یه وبسایت درست کنید که هر بار واردش میشین ازتون یه سری سوال اطلاعات عمومی درباره اوضاع کنونی ایران بپرسه. هدف اینه که ببینه شما چقدر از اوضاع و احوال ایران فاصله گرفتین. این سوالها میتونه تو موضوعات مختلف مثلا سیاسی یا اجتماعی باشه. سوال سیاسی مثلا این که کاندیدای فلان گروه سیاسی تو انتخابات ریاستجمهوری کیه و سوال اجتماعی مثلا این که بیشترین ماشینی که الان تو خیابونهای ایران هست چیه، یا چه میدونم سر صف تو مدرسهها بچهها چه شعاری میدن؟ بعد به شما یه نمرهای میده که نشون میده شما چقدر از اوضاع ایران تو موضوعی که انتخاب کردین پرت هستین. میتونه نمره مطلق باشه یا میتونه در مقایسه با آدمهای دیگهای باشه که به این سوالها جواب میدن. به نظرم برای کسایی که از ایران مهاجرت میکنن این وبسایت چیز بامزهای بشه بخصوص که افراد میتونن به مرور زمان دور شدن خودشون رو از فضای ایران ببینن.
سهشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۲
پنجشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۲
فستفود قرمهسبزی
چرا تو ایران فستفود قرمهسبزی نداریم؟ رستورانهای ایران رو که نگاه کنیم یا پیتزاست یا ساندویچ و مرغ یا چلوکباب. عوضش مردم تو خونههاشون بکلی چیزهای دیگه میخورن. پلوخورشت و آش و از این چیزها. یه زمانی بود که هدف از غذای بیرون خودن این بود که آدم یه غذای دیگه جز غذای خونه بخوره. ولی الان دیگه هدف از غذای بیرون خوردن رفع گرسنگی است. برای همین خیلی منطقیه که رستوارانهای بیرون یا فستفودها همون غذاهای تو خونه رو درست کنن. ما کلن به نظرم تو رستورانداری خلاقیت زیادی نداریم و همهاش از خارج از ایران کپیبرداری کردهایم. در حالی که اتفاقا غذا خیلی چیز بومیای هست و به نظرم ایدهی موفق اینه که خلاقیت رو در زمینهی خود غذاهای اصیل ایرانی به کار ببره. یکی بیاد مثلا فستفود قرمهسبزی درست کنه. به نظرم خیلی خوب هم میگیره. جالبیش اینه که رستورانهای ایرانی تو خارج از ایران اتفاقا همینجورین و به سبک فستفود به شما قرمهسبزی میدن ولی نمیدونم چرا این سیستم تو ایران اجرا نمیشه.
این ایده از این جا به ذهنم رسید که چند تا از بچههای دانشگاه ما یه شرکت زدن که میاد یه سری مخلفات غذایی رو تو یه ظرف شیشهای میریزن و بعنوان ناهار میفروشن. البته رستوران ندارن و میان غذا رو سر ظهر مثلا تو شرکتها تحویل میدن یا میفروشن. برای خوردنش هم شما اول ظرف شیشهای رو تکان میدین و بعد تو مایکروویو گرم میکنین. به نظر من که غذاشون اصلا خوشمزه نمیتونه باشه. ولی جالبه که کارشون حسابی گرفته. این که هنوز هم میشه برای یه وعده غذا چنین کارهای خلاقانهای کرد به نظرم خیلی جالبه. آدم با خودش میگه دیگه تو تجارت ناهار هر چی ایده هست قبلا اجرا شده!
پینوشت: دوستان در نظرات گفتهاند که رستوران زنجیرهای مستر دیزی هست که غذاهای سنتی ایرانی رو عرضه می کند.
پنجشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۹۲
یه توصیه به زلزلهشناسان
این که زلزلهی ۶/۵ ریشتری باعث کلی خسارت میشه و زلزلهی ۷/۵ ریشتری خسارتش خیلی کمه، خیلی ابلهانه است. واحد شدت زلزلهای که متناسب با خرابی نباشه، اصلا واحد خوبی نیست. ممکنه به درد زلزلهشناسان بخوره، ولی به درد مردمی که اخبار زلزله رو میخوان دنبال کنن نمیخوره. برای همین بد نیست اساتید محترم زلزلهشناسی یه واحد دیگه هم برای شدت زلزله تعریف کنن که متناسب با خسارات و یا بهتر بگوییم تاثیرش رو سطح زمین باشه.
