من اگر چه به ظاهر آدم فاشيستي هستم ولي لااقل در باطنم خيلي ليبرالم. ولي تو خوب مي داني كه اگر چه در ظاهر خيلي ليبرالي ولي در باطن اكيدا فاشيستي!
بعضي ها هرقدر هم اداي آزادي خواهي در بياورند از آخر خودشان را لو مي دهند. طرف امروز مي گفت: " چرا فلاني اينقدر ايميل مي زند و از فلان حزب طرفداري مي كند. اين پروپاگانداست!"
Thursday، October 02، 2003
Wednesday، October 01، 2003
پريروز بنده توفيق داشتم كه به سخنراني دختر چه گوارا بروم. حال و هواي كمونيسم از در و ديوار جلسه سخنراني مي باريد. موضوع جلسه اعتراض به بازداشت و زنداني شدن 5 كوبايي توسط دولت آمريكا بود. مجري جلسه مي گفت كه اين پنج نفر را آمريكا به اتهام جاسوسي دستگير كرده در حالي كه آنها در آمريكا فقط مشغول جمع آوري اطلاعات بودند آن هم براي نجات دادن شهروندان معصوم كوبايي از دست تروريستها.
يك جا در پرسش و پاسخ يك نفر ماجراي 75 كوبايي مخالف كاسترو را پرسيد كه توسط دولت كوبا بازداشت شده اند. خانم چه گوارا هم فرمودند: " در كوبا همه مي توانند نظرات خود را آزادانه مطرح كنند ولي اگر كسي حاكميت ملي كوبا را خدشه دار كند آن وقت طبق قوانين كوبا با وي رفتار مي شود. "
يك جا در پرسش و پاسخ يك نفر ماجراي 75 كوبايي مخالف كاسترو را پرسيد كه توسط دولت كوبا بازداشت شده اند. خانم چه گوارا هم فرمودند: " در كوبا همه مي توانند نظرات خود را آزادانه مطرح كنند ولي اگر كسي حاكميت ملي كوبا را خدشه دار كند آن وقت طبق قوانين كوبا با وي رفتار مي شود. "
Tuesday، September 30، 2003
قبلا در ايران هر وقت در خانه ما سوسك پيدا مي شد مجبور بوديم كه تمام كمدهاي غذا را خالي كنيم و يك سم پاشي اساسي براي كشتن سوسكها بكنيم كه از آخر هم فايده اي نداشت.
امروز صبح يك نفر از شركت سوسك كشي! آمده بود خوابگاه ما تا مشكل اين سوسكهاي ما را حل كند. در دو سه دقيقه آمد در تمام كمدها بدون اين كه لازم باشد ما غذاها را خارج كنيم يك سري موادي زد كه گويا كارش اين است كه جلوي زاد و ولد سوسكها را مي گيرد.
فكر مي كردم اين روش راحت شدن از دست سوسكها را شايد بشود در خيلي از مسايل و مشكلات ديگر زندگي هم پياده كرد. مثلا شايد بهتر باشد بجاي اين كه اصلاح طلبان سعي كنند محافظه كاران را از صحنه سياسي بيرون كنند تلاش كنند آنها را عقيم كنند!
امروز صبح يك نفر از شركت سوسك كشي! آمده بود خوابگاه ما تا مشكل اين سوسكهاي ما را حل كند. در دو سه دقيقه آمد در تمام كمدها بدون اين كه لازم باشد ما غذاها را خارج كنيم يك سري موادي زد كه گويا كارش اين است كه جلوي زاد و ولد سوسكها را مي گيرد.
فكر مي كردم اين روش راحت شدن از دست سوسكها را شايد بشود در خيلي از مسايل و مشكلات ديگر زندگي هم پياده كرد. مثلا شايد بهتر باشد بجاي اين كه اصلاح طلبان سعي كنند محافظه كاران را از صحنه سياسي بيرون كنند تلاش كنند آنها را عقيم كنند!
Friday، September 26، 2003
طرف به اندازه تعداد روزهاي عمرش كتاب خوانده بود. ولي حيف كه به اندازه الاغ هم نمي فهميد. از آن الاغتر من كه پاي صحبتش رفته بودم.
