یکشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۶

اقتصاد بدون نفت

نظر من رو بخواین، هیچ‌کدام از سردمداران مملکتمون از زمان مادها تا به حال، به اندازه‌ی این برادر احمدی‌نژاد سعی نکرده اقتصاد ایران رو از وابستگی به نفت نجات بده. یعنی وقتی تو دو سال و اندی، شش ماه وزارت‌خانه‌ رو بدون وزیر بذاری و بعد هم که از آخر یه وزیری رو انتخاب می‌کنی بعد یه سال و نیم برکنارش کنی، تازه معلوم نیست چند نفر دیگه رو به مجلس معرفی کنی که تازه یکیش رای‌ اعتماد بگیره. خلاصه یه چند ماه دیگه هم وزارت‌خانه رو به لطف امام زمان بگردونی. خب شما واقعا فکر می‌کنید ما چند سال دیگه نفتی برای صادرات داریم؟ خب وقتی نداشته باشیم که دیگه وابسته‌اش نیستیم. اونوقت مجبور می‌شیم مثل آدم بشینیم فکر کنیم که با اقتصادمون چی‌کار کنیم. من که از این راه‌حل‌های احمدی‌نژاد خیلی خوشم می‌آد.

شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۶

یک روش عالی برای دزدی از بانک

برای این دزدی به دو نفر نیاز است. شما با یک تفنگ اسباب‌بازی به داخل بانک می‌روید و دوستتان با یک دوربین فیلمبرداری دم در بانک می‌ایستد. شما با تهدید کارمند بانک از او می‌خواهید که پول‌های داخل گاوصندوق را به شما بدهد. احتمالا تا شما پول‌ها را جمع کنید سروکله‌ی پلیس پیدا می‌شود. بعد که پلیس آمد تا شما را دستگیر کند به آن دوستتان می‌گویید جلو بیاید و بگوید: «شما اکنون روبروی دوربین مخفی ایستاده‌اید.» بعدش هم تا همه سرگرم خندیدن هستند پول‌ها را بردارید و جیم شید.

چهارشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۶

روش یافتن شیرین‌ترین هندوانه

هندوانه رو برمی‌دارید و با انگشتتان به آن تق‌تق می‌زنید و صدایش را گوش می‌کنید. این کار را برای دو هندوانه‌ی دیگر انجام می‌دهید و بعد سومی را برمی‌دارید.

یکشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۶

معرفی یک وبلاگ خوب

این یادداشت وبلاگی رو اگر درست حدس زده باشم دکتر منصوری، استاد دانشکده‌ی فیزیک شریف نوشته‌اند. البته اگر هم این طور نباشد به هر حال مطلب جالبی است که خواندنش توصیه می‌شود. کلا وبلاگ هم‌وردا رو بخونید که توسط چند تا از دوستانِ - به قول خودشون فیزیک‌پیشه‌ی - بنده نوشته می‌شود. حول و حوش علم و توسعه‌ی علمی در ایران می‌نویسند. کاشکی یک کم به ظاهر وبلاگشون هم برسند.

پنجشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۶

سنگ قبر

هفته‌ی پیش حرم بودم، حرم امام رضا. یه سرم زدم به خاک رفتگان. هر صحنی یه زیرزمین داره که جای خاک شدن مرده‌هاست. من هم در یکی از این زیرزمین‌ها بودم و دنبال سنگ قبر یکی از آشنایانمون می‌گشتم. همین طور که سنگ‌های قبر رو نگاه می‌کردم چشمم خورد به یک کلمه‌ی «دادستانی». بیشتر که دقت کردم دیدم نوشته معاون دادستانی تهران. قبر قاضی مقدس بود. همونی که دو سال پیش ترورش کردند. همونی که البته به خاطر محکوم کردن گنجی به شش سال زندان مشهور شده بود.

امروز خوندم که قاتلان قاضی مقدس رو اعدام کردند. داشتم فکر می‌کردم شاید سال دیگه که به حرم بروم این بار سنگ قبر اون‌ها را پیدا کنم.

چهارشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۶

فیلترینگ

به سلامتی هفته‌ی پیش یقین پیدا کردم که وبلاگم در سطح کشور پهناور ایران فیلتر است. از قبلش هم از گوشه و کنار شنیده بودم ولی خب جدی نمی‌گرفتم و راستش در ته دلم ذوق هم می‌کردم. چند روز پیش دیگه کلاس گذاشتن رو کنار گذاشتم و مثل بچه‌های خوب به این مرکز فیلترینگ filter@dci.ir ایمیل زدم گفتم مثکه اشتباهی شده. امروز جواب دادن که آره اشتباه شده. عذرخواهی کردن و گفتن که فیلترینگ رو برداشتن:-)

سه‌شنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۶

یک سوال عمیق فلسفی

فکر می‌کنید مشکلات روزمره‌ی ایران راه‌حل‌های ساده داره یا این که یه ربط‌های عمیقی به فرهنگ مردم داره و به این راحتی درست بشو نیست؟ مثلا رانندگی ِ درب و داغان مردم رو در نظر بگیرید. فکر می‌کنید با یک سری قوانین ساده که پیگیری بشه، می‌شه رانندگی مردم رو درست کرد یا این که رانندگی بدِ ما آینه‌یِ فرهنگِ ماست و تا ریشه‌ای درست نشیم راه‌حلی هم برای درست شدن اون وجود نداره.

چهارشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۶

ایمیل برای آدم‌هایی که کامپیوتر ندارند


اینم یه ایده‌ی بکر از HP. یک دستگاهی شبیه پرینتر ساخته‌اند که به پریز تلفن وصل می‌شود و بعد ایمیل‌های شما را پرینت می‌گیرد. مشتری‌های این دستگاه هم مادربزرگ پدربزرگ‌هایی هستند که نمی‌توانند با کامپیوتر کار کنند. یکی از این دستگاه‌ها در خانه‌یشان می‌گذارند و هر وقت کسی بهشان ایمیل زد، براحتی ایمیل را از روی کاغذ می‌خوانند.

پنجشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۶

تو کمپانیِ شما چند نفر کار می‌کنن؟

آدم خیلی از این شرکت‌های وِبی Web companies رو که نگاه می‌کنه فکر می‌کنه که فقط دو سه نفر هستن که روزی چند ساعت روی وب‌سایت وقت می‌ذارن. نمونه‌های ایرانیش که خب دقیقا همین‌طوریه. مثلا بلاگفا رو یه نفر می‌چرخونه و بالاترین رو سه نفر و هر کدوم هم احتمالا چند ساعت در روز.

امروز داشتم مصاحبه با مدیر وب‌سایت Yelp رو گوش می‌کردم. وب‌سایت Yelp یه جاییه که کاربرها میان و در اون مثلا می‌گن فلان رستوران خوبه یا فلان آرایشگر موها رو خوب کوتاه نمی‌کنه. تا حالا هم مال چند شهر بیشتر راه نیافتاده. حالا چند نفر برای این وب‌سایت کار می‌کنن؟ ۵۰ نفر تمام‌وقت. و جالبه بدونین که این وب‌سایت ۱۶ میلیون دلار برای راه‌اندازی خودش از Venture Capitalها سرمایه جمع کرده.

البته خب همیشه هم این جور نیست. PlentyOfFish.com یک وب‌سایت Dating (قرار گذاشتن!) هست. صاحب این وب‌سایت روزی دو ساعت از خانه‌اش روی این وب‌سایت وقت می‌ذاره و البته سالی ۵ میلیون دلار هم از آگهی‌های گوگل درآمد داره! (منبع)

سه‌شنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۶

اشاره این جا، همه جا

فعلا این ایده رو داشته باشین

دیدین تو سالن‌های بزرگِ سخنرانی معمولا دو تا سه تا پرده‌ی نمایش هست که تصویر روی همه‌یشان می‌افتد. حالا اگر سخنران خواست با اشاره‌گر لیزری‌اش به اسلایدی اشاره کند فقط می‌تواند روی یکی از پرده‌ها این کار را بکند و آن‌هایی که به پرده‌های دیگر نگاه می‌کنند خب متوجه نمی‌شوند. حالا شما بیایید یه چیزی بسازید که این مشکل حل شود.

من اول داشتم به سنسور گذاشتن پشت پرده فکر می‌کردم که خب احتمالا خیلی گرون می‌شه. بعد به رییسم گفتم (که خوشبختانه ضایعم نکرد بگوید این کار را صد نفر قبلا کرده‌اند) او پیشنهاد داد که از این دستگاه‌هایی استفاده کنیم که وقتی در دست بگیری جهت اشاره‌ی دست رو تشخیص می‌دهند. اگه اهل مدل‌های جدید بازی‌های کامپیوتری باشید احتمالا با دسته‌هایی که با این روش کار می‌کنند بازی کرده‌اید. البته خب اگه از این تکنولوژی بخوایم استفاده کنیم چون که یکی دیگه قبلا ثبتش کرده، فایده‌ی خاصی نصیب آدم نمی‌شه بجز این که دلِ شرکت‌کنندگان سخنرانی‌ها شاد بشه.

پانوشت هم این که من از یه ۲۰ روز پیش هیچ چی ننوشتم و لازمه از حامد عزیز که درخواستش برای نوشتن درباره‌ی آدم‌هایِ تاثیرگذارِ زندگی رو (بازی‌ وبلاگی کلی وقت پیش!)بی‌جواب گذاشتم عذرخواهی کنم.