فرض کنید واحد وزن (یا بهتر بگم جرم) طوری بود که ۱۰ کیلوآهن از ۲۰ کیلو پنبه سنگینتر بود. اون وقت به نظرتون همه نمیگفتن چه فیزیکدانهای ابلهی که همچین واحد وزنی تعریف کردن!
پینوشت: دوستان در نظرات گفتهاند که دو واحد زلزله، مرکالی و شیندو، هست که بیشتر متناسب با خرابی زلزله هست.
Labels:
مشاهده
سهشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۹۲
نقشه پراکندگی شخصیتها
یه وبسایت درست کنید که صفحه اصلیش یه نقشه دنیا باشد از نوع نقشه های گوگل. بعد محل سکونت کنونی شخصیت های ایرانی (سیاسی، فرهنگی، هنری وغیره) که در سالهای اخیر از ایران مهاجرت کرده اند رو در این نقشه مشخص کنید. یه فیلتر هم درست کنید که هر کسی بتونه محل سکونت یه گروهی از این شخصیتها رو بر حسب یه معیار خاصی ببینه. مثلا شاید یکی بخواد بدونه سینماگرهای ایرانی به کجاها مهاجرت کرده اند یا مثلا در فلان بازه زمانی ایرانیها کجاها رفته اند و ساکن شده اند.
یه کاربرد دیگه این وبسایت اینه که اگه هر کدوم از ما یه موقعی شاد و خندون شدیم می تونیم به این نقشه نگاه کنیم و به افسردگیمون برگردیم.
Labels:
ایده
جمعه، فروردین ۲۳، ۱۳۹۲
پایگاه خیریه
یه وبسایت درست کنید که بیاد اطلاعات مربوط به خیریه هایی که برای ایران فعالیت میکنند رو یه جا جمع کنه. یه وبسایتی که هر کی خواست یه کار خیر تو ایران انجام بده یا یه پولی داشت که می خواست خیرات کنه، اول بره اونجا. یا وقتی یه جا مثل الان زلزله میشه هر کی میخواد کمک کنه اول یه سر به این وبسایت بزنه تا ببینه کیا چی کار میکنن و بعد کمکش رو بکنه. میشه کلی امکانات گذاشت و اجازه داد کاربرها هم خودشون مشارکت کنند. مثلا کاربرها بتونن به خیریه ها امتیاز بدن یا درباره شون نظر بدن. خود خیریه ها هم بتونن از این وبسایت برای تبلیغ کارهاشون استفاده کنن.
Labels:
ایده
سهشنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۹۲
آیفون تب سنج
حالا که دیگه قراره همه کارا رو تلفنهای هوشمند برای ما انجام بدن، با خودم می گفتم چه خوب می شد آدم با آیفونش بتونه دمای بدنش رو هم اندازه بگیره. خلاصه یه چیزی باشه که آیفون رو بکنه درجه (ترمومتر). یه جستجو کردم و دیدم بله این کار رو هم قبلا کردن. اونایی که بچه دارن می دونن چنین وسیله ای چقدر کاربردش زیاده!
چون برای اندازه گیری دما باید امواج مادون قرمز بدن رو اندازه گرفت باید از یه افزودنی سخت افزاری استفاده کرد و این هم چیزیه که این شرکت ساخته که به آیفون وصل میشه. یه چند سال پیش یه شرکتی تو تورنتو هم رو این کار می کرد که یه افزدونی درست کنه که آیفون رو تبدیل به کنترل تلویزیون بکنه. این ایده سال ۲۰۰۹ برنده بهترین طرح تجاری تو دانشگاه تورنتو شد. از این شرکت الان خبری نیست ولی خب یه همچین چیزهایی فراوان ساخته شده. البته با اومدن تلویزیون های هوشمند دیگه نیاز به یه همچنین چیزهایی کمتر میشه و خود تلویزیونها راحت به تلفن وصل میشن.
Labels:
ایده
سهشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۹۱
نسل چندم
این ترم یه درس دارم با عنوان Introduction to Family Businesses. تو بحثهای کلاس خب خیلی از شاگردها درباره کسب و کار خانوادگی خودشون صحبت می کنن. بعد استاد درس از شاگردها می پرسه نسل چندمن و اونا جواب میدن سوم، چهارم، پنجم. تازه این کاناداست که همه مثلا مهاجرند.
