یک دستگاه بسازید که غم و اندوه ما را در این دوران اندازه بگیره بدون این که عقربه اش از صفحه بزنه بیرون یا این که صفحه شمارنده اش جا کم بیاره.
دوشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۹۰
چهارشنبه، دی ۲۸، ۱۳۹۰
دستگاه لهجه شناس
یه برنامه کامپیوتری بنویسید که یک نفر جلوش حرفی بزنه و بعد اون بگه که لهجه این فرد مثلا 70 درصد مشهدی بوده و 30 درصد اصفهانی. فکر نکنم نوشتن هم چنین برنامه ای کار سختی باشه و احتمالا در حد یک پروژه کارشناسی ارشد هست. البته یک هم چنین کاری خیلی قابلیت تجاری شدن نداره. میشه ازش یه برنامه برای گوشی موبایل نوشت که مردم برای سرگرمی دانلود کنن که احتمالا حاضرن نفری 2-3 دلار براش بدن. یه ایده دیگه هم اینه که یه سری دستگاه خودکار لهجه شناس ساخت و در جاهایی مثل فرودگاهها قرارش داد و برای هر بار مثلا 500 تومان گرفت. اگه روزی 30 نفر از این دستگاه استفاده کنن میشه سالی 5 میلیون تومان که بدک نیست.
Labels:
ایده
دوشنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۰
اپ دماغ برای گوشی آیفون
یک اپ برای آیفون بنویسید که از صورت شما عکس بگیرد و بعد بگوید اندازه دماغ شما از چند درصد مردم دنیا بزرگتر است. به نظرم اگر چنین اپی رایگان باشه خیلیها اون رو برای سرگرمی روی گوشیشون نصب می کنن. بعد میشه از طریق گذاشتن آگهی کلی درآمد کسب کرد. مثلا برای هر کسی که دماغش از 90 درصد آدمها بزرگتر بود آگهی یک جراح پلاستیک رو نشون داد. این اپ یکی از بهترین راههای ممکن برای هدف گرفتن مشتریهای این جراحهاست و بنابراین میشه قیمت آگهی هایش رو خیلی گرون گذاشت. بدون این اپ از چه طریق دیگه ای شما می تونید دماغ گنده ها رو مستقیم پیدا کنید؟
پنجشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۹۰
خیرات با پول خرد کردیت کارت
یه شرکت کناری ما پول خرد کردیت کارت شما را به خیریه ها کمک می کنه. فرض کنید شما با کردیت کارتتون خریدی می کنید مثلا 27 دلار و 34 سنت. بعد این شرکت از طریق کارکردن با کمپانی کردیت کارت خرید شما رو به دلخواه شما به بالا گرد میکنه. یعنی ازکردیت کارت شما 28 دلار یا 30 دلار برداشته می شه و تفاوت با قیمت اصلی جمع میشه و به خیریه دلخواه شما کمک میشه. درآمدش هم از قراردادی است که با بانک یا شرکت کردیت کارت میبنده.
Labels:
ایده
پنجشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۹۰
ساعت شماطه ای برای گوشی بلکبری
یکی از دوستانم رو دیدم گفت یه اَپ ساعت شماطه ای برای گوشی بلکبری نوشته است. این اَپ استفاده اصلیش برای بیدار کردن آدم از خواب است. ماجرا اینه که وقتی ساعت زنگ می زنه برای شما یه معمای پازل مانند نشون داده می شه که تا شما حلش نکنین صدای زنگ قطع نمی شه!
هر وقت فکر کردین همه کارها رو بقیه کردن و ایده جدیدی برای کار کردن نمونده به این ساعت بالا فکر کنید.
تصحیح: اَپ برای بلکبری نوشته شده و برای آیفون کار نمی کنه چون آیفون دکمه Home داره که از اَپ خارج میشه.
تصحیح: اَپ برای بلکبری نوشته شده و برای آیفون کار نمی کنه چون آیفون دکمه Home داره که از اَپ خارج میشه.