اين وبلاگ هم شده مثل شمعي كه فقط دارم سعي مي كنم هم چنان افروخته باشد ولي نه گرما دارد و نه روشنايي!
Monday، September 22، 2003
در آلمان معمولا انتخابات مجلس فدرال در همان سالي است كه جام جهاني فوتبال برگزار مي شود. تجربه نشان داده است كه هر گاه تيم فوتبال آلمان در جام به موفقيت دست يابد حزب حاكم دوباره توسط مردم برگزيده مي شود. اگر تيم آلمان نتيجه خوبي كسب نكند حزب مخالف انتخابات را مي برد.
اين را نوشتم براي آقاي چامسكي كه وبلاگ من را مي خوانند. يك حرفي داشته باشند كه در سخنراني بعديشان بگويند.
اين را نوشتم براي آقاي چامسكي كه وبلاگ من را مي خوانند. يك حرفي داشته باشند كه در سخنراني بعديشان بگويند.
Sunday، September 21، 2003
طرف آمده بود در مورد هنر سخنراني كند. وارد سياست، حزب توده و جمهوري اسلامي و هزار تا چيز بي ربط ديگر شد و تنها چيزي كه درباره اش صحبت نشد هنر بود.
گند بزند به اين سياستي كه از هر كجا شروع مي كنيم بحث به آن كشيده مي شود.
گند بزند به اين سياستي كه از هر كجا شروع مي كنيم بحث به آن كشيده مي شود.
Thursday، September 18، 2003
يكي از نشانه هاي سقوط معنويت در دنياي معاصر اين است كه همه درYahoo Massenger در وضعيت Invisible قرار دارند.
Tuesday، September 16، 2003
براي خريد ميوه رفته بودم. به اولين ميوه فروشي رسيدم. ولي راهم را ادامه دادم چون مي دانستم ميوه فروشي ديگري هست كه ارزانتر است. وفتي به آن ميوه فروشي رسيدم دير شده بود و بسته بود. به ميوه فروشي قبلي برگشتم. آن هم بسته بود. بي اختيار ياد داستان كناب فارسي پنجم دبستان افتادم. سربازي كه مي خواست به مجروحان آب دهد. اولي ايثار كرد تا به بعدي برسد و ....
به اين فكر مي كردم كه مطالب كتابهاي مدرسه تا چه اندازه در ذهن ما باقي مانده است. كاش آن قدري كه در كتابها درس ايثار مي دادند اندكي هم درس تساهل و تسامح هم مي دادند.
به اين فكر مي كردم كه مطالب كتابهاي مدرسه تا چه اندازه در ذهن ما باقي مانده است. كاش آن قدري كه در كتابها درس ايثار مي دادند اندكي هم درس تساهل و تسامح هم مي دادند.
Monday، September 15، 2003
از لحاظ من يك نفر مي تواند هم مسلمان باشد و هم همجنسگرا و اين دو هيچ تناقضي با هم ندارند. ولي حالا خودمانيم چه كاريه!
در روزنامه تورنتواستار با دوازده نفر مسلمان درباره تاثيري كه 11 سپتامبر بر زندگي شان گذاشته مصاحبه كرده بود. يكي شان در جايي گفته بود :" من مسلمانم. ولي هم گوشت خوك مي خورم و هم شراب."
با خودم گفتم اين طرف حتما ايراني است. حدسم درست بود!
با خودم گفتم اين طرف حتما ايراني است. حدسم درست بود!
Saturday، September 13، 2003
چند وقت پيش دكتر امير احمدي در تورنتو درباره " رابطه ايران و آمريكا " سخنراني داشت. يك حرف جالبي كه زد اين بود كه ايران در سياست خارجي گرانفروش است. تا به حال كلي فرصت داشته كه مي توانسته استفاده كند اما هميشه به اين ادعا كه امتياز بيشتري مي خواهد فرصتها را از دست داده كه نمونه مهمش پس از سخنراني معروف آلبرايت بود. آمريكا عذرخواهي مي كند ايران مي گويد كم است و غرامت مي خواهد. اين قدر ناز مي كند كه همه چيز را هم از آخر از دست مي دهد و حالا بايد فكري به حال اين التيماتوم بكند.