قوم وخویشهای خودم تو ایران رو که نگاه می کنم اگه کسی یه کسب و کار داشته باشه و بعد چند سال عوضش نکرده باشه خیلی هنر کرده.
پنجشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۱
گزارش مبسوطى از توالت عمومى هاى ايران
این سفری که به ایران داشتیم به لطف پسر٣/٥ ساله مان کیان توفیق این رو داشتیم که به تعداد زیادی از دستشویی های عمومی ایران در جاهای مختلف سر بزنیم. بویژه این که کیان همیشه کارش رو برای ثانیه آخر نگه می داشت که البته هیجان بازدید ما از دستشویی رو مضاعف می کرد. این گزارش رو نوشتم که هم مروری داره به دستشوییهای عمومی ایران و هم مسایل مربوط به بردن بچه ها به این دستشوییها. یه نکته هم درباره این گزارش. یکی این که از این به بعد منظور من از توالت اون اتاقکی است که شما کارتون رو درش انجام میدین و از دستشویی مجموعه توالتها و جای دست شستن است. ما شاید بیش از ٣٠ تا دستشویی عمومی رو تو این سفر سر زدیم. تو شهرهای مشهد اصفهان و تهران تو پاساژها مجتمع های بازی و یکی دو بار هم تو پارکهای عمومی.
جالب ترین نکته این که در ایران که همه چیز زنانه مردانه است هنوز دستشویی ها در بعضی جاها مختلط است. امری که اصولا در این کانادا غیر ممکن است. یعنی نه این که یک توالت باشد که برای استفاده زن و مردها باشد بلکه دست کم در دو جا یکی در یک مجتمع بازی بچه ها و یکی هم در یک پاساژ من با دستشوییهایی روبرو شدم که دو توالت داشتند و در یکی از توالتها خانمی بود و من هم مثلا باید در توالت دیگه می رفتم. فقط خوشبختانه در دستشویی های ایران بر خلاف کانادا دیوارها کامل تا سقف امتداد دارند و خلاصه سر و صدا کمتر از توالتی به توالت مجاور می رود.
کلا آنچه من در دستشوییهای عمومی ایران دیدم به مراتب از تصوری که قبل از سفر به ایران داشتم بهتر بود. من تصورم بر می گشت به دستشوییهای کثیف بین راهی در حالی که اکثر دستشوییهای که من دیدم تقریبا تمیز بودند و مشکلات جاهای دیگری بود از قبیل خیس بودن زمین یا شیر آب که به نظرم مشکل اصولی دست شویی با شلنگ است و راه حل ساده ای نداره. دستشوییهای ایران اکثرا صابون داشتند اگرچه دستمال کاغذی و سطل رو اصلا فکرش رو هم نکنید.
یه مشکل عمده توالتهای ایرانی فضای بسیار کم آنهاست. یعنی تقریبا یه جای نشستن هست و دیگر هیچ. برای همین دستشویی رفتن با کیان خیلی سخت می شد. نکته این بود که من اول کیان رو سرپا می کردم. وقتی کار کیان تمام می شد باید کیان رو یه گوشه دست شویی می آوردم که هم خودش رو تمیز کنم و هم خود کاسه توالت رو و واقعا برای آوردن کیان به گوشه توالت با این فضای کم مصیبتی بود با توجه به این که نمی خواستم کیان دستش رو به در و دیوار دستشویی بزنه.
سرپا کردن کیان هم داستانی بود. من برای اولین بار این کار رو در ایران انجام دادم. می ترسیدم که کیان از این کار خوشش نیاد و بعد برای دست شویی رفتن مقاومت کنه. ولی خوشبختانه یکی دو دفعه اول با تعجب این موضوع رو نظاره کرد و بعد با مساله کنار اومد و به راحتی میذاشت که سرپاش کنم.
