلی منصور خیلی اصرار داشت که جلسات هیات وزیران طول بکشد. در نتیجه ما در ساعت مثلا ۶ بعدازظهر شروع می‌کردیم و بعد جلسه تا یک بعد از نصف شب ادامه پیدا می‌کرد که کار بی‌ربطی بود. به‌هرحال برای من فوق‌العاده سخت بود به خاطر بار خیلی سنگینی که داشتم. من هر روز صبح خیلی زود پشت میزم بودم و نمی‌توانستم تا یک یا دو بعد از نصف شب همین‌طور ادامه بدهم. ولی او مایل بود که این کار را بکند و اصرار داشت که رادیو هم بگوید که جلسه‌ی هیات وزیران در ۲ بامداد تمام شد. این کار اصلا ارزشی نداشت. به همه می‌گفتم و به خودش هم گفتم وقتی آدم خسته است راندمان کارش پایین می‌افتد. دقت کرده بودیم از یک ساعتی به بعد همه‌ی وزیران همان صحبت‌هایی را که قبلا کرده‌بودند تکرار می‌کردند. ولی او مایل بود که رادیو بگوید جلسه تا ساعت دو بعد از نصف شب بوده و از آن مهم‌تر اعلیحضرت هم بداند که این دولت از آن دولت‌ها نیست، تا ۲ بعد از نصف شب کار کرده. بعدها شنیدم که شاه خیلی تحت تاثیر این تظاهر منصور قرار گرفته و می‌گفته عجب دولت پرکاری است که به این صورت کار می‌کند.»

خاطرات دکتر علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد ۱۳۴۸- ۱۳۴۱

جمعه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۷

عبدالله نوری

من نمی‌دونم وقتی نمی‌شه مراسم سالگرد درگذشت شاملو رو بر سر قبرش برگزار کرد، چطوری می‌شه یه میتینگ انتخاباتی برای عبدالله نوری برگزار کرد؟ فرض کنید شورای عالی امنیت ملی بگه که روزنامه‌ها درباره‌ی عبدالله نوری مطلبی ننویسن. اون وقت قراره چطوری به مردم درباره‌ی عبدالله نوری اطلاع‌رسانی بشه؟ لابد تو وب‌سایت روزآنلاین و شبکه‌ی VOA! کاندیدا شدن عبدالله نوری وقتی ارزش داره که بشه باهش یه موج درست کرد. درست شدن موج هم شرایط می‌خواد که مهترینش داشتن رسانه هست. بعد هم باید توانایی سرکوب موج توسط حاکمیت کم باشه که ماشاالله اصلا کم نیست. نکته اینه که یه موج به تدریج بزرگ می‌شه. ولی اون اول‌های تشکیل موج سرکوب آن برای حاکمیت کار آسونیه و این اتفاقیه که قطعا می‌افته. برای همین هم من واقعا نمی‌فهمم تلاش برای کاندیداتوری عبدالله نوری جز از دست دادن فرصت‌ها چه حاصلی داره. تازه این که اصلاح‌طلبان بر سر عبدالله نوری ائتلاف خیلی ضعیفی هم می‌کنند بماند.

دوشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۷

...

تو ایران به سپرده‌ی سرمایه‌گذاری یک‌ساله می‌گن سپرده‌ی بلندمدت:-)

پاسخ به نظرات: لطفا یک دقیقه وقت بگذارید و در وب‌سایت‌های بانک‌های ایران جست‌وجو کنید تا ببینید که سپرده‌ی کوتاه‌مدت برای زیر یک سال است. یک سال و بالاتر سپرده‌ی بلندمدت حساب می‌شود.

دوشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۷

عجیب ولی واقعی

می‌دونستید در هر ثانیه ۴ نفر در دنیا متولد می‌شن و در همین مدت ۳۷ تا موبایل فروخته می‌شه!

جمعه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۷

مجلس نمایندگان کانادا

هر وقت تلویزیون قسمت‌هایی از گفت‌وگوی نمایندگان در مجلس کانادا رو نشون می‌ده، من کلی شگفت‌زده می‌شم! یعنی همیشه یکی داره جیغ می‌زنه اونم سر موضوعاتی که انصافا اهمیت نداره. بقیه‌ی نماینده‌ها هم اصلا گوش نمی‌کنند. کلا نماینده‌ها هم که اصلا اختیار خاصی ندارن. هر چی که حزبشون بگه به همون رای می‌دن. کلا خیلی مسخره است.

به نظرم پیشرفت یک جایی مثل کانادا به این خاطر نیست که دولت یا مجلس خوبی دارن. به این دلیله که دولت یا مجلس کاری به کار مردمشون ندارن. مردم هم خب خودشون می‌دونن باید چه کار کنن.

دوشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۷

جاسبی، سلیمی‌نمین، رفسنجانی و دانشگاه آزاد

یه چند وقتیه سلیمی‌نمین راه افتاده‌ و در دانشگاه‌های مختلف درباره‌ی تخلفات جاسبی در دانشگاه آزاد سخنرانی می‌کنه. این وسط هاشمی هم گویا داره از جاسبی دفاع می‌کنه و یک سری وب‌سایت خبری هم هر روز اسم یک نفر رو به عنوان رییس آینده‌ی دانشگاه آزاد اعلام می‌کنن.

- این آقای سلیمی‌نمین رییس موسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر یا یه چیزی در همین مایه‌هاست. میگن هیچی تو مملکتمون سر جاش نیست همینه. کاری که به طور معمول وظیفه‌ی روزنامه‌نگار یا نماینده‌ی مجلس یا یک حزب سیاسی است رو رییس یک موسسه‌ی مطالعاتی که هیچ ربطی به دانشگاه آزاد نداره، داره انجام می‌ده.

- ابلهانه‌ترین کار به نظر من اینه که یک نفر رو شما بیست و اندی سال رییس یک سازمان بکنید. برای همین فکر می‌کنم اگر جاسبی بره و به‌‌جاش اشگول‌ترین آدم روی زمین بیاد، باز هم در نهایت اتفاق مثبتیه، حتی اگر به قیمت نابود شدن دانشگاه آزاد تموم بشه. جاانداختن این مساله که هیچ مدیریتی نباید ابدی باشه از هر امر دیگری واجب‌تره.

- من نمی‌فهمم این وسط چرا هاشمی این اندازه از جاسبی دفاع می‌کنه؟ اون هم هاشمی‌ای که در زمینه‌ی دفاع کردن از مدیرانش هیچ سابقه‌ی خوبی نداره. حداکثر هاشمی می‌تونه دنبال این باشه که نفر بعدی هم از خودش باشه. این جوری خیلی آبرومندانه‌تر هم هست. می‌شه گفت که جاسبی هم وظیفه‌ی خطیر خودش رو انجام داده و حالا باید بره در یک سنگر دیگه خدمت کنه.

- کسی می‌دونه سیستم انتخاب رییس دانشگاه آزاد دقیقا چه طوریه؟ یعنی به نظرم میاد در تئوری بیشترین شباهت رو به دانشگاه‌های خارج از ایران داره. که مثلا رییس دانشگاه رو یه هیات امنا انتخاب می‌کنه. البته وقتی هیات امنا کارآیی نداشته باشه خب سیستم میشه مثل الان که دانشگاه آزاد یه دیکتاتوریه.


پنجشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۷

این توهم آٰریایی چه‌ها که نمی‌کنه

واقعا جالبه که بیشترین رایِ امروز در بالاترین رو یک نوشته‌ای داره که درباره‌ی ضرورت نوشتن عدد ۱۰۰ با سین هست. یعنی سد به جای صد. دلیلش هم خب اینه که عدد ۱۰۰ قبل از این که عرب‌های سوسمارخور به مملکت آریایی‌مون حمله کنن وجود داشته و با سین نوشته می‌شده. اون موقع احتمالا ملت با الاغ رفت‌وآمد می‌کردن خب لابد حالا هم باید همین کار رو بکنیم.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۷

ایرانیکا

امروز نمی‌دانم کجا داشتم یه خبری رو درباره‌ی دانشنامه‌ی ایرانیکا می‌خوندم. ماشا... همه جا صحبت از اهمیت و ارزش این دانشنامه است. بعد داشتم با خودم فکر می‌کردم که من تا حالا حتی یک مقاله از این دانشنامه رو نخوندم، با این که گویا مقالات در وب‌سایت ایرانیکا در دسترس همه است. حالا نه این که من آدم مهمی هستم ولی خب دارم فکر می‌کنم چرا من به طور متوسط هر روز یک بار سروکارم به ویکیدپیا می‌افته ولی تا حالا به ایرانیکا یک بار هم سر نزدم. لااقل من این همه هر روز ایمیل می‌گیرم چرا یه بار هم یک نفر به مقاله‌های ایرانیکا لینک نمی‌ده. کسی می‌دونه ماجرا چیه؟

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۷

نقش مامان باباها در کند شدن رشد فیس‌بوک

تازگی هر سخنرانی میرم همه ی صحبت ها می رسه به فیس بوک و گوگل و توییتر و ... . امروز یکی بود که درباره فیس بوک حرف می زد. می گفت تازگی مامان باباها دارن می آن تو فیس بوک و همین یکی از دلایلی شده که رشد فیس بوک کم شده!