Labels:
ایده
سهشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۹۰
شباهت خانه سالمندان و مرکز رشد
شرکتی که من توش کار می کنم توی یه مرکز رشده و دور و برمون همه اش شرکتهای نوپاست. امروز داشتم فکر می کردم چقدر از یه جنبه ای مرکز رشد به خانه سالمندان شبیه هست. تو خانه سالمندان آدمها زود به زود شاهد فوت شدن دوستانشون هستند. ما هم این جا هر چند هفته یه بار می بینیم که فلان شرکت کارش نگرفت و بساطش رو جمع کرد و رفت. البته یه فرق مهم اینه که تو مرکز رشد دست کم این احتمال هم هست که یه شرکت کارش خیلی توپ بشه. شایدم مثل این که یکی از سالمندان بلیت بخت آزمایی ببره!
جمعه، آبان ۲۰، ۱۳۹۰
و حکایت از دست دادن فرصتی دیگر
توی یکی از این برنامه های به اصطلاح نِتوُرکینگ بودم که مثلا قرار بود مردم همین طوری بچرخن و با همدیگه صحبت کنن. یه اتفاقی که مرتب میفتاد این بود که کارت اسمی که به گردن آویزان بود، اون طرفی می شد و باعث میشد که دیگه اسم و شرکت فرد معلوم نشه. این جا بود که یه ایده ی توپ در ذهن اینجانب جرقه زد و این که کارتهای اسم رو طوری درست کنیم که از این رو به اون رو نشه. همون جا که گپ می زدیم، این ایده رو به یکی گفتم و طرف خندید و گفت که خب اسم آدمها رو دو طرف کاغذ چاپ کنن! و این گونه بود که بار دیگر فرصت میلیونر شدن از دست بنده رفت.
چهارشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۹
سبزهنا
امروز به این لیست اصطلاحات مشهدی یک کلمه اضافه کردم.
سبزهنا: سبزهی سفرهی هفتسین
سبزهنا: سبزهی سفرهی هفتسین
Labels:
روزمره
سهشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۹
چگونه در دوسال میلیاردر شویم
خب به سلامتی گویا گوگل قصد کرده گروپان رو بخره. گروپان دو سال پیش راه افتاد و الان قیمت پیشنهادیش به گوگل ۳ میلیارد دلاره! نکتهی جالب اینه که گروپان بر پایهی یه ایدهی خیلی ساده پا گرفته که به فکر هر بنی بشری میتونسته برسه. داستان گروپان اثبات تجربی این ماجراست که ایده به خودی خود دوزار هم نمیارزه و مهم همتِ اجرای ایده است! هنوز هم میشه تو سال ۲۰۱۰ یه ایده خیلی ساده رو گرفت و تو دو سه سال میلیاردر شد.
اگه نمیدونین، گروپان وبسایتیه که هر روز یه چیزی با تخفیف ۵۰ درصد یا بیشتر رو برای فروش میذاره و کلی آدم هم خب چون تخفیف خیلی خوبه، خرید میکنن. برای فروشندههایی که از طریق گروپان چیزی میفروشند این مزیت هست که خیلی سریع کلی پول نقد گیرشون میاد چونکه خریدارها تو یه سال خریدشون رو اجرا میکنن و معمولن کلی هم یادشون میره. یه نکتهی دیگه ماجرا هم اینه که تا یه تعداد زیادی آدم خرید رو انجام ندن اون معامله برقرار نیست و این هم یه مکانیسمیه که مردم به همدیگه بگن برن خرید. خودتون برین وبسایت رو ببینین چون از این که من اینجا به سختی داستان رو توضیح بدم خیلی راحتتره!
اگه نمیدونین، گروپان وبسایتیه که هر روز یه چیزی با تخفیف ۵۰ درصد یا بیشتر رو برای فروش میذاره و کلی آدم هم خب چون تخفیف خیلی خوبه، خرید میکنن. برای فروشندههایی که از طریق گروپان چیزی میفروشند این مزیت هست که خیلی سریع کلی پول نقد گیرشون میاد چونکه خریدارها تو یه سال خریدشون رو اجرا میکنن و معمولن کلی هم یادشون میره. یه نکتهی دیگه ماجرا هم اینه که تا یه تعداد زیادی آدم خرید رو انجام ندن اون معامله برقرار نیست و این هم یه مکانیسمیه که مردم به همدیگه بگن برن خرید. خودتون برین وبسایت رو ببینین چون از این که من اینجا به سختی داستان رو توضیح بدم خیلی راحتتره!