ببينيد بدبختي تا كجاست كه پيش نويس بيانيه شوراي حكام را كشوري مثل كانادا مي نويسد.
ببينيد بدبختي تا كجاست كه پيش نويس بيانيه شوراي حكام را كشوري مثل كانادا مي نويسد.
Friday، September 12، 2003
مادرم كه دارد مي آيد كانادا، از من چند روز پيش پرسيد كه اگر چيزي مي خواهم بگويم تا برايم بياورد. من هم خواستم كه يك نسخه از روزنامه شرق را برايم بياورد. ديروز مادرم چند ساعت قبل از پروازش ايميل زد كه :
" وحيد ، اسم روزنامه اي را كه گفتي يادم رفت. به جايش برايت يك روزنامه توسعه گرفتم . "
" وحيد ، اسم روزنامه اي را كه گفتي يادم رفت. به جايش برايت يك روزنامه توسعه گرفتم . "
Thursday، September 11، 2003
خواستم حرص دوستم را كه كلي طرفدار آمريكاست دربيارم اول صبحي بهش گفتم :
" You know, today is Sep 11, the 30th anniversary of American coup in Chili"
آن هم گفت :" Among other things "
" You know, today is Sep 11, the 30th anniversary of American coup in Chili"
آن هم گفت :" Among other things "
Wednesday، September 10، 2003
در يك مغازه ايراني در تورنتو
يكي از خريداران رو به صاحب مغازه كرد و گفت :" ببخشيد، شما كلاس قرآن سراغ داريد مي خواهم بچه ام را بفرستم." يك نفر كه آن طرف تر به مكالمات گوش مي كرد رو به آن مرد كرد و گفت :" شما كه مي خواهيد بچه تان را به كلاس قرآن بفرستيد گه مي خوريد مي آييد كانادا. "
صاحب مغازه از مردي كه اين حرف را زده بود خواست چيزهايي كه مي خواست بخرد را بگذارد و از مغازه اش بيرون رود.
يكي از خريداران رو به صاحب مغازه كرد و گفت :" ببخشيد، شما كلاس قرآن سراغ داريد مي خواهم بچه ام را بفرستم." يك نفر كه آن طرف تر به مكالمات گوش مي كرد رو به آن مرد كرد و گفت :" شما كه مي خواهيد بچه تان را به كلاس قرآن بفرستيد گه مي خوريد مي آييد كانادا. "
صاحب مغازه از مردي كه اين حرف را زده بود خواست چيزهايي كه مي خواست بخرد را بگذارد و از مغازه اش بيرون رود.
Tuesday، September 09، 2003
شرق مجله اي است كه هر روز چاپ مي شود.
چرا در كانادا تا دلتان بخواهد رستوران چيني هست ولي در ايران حتي يك رستوران افغاني هم وجود ندارد؟
چرا در كانادا تا دلتان بخواهد رستوران چيني هست ولي در ايران حتي يك رستوران افغاني هم وجود ندارد؟
Monday، September 08، 2003
چند تا از دوستان بنده يك چند وقت پيش يك راهنماي پذيرش گرفتن براي دانشجويان در ايران نوشتند. وقتي ديروز ديدم كه دكتر سروش اين ترم در دانشگاه پرينستون درس مي دهد و در حقيقت با تقريب خوبي چند سالي است كه به آمريكا مهاجرت كرده با خودم فكر كردم موقعش شده يك چند تا از اساتيد ايراني مقيم خارج هم يك راهنما بنويسند براي استادان ايراني كه مي خواهند در دانشگاههاي خارج استخدام شوند.
Sunday، September 07، 2003
اين هم يك جمله قصار از يكي از دوستان بنده. پيشاپيش از همه كساني كه ممكن است ناراحت شوند معذرت مي خواهم. ننوشتن اين جمله براي من فقط يك نوع خودسانسوري بود.
" اگر زني سوره نور و نسا را بخواند و همچنان مسلمان بماند غيرت ندارد. "
" اگر زني سوره نور و نسا را بخواند و همچنان مسلمان بماند غيرت ندارد. "
اشتراک در:
پیامها (Atom)