یه مشکل بسیار عمده تمیز کردن کیان بود بویژه بعد از این که کار بزرگ می کرد. هنوز هم من راه حل خوبی براش ندارم. یعنی من دو دستی کیان رو سرپا می گیرم تا کارش رو بکنه. بعد خب دست سومی ندارم که تمیزش کنم. مجبور میشم که بگم بره گوشه توالت واسته. توضیح این که من هیچ وقت سعی نکردم بگم که دو پایش رو دو طرف کاسه توالت بذاره چون می ترسیدم بیفته. حالا وقتی کیان ایستاده چون پاهاش چسبیده شما نمی تونین به خوبی پشت بچه رو تمیز کنید. تنها راه حلی که من داشتم این بود که ازش می خواستم زانوهاش رو خم کنه که یه خرده اوضاع بهتر می شد. حالا چون کیان گوشه دستشویی بود عملا نمی شود از شلنگ آب استفاده کرد چون توالت رو آب می برد و کاری که من بعد از کسب تجربه کردم این بود که چند تا دستمال تر (وایپ) و یه پلاستیک برای جمع کردن دستمالهای کثیف همیشه تو جیبم داشتم و با اونها کیان رو تمیز می کردم. اگه شما راه حل بهتری برای تمیز کردن بچه تو این شرایط دارین خوشحال می شم بگین.
تو دستشویی های عمومی ایران فقط دو بار شد که یه کاسه دم در دستشویی بود برای
گرفتن پول. ولی حتی اونجا هم اجباری نبود و من خودم یه دفعه پول داشتم و دادم و دفعه بعد پولی نداشتم.
کلا تعداد دستشویی های ایران به نسبت نیاز هم خب خیلی کمه. یعنی مثلا یه مجتمع بزرگ که کلی مغازه دار و خریدار داره مثلا دو تا توالت داره. یه بار مثلا تو مشهد تو یه پاساژ خیلی شیک دیدم که یکی از فروشنده ها اومده بود و کتریش رو تو دستشویی آب می کرد که به نظم عجیب اومد کلا این جور جاها نمیاین حتی برای رفاه خودشون یه اتاقی با امکانات کم درست کنن.
یه داستان باحال هم این که تو یه دستشویی پاساژ در همه توالتها بسته بود و ما هم منتظر. تا این که تمیزکار اومد و گفت در رو هل بدم چون کسی تو دستشویی نیست و ما هم چنین کردیم. بعد که از دستشویی اومدیم بیرون خب در دستشویی رو به عادت اینجا کامل نبستیم. بعد این که ما رفتیم بیرون تمیزکار با صدای بلند به مضمون گفت این شهرستانی ها هم که میان تهرون اصلا فرهنگ دستشویی رفتن ندارن.
یه کاری که من می کردم این بود که هر جایی می رفتیم مثلا شهر بازی یا پاساژ قبل از هر چیزی من جای دستشوییها رو می پرسیدم. این طوری وقتی لازم می شد سریع می رفتیم و دیگه لازم نبود تازه دنبال بگردیم.
یه نگرانی ما قبل ایران رفتن این بود که دسترسی به دستشویی در زمان نیاز نباشه. برای همین به دنبال این بودیم که با خودمون قصری قابل حمل و نقل ببریم. بعد دست آخر منصرف شدیم به این دلیل که به نظرمون اومد حتی اگه دسترسی به دستشویی نباشه امکان استفاده از قصری هم زیاد نیست. فرض کنید تو یه پاساژی باشین و دستشویی نباشه. عملا قصری هم فایده نداره چون نمی شه قصری رو گذاشت جلوی یه مغازه و از بچه خواست کارش رو بکنه. همچین قصری فقط به درد وسط بیابون می خوره که خب اونجا دیگه قصری هم لازم نیست و کار رو میشه رو زمین کرد. در ایران به این نتیجه رسیدیم که تصمیممون برای نیاوردن قصری درست بود بویژه این که دستشویی بسیار در دسترس تر از اونی بود که فکر می کردیم. یعنی تقریبا در همه پاساژها و مجتمع های نسبتا بزرگ یا شهربازی ها دستشویی بود. یه بار هم شد که در خیابان باید می رفتیم دستشویی که بعد از پرس و جو رفتیم به دستشویی های عمومی پارک مجاور که انصافا هم کثیف خاصی نبود. فقط یه بار در باغ پرندگان اصفهان بودیم که گفتند دستشویی دوره و خلاصه مجبور شدیم که همون گوشه ها کار رو انجام بدیم که باز هم مشکلی نبود.