Labels:
ایده
چهارشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۹
دوشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۹
آخه این شانسه ما داریم!
دو سال پیش من تو یه مسابقهی طرح تجاری (تو مارز) شرکت کردم و ایدهی شبکهی اجتماعی آکادمیک رو دادم. تو اون مسابقه ۱۰ تا دیگه هم بودن که یکیشون شرکتی داشت که بالای تابلوهای آگهی دوربین میذاشت و تعداد آدمهایی که به تابلو نگاه میکنن رو میشمرد. ایده، ایدهی نویی نبود و خیلیها دارن این کار رو میکنن. خلاصه نه اون بنده خدا بُرد و نه من. الان خوندم ایشون شرکتش رو به ۳۰ میلیون دلار یا بیشتر به اینتل فروخت! گفتم بنویسم بدونین من با چه کسایی نشست و برخاست میکنم.
Labels:
ایده
سهشنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۹
بیزینسهای موفق در دوران شکوفایی
با یکی از دوستان فکر میکردیم که بیزینسهایی که برعکس بیشتر بیزینسها، اتفاقا در دوران گل و بلبل کنونی موفقترند چه بیزینسهایی هستند. چند نمونه به ذهنمون رسید. مثلا بیزینسهای مربوط به مهاجرت، یا صرافیهایی که بتونن جایگزین بانکهای تحریم شده بشن و الخ.
امروز یه بیزینس دیگه هم به ذهنم رسید. تولید یا واردات داروهای ضدافسردگی. مزیتش به بیزینسهای دیگهای که گفتم اندازهی بازارشه که نه فقط شامل ایرانیهای ساکن ایران میشه بلکه ایرانیهای خارج از ایران رو هم میتونه پوشش بده.
امروز یه بیزینس دیگه هم به ذهنم رسید. تولید یا واردات داروهای ضدافسردگی. مزیتش به بیزینسهای دیگهای که گفتم اندازهی بازارشه که نه فقط شامل ایرانیهای ساکن ایران میشه بلکه ایرانیهای خارج از ایران رو هم میتونه پوشش بده.
پنجشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۹
قرص آشغال
بچههای کوچیک که روزانه در معرض یه مقدار کثیفی قرار میگیرند، بدنشون در برابر میکروبها تا حدی ایمنی پیدا میکند. برای همین میگن که پدر و مادرها نباید خیلی وسواس به خرج بدن که همهی اسباببازی بچههاشون تمیز و استریل باشه. چند روز پیش میخوندم که حتی گروهی از محققان به این نتیجه رسیدن که آنهایی که در نوزادی در معرض کثیفی قرار میگیرن، وقتی بزرگ بشن، احتمال کمتری داره که به سرطان مبتلا بشن.
حالا ایدهی من اینه که به جای این همه قرص تقویتی و از این چیزها قرص آشغال درست کنیم. یعنی قرصی که محتویاتش یه خرده آشغال و کثافته. مصرف این قرص در بالا بردن بنیهی دفاعی بچهها و حتی پیشگیری بیماریهایی مثل سرطان بسیار موثره. این قرص بویژه برای نوزادان خانوادههای تمیز و مرتب بسیار توصیه میشه.
حالا ایدهی من اینه که به جای این همه قرص تقویتی و از این چیزها قرص آشغال درست کنیم. یعنی قرصی که محتویاتش یه خرده آشغال و کثافته. مصرف این قرص در بالا بردن بنیهی دفاعی بچهها و حتی پیشگیری بیماریهایی مثل سرطان بسیار موثره. این قرص بویژه برای نوزادان خانوادههای تمیز و مرتب بسیار توصیه میشه.
پنجشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۹
ساعت مچی ایمیلخون
دو سال پیش در یکی از این مسابقات طرح تجاری که رفته بودم تماشا، یک دانشجوی کارشناسی ایدهی ساعت مچیای رو داد که ایمیلها رو نشون بده. این طوری دیگه مثلا اگه شما در یه جایی باشین که نتونین موبایلتون رو برای چک کردن ایمیل دریارین، کافیه فقط به ساعتتون یه نگاه بندازین. ایده هم این بود که ساعت با بلوتوث اطلاعات رو از رو موبایل بگیره.