یه صحبت دیگه درباره‌ی صنعت موسیقی بود. سخنران می گفت یکی از خواننده‌ها برداشته و سی‌دی آواز خودش رو به تعداد وحشتناک تکثیر کرده و به رایگان لای مجلات گذاشته. چون که دیگه در آمد مالِ سی دی نیست. این خواننده کنسرت می ذاره که بلیتش 600 دلار قیمت داره. این سی‌دی های مجانی مشتری کنسرت رو زیاد می‌کنه.

نامجو رو فرض کنید. اگه آوازهایش به طور قانونی قرار بود توزیع بشه فکر می کنید چه اندازه درآمد داشت؟ حالا نامجو رو در نظر بگیرید که در تورنتو کنسرت می گذارد. علاقه‌مندان نامجو به قیمت نسبتا حساس نیستند و حاضر خواهند بود بلیت 40 دلاری بخرند. حالا حساب کنید درآمد کنسرت را.

دوشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۷

آمارِ آژیر خطر

شاید براتون جالب باشه بدونین که در دانشگاه واترلو در سال گذشته

- ۱۳۴ بار آژیر خطر به صدا درآمده
- ۳۸ بارِ آن الکی بوده (ترجمه‌ی خوب برای intentional false alarms چی می‌شه؟)
- فقط ۱۰ بار واقعا دود یا آتشی در کار بوده که هیچ‌کدام هم جدی نبوده
- ۳ مورد از این ۱۰ مورد دود یا آتشِ عمدی بوده و بقیه تصادفی.

برای یک حالت فرضی در دانشگاه تهران به جای این چهار عدد (۱۳۴، ۳۸، ۱۰، ۳) چه می‌گذارید؟

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۷

مشاوره برای کم‌شدن دزدی

داشتم روزنامه‌یِ شریف (روزنامه‌ی دانشگاه شریف) رو می‌خوندم، دیدم به سلامتی تو هر شماره‌اش درباره‌ی یه دزدی نوشته. یه بار پروژکتورهای تو کلاس یه بار کیف‌های ملت در رستوران . حراست دانشگاه هم که کلی کارهای مهم‌تر دارد و خیلی وقت برای حفاظت از اموال دانش‌جویان و دانشگاه ندارد.

نظرتان نسبت به تاسیس یک شرکت مشاوره‌ای در زمینه‌ی کاهش دزدی چیست؟ یک چنین شرکتی می‌تونه دانشگاه یا هرجای دیگر رو بررسی کنه و یک سری پیشنهاد بده که چطور می‌شه دزدی رو کم کرد. مثلا کجاها باید نگهبان گذاشت، کجاها دوربین، کدوم قفل‌ها را باید بهتر کرد و چه می‌دانم از این چیزها. مساله‌اش به نظرم اصلا بدیهی نیست و جای شرکت‌های مشاوره‌ای حرفه‌ای در این زمینه‌ها واقعا خالی است. یا شایدم این شرکت‌ها الانم وجود داره؟

شنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۷

ارتباط بین تنبلی،‌ کوتاهی و بهتری

- یکی از هم‌کلاسی‌های دوران دبیرستانم یک شرکت در ایران تاسیس کرده که آدرس وب‌سایتش این است:
www.rkp-mc.com

- امروز در وب‌گردی‌ام به یه کنفرانسی در کانادا برخوردم که آدرسش این است:
www.canadianinnovationexchange.com

به آدرس این دو وب‌سایت یک بار دیگر نگاه کنید. چشمانتان را ببندید و سعی کنید آن‌ها را به خاطر آورید. کدام آسان‌تر است؟

مشکل به نظرم فرهنگی است. تنبلیم و راه کوتاه‌تر را ترجیح می‌دهیم. غافل از این که هر چه کوتاه‌تر بهتر نیست!



پنجشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۷

بیماری‌های نادر

امروز بنده‌ی حقیر یه اصطلاح جدید یاد گرفتم : orphan drug. یعنی داروهایی که برای درمان بیماری‌های نادر ساخته می‌شود. نکته‌ی ماجرا این است که برای شرکت‌های داروسازی توجیه اقتصادی نداره که روی ساختن این داروها سرمایه‌گذاری کنند چون مشتری این داروها تعدادشان خیلی کم است. این جاست که باید شرمنده‌ی طرفداران بازار آزاد - مثل خودم- شد و خواستار مداخله‌ی دولت شد. مثلا دولت آمریکا یه قانونی داره که به شرکت‌هایی که این داروها رو بسازن کلی معافیت مالیاتی و حق مونوپولی و از این امتیازات می‌ده. نکته‌ی دیگه‌ی این ماجرا بیمه‌های دولتی است و این که باید در قبال این بیماری‌ها چه کنند. بعضی از این بیماری‌ها ممکن است سالی تا یک میلیون دلار هزینه‌ی درمانشان بشود.


اگر علاقه‌مندید این جا رو هم بخونید.

سه‌شنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۷

یه دوجین شیخ‌نشینِ عرب

این پتیشنی که درباره‌ی گوگل و خلیج‌فارس هست رو دقیق خوندید؟ این یه جمله‌اش خیلی باحاله.


Furthermore, Iran abuts the Persian Gulf for 2,000 Km, while about a dozen recently-created Arab Sheikhdoms and emirates border the Gulf on the other side

این که کشورهای منطقه رو «حدود یه دوجین شیخ‌نشینِ عرب تازه تاسیس شده» بدونی، اسمش ملی‌گرایی نیست. نژادپرستی‌ایِ که فقط دوست داره بقیه‌ رو تحقیر کنه.

دوشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۷

شهروند نمونه

پیشنهاد می‌کنم این ماجرای شکایت یک شهروند از متروی تهران به دیوان عدالت اداری رو بخوانید. گویا متروی تهران بلیت تک‌سفره نمی‌فروخته، یه نفر شکایت می‌کنه که شاید یکی بخواد فقط یه بار سوار مترو بشه. بعد دیوان عدالت اداری به نفع اون نفر رای می‌ده و مترو الان مجبور شده بلیت تک‌سفره هم بفروشه.

خداوند این گونه شهروندان مملکت را زیاد فرماید. بقیه‌مان که یا با گفتن «گور پدرش» چند بلیت می‌خریم و بی‌تفاوت می‌گذریم یا بر سر بلیت‌فروش بی‌نوای مترو جیغ می‌کشیم.

سه‌شنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۷

کابینه با ۱۰ کارمند

یه چند وقت پیش یه مطلبی نوشته بودم درباره‌ی این که نخست‌وزیر کانادا وقتی اومد سر‌ِ کار خیلی طبیعی کلی وزارت‌خانه‌ی جدید اضافه کرد و یک سری رو هم حذف کرد. کاری که در ایران پروسه‌ی خیلی پیچیده‌ای داره و باعث تحمیل یه هزینه‌ی بسیار سنگین به دولت میشه، در کانادا به سه سوت انجام می‌شه.

یکی از این وزارت‌خانه‌های موسمی که به نوعی به کار من مربوطِ، وزارت تحقیقات و نوآوری است که وزارت‌خانه‌یِ دولت انتاریوست. این وزارت‌خانه البته جدای از وزارت آموزش است و وقتی دولت لیبرال پنج شش سال پیش سر کار آمد تشکیل شد. یک نگاه به ساختار این وزارت‌خانه خیلی راحت نشون می‌ده که چرا در کانادا حذف و اضافه‌ی وزارت‌خانه کار زیاد پیچیده‌ای نیست. در انتاریو یک جایی مثل این وزارت‌خانه کارش بیشتر توزیع پول است بین پروژه‌هایی که مردم یا دانشگاه‌ها یا موسسات دیگر انجام می‌دهند. یعنی خود دولت هیچ پروژه‌ای را خودش انجام نمی‌دهد. توزیع پول هم که کاری ندارد. چند تا کمیته تصمیم‌گیری می‌خواهد که معمولا اعضای آن‌ها هم از فعالین صنعت یا دانشگاه هستند. یعنی شما می‌توانید یه وزارت‌خانه‌ی جدید درست کنید که همه کارمندانش ۱۰ نفر بشوند! و البته چون کارها به مردم سپرده می‌شود، سیستم خیلی بازدهی خوبی هم دارد.

سه‌شنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۷

...

ان‌شاا... سال ۸۷ سال شکوفایی ذهن احمدی‌نژاد و دوستان باشد. ولی ترجیحا نوآوری توش نباشه. یعنی همین طوریش ایران با هزار تا سلام و صلوات روزهایش شب می‌شود. دیگه قرار باشه نوآوری هم بشه اوضاع بدجور قاراشمیش می‌شه.

شنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۶

روز جهانی زن

فکر نمی‌کنید جنبش زنان داره شباهت‌های زیادی به جنبش دوم خرداد پیدا می‌کنه. یعنی هر دوی این جنبش‌ها چنان سرکوب شده که دیگر چندان توان بلند شدن ندارند. به این نگاه کنید که روز زن در ایران چقدر بی‌رونق برگزار می‌شود.

جمعه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۶

همه با هم پیش به سوی انتخابات

با توجه به شور و شعف زایدالوصفی که این روزها به خاطر انتخابات مجلس هشتم همه جا را فرا گرفته، بد ندیدم یه چند خطی بنگارم.

اول این که انصافا این سرعت به روز شدن وب‌سایت خبری اصلاح‌طلبان یعنی همون بهارستان هشتم من رو کشته. یعنی تقریبا هر دو روز یه بار یه خبری چیزی اضافه می‌شه. خب بنده‌خداها نمی‌دونن چی بگن یا چی‌کار کنن. با چی وب‌سایت رو پر کنن که جای خود داره.

دوم این که وجود آقای ابراهیم اصغرزاده در لیست اعتماد ملی انصافا نشان از نبوغ فراوان آقای کروبی و دوستان داره. اگر یکی بخواد دلیل شکست اصلاح‌طلبان را یه بار بررسی کنه، به نظر من یک درصد زیادیش را باید به مسخره‌بازی‌های اصغرزاده و دوستانش در شورای اول شهر تهران بده. یادمه هر کی شهردار تهران می‌شد کار اصغرزاده این بود که بره یه تجمع برگزار کنه و بگه که شهردار معتاده. خلاصه که به نظر من ایشون شورای شهر و به دنبال اون خود شهر را چنان به گند کشید که از آخر احمدی‌نژاد شهردار شد.

سوم این که این بنده‌ خدا این سازمان دانش‌آموختگانی‌ها یا همون ادوار تحکیم. یه موضع‌گیری سیاسی کردن که در نوع خودش بی‌نظیره. گفتن که انتخابات مجلس اصلا اهمیتی نداره که ما بخواین درباره‌اش نظر بدیم. خب من نمی‌دانم اگه اهمیت نداره چرا دیگه این توضیح اضافه رو می‌دین:-) ولی خب کلا سخته که نه بخوای تحریم کنی (چون می‌دانی ملت به ریشت می‌خندن) و نه بخوای شرکت کنی و همم بخوای نظر بدی.

چهارم این که به نظر من بهترین کاری که الان میشه کردن همونی که اون خل مشنگه تو تلویزیون لوس‌آنجلس گفت. یک کم خرده شیشه برداریم روز انتخابات بریزیم تو خیابونا.

چهارشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۶

جشن هسته‌ای


تصویری از مقاله‌ی تازه‌ی نیچر درباره‌ی همین موضوعی که در ایران دارن براش جشن می‌گیرن. البته Declan Butler نویسنده‌ی مقاله‌ی نیچر کلا وقتی به ایران می‌رسه آدم بی‌طرفی نیست. ولی خب به هر حال.

جمعه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۶

انقلاب ایران

به تازگی یکی دو تا کتاب درباره‌ی انقلاب ایران خوندم. یک کتاب خیلی خوبی که خوندم The Iranian Mojahedin نوشته‌ی اروند آبراهامیان بود. کتاب درباره‌ی مجاهدین خلق هست و بسیار خواندنی. یک بخش کتاب درباره‌ی انقلاب ایران هست و بررسی این که واقعا چرا انقلاب شد. خلاصه‌ی اون بخش کتاب اینه که حکومت شاه هیچ پشتوانه‌‌ای نداشت و برای همین با چند تا تکان سقوط کرد. یه تکان برمی‌گرده به رییس‌جمهور شدن کارتر و کلا زیادشدن فشارهای حقوق بشری بر ایران. یه تکان دیگه تورم بعد از گران شدن نفت.

حالا الان تو این نوشته نمی‌خواهم بحث کنم. یک نکته‌‌ای که می‌خواهم بگم اینه که خیلی از ماها معلوماتمون درباره‌ی انقلاب برمی‌گرده به کتاب‌های درسی‌مون و حرف‌هایی که تو تاکسی می‌شنویم که هر دوی این منابع به نظرم خیلی از واقعیت پرت هستند. به نظرم خواندن درباره‌ی انقلاب ایران از منابع بی‌طرف و خارجی می‌تونه به آدم درس‌های خیلی زیادی بده. این که واقعا چرا انقلاب شد و چی شد که الان این‌جاییم!

چهارشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۶

امید

ما نگران بودیم که مردم از اصلاح‌طلبان ناامید شدند، ولی گویا اصلاح‌طلبانند که از اصلاح‌طلبی ناامید شده‌اند.

سه‌شنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۶

سخنرانی دکتر جهانبگلو در دانشگاه تورنتو (۲)

براتون از جلسه‌ی دیروز بگم.

- تعداد خارجی‌های جلسه یه چهار پنج برابر ایرانی‌های جلسه بود. کلا بیشتر ایرانیها متعلق به حلقه‌ی دوستان رامین بودند.
- قبل از سخنرانی رامین سه نفر از مسوولان دانشگاه صحبت کردند. نکته‌ی جالب این بود که در این صحبت‌ها خیلی کم درباره‌ی زندان رفتن رامین صحبت شد. یعنی به‌ویژه کلمه‌ی زندان خیلی کم استفاده شد. خود رامین هم در تشکرش بیشتر به آمدنش به تورنتو و دانشگاه اشاره کرد تا از زندان در اومدنش. فرق است بین این که بگی خیلی ممنون کمک کردین که من از زندان آزاد بشم یا این که کمک کردین من بتونم بیام دانشگاه درس بدهم. فرق بین نگاه به گذشته است و نگاه به آینده. فرق بین کشور جهان سومی و کشور پیشرفته.
- سخنرانی رامین درباره‌ی کتابی بود که رامین به تازگی نوشته. همین.

یکشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۶

سخنرانی دکتر جهانبگلو در دانشگاه تورنتو

فردا دکتر رامین جهانبگلو در دانشگاه تورنتو سخنرانی دارد. رامین قراره بیاد و توضیح بده که با پول‌هایی که شش هفت سال پیش از NED گرفته چی‌کار کرده. بهتره توضیحاتش قانع‌کننده باشه وگرنه من یکی که وسط جلسه پامیشم می‌ذارم می‌رم.

خلاصه که اگه دلتون برای ما تنگ شده می‌تونین فردا بیاین اون‌جا و ما را ببینین:-)

دوشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۶

نقطه‌ کور

یه چند صد سال‌ِ که توی‌ ماشین سه تا آینه هست. آینه‌ی وسط و دو تا آینه‌ی بغل. هر وقت هم شما بخواین بپیچین باید کله‌یِ مبارک رو بچرخونید که مبادا یه ماشین یا جانوری در نقطه‌ی کورتون باشد. یعنی واقعا با این همه پیشرفتِ تمدن یه نفر نمی‌تونه ایده‌ای بده که بشه با یه جور چیدن آینه‌ها نقطه‌ی کور رو هم بدون چرخوندن سر دید؟

شنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۶

روز شرمندگی

از سیبستان

امسال عاشورا را اصلا باور نکردم! اصلا باور نکردم که مردمی می توانند عاشورا داشته باشند و به آنچه در زندانها می گذرد بی اعتنا باشند. به نظرم کشته شدن آن پسر بالابلند و خوش قیافه سنندجی عاشورا را از رونق انداخته بود. آن مرگ بی دلیل و آن دفن کردن پنهان نشانه شومی است. برای من ریاکاری جامعه ایرانی بیماری بزرگی است. گریستن بر حسین و شانه بالا انداختن در مقابل مرگ جوان سنندجی برای من قابل فهم نیست.
...
تکرار بی معنای مراسم، تقلید بی محتوایی است که نه دین می آورد و نه عدالتی را پاسبانی می کند. من هیچ اشکی را که امروز بر ابراهیم و زهرا نریخته باشد باور نمی کنم. دلمان را به شمعی که روشن کردیم خوش نکنیم وقتی شمع وجود جوانان شهر چنین پف می شود چنین هیچ می‌شود.
....
دلمان به عاشورایی خوش است که دیگر هیج چیزی از پیام حسین در آن نمانده است. جز پوست. جز نذری و ناهار ظهر عاشورا. جز دسته های رنگارنگ خودنمایی. جز روضه خوانی بی خون. جز مداحی های پوچ. اوف بر این شیعیان که زنجیر می زنند و قمه بر می دارند و کلام حقی نمی توانند گفت و سوالی نمی توانند کرد و حقی را پاس نمی توانند داشت و هر غلطی را توجیه می توانند کرد. عاشورای امسال روز شرمندگی بود. آن زیارتنامه خوانی به چه کار می آیدت که لعنت می خوانی بر هر که حسین را کشت و یا شنید که کشته شده و راضی بود وقتی خودت یا چنانی که از دنیا بی خبری و نمی دانی جوان کشی راه انداخته اند و یا می شنوی که جوانی کشته شد به جور و ساکت و راضی می مانی؟ تو چه می دانی شام غریبان چیست اگر شام غریبانه خانه ابراهیم را ندانی؟ خانه زهرا را ندانی؟ یا اصلا قصه را ندانی؟

چهارشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۶

ماری‌جوانای الکترونیکی

امروز با یکی از استادها حرف می‌زدم، یه ایده‌ی باحال داد. ایده‌اش ساختن ماری‌جوانای الکترونیکی هست. یک دستگاه کلاه‌مانند که می‌توانید روی سرتان بگذارید. این دستگاه عصب‌های مغز شما رو طوری تحریک می‌کنه که گویا شما دارید ماری‌جوانا می‌کشید. خود استاد که طوری حرف می‌زد که مثلا داره شوخی می‌کنه. ولی خب به نظر من چنین دستگاهی می‌تونه برای ترک اعتیاد کاربرد زیادی داشته باشه.

دوشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۶

مترو یا اتوبوس تندرو

فکر می‌کنید روش حل ِ مشکلات ایران از نوع متروییه با اتوبوس BRT؟ منظورم از مترو یه تکنولوژی جدیده و اتوبوس BRT هم که با همه‌ی این اسم خارجی‌گونی‌ای که داره همون اتوبوس خودمونه که فقط منظم‌تر کار می‌کنه.

جمعه، دی ۲۱، ۱۳۸۶

درباره‌ی انتخابات مجلس هشتم

این نوشته یه طورهایی تایید بیشتر ِحرف‌های بهمن درباره‌ی انتخابات مجلس هشتم است بعلاوه‌ی اندکی نقد بر بخشی از آن. کلیت حرف بهمن این است که اصلاح‌طلبان در ساختار کنونی جمهوری اسلامی نمی‌تونن ایران رو از بن‌بست سیاسی‌ای که درش گرفتار است دربیارن. راه‌حل گرفتن قدرت از دست اقتدارگرایان بالابردن فرهنگ عمومی مردم است که البته اصلاح‌طلبان با بودن در قدرت به این فرآیند کمک می‌کنند. بنابراین رای دادن به اصلاح‌طلبان مفید است اگر چه انتظار زیادی از آن نباید داشت.

و اما نگاهِ من! اگر گذشته رو نگاه کنیم، ۳۰ - ۴۰ سال پیش، فعالین سیاسی در ایران هدفشون نابودی ظلم و ستم در جهان و هدایت نسل بشری بود. با گذشت زمان افراد واقع‌گراتر شدند طوری که مثلا ۱۰ سال پیش فعالین سیاسی ایران به دنبال تبدیل ایران به یک کشور دمکراتیک بدون نظام ولایت فقیه بودند. حالا به نظر من ما یک دوره دیگر هم باید واقع‌گرا بشویم و بدانیم که حتی همان هدف هم زیاد است. یعنی هدف فعالیت سیاسی باید صرفا بهتر شدن اوضاع نسبت به گذشته باشد. اصلا لازم نیست که فکر کنیم قراره با رای دادنمان یا به قدرت آمدن فلان گروه تحول فوق‌العاده‌ای بیفتد. فقط احتمالا اوضاع یک مقدار بهتر می‌شود و می‌توان امیدوار بود که این خرد خرد بهتر شدن اوضاع در آینده - چه بسا آینده‌ی دور- باعث تحقق همه‌ی هدف‌های بزرگ‌تر خواهد شد. ولی بهتره بگذاریم این تحولات خودشون اتفاق بیفته. ما یه بار یه انقلاب نارس داشتیم. هیچ لزومی نداره که دنبال یه تغییر قانون اساسی نارس بریم. بذاریم اوضاع همین جوری با اومدن آدم‌های معقول‌تر بهترشه و در زمان لازم اون تحولاتی که لازمه خودش اتفاق می‌افته. هول نباشیم بهتره.

پنجشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۶

پول درآوردن از کِلاب رفتن بقیه

دو تا از دانش‌جوهای دانشگاه ما یه شب که توی صفِ کلاب بودن یه ایده‌ی باحال به ذهنشون می‌رسه. این که شما کاری کنید که بشه صف‌های کلاب‌ها و بارها رو آنلاین دید! یعنی، ما که نه ، ولی اونایی که می‌خوان یه شب برن کلاب، اول سریع تو اینترنت ببینند که کدوم یک از کلاب‌ها صفشون کم‌تره. برای این کار هم با توافق با کلاب‌ها یه سری دوربین بیرون در کلاب‌ها گذاشتند که فیلمشون رو می‌شه زنده از اینترنت دید. این هم وب‌سایتشونه. عملا تبدیل شده به وب‌سایتی که هر کی می‌خواهد شب جمعه‌ای بره کلاب یه سری بهش بزنه. طبیعیه که هم‌چنین وب‌سایتی می‌تونه منبع درآمد خیلی خوبی باشه چون می‌تونین از کلاب‌ها کلی آگهی بگیرید. وب‌سایت کلی ویژگی‌های دیگه هم داره ولی اصلش همون فیلم صف‌های کلاب‌هاست. خلاصه که به تعداد آدم‌های دنیا ایده برای پول‌دارشدن وجود داره.

چهارشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۶

دستگاه خود-کتاب-چاپ کن


یه چند وقت پیش یه جفنگی نوشتم درباره‌ی پرینت مجله با یک کلیک. امروز دیدم جدی جدی دارن یه دستگاهی برای این کار می‌سازن. یک دستگاهیه شبیه ماشین‌های خودپرداز بانک. بهش اسم کتاب رو می‌دین خودش تو ۱۰ دقیقه چاپ و صحافی می‌کنه و بعد تقدیمتون می‌کنه. امسال قراره به بازار بیاد. قیمتش هم ۱۰۰ هزار دلار می‌شه.

یکشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۶

انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا

وا.. بنده خیلی انتخابات آمریکا رو دنبال نمی‌کنم. ولی خب دیشب همین جوری نشستیم مناظره‌ی نامزدها رو نگاه کردیم. یه جا جولیانی یه تکه‌ای به کانادا انداخت که انصافا معرکه بود. بحث سیستم درمانی بود که جولیانی گفت اگه آمریکا سیستم درمانی‌اش رو دولتی کنه، کانادایی‌ها اونوقت کجا برن دکتر:-)

ولی حالا چون اصرار می‌کنین این هم نظر من درباره‌ی نامزدها. هیلاری کلینتون که خیلی اخموست و زود هم عصبانی می‌شه. خلاصه آمریکایی‌ها فکر نکنم این‌قدر یبس باشن که هیلاری رو انتخاب کنن. اوباما هم که خیلی شُله! امیدوارم همیشه مثل این مناظره‌ی دیروزش نباشه. کلا من یکی از این ادواردز از همه بیشتر خوشم اومد. جمهوری‌خواها هم که ایشاا... رای نیارن. البته اون یکی نامزد ضدجنگ Ron Paul که خیلی توپ بود. ولی فکر کنم نخودی بود. کلا که تو مناظره جمهوری‌خواهان یه سر و گردن از دموکرات‌ها بالاتر بودند.

جمعه، آذر ۲۳، ۱۳۸۶

حقوق استادان دانشگاه

این جا لیست همه‌ی استادان دانشگاه‌های کانادا که حقوقشان بالای ۱۰۰ هزار دلار در سال است رو نوشته. گویا این یک قانون است که باید نام کارکنان دولتی که حقوقشان بالای ۱۰۰ هزار دلار است برای اطلاع عموم منتشر شود. بروید ببینید استادتان را پیدا می‌کنید یا نه. استاد دکترای من که حقوقش ۱۶۰ هزار تاست. جالبه تو ناهارهای گروهی که هرکس پول خودش رو می‌داد، اون از همه کمتر پول می‌داد.

رییس دانشگاه واترلو ۴۵۰ هزار دلار حقوق می‌گیرد. رییس دانشگاه تورنتو ۳۷۰ هزارتا.

شنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۶

وقتی کاپیتالیسم کتاب‌های تاریخ را هم عوض می‌کند:-(

دو سه روز پیش رفته بودم سرِ یک سخنرانی که درباره‌ی Geographical Indicators (نشانه‌های جغرافیایی!) بود. GI یک امتیازی است شبیه Trademark که برای نام‌گذاری کالایی استفاده می‌شود که به لحاظ تاریخی در یک محل خاصی تولید می‌شده. مثلا اگر ایران «انار ساوه» را ثبت کند، فقط کشاورزانی که در ساوه انار می‌کارند می‌توانند از این نام برای انارشان استفاده کنند. یا مثلا الان تنها منظقه‌ی خاصی از یونان حق استفاده از نام پنیر فِتا Feta را دارد و بقیه اگر چنان پنیری درست کنند نمی‌توانند رویش نام فِتا بگذارند.