ما مسیر اصفهان به تهران رو با اتوبوس رفتیم که بر خلاف انتظار اولیه من داخل اتوبوس دستشویی نبود. یعنی با این که اتوبوس شیک و درست حسابی ای هم بود. احتملا بیشتر به این خاطر هست که اتوبوس بوی بد نگیره. خلاصه من تمام سفر در اضطراب این بودم که یه دفعه کیان بخواد بره دستشویی. با این که مسوول شرکت اتوبوسرانی آشنا بود و به راننده گفته بود که اگه ما خواستیم برای دستشویی یه جا نگه داره ولی خب باز هم من این اضطراب رو داشتم. خوشبختانه مشکلی پیش نیامد و کیان یه بار بین راه موقع ناهار دستشویی رفت و تو مسیر نخواست دستشویی بره. البته من حتی اضطراب این رو داشتم که باران دختر 1.5 سالمون تو پوشکش کار بزرگ کنه که خب بعد باید حتما عوض می شد که این کار هم در اتوبوس ماجراییه که خوشبختانه پیش نیومد.
حال که صحبت از باران شد بگم که از اون جنبه هم اوضاع به خیر گذشت. تو ایران که البته هیچ جایی برای عوض کردن بچه ها وجود نداره که خودش مشکلیه. ما دو بار تو مجتمع های بازی مجبور شدیم باران رو عوض کنیم که یه بار تو یه اتاقکی که کسی توش نبود و بار دیگه تو نمازخونه (که البته بیشتر یه اتاقک همه منظوره بود تا واقعا نمازخونه) این کار رو انجام دادیم. نکته اینه که تو کانادا حتی اگه جای مخصوص عوض کردن بچه تو دستشویی نباشه بازهم میشه رو سکوی دستشوییها یه چیزی پهن کرد و این کار رو کرد. ولی تو ایران دستشویی ها سکو ندارن و به هیچ عنوان نمیشه بچه رو تو دستشویی عوض کرد و تنها راه پیدا کردن یه اتاق جدا هستش.
تو خونه های اقوام و خویشان دیگه حالا معمولا توالت فرنگی پیدا میشه که خودش خوبه. اگر چه توالت فرنگی هایی که ما دیدیم هر کدومشون یه مشکلی داشتن و سیفون خیلیهاشون درست کار نمی کرد. ما در دو سه تا خونه بیده دیدیم که به نظرم خیلی مفید نبود چون کاسه بیده و توالت جدا بودن و دست کم من خودم هیچ احساس خوبی نداشتم که از توالت پاشم برم رو بیده بشینم. ولی برای اولین بار تو فرودگاه ترکیه از توالتی که خودش بیده هم داشت استفاده کردم و به نظرم خیلی راحت و خوب بود و در تعجبم که چرا این جور توالتهای با بیده در ایران رایج نمیشه. کلا مشکل اساسی توالتهای سبک ایران اینه که همه جای دستشویی خیس میشه که خیلی حال به هم زنه. یه سیستمی که همون توالتهای سبک ایران باشن ولی زمین توالت رو آب ور نداره هنوز اختراع نشده و به نظرم بودجه تحقیقات نانوتکنولوژی مملکت رو بدن برای این کار استفاده خیلی بهتریه.
تو کل سفر هم یه بار جمالم به توالت ایستادنی مردانه روشن شد و اون هم دستشویی هتل جلفای (رستوران خوان گستر) اصفهان بود که طبعا ربط داشتن به ارمنی بود صاحبان اونجا.
و اما بهترین و بدترین تجربه دستشویی رفتن. بهترین مربوط به دستشویی کافی شاپ هرمس در منطقه جلفای اصفهان بود. کیان تو خیابان جیشش گرفت و نزدیکترین جا این کافی شاپ بود. فرانک کیان رو برد و جالب این که تابلو بود که دستشویی فلان طرف هست و برای همین دیگه اصلا نیازی به گفتن به صاحب کافی شاپ هم نشد. دستشویی هم فرنگی بود و با امکانات کامل و فوق العاده تمیز و شیک. بدترین تجربه هم مال خودم بود در قطار تهران مشهد. نه تنها کف دستشویی خیس بود که بیرون دستشویی هم خیس شده بود. بعد من هم یه دمپایی پلاستیکی پام بود و به طرز فجیعی بیرون دستشویی سر خوردم و نقش بر زمین خیس شدم!
چهارشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۹۱
در غم قفسههای کتابی که نابود میشوند
یه بنده خدایی تو دهات ما واترلو یه چند سال پیش یه وبسایت کتابفروشی آنلاین راه انداخته بود با این تفاوت که شما میتونستین احساس و تجربهی گشتن و چرخیدن در یک کتابفروشی واقعی رو در این کتابفروشی آنلاین داشته باشین. یعنی کتابها تو قفسهها هستند و شما میتونین تو قفسهها گشت و گذار کنید. روش پول درآوردن هم خیلی راحت و ساده بود. چون هر وقت یه کتاب رو انتخاب میکردید به وبسایت آمازون میرفتید و از بابت این ارجاع یه پولی به وبسایت میرسید. کسی که این وبسایت رو راه انداخته بود، در اوج کار سرطان گرفت و خیلی سریع عمرش رو داد به من و شما، و الان هم این وبسایت دیگه فعال نیست.