اون روز یادمه اصلا برام ایده جذاب نبود. طرفی هم که ایده رو گفته بود خیلی بچه بود و به نظرم اومد که چون ایده خیلی ساده است، اگه قرار بود کار کنه تا الان کسی این کار رو کرده بود. بر خلاف نظر بنده اون ایده مسابقه رو اتفاقا برد و بعدش میدونم کلی از این ور اون ور پول جمع کرد و شما الان میتونین این ساعت مچی رو آنلاین پیشخرید کنید و چند هفته دیگه تحویل بگیرید.
یکی دو روز پیش که دوباره به ایده فکر میکردم به نظرم اومد که همچنان ایدهی خوبی نیست و نظر من رو بخواین شرکت موفقی نخواهد بود. به ظاهر ایده، ایدهی مفیدیه. ولی یه اشکال مهم داره و اونم این که ساعت مچی برای افراد جنبهی کلاس و خوشتیپیاش خیلی مهمه. این ساعتی که باهش ایمیل بشه چک کرد خیلی بیقیافه است و اون آدمهایی که اتفاقا به همچین چیزی نیاز دارن حاضر نمیشن ازش استفاده کنن. کلا اگه دقت کنید میبینید ساعت مچی دیجیتالی باوجود قابلیتهای زیادی که میتونه داشته باشه، عملا تو بازار وجود نداره.
اون روز یادمه اصلا برام ایده جذاب نبود. طرفی هم که ایده رو گفته بود خیلی بچه بود و به نظرم اومد که چون ایده خیلی ساده است، اگه قرار بود کار کنه تا الان کسی این کار رو کرده بود. بر خلاف نظر بنده اون ایده مسابقه رو اتفاقا برد و بعدش میدونم کلی از این ور اون ور پول جمع کرد و شما الان میتونین این ساعت مچی رو آنلاین پیشخرید کنید و چند هفته دیگه تحویل بگیرید.
یکی دو روز پیش که دوباره به ایده فکر میکردم به نظرم اومد که همچنان ایدهی خوبی نیست و نظر من رو بخواین شرکت موفقی نخواهد بود. به ظاهر ایده، ایدهی مفیدیه. ولی یه اشکال مهم داره و اونم این که ساعت مچی برای افراد جنبهی کلاس و خوشتیپیاش خیلی مهمه. این ساعتی که باهش ایمیل بشه چک کرد خیلی بیقیافه است و اون آدمهایی که اتفاقا به همچین چیزی نیاز دارن حاضر نمیشن ازش استفاده کنن. کلا اگه دقت کنید میبینید ساعت مچی دیجیتالی باوجود قابلیتهای زیادی که میتونه داشته باشه، عملا تو بازار وجود نداره.
Labels:
ایده
چهارشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۹
خواب بیدارکن باهوش
یه ایده دیگه بگم. اینو البته من خیلی مشکوکم که چرا تو بازار نمونهاش نیست یا اگه هست خریدار نداره. ایده مال یکی دیگه از بچههای کلاسمونه.
ایده یه وسیلهایه که فقط وقتی شما خوب خوابیدین، از خواب بیدارتون کنه، نه مثل ساعت که شما رو سر یه موقع خاص بیدار میکنه. تکنولوژی خاصی هم نداره. فقط کافیه نبض شما رو اندازه بگیره تا بفهمه شما در چه مرحلهای از خوابتون هستید. گویا خواب آدم حالت سینوسی میرا داره و در شبانهروز چند بار خواب سنگین و سبک میشه. این حالت بدی که گاهی به آدم موقع بیدار شدن دست میده مال اینه که آدم تو یکی از اون دورههای خواب سنگین از خواب بیدار میشه.
ایده یه وسیلهایه که فقط وقتی شما خوب خوابیدین، از خواب بیدارتون کنه، نه مثل ساعت که شما رو سر یه موقع خاص بیدار میکنه. تکنولوژی خاصی هم نداره. فقط کافیه نبض شما رو اندازه بگیره تا بفهمه شما در چه مرحلهای از خوابتون هستید. گویا خواب آدم حالت سینوسی میرا داره و در شبانهروز چند بار خواب سنگین و سبک میشه. این حالت بدی که گاهی به آدم موقع بیدار شدن دست میده مال اینه که آدم تو یکی از اون دورههای خواب سنگین از خواب بیدار میشه.