حالا داستانِ جالب ماجرا. فرانسه نام شراب شمپاین champagne را برای منطقه‌ی خاصی از فرانسه ثبت کرده‌است. طبیعی است که این ثبت نام برای چنین شرابی سود فراوانی رو نصیب فرانسوی‌ها می‌کند. اما مشکل این جاست که تازگی تقاضا برای شمپاین در دنیا زیاد شده و اون منطقه‌ی خاص فرانسه کِشِش تولید این همه شمپاین را ندارد! و از طرفی همین قانون به فرانسه اجازه نمی‌دهد که شمپاین را در جایی دیگر غیر از اون منطقه تولید کند. حالا فرانسوی‌ها چه کار کرده‌اند؟ اخیرا گفته‌اند که در زمینه‌ی تاریخ شمپاین اشتباه کرده‌اند و شمپاین در گذشته در منطقه‌ی وسیع‌تری تولید می‌شده. و بدین‌ترتیب فرانسوی‌ها مرز منطقه‌ای که می‌توانند در آن جا شمپاین تولید کنند را کلی به جلو برده‌اند.

جمعه، آذر ۱۶، ۱۳۸۶

سوال کنکوری

فکر می‌کنید اعدام جوان بیست‌ساله به جرم تجاوز به عنف

الف) بیشتر به مریض بودن یه قاضی در کرمانشاه مربوط است
ب) یک عمل برنامه‌ریزی شده برای تضعیف رییس قوه‌ی قضاییه است
ج) نشان دهنده‌ی دشمنی جمهوری اسلامی با هم‌جنس‌گرایان است
د) یک عمل برنامه‌ریزی شده برای انحراف افکار از بازداشت دانش‌جویان است
ه) یک اظهار قدرت توسط جناح راست افراطی است
و)‌ همه
ز) هیچ‌کدام
ح)بی‌خیال بابا، تو همون ایده‌هات رو بنویس

چهارشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۸۶

رییس و معاونانش

امروز از رییسم سوالی که دیروز درباره‌اش نوشتم رو پرسیدم. جواب که خب «نه» بود. رییس جدید دانشگاه ما هیچ‌کدام از معاونانش رو عوض نکرده است. ولی خب دلیلش جالب بود. با تقریب خوبی رییس دانشگاه نمی‌تواند معاونانش رو عوض کند. یعنی معاونان دانشگاه همه براساس یک قرارداد مثلا ۵ ساله در سِمتشان هستند که احتمالا چند سالش مانده است. فسخ این قراردادها بسیار پیچیده است. دست کم اگر رییس بخواهد همین طوری آن‌ها را برکنار کند باید حقوق سال‌های باقیمانده را بدهد که کلی می‌شود. آن هم تازه راحت نیست و مثلا باید نشان دهد که این معاونان به این دلایل خوب کار نکرده‌اند و از این چیزها. کلا تنها حالتی که اتفاق می‌افتد این است که رییس زندگی را بر معاونش زهر کند تا خود معاون استعفا دهد. ولی اگر معاون لج کند اوضاع افتضاح می‌شود.

گویا این ماجرای سِمت گرفتن در دانشگاه‌هاست. برای همین کسی که می‌خواهد در دانشگاه سِمت اجرایی بگیرد اول مطمئن می‌شود که بتواند با تیمی که از قبل آن‌جا هست کار کند، چون می‌داند که نمی‌تواند آن‌ها را عوض کند.

سه‌شنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۶

رییس جدید دانشگاه

رییس دانشگاه ما سه ماهه که اومده سر کار. یعنی دوره‌ی فکر کنم ۱۰ ساله‌ی رییس قبلی تمام شد و این آقا جدیده اومد. دیروز سر یه ماجرایی کنجکاو شدم بدونم رییس جدید تو این سه ماهی که سر کار بوده آیا معاوناش رو عوض کرده یا نه. آمدم از رییس خودم بپرسم دیدم جواب سوالم واضحه و با پرسیدنش فقط بلاهتِ جهان سومی خودم رو نشون دادم. ساکت شدم.

دوشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۶

ما نژادپرستیم!

امروز با رییسم درباره‌ی دانش‌جویان خارجی دانشگاه‌مون حرف می‌زدم. گفت که قرار دانشگاه ما با بوتسوانا برنامه‌ی تبادل دانش‌جو بذاره. می‌گفت قبلا با آفریقای جنوبی بوده ولی خب اون‌جا دیگه امن نیست ولی بوتسوانا خیلی کشور آرومیه. منم دراومدم با یه حالتی گفتم مگه کدوم دانش‌جوی کانادایی آخه پا می‌شه بره بوتسوانا! رییسم هم گفت خیلی‌ها! برای دیدن یه فرهنگ دیگه خیلی‌ها دوست دارن برن آفریقا.

نتیجه‌ی اخلاقی این که ما ایرانی‌ها نژادپرستیم. از لحاظ ما، آفریقایی‌ها یه سری سیاه‌پوست بدبخت بیچاره‌ان و برای همین اصلا تو کلمون نمی‌ره که مثلا کانادایی‌ها ممکنه دوست داشته باشن برن اونجا.

جمعه، آذر ۰۹، ۱۳۸۶

پرینت یک مجله با یک کلیک

برای خیلی‌ها خواندن مجلات از روی مونیتور کار راحتی نیست و ترجیح می‌دهند نسخه‌ی کاغذی مجله را بخوانند. از طرفی پرینت فایل‌های PDF هم چندان چنگی به دل نمی‌زند. حال به تازگی برای این مشکل یک راه‌حل داده شده است. یه نفر یه فرمت جدید فایل ساخته به نام mjl که مال مجلات است. مثلا ماهنامه‌ی بخارا را فرض کنید. اونوقت bokhara15.mjl یک فایلی است که در حقیقت همان شماره‌ی ۱۵ مجله‌ی بخاراست. بعد فرض کنید شما می‌خواهید نسخه‌ی کاغذی مجله‌ی بخارا را بخوانید. می‌روید فایل bokhara15.mjl را پرینت می‌گیرید. اونوقت از دستگاه پرینترتان یک نسخه‌ی مجله بیرون می‌آید! تا جایی که من خبر دارم این نوآور جوان الان مشغول ساختن دستگاه پرینتر این کار است. در آینده قرار است کاری کنند که پرینترهای معمولی هم این کار را بتوانند بکنند.

پنجشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۶

شانسِ من!

این تابستان که ایران بودم رفتم و چند نفر از مسوولان دولتی، نیمه‌دولتی که به نحوی به کاری که می‌کنم مربوطند را دیدم. یکی از این افراد مدیر کل پژوهشی وزارت علوم بود که مسوول پارک‌های فن‌آوری کل کشور هم است. قرار گذاشتنم با این فرد هم خیلی جالب بود. یعنی دکتر منصوری به او زنگ زد و گفت فلانی این‌جاست. بعد یه روز ظهر خود ایشان به موبایلم زنگ زد که اگه می‌خوای همین الان بیا دفترم. من هم رفتم و یه دو ساعتی حرف زدیم. برخلاف اکثر مسوولان دولتی که در این جور دیدارها تمام وقت رو از خودشون تعریف می‌کنند، ایشون همه‌اش از من سوال درباره‌ی کارم می‌پرسید و سعی می‌کرد ببینه این ور دنیا کلا انتقال تکنولوژی چه جوریه. خلاصه که بعد از اون جلسه از این که در دولت احمدی‌نژاد هم‌چنین مسوولانی هم پیدا می‌شن کلی خوشحال شدم.

هفته‌ی پیش در اخبار خوندم که مدیرکل پژوهشی وزارت علوم برکنار شد.

دوشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۶

فرار مغزها!

این‌جا آمار مربوط به دانش‌جویان خارجی‌ی را که در آمریکا درس می‌خوانند منتشر کرده است. ایران در ۲۰ کشور اول نیست. خلاصه که خیالتان راحت باشد. تعداد دانش‌جویانشانِ نپال، نیجریه و کنیا در آمریکا از دانش‌جویان ایرانی بیشتر است.

دوشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۶

ایران، کوبا، کستاریکا

رییس من امروز بعد یک هفته تعطیلات در کستاریکا برگشته بود. ازش پرسیدم کستاریکا چه جور کشوریه؟ مثل کوباست؟

گفت: نه. کوبا مثل ایران. کوبا و ایران کشورهای پیشرفته‌ای هستن که مشکل سیاسی دارن. اگر اون مشکلشون حل شه یه شبه تغییر می‌کنن. ولی کستاریکا کشور بدبختیه. مردمش بی‌سوادن. زندگی درش بدویه...

پنجشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۶

عدالت علوی

این یادداشت دوست عزیز بنده رو در سایت تابناک بخونین. نکته‌ی جالبی رو گفته. دانش‌جویان ایرانی خارج از کشور با پرداخت ۵ میلیون تومان می‌تونن از سربازی معاف شن، ولی دانش‌جویان ایرانی داخل کشور برای رفتن به یک کنفرانس در خارج از ایران باید ۱۵ میلیون تومان وثیقه بذارن!

دوشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۶

Homosexuality in Iran for Dummies

این آقایی که دبیر سازمان هم‌جنس‌گرایان ایرانی باشند در مصاحبه با روزنامه‌ی گلوب‌اندمیل کانادا گفته‌اند که در ایران طبق سنت کنونی هم‌جنس‌گرایان را ممکن است زنده بسوزانند یا با ماشین روی زمین بکشند. در همین راستا و برای ایجاد هیجان بیشتر به ایشان پیشنهاد می‌شود در مصاحبه‌های بعدیشان بگویند بلاهای زیر بر سر هم‌جنس‌گرایان در ایران می‌آید:

۱) در چرخ گوشت می‌اندازند.
۲) با طناب به دو اسب می‌بندند و بعد اسب‌ها را در خلاف جهت یکدیگر می‌رانند.
۳)‌ در قفس شیر می‌اندازند.
۴) در دیگی پر از تیزاب سلطانی می‌اندازند.
و ...

پنجشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۸۶

احمدی‌نژاد: « ما در ایران کمپوت نداریم.»

موثرترین روش بازاریابی قرن

فرض کنید که شما یه کارخونه‌ی کمپوت‌سازی دارید که به هر دلیلی محصولاتش فروش نمی‌ره. یا حتی همه چیز هم خوبه و شما دنبال یه تغییر هیجان‌انگیز هستید. شما همه‌ی روش‌های کلاسیک بازاریابی رو امتحان کردید و هیچ‌کدوم جواب نمی‌ده. حالا ما در این‌جا به شما یه پیشنهاد عالی می‌کنیم.

سعی کنید بروید و احمدی‌نژاد رو قانع کنید که برود و در یکی از صد تا سخنرانی‌ای که هر روز می‌کند یه جمله هم بگوید: «ما در ایران کمپوت نداریم.» حتی لازم هم نیست که دقیقا همین رو بگه. اگه بگه مثلا من کمپوت دوست ندارم یا این که ما در ایران کمپوت سیب‌زمینی نداریم هم خوبه. فقط کافیه بعدش شما به همه بگین که احمدی‌نژاد گفته ما در ایران کمپوت نداریم.

بعد از این مرحله نوبت شماست که شونصد تا بیانیه در محکومیت احمدی‌نژاد و مظلومیت کمپوت بنویسین و ۲۴ ساعته برای همه بدون توقف ارسال کنین. برای تاثیر بیشتر پیشنهاد می‌کنم که دستتون رو از روی دکمه‌ی send بر ندارید. حالا احتمالا رسانه‌های خارجی که در ربط دادن سلاح‌ هسته‌ای به کمپوت استادن، می‌آن و با شما برای مصاحبه تماس می‌گیرن. شما هم از این فرصت استفاده کنید و در اثبات وجود کمپوت در ایران نوحه‌سرایی کنید.
برای این که تبلیغات شما موثرتر شود بد نیست یک کلیپ هم بسازید. بروید از صحنه‌ای که ماشین‌های بازیافت قوطی‌های خالی کمپوت را جمع می‌کنن فیلم بگیرین و بعد اون رو به عنوان سندی که دولت احمدی‌نژاد کمپوت‌های ایرانی رو نابود می‌کنن منتشر سازید.سعی کنید در فیلمی که می‌سازید هیچ اشاره‌ای به این که صفر درصد ممکنه این قوطی‌ها خالی باشه نکنین. چون به هر حال این فرصت رو که شبکه‌های تلویزیونی روزی ۵ بار مستند شما رو نشون بدن از دست می‌دین.

بعد ما به شما قول می‌دیم که کمپوت‌های شما به طرز وحشتناکی فروش می‌ره. حتی اگه تو ایران هم فروش نره (شاید چون با این بازاریابی شما دیگه کسی تو ایران نمونده باشه)، شما می‌تونین به آمریکا و اروپا صادرش کنین.

چهارشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۶

وقتی معاون رییس‌جمهور رییس فدراسیون بشود

فیفا گفته بود آیین‌نامه‌ی فدارسیون فوتبال ایران خوب نیست و باید عوض شه. آیین‌نامه گویا طوری بود که باعث دخالت دولت در امور فدراسیون می‌شد. به سلامتی آیین‌نامه هم عوض شد و حالا آقای علی‌آبادی رییس تربیت‌بدنی دارن می‌شن رییس فدراسیون فوتبال.

این فقط یه نمونه‌ی کوچکه که نشون می‌ده قانون اساسی ایران رو وردارین بجاش چه‌ می‌دونم قانون اساسی سوییس رو بذارین، یه بار ممکنه اوضاع بدتر هم بشه. (قابل توجه آقای ا.ک.)

دوشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۸۶

...

والله از احمدی‌نژاد انتظاری نیست. ولی رییس دانشگاه کلمبیا یه خرده ادب داشته بد نیست.

راستی بی‌بی‌سی اشتباهش رو تصحیح کرد. اول از قول احمدی‌نژاد نوشته بود که در ایران هم‌جنس‌گرا نداریم. حالا درستش کرده و نوشته «در ایران هم‌جنس‌باز نداریم».

در باب فاصله‌افتادگی بین ...

این شنبه که میاد کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو برنامه‌ی سخنرانی داره. عنوانش هست: «رابطه‌ی بین امپریالیسم و روش علمی، یک نگاه تاریخی». در همین راستا موضوعات زیر هم برای سخنرانی پیشنهاد می‌شود:

- رابطه‌ی پسامعرفتی بین عرفان ملاصدرایی و ماکیاولیسم چند شاخه
- تلقی سوسیالیسم در اشعار شاعران آمریکای لاتین و ارتباط آن با یوگا
- گیاهان دارویی و اگزیستانسیالیسم از نگاه دومکریتوس
- ....

پنجشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۶

فیلترشناس

کسی می‌تونه یه صفحه وب‌سایت درست کنه که بشه درش آدرس یه لینک رو وارد کرد و بعد وب‌سایت بگه که کدوم ISP ها در ایران اون رو فیلتر کرد‌ه‌اند. چیز بدردبخوریه.

سه‌شنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۶

نامجوی هم‌مدرسه‌ای

دیدین آلبوم ترنج محسن نامجو هم از آخر مجوز گرفت. من از خیلی وقت پیش آوازهای محسن نامجو رو گوش می‌کردم. بعد از این که یه جا خوندم متولدِ تربت‌جامِ کلی ذوق کردم، از این که به هر حال هم‌استانیه. برام جالب بود که دیدم خیلی هم از من بزرگتر نیست، فقط دو سال! تا این که یه روز یکی از هم‌مدرسه‌هاییِ قدیم به گروهِ بچه‌هایِ مدرسه‌مون ایمیل زد. نوشته بود که کلی ذوق کرده دیده اسم یکی از بچه‌های مدرسه از آخر یه جایی در اومد! من اون موقع فهمیدم که بابا این محسن نامجو همون نامجوی خودمونِ!

من اول راهنمایی که بودم نامجو دوم بود. یه سال دیگه هم، مدرسه‌ی ما بود و بعدش برای دبیرستان رفت یه جای دیگه. از مدرسه‌مون که رفت دیگه ندیدمش. اون موقع‌ها سر صف میومد و آواز می‌خوند. صداش خیلی قشنگ بود. ترانه‌های اون موقع هم «ای ساربان آهسته ران» و از این چیزها بود. یادمه یه آواز دیگه هم می‌خوند که توش «شکیبایی» داشت. معلم فیزیک‌مون خدابیامرز فامیلش شکیبایی بود و نامجو هم برای این که سربه‌سرش بذاره هی اون آواز رو می‌خوند. یادش به‌خیر، اون موقع پدر ِ نامجو کلی نگران بود که پسرش به سن بلوغ برسه و صداش خراب شه!

دوشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۶

درباره‌ی تغییر قانون اختراعات آمریکا بعد از ۵۰ سال!

دیروز مجلس نمایندگان آمریکا تغییرات نسبتا مهمی در قانون ثبت اختراعات آمریکا داد. جالب اینه که بیش از پنجاه سال بود که قانون ثبت اختراعات تغییر چندانی نکرده بود و این برای موضوعی که انتظار میره درش تحول زیاد باشه خیلی عجیبه. ولی تغییرات چی بود:

اول این که دیگه مثل گذشته نمی‌شه از کمپانی‌ها شکایت کرد که دزدیِ اختراع کردند. یعنی میشه ولی خب دیگه از جریمه‌های کلان خبری نیست. برای این تغییر شرکت‌های بزرگ مثل گوگل یا سیسکو خیلی لابی کرده بودند. مثلا جالبه بدونین فقط شرکت RIM که در واترلوی کانادا هست و BlackBerry می‌سازه چهارصدهزار دلار برای لابی کردن درباره‌ی این قانون پول خرج کرده.

دومین تغییر مهم اینه که دیگه برخلاف گذشته هرکسی که در آمریکا زودتر اختراع کنه (first to invent) مخترع نیست. بلکه باید اولین نفری باشه که اختراع رو ثبت می‌کنه (first to file). تقریبا در همه‌جای دنیا اونی که زودتر ثبت کنه مخترع است و از این جهت قانون جدید باعث یکی شدن قانون آمریکا با قانون بقیه‌ی دنیا شده. این که هر کی اول ثبت کنه مسلمه کارها رو آسون می‌کنه. ولی خب باز هم به ضرر مخترع‌های مستقل هست که پولدار نیستن سریع هرچی رو می‌سازن برن ثبت کنن. قبلا می‌شد بری دفتر آزمایشگاهت رو نشون بدی و بگی که واقعا تو زودتر ثبت کردی ولی دیگه الان نمی‌شه.