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۶

آی‌پادِ خواب‌سنج

من این روزها هر روز در اتوبوس کلی پادکست‌ گوش می‌دم. یه قابلیتی که دوست دارم آی‌پادم داشته باشه اینه که هر وقت خوابم می‌بره به طور اتوماتیک خاموش شه. نباید کار خیلی سختی باشه. بویژه که من آی‌پاد رو در جیب پیرهنم می‌گذارم. باید بشه یه جوری از روی ضربان قلب فهمید که آدم کِی به خواب می‌ره. ساعت مچی‌ای که آدم رو از خواب بیدار کنه که قبلا ساخته شده. این ایده که بالای تلویزیون دوربینی باشه که بسته شدن پلک رو تشخیص بده و تلویزیون خاموش بشه هم همین طور.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۶

خواب در اتوبوس

خوابیدنِ تو اتوبوس یه حالت خاصی داره. در تمام مدت فکر می‌کنی که بیداری. بعد که داری از اتوبوس پیاده می‌شی به نظرت میاد که نه، انگار کلی تو اتوبوس خوابیدی.

اگه این اتفاق فقط تو سفرهای اتوبوسی باشه غمی نیست. یه بار سفر زندگی‌مون این جوری نباشه.

عجب یادداشتِ پست‌مدرنِ پست‌کلونیالی شد! بهم نمی‌آد اینقدر پرمعنا و عمیق مطلب بنویسم:-)

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۶

موبایل ِ کارت‌خوان

امروز هم یکی از فرصت‌های میلیونرشدن من از دست رفت. ماجرا اینه که رفته بودم یک کنفرانسی که کنارش یه سری شرکت‌ غرفه داشتن. یکی از این غرفه‌ها مال شرکت semacode بود که کارش خواندن بارکد با گوشی موبایله. به صاحب غرفه گفتم که خب حالا با این چیکار می‌کنین، مثلا می‌خواین برای خرید با گوشی موبایل mobile payment ازش استفاده کنین. طرف هم که گویا تازه استخدام شده بود هی می‌گفت خب آره. در همون لحظه یه ایده‌ی ناب به ذهنم رسید که همون جا لوش دادم. و اون این‌که با گوشی موبایل business card رو خوند و اسم و مشخصات فرد رو بذاره در دفترچه‌ی آدرس‌ها (Address book).

بعد به رییسم که ایده‌ام رو گفتم، فهمیدم که این ایده در ژاپن اجرا می‌شه. گویا در ژاپن گوشه‌ی هر business card یه بارکد هم هست که خب می‌تونه با هر بارکدخوانی خوانده بشه.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۶

مردسالاریِ گوگل

می‌دونستین اگه در جست‌وجوی گوگل بنویسید: "she discovered" یا "she saved" بعد گوگل می‌نویسه Did you mean: he discovered یا Did you mean: he saved . ولی اگه مثلا بنویسین "she followed" یا "she lost" گوگل دیگه پیشنهاد نمی‌ده!

خانم گرامی بنده این بغل نشسته می‌گه بنویس که گوگل برای "she killed" هم می‌نویسه Did you mean: he killed

شنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۶

کارتر


فقط می‌خوام بگم اگه این کتاب کارتر رو تا الان نخوندین نصف عمرتون برفناست. کارتر در این کتاب اون‌قدر طرفدار فلسطینی‌هاست که حتی از نظر من! هم گاهی موقع‌ها بی‌انصافی بود. برای من باورکردن این که یک رییس‌جمهور آمریکا تا این اندازه می‌تونه ضداسراییل باشه، تقریبا غیرقابل باور بود.

احتمالا یکی از گناه‌های غیرقابل بخشش تسخیرکنندگان سفارت آمریکا در ایران اینه که دنیا رو از هم‌چنین رییس‌جمهوری دست‌کم برای چهار سال محروم کردند و یک موجود مزخرفی مانند ریگان رو به قدرت رسوندند.

کسی می‌دونه این کتاب به فارسی ترجمه شده؟ (کلا هم‌چنین کتاب‌هایی در ایران قابل ترجمه است؟)

جمعه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۶

...

یه چیزی این جا نوشتم درباره‌ی همون موضوع مورد علاقه‌ام. این که تکنولوژی چه کمکی می‌تونه به گشت‌های پلیس در ایران بکنه.

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۶

استفاده از تکنولوژی در مبارزه با بدحجابی

تا حالا ندیدم کسی به این طرح مبارزه با بدحجابی از دیدگاه تکنولوژیکی نگاه کند! نظر من رو بخواید این روشی که نیروی انتظامی در پیش گرفته خیلی بدوی است و اصلا با شرایط قرن بیست‌ و یکم نمی‌خونه. یعنی این که کلی پلیس کنار خیابان واستن و شروع کنن زل بزنن به قیافه‌های عابرین پیاده که کی موهاش بیرونه.