حالا در این راستا من به ذهنم رسید ایدهی خوبیه اگه جاهایی که کتابهای الکترونیکی میفروشن، یه دونه جلد کتاب رو هم به طرف بابت یکی دو دلار اضافه پست کنند. بعد هم مردم میتونن این جلدها رو تو قفسههای کتابخانه تو خانهشون بذارن و از خالی شدن کتابخانهها در خانهها جلوگیری کنند! راستش من همیشه یه سرگرمیم اینه که هر وقت میرم خونهی یکی میرم کتابخانهاش رو یه بررسی حسابی میکنم و خیلی حیفِ که با آمدن کتابهای الکترونیکی این کتابخانهها دارن نابود میشن.
سهشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۹۱
وبسایت دانشگاه زندان
یک وبسایت درست کنید که ظاهرش به مانند وبسایت یک دانشگاه معمولی باشد. برای هر دانشکده صفحهی مجزایی باشد و یک جا هم لیست استادان دانشگاه باشد و تخصصشان. میشود هر استاد هم صفحهی مجزایی هم داشته باشد.
بعد جای استادهای دانشگاه را با زندانیان سیاسی پر کنید. یک کار حرفهای و سمبلیک.
پنجشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۱
اطلاعات زندانیان سیاسی
یک وبسایت یا حتی در اندازهی یک فایل آنلاین درست کنید که لیست زندانیان سیاسی رو با یک سری مشخصات داشته باشه. این مشخصات هم اطلاعات خیلی عادی است که مثلا خود ادارهی زندان هم تهیه میکنه. اولین نکتهی مهم اینه که اصلا کی زندان هست و کی نیست. بعد این که زندانی از کِی بازداشت بوده. چه زمانی دادگاهش برگزار شده. حکمش چیه و چه موقع و چه قدر تا حالا مرخصی اومده. همین. برای هر مورد هم باید آخرین زمان ویرایش یه جا ثبت باشه که کسی که نگاه میکنه بفهمه اطلاعات بروز هست یا نه. کلا درست کردن همچین چیزی خیلی راحته و این بروز نگه داشتنش هست که هنر میخواد.
برای عریان کردن ظلم گاهی همین چهار قلم اطلاعات ساده که تو دفتر کتابهای خود حضرات پیدا میشه کفایت میکنه.
سهشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۱
اپلیکیشن برای یافتن گشتهای ارشاد
در ادامهی یادداشت قبلی دربارهی اپلیکیشن توالتیاب، به نظرم اومد میشه یه همچنین اپلیکیشنی رو برای گشت ارشاد هم درست کرد. تا جایی که من میدونم این گشتها معمولا یک روز یا دستکم نصف روز یک جا توقف میکنند و به کارشون مشغول میشن. حالا اگه ملت تو این اپلیکیشن محل این گشتها را با بقیه به اشتراک بگذارن خیلی خوب میشه. علاوه بر اون افراد میتونن به گشتهای ارشاد امتیاز بدن که مثلا چقدر بداخلاق هستند، فقط تذکر میدن یا جدی جدی سوار ماشین میکنند و یه سری اطلاعات مفید این طوری. نسخهی پیشرفتهتر این اپلیکیشن میتونه از افراد مبدا و مقصدشون رو بپرسه و بعد بهشون نزدیکترین مسیری که از کنار هیچ گشت ارشادی رد نشه رو پیشنهاد کنه.
Labels:
ایده
دوشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۹۱
توالتیاب
کلی اپلیکیشن برای تلفنهای هوشمند هست که بر اساس مکان شما، رستوران یا فروشگاههای نزدیک شما رو بهتون نشون میده. شما همینطور میتونین امتیازی که بقیه افراد به اون رستوران یا فروشگاه دادن رو ببینین یا خودتون هم بعد از رفتن به اونجا امتیاز بدین. حالا بیاین همچین اپلیکیشنی رو برای توالت عمومی بنویسین.
شنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۹۱
نمودار رشد قیمتها
تو ایران این روزها گویا قیمتها روزانه بالا میرود. یک کار جالب و مفیدی که میشه کرد اینه که کلی نمودار از این تغییرات قیمت درست کرد. شما الان وبسایتهای مختلف رو که نگاه کنید حداکثر قیمت روز یک کالایی رو پیدا میکنین. ولی یه نمودار که مثلا تغییرات قیمت رو در بازهی زمانی دلخواه نشون بده هیچ جا نیست. ایدهی من اینه که شما یه وبسایت بزنین و مثلا ۲۰ قلم کالا مثل نان و شیر و مرغ و سکه رو انتخاب کنید. بعد به کاربرها این امکان رو بدین که بتونن قیمتی که این کالا را خرید کردند به اضافه محل خرید رو وارد کنن. به تدریج که این اطلاعات جمع بشه میشه یه بخش دیگه گذاشت که افراد بتونن قیمت یه کالا رو در یه بازهی زمانی دلخواه روی یه نمودار ببینند. کاری که الان مثلا همهی وبسایتهایی که قیمت سهام رو توش مینویسن میکنن. به نظرم یه همچین وبسایتی اگه طوری باشه که برای عموم مردم قابل استفاده باشه میتونه خیلی چیز جالبی بشه و کلی ارزش آگاهی رسانی هم داشته باشه. کمک می کنه دیگه ما هی همین جور بی سند نگیم قیمت فلان چیز فلان قدر برابر شده .
Labels:
ایده
سهشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۹۱
drive thru grocery store
دارم به ایدهی drive thru grocery store فکر میکنم. مساله این جاست که خیلی موقعها ما داریم میریم یه جایی و یادمون میاد که باید فلان چیز رو بخریم. مثلا از سر کار داریم میریم خونه یادمون میاد باید نون بگیریم. این جور موقعها پیاده شدن از ماشین و داخل فروشگاه رفتن و خرید کردن کلی وقت رو هدر میده. ایدهی من اینه که شما با تلفن هوشمندتون سریع بتونین سفارش بدین و مثلا ۵ دقیقه بعد هم برین و از فروشگاه و در حالی که از ماشینتون پیاده نشدهاید تحویل بگیرید. تا آنجا که من جستجو کردم سوپرمارکتی که شما آنلاین سفارش دهید و بعد خریدتون رو بردارید تو آمریکا و انگلیس چند تایی هستند. ولی خب بین زمان سفارش و تحویل باید خیلی فاصله باشه و کلا ایده اونها یه فروشگاه آنلاینه که به جای تحویل در خونه شما میتونین برین و از خود سوپر تحویل بگیرید. ایدهی اصلی من سرعت بین سفارش و تحویل هست و با اومدن تلفنهای هوشمند هم هست که معنا پیدا میکنه. وگرنه این که کسی تو خونهاش سفارش بده و چند ساعت بعد تحویل بگیره هنر خاصی نیست.
Labels:
ایده
چهارشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۹۱
نرمافزار موسیقی ویتار ویژهی موسیقی ایرانی
پاسخ دوستانی که میگن
چرا این همه ایدهای که من اینجا میگم رو خودم اجرا نمیکنم اینه که من فعلا مشغول
یکی از این ایدهها هستم و از اونجا که کار در شرکت نوپا عملا بیشتر از تماموقت
است فرصت دیگری ندارم ولی خب همهی این ایدهها که میگم خیلی نابند و دنبالش بروید
حتما پولدار میشید.
ما تو این شرکتی که
داریم و اسمش هم بلوط هست داریم یه ساز سهتار دیجیتال میسازیم. شکل ونوازندگی
این ساز شبیه سهتار است ولی صدای آن کاملا به صورت دیجیتال تولید میشود. از همین
رو با این ساز کارهایی میشود کرد که با یک سهتار معمولی نمیشود کرد. مثلا شما
میتوانید سازتان را به کامپیوتر وصل کنید و همزمان با نوازندگی نت قطعهای که مینوازید
رو ببینید. یا این که با فشار یک دکمه میتوانید کوک این ساز را تنظیم کنید.
این ساز انشاالله به
زودی آماده میشود. ولی فعلا ما یک نرمافزار موسیقی به نام ویتار ویژهی موسیقی ایرانی ساختهایم که برای دانلود آماده
است. ویتار یک نرمافزار مستقل برای کامپیوترهای شخصی است که قادر است
صفحه کلید کامپیوتر شما را