Labels:
ایده
دوشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۹
دماسنج چراغدار اسب
سر کلاس کارآفرینی یکی از تمرینها این بود که هر کسی یه ایده تجاری بگه. یکی از ایده ها که تازه از طرف بچههای کلاس هم انتخاب شد این بود:
ارایهکننده اسبسوار حرفهای بود که خودش اسب هم داشت. میگفت برای فهمیدن این که اسب تب داره یا نه، باید دماسنج رو وارد مقعد اسب کرد. بعد چون دُم اسب روی مقعد رو میگیره، بهویژه در شبها، برای اسبسوار خیلی سخته که بفهمه آیا دماسنج وارد مقعد اسب شده یا به خطا رفته. مشکل هم این جاست که اگر به خطا بره، اسب لگد میزنه و ممکنه دخل اسبسواری که دقیقا پشت اسب هستش بیاد.
حالا ایدهی همکلاسی بنده این بود که یه دماسنجی بسازیم که بالاش یه چراغ قوه هم باشه که اسبسوار بفهمه دقیقا داره دماسنج رو کجا فرو میکنه!
ایده از نظر شناخت مساله خوب بود. ولی خب بدیهیه که دو تا مشکل اساسی داره. یکی این که به سه سوت قابل کپی کردن و دوم این که یه شرکت با یه دونه محصول اونم دماسنج چراغدار اسب که شرکت نمیشه!
ارایهکننده اسبسوار حرفهای بود که خودش اسب هم داشت. میگفت برای فهمیدن این که اسب تب داره یا نه، باید دماسنج رو وارد مقعد اسب کرد. بعد چون دُم اسب روی مقعد رو میگیره، بهویژه در شبها، برای اسبسوار خیلی سخته که بفهمه آیا دماسنج وارد مقعد اسب شده یا به خطا رفته. مشکل هم این جاست که اگر به خطا بره، اسب لگد میزنه و ممکنه دخل اسبسواری که دقیقا پشت اسب هستش بیاد.
حالا ایدهی همکلاسی بنده این بود که یه دماسنجی بسازیم که بالاش یه چراغ قوه هم باشه که اسبسوار بفهمه دقیقا داره دماسنج رو کجا فرو میکنه!
ایده از نظر شناخت مساله خوب بود. ولی خب بدیهیه که دو تا مشکل اساسی داره. یکی این که به سه سوت قابل کپی کردن و دوم این که یه شرکت با یه دونه محصول اونم دماسنج چراغدار اسب که شرکت نمیشه!
Labels:
ایده
دوشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۹
و خدا ایده را آفرید...
یه چند تا ایدهی ناب داشتم که همهاش جز یکی رو دیدم انجام دادن(البته هیچ کدام هنوز موفقیت آمیز نبوده و راه به جایی نبرده!)
اولیش یه وبسایت به اسم freefood.com که هر دانشگاهی یه صفحه توش داره. سیستم هم اینه که هر وقت کسی دید یه جا غذا مفت میدن سریع اون رو پست کنه و بقیه خبردار شن. به قول مهدی بود فکر کنم که میگفت میشه تو دانشگاه از طریق غذای مفت سیر شد. این هم وبسایتی که یکی برای دانشگاه واترلو ساخته: http://freefooduw.com
دومیش یه وبسایته که برای شما فلایر flyer شخصی customized درست کنه و هر هفته براتون ایمیل کنه. اول شما میرین تو وبسایت ثبتنام میکنین و مثلا میگین که معمولا نان و پنیر و برنج و توتفرنگی و یه مشت از این چیزها هر هفته میخرین. بعد این وبسایت میره هر هفته فلایر همهی فروشگاههای موادغذایی رو بررسی میکنه و بهتون پیشنهاد میده که بهتره این هفته برین مثلا فروشگاه سوبیز و این اقلام رو بخرین. این رو هم یکی تو دانشگاه واترلو شروع کرده:http://grocerus.com
سومیش که مطمئنم هنوز کسی درست نکرده چراغ راهنمایی قابل حملِ portable traffic light. خیلی موقعها میشه که آدم میخواد از عرض خیابون رد شه ولی خب چهارراهی که چراغ داشته باشه خیلی دوره! این جور موقعها شما این اختراع منو از کیفتون درمیارین و میزارین کنار خیابون تا رنگ چراغش قرمز بشه و شما رد بشین (یادتون باشه جاش نذارین). مدلهای پیشرفته این اختراع بلوتوث داره و مثلا اگر یه نفر دیگه پنجاه قدم اونورتر از همین چراغها داشت هماهنگی میکنه که خیلی ماشینها علاف نشن.