میشه یه سری دوربین‌های ویژه ساخت که نسبت به مو حساس باشن. مثلا مو چون شامل تعداد زیادی تارهای نازک هست، باعث پراش نور تابیده شده می‌شه و از روی این خاصیت میشه وجود مو رو فهمید. یه پیچیدگی دیگر هم هست و اون این که حالا این مو مالِ یه مرد هست یا زن. ولی خب این مشکل رو هم به راه‌های دیگر میشه حل کرد.

کلا این رو می‌خوام بگم که تکنولوژی پردازش تصویر این سال‌ها خیلی پیشرفت کرده و شاید بشه با استفاده از اون کلی کار نیروی انتظامی رو راحت کرد. سیستم رو می‌شه طوری طراحی کرد که دوربینی که مو رو تشخیص می‌ده سریع با چک کردن عنبیه‌ی چشم فرد خطا کننده وی رو شناسایی کنه و بعد به آدرسش صورت‌حساب جریمه رو پست کنه. اگه دیگه خیلی خره‌ی تکنولوٰژی هستیم میشه اصلا یه روبوت هم وارد سیستم کرد که خودش وارد عمل بشه و روسری رو بکشه جلو. این همه صبح و شب در ایران مسابقه‌ی روبوکاپ برگزار می‌شه لااقل به یه دردی بخوره.

شنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۶

بمب اشتراکی (Subscription Bomb)



چند روز پیش که تو یه عینک‌سازی منتظر نشسته بودم، شروع کردم مجله‌ای که کنار دستم بود رو خوندن. مجله ظاهر شیکی داشت با مقالات سیاسی. یه کم که دقت کردم دیدم از هر دو مقاله یکی درباره‌ی حمله به ایران و مقایسه احمدی‌نژاد و هیتلر است. خلاصه که مجله‌ی بس خطرناکی بود. صاحبش فلان کلیسای فیلادلفیاست و خلاصه معادل آمریکایی مصباح یزدی.

نکته‌ی مثبت ماجرا این که اشتراک این مجله در آمریکای شمالی رایگان است. برای همین پیشنهاد می‌کنم برید همین الان با صرف ۳۰ ثانیه از وقت مبارک به صورت آنلاین مشترک شوید. بعد هم که مجله را گرفتید در سطل آشغال بیندازید، باشد که بدین ترتیب یک نفر کمتر این مجله را بخواند. یه جور بمب اشتراکی. فقط یه طوری که ضایع نشیم!

جمعه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۶

رفراندوم در مصر

یک کم قدیمیه. بحث دربار‌ه‌اش هم دیگه خیلی تکراری شده. شاید برای این که فقط نشانه‌های حیات از این وبلاگ دیده بشه می‌گم.
تو این رفراندومی که دو سه هفته پیش در مصر انجام شد، منابع دولت مصر گفتن که بین ۲۳٪ تا ۲۷٪ مردم در رای‌گیری شرکت کردند. بقیه که می‌گن از این هم خیلی کم‌تر بوده. خلاصه که مردم مصر، یه بیست سالی هست، هر سال، بدجور مشروعیتِ این حکومتِ مبارک رو دارن می‌پکونن. دمشون گرم. انشاا... تا ظهور حضرت مهدی هر سال ادامه بدن.

قابل توجه اکبر گنجی و رفقا :=)

چهارشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۶

در ِ اتوماتیک

یه ایده‌ی تجاری داشتم که فکر می‌کردم جدی جدی می‌شه باهش پول‌دار (البته نه خیلی) شد و برای همین هم حتی تو این وبلاگ ننوشته بودم! امروز فهمیدم کلی‌ها رو این ایده کار کرده‌اند. اگرچه مطمئن نیستم در عمل هم تجاری شده باشه. ولی حالا که سوخته این جا می‌نویسمش.

ایده این بود که کاری کنیم درهای اتوماتیک فقط وقتی باز بشن که یه نفر داره به سمتش می‌آد. یعنی اگه کسی از کنارش رد شد یا اصلا یه گدایی دم ِ در واستاده بود در باز نشه. من تا حالا یه همچین در اتوماتیکی رو ندیدم. هم‌چنین چیزی برای کانادا که اختلاف دمای داخل و خارج ِ ساختمان می‌تونه زیاد باشه، خیلی بدردبخوره. امروز ایده رو به رییس سابقم گفتم و اون هم چهار پنج نوع روش مختلف که برای این کار ثبت شده رو بهم گفت. خلاصه که حیف شد! ایشالله دفعه‌ی بعد.