چند تا نکته‌ی دیگه:

دولت آمریکا با این قانون جدید خیلی مخالفه. هنوز سنا هم اونو تایید نکرده. بوش هم ممکنه وتوش کنه.

۱۶۰ دموکرات، ۶۰ جمهوری‌خواه به تغییرات رای مثبت دادن و ۵۸ دموکرات و ۱۱۸ جمهوری‌خواه رای منفی دادن.

سه‌شنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۶

slideshare

این Presentation را به کمک وب‌سایت Slideshare در این جا گذاشته‌ام. Slideshare یک طورهایی Youtube ای برای Presentation است. به نظر من که معرکه است.




پنجشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۶

شما هم لطفا امر به ‌معروف کنید

در راستای رسالت امر به معروف و نهی از منکر الان یک ایمیل زدم به سفارت ایران در کانادا. بهشون گفتم یه سرویسی هست که می‌شه آدم‌هایی که به سفارت تلفن می‌زنند رو روی Hold نگه داشت به جای این که بوق مشغولی گذاشت و ازشون خواست پنجاه بار دیگه زنگ بزنن تا شاید یه بار تلفن مشغول نباشه. ماجرا اینه که امروز صبح بعد از حدود ۴۰ دقیقه مدام شماره گرفتن توانستم از آخر با یک نفر صحبت کنم. بعد از این که کارم رو بهش گفتم به شیوه‌ی زبانی همین مورد بالا رو امر به معروف کردم. بعد ایشون گفتند ایمیل بزنم چون اون‌ها امر به معروف زبانی رو نمی‌تونن ترتیب اثر بدهند. منم خب الان ایمیل کردم. تا چه پیش آید:-)

سه‌شنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۶

...

تو ایران بانک که بری و بخوای مثلا از یه حساب به یه حساب دیگه پول بریزی، حتما بهت یه فرم میدن که پر کنی (این فرمه از ۲۰ سال پیش فکر کنم شکلش عوض نشده). این جا همه‌ی این فرم‌ها (اگه فرمی باشه البته) رو خود کارمند بانک پرمی‌کنه و فقط آخرش به تو می‌گه که امضا کنی. به نظرم سیستم ایران ظاهرش حتی یه خرده منطقی‌تر می‌آد، اگر چه برای ارباب‌رجوع پر کردن اون فرم‌هایِ مسخره عذاب الیم.

همین!

دوشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۶

تضاد منافع

امروز شنیدم فلان خانم که رییس دانشکده‌ی اقتصاد این جا بود مجبور شد استعفا بده. از قرار، شوهر ایشون شده رییس دانشکده‌ی اقتصاد یه دانشگاه دیگه. بعد می‌گن تضاد منافع پیش می‌آد که یه زن و شوهر رییس دو تا دانشکده‌یِ اقتصادِ دو دانشگاه متفاوت باشند. آخه دانشگاه‌ها قراره با هم رقابت کنن. کلا جالب بود:-)

یکشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۶

...

امروز همین جوری به دلم افتاده بود که تا چند ماه دیگه google میاد و facebook رو می‌خره. برای خودم تو ذهنم ۳ تا ۴ میلیارد دلار قیمت گذاشته بودم. بعد فکر کردم گفتم نوبتی هم باشه نوبته Yahoo هست، چون قبلش google بود که youtube رو خریده بود. الان اومدم وب‌گردی دیدم که من اصلا خوابم. گویا مدت‌هاست که Yahoo دنبال خریدن facebook هست. البته به جایی نرسیده و الان صحبتشه که google خریداره. خلاصه که من شک ندارم تا چند ماه دیگه تکلیف facebook معلوم می‌شه. orkut هم به زودی عمرش رو می‌ده به شما.

یه سوال: اگه شما بشین مسوول راه‌اندازیه یه سری کتاب‌خانه‌ی عمومی در سطح شهر، ترجیح می‌دید که ۳ تا کتاب‌خانه‌ی بزرگ درست کنید یا ۱۰ تا کتاب‌خانه‌ی کوچک؟

یکشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۶

اقتصاد بدون نفت

نظر من رو بخواین، هیچ‌کدام از سردمداران مملکتمون از زمان مادها تا به حال، به اندازه‌ی این برادر احمدی‌نژاد سعی نکرده اقتصاد ایران رو از وابستگی به نفت نجات بده. یعنی وقتی تو دو سال و اندی، شش ماه وزارت‌خانه‌ رو بدون وزیر بذاری و بعد هم که از آخر یه وزیری رو انتخاب می‌کنی بعد یه سال و نیم برکنارش کنی، تازه معلوم نیست چند نفر دیگه رو به مجلس معرفی کنی که تازه یکیش رای‌ اعتماد بگیره. خلاصه یه چند ماه دیگه هم وزارت‌خانه رو به لطف امام زمان بگردونی. خب شما واقعا فکر می‌کنید ما چند سال دیگه نفتی برای صادرات داریم؟ خب وقتی نداشته باشیم که دیگه وابسته‌اش نیستیم. اونوقت مجبور می‌شیم مثل آدم بشینیم فکر کنیم که با اقتصادمون چی‌کار کنیم. من که از این راه‌حل‌های احمدی‌نژاد خیلی خوشم می‌آد.

شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۶

یک روش عالی برای دزدی از بانک

برای این دزدی به دو نفر نیاز است. شما با یک تفنگ اسباب‌بازی به داخل بانک می‌روید و دوستتان با یک دوربین فیلمبرداری دم در بانک می‌ایستد. شما با تهدید کارمند بانک از او می‌خواهید که پول‌های داخل گاوصندوق را به شما بدهد. احتمالا تا شما پول‌ها را جمع کنید سروکله‌ی پلیس پیدا می‌شود. بعد که پلیس آمد تا شما را دستگیر کند به آن دوستتان می‌گویید جلو بیاید و بگوید: «شما اکنون روبروی دوربین مخفی ایستاده‌اید.» بعدش هم تا همه سرگرم خندیدن هستند پول‌ها را بردارید و جیم شید.

چهارشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۶

روش یافتن شیرین‌ترین هندوانه

هندوانه رو برمی‌دارید و با انگشتتان به آن تق‌تق می‌زنید و صدایش را گوش می‌کنید. این کار را برای دو هندوانه‌ی دیگر انجام می‌دهید و بعد سومی را برمی‌دارید.

یکشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۶

معرفی یک وبلاگ خوب

این یادداشت وبلاگی رو اگر درست حدس زده باشم دکتر منصوری، استاد دانشکده‌ی فیزیک شریف نوشته‌اند. البته اگر هم این طور نباشد به هر حال مطلب جالبی است که خواندنش توصیه می‌شود. کلا وبلاگ هم‌وردا رو بخونید که توسط چند تا از دوستانِ - به قول خودشون فیزیک‌پیشه‌ی - بنده نوشته می‌شود. حول و حوش علم و توسعه‌ی علمی در ایران می‌نویسند. کاشکی یک کم به ظاهر وبلاگشون هم برسند.

پنجشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۶

سنگ قبر

هفته‌ی پیش حرم بودم، حرم امام رضا. یه سرم زدم به خاک رفتگان. هر صحنی یه زیرزمین داره که جای خاک شدن مرده‌هاست. من هم در یکی از این زیرزمین‌ها بودم و دنبال سنگ قبر یکی از آشنایانمون می‌گشتم. همین طور که سنگ‌های قبر رو نگاه می‌کردم چشمم خورد به یک کلمه‌ی «دادستانی». بیشتر که دقت کردم دیدم نوشته معاون دادستانی تهران. قبر قاضی مقدس بود. همونی که دو سال پیش ترورش کردند. همونی که البته به خاطر محکوم کردن گنجی به شش سال زندان مشهور شده بود.

امروز خوندم که قاتلان قاضی مقدس رو اعدام کردند. داشتم فکر می‌کردم شاید سال دیگه که به حرم بروم این بار سنگ قبر اون‌ها را پیدا کنم.

چهارشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۶

فیلترینگ

به سلامتی هفته‌ی پیش یقین پیدا کردم که وبلاگم در سطح کشور پهناور ایران فیلتر است. از قبلش هم از گوشه و کنار شنیده بودم ولی خب جدی نمی‌گرفتم و راستش در ته دلم ذوق هم می‌کردم. چند روز پیش دیگه کلاس گذاشتن رو کنار گذاشتم و مثل بچه‌های خوب به این مرکز فیلترینگ filter@dci.ir ایمیل زدم گفتم مثکه اشتباهی شده. امروز جواب دادن که آره اشتباه شده. عذرخواهی کردن و گفتن که فیلترینگ رو برداشتن:-)

سه‌شنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۶

یک سوال عمیق فلسفی

فکر می‌کنید مشکلات روزمره‌ی ایران راه‌حل‌های ساده داره یا این که یه ربط‌های عمیقی به فرهنگ مردم داره و به این راحتی درست بشو نیست؟ مثلا رانندگی ِ درب و داغان مردم رو در نظر بگیرید. فکر می‌کنید با یک سری قوانین ساده که پیگیری بشه، می‌شه رانندگی مردم رو درست کرد یا این که رانندگی بدِ ما آینه‌یِ فرهنگِ ماست و تا ریشه‌ای درست نشیم راه‌حلی هم برای درست شدن اون وجود نداره.

چهارشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۶

ایمیل برای آدم‌هایی که کامپیوتر ندارند


اینم یه ایده‌ی بکر از HP. یک دستگاهی شبیه پرینتر ساخته‌اند که به پریز تلفن وصل می‌شود و بعد ایمیل‌های شما را پرینت می‌گیرد. مشتری‌های این دستگاه هم مادربزرگ پدربزرگ‌هایی هستند که نمی‌توانند با کامپیوتر کار کنند. یکی از این دستگاه‌ها در خانه‌یشان می‌گذارند و هر وقت کسی بهشان ایمیل زد، براحتی ایمیل را از روی کاغذ می‌خوانند.

پنجشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۶

تو کمپانیِ شما چند نفر کار می‌کنن؟

آدم خیلی از این شرکت‌های وِبی Web companies رو که نگاه می‌کنه فکر می‌کنه که فقط دو سه نفر هستن که روزی چند ساعت روی وب‌سایت وقت می‌ذارن. نمونه‌های ایرانیش که خب دقیقا همین‌طوریه. مثلا بلاگفا رو یه نفر می‌چرخونه و بالاترین رو سه نفر و هر کدوم هم احتمالا چند ساعت در روز.

امروز داشتم مصاحبه با مدیر وب‌سایت Yelp رو گوش می‌کردم. وب‌سایت Yelp یه جاییه که کاربرها میان و در اون مثلا می‌گن فلان رستوران خوبه یا فلان آرایشگر موها رو خوب کوتاه نمی‌کنه. تا حالا هم مال چند شهر بیشتر راه نیافتاده. حالا چند نفر برای این وب‌سایت کار می‌کنن؟ ۵۰ نفر تمام‌وقت. و جالبه بدونین که این وب‌سایت ۱۶ میلیون دلار برای راه‌اندازی خودش از Venture Capitalها سرمایه جمع کرده.

البته خب همیشه هم این جور نیست. PlentyOfFish.com یک وب‌سایت Dating (قرار گذاشتن!) هست. صاحب این وب‌سایت روزی دو ساعت از خانه‌اش روی این وب‌سایت وقت می‌ذاره و البته سالی ۵ میلیون دلار هم از آگهی‌های گوگل درآمد داره! (منبع)

سه‌شنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۶

اشاره این جا، همه جا

فعلا این ایده رو داشته باشین

دیدین تو سالن‌های بزرگِ سخنرانی معمولا دو تا سه تا پرده‌ی نمایش هست که تصویر روی همه‌یشان می‌افتد. حالا اگر سخنران خواست با اشاره‌گر لیزری‌اش به اسلایدی اشاره کند فقط می‌تواند روی یکی از پرده‌ها این کار را بکند و آن‌هایی که به پرده‌های دیگر نگاه می‌کنند خب متوجه نمی‌شوند. حالا شما بیایید یه چیزی بسازید که این مشکل حل شود.

من اول داشتم به سنسور گذاشتن پشت پرده فکر می‌کردم که خب احتمالا خیلی گرون می‌شه. بعد به رییسم گفتم (که خوشبختانه ضایعم نکرد بگوید این کار را صد نفر قبلا کرده‌اند) او پیشنهاد داد که از این دستگاه‌هایی استفاده کنیم که وقتی در دست بگیری جهت اشاره‌ی دست رو تشخیص می‌دهند. اگه اهل مدل‌های جدید بازی‌های کامپیوتری باشید احتمالا با دسته‌هایی که با این روش کار می‌کنند بازی کرده‌اید. البته خب اگه از این تکنولوژی بخوایم استفاده کنیم چون که یکی دیگه قبلا ثبتش کرده، فایده‌ی خاصی نصیب آدم نمی‌شه بجز این که دلِ شرکت‌کنندگان سخنرانی‌ها شاد بشه.

پانوشت هم این که من از یه ۲۰ روز پیش هیچ چی ننوشتم و لازمه از حامد عزیز که درخواستش برای نوشتن درباره‌ی آدم‌هایِ تاثیرگذارِ زندگی رو (بازی‌ وبلاگی کلی وقت پیش!)بی‌جواب گذاشتم عذرخواهی کنم.

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۶

آی‌پادِ خواب‌سنج

من این روزها هر روز در اتوبوس کلی پادکست‌ گوش می‌دم. یه قابلیتی که دوست دارم آی‌پادم داشته باشه اینه که هر وقت خوابم می‌بره به طور اتوماتیک خاموش شه. نباید کار خیلی سختی باشه. بویژه که من آی‌پاد رو در جیب پیرهنم می‌گذارم. باید بشه یه جوری از روی ضربان قلب فهمید که آدم کِی به خواب می‌ره. ساعت مچی‌ای که آدم رو از خواب بیدار کنه که قبلا ساخته شده. این ایده که بالای تلویزیون دوربینی باشه که بسته شدن پلک رو تشخیص بده و تلویزیون خاموش بشه هم همین طور.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۶

خواب در اتوبوس

خوابیدنِ تو اتوبوس یه حالت خاصی داره. در تمام مدت فکر می‌کنی که بیداری. بعد که داری از اتوبوس پیاده می‌شی به نظرت میاد که نه، انگار کلی تو اتوبوس خوابیدی.

اگه این اتفاق فقط تو سفرهای اتوبوسی باشه غمی نیست. یه بار سفر زندگی‌مون این جوری نباشه.

عجب یادداشتِ پست‌مدرنِ پست‌کلونیالی شد! بهم نمی‌آد اینقدر پرمعنا و عمیق مطلب بنویسم:-)

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۶

موبایل ِ کارت‌خوان

امروز هم یکی از فرصت‌های میلیونرشدن من از دست رفت. ماجرا اینه که رفته بودم یک کنفرانسی که کنارش یه سری شرکت‌ غرفه داشتن. یکی از این غرفه‌ها مال شرکت semacode بود که کارش خواندن بارکد با گوشی موبایله. به صاحب غرفه گفتم که خب حالا با این چیکار می‌کنین، مثلا می‌خواین برای خرید با گوشی موبایل mobile payment ازش استفاده کنین. طرف هم که گویا تازه استخدام شده بود هی می‌گفت خب آره. در همون لحظه یه ایده‌ی ناب به ذهنم رسید که همون جا لوش دادم. و اون این‌که با گوشی موبایل business card رو خوند و اسم و مشخصات فرد رو بذاره در دفترچه‌ی آدرس‌ها (Address book).

بعد به رییسم که ایده‌ام رو گفتم، فهمیدم که این ایده در ژاپن اجرا می‌شه. گویا در ژاپن گوشه‌ی هر business card یه بارکد هم هست که خب می‌تونه با هر بارکدخوانی خوانده بشه.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۶

مردسالاریِ گوگل

می‌دونستین اگه در جست‌وجوی گوگل بنویسید: "she discovered" یا "she saved" بعد گوگل می‌نویسه Did you mean: he discovered یا Did you mean: he saved . ولی اگه مثلا بنویسین "she followed" یا "she lost" گوگل دیگه پیشنهاد نمی‌ده!

خانم گرامی بنده این بغل نشسته می‌گه بنویس که گوگل برای "she killed" هم می‌نویسه Did you mean: he killed

شنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۶

کارتر


فقط می‌خوام بگم اگه این کتاب کارتر رو تا الان نخوندین نصف عمرتون برفناست. کارتر در این کتاب اون‌قدر طرفدار فلسطینی‌هاست که حتی از نظر من! هم گاهی موقع‌ها بی‌انصافی بود. برای من باورکردن این که یک رییس‌جمهور آمریکا تا این اندازه می‌تونه ضداسراییل باشه، تقریبا غیرقابل باور بود.

احتمالا یکی از گناه‌های غیرقابل بخشش تسخیرکنندگان سفارت آمریکا در ایران اینه که دنیا رو از هم‌چنین رییس‌جمهوری دست‌کم برای چهار سال محروم کردند و یک موجود مزخرفی مانند ریگان رو به قدرت رسوندند.

کسی می‌دونه این کتاب به فارسی ترجمه شده؟ (کلا هم‌چنین کتاب‌هایی در ایران قابل ترجمه است؟)

جمعه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۶

...

یه چیزی این جا نوشتم درباره‌ی همون موضوع مورد علاقه‌ام. این که تکنولوژی چه کمکی می‌تونه به گشت‌های پلیس در ایران بکنه.