اولیش یه وبسایت به اسم freefood.com که هر دانشگاهی یه صفحه توش داره. سیستم هم اینه که هر وقت کسی دید یه جا غذا مفت میدن سریع اون رو پست کنه و بقیه خبردار شن. به قول مهدی بود فکر کنم که میگفت میشه تو دانشگاه از طریق غذای مفت سیر شد. این هم وبسایتی که یکی برای دانشگاه واترلو ساخته: http://freefooduw.com
دومیش یه وبسایته که برای شما فلایر flyer شخصی customized درست کنه و هر هفته براتون ایمیل کنه. اول شما میرین تو وبسایت ثبتنام میکنین و مثلا میگین که معمولا نان و پنیر و برنج و توتفرنگی و یه مشت از این چیزها هر هفته میخرین. بعد این وبسایت میره هر هفته فلایر همهی فروشگاههای موادغذایی رو بررسی میکنه و بهتون پیشنهاد میده که بهتره این هفته برین مثلا فروشگاه سوبیز و این اقلام رو بخرین. این رو هم یکی تو دانشگاه واترلو شروع کرده:http://grocerus.com
سومیش که مطمئنم هنوز کسی درست نکرده چراغ راهنمایی قابل حملِ portable traffic light. خیلی موقعها میشه که آدم میخواد از عرض خیابون رد شه ولی خب چهارراهی که چراغ داشته باشه خیلی دوره! این جور موقعها شما این اختراع منو از کیفتون درمیارین و میزارین کنار خیابون تا رنگ چراغش قرمز بشه و شما رد بشین (یادتون باشه جاش نذارین). مدلهای پیشرفته این اختراع بلوتوث داره و مثلا اگر یه نفر دیگه پنجاه قدم اونورتر از همین چراغها داشت هماهنگی میکنه که خیلی ماشینها علاف نشن.
Labels:
ایده
دوشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۸
دیوارهای فیسبوک
چند روز پیش یکی از بنیانگذاران فیسبوک اومده بود شهر ما (یا بهتره بگم دهات ما) سخنرانی. میگفت که اول کار تو فیسبوک آدما فقط میتونستن به هم پیام خصوصی message بدن. بعد که دیوار wall رو به فیسبوک اضافه کردیم چون عمرا فکر نمیکردیم استقبالی بشه گذاشته بودیمش اون پایین پایین صفحه سمت چپ. ولی یه هو دیدیم نه بابا ملت چه حالی میکنن که برای همدیگر تو فضای عمومی پیام بزارن و خلاصه از آخر به این نتیجه رسیدیم که دیوار رو بزاریم اون بالای بالا وسط صفحه.
راستش برای منم هنوز درک علاقهی ملت به پیام گذاشتن رو دیوار خیلی سخته. دارم فکر میکنم اگه دیوار فیسبوک این قدر موفق بوده، میشه فکر کرد این مدل رو از تو اینترنت برد تو تلفن. آدم یک شرکت سرویس دهندهی تلفن تاسیس کنه که مردم بتونن اگه خواستن برن مکالمات بقیه رو هم گوش کنن. فکر کنم این شرکت یه شبه میلیونر بشه.
راستش برای منم هنوز درک علاقهی ملت به پیام گذاشتن رو دیوار خیلی سخته. دارم فکر میکنم اگه دیوار فیسبوک این قدر موفق بوده، میشه فکر کرد این مدل رو از تو اینترنت برد تو تلفن. آدم یک شرکت سرویس دهندهی تلفن تاسیس کنه که مردم بتونن اگه خواستن برن مکالمات بقیه رو هم گوش کنن. فکر کنم این شرکت یه شبه میلیونر بشه.
Labels:
ایده
دوشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۸
نه به هر نوع مجازات
ماجرای اعدام بهنود شجاعی رو دربارهاش میخوندم، متوجه شدم که گویا مانند ماجرای اعدام نوجوان قبلی، رسانهای شدن ماجرا از دلایل این اتفاق بوده است. موضوع اینه که رسانهها و افکار عمومی برای متوقف کردن حکم اعدام به اشتباه تصویر معصومانهای رو از قاتل میسازند که باعث شاکی شدن جدی خانوادهی مقتول میشود، طوری که این دفعه مادر و پدر مقتول حاضر میشن خودشون زیر پای بهنود شجاعی رو بر طناب دار خالی کنن. مشکل این جاست که قوانین مجازات ایران خیلی صفر و یکی است و اگه پدر و مادر مقتول رضایت بدن، اون وقت قاتل به مانند یک قهرمان از زندان آزاد میشود. خلاصه به نظرم مملکتمون هزار تا عیب و ایراد داره و هر جاش رو بگیری از یه سوراخ دیگه چکه میکنه. پیچیده شدن ماجرای اعدام بهنود هم از این نوع است.
صد البته این چه نوشتم بیشتر ذکر رویدادی است که اتفاق افتاده. وگرنه بندهی حقیر با اعدام که هیچ اصلا با هر نوع مجازاتی مخالفم. هر چه میگذره اعتقادم به جبر روزگار بیشتر میشه و به اختیار آدمیان کمتر. نه قاتل و نه دزد که از تولد قاتل و دزد نشدهاند. همهاش این محیط لامصب است. هیچ کس رو به این خاطر که در محیط بدی بزرگ شده ( که باعث شده او عملی نادرست رو انجام بده) نمیشه مجازات کرد.
صد البته این چه نوشتم بیشتر ذکر رویدادی است که اتفاق افتاده. وگرنه بندهی حقیر با اعدام که هیچ اصلا با هر نوع مجازاتی مخالفم. هر چه میگذره اعتقادم به جبر روزگار بیشتر میشه و به اختیار آدمیان کمتر. نه قاتل و نه دزد که از تولد قاتل و دزد نشدهاند. همهاش این محیط لامصب است. هیچ کس رو به این خاطر که در محیط بدی بزرگ شده ( که باعث شده او عملی نادرست رو انجام بده) نمیشه مجازات کرد.
Labels:
سیاست
دوشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۸
تقدیم به همهی «اراذل و اوباش» کهریزک
تو این گزارش تلویزیونی 20:30 دربارهی کهریزک، بازرس نیروی انتظامی خیلی علاقه داره که بگه کهریزک مال اراذل و اوباش بوده. میگه از اون صد و خرده ای که بعد از ۱۸ تیر بازداشت میشن، میپرسن که کدامها دانشجوین و اونا را کهریزک نفرستادن. یه ده تا دانشجویی که سر از کهریزک درآوردن به این خاطر بودن که خودشون دانشجو بودنشون رو کتمان کردن. میگفت سطح بهداشتی و غذایی کهریزک مال اراذل و اوباش بوده و نه دانشجوها.
گفتم این چند خط رو بنویسم در همدردی با همهی «اراذل و اوباشی» که در کهریزک زندانی بودهاند و شاید الان جای دیگرند. اگه تو یکی دو هفته چندین زندانیِ «دانشجو» کشته شدهاند، خدا میدونه از موقع استفاده از این زندان چند تا «اراذل و اوباش» کشته شدهاند. مرده شور اون صد و خرده واحد دانشگاهی رو ببرند که حضرات قراره معادل «کرامت انسانی» حسابش کنن.
گفتم این چند خط رو بنویسم در همدردی با همهی «اراذل و اوباشی» که در کهریزک زندانی بودهاند و شاید الان جای دیگرند. اگه تو یکی دو هفته چندین زندانیِ «دانشجو» کشته شدهاند، خدا میدونه از موقع استفاده از این زندان چند تا «اراذل و اوباش» کشته شدهاند. مرده شور اون صد و خرده واحد دانشگاهی رو ببرند که حضرات قراره معادل «کرامت انسانی» حسابش کنن.
اشتراک در:
پستها (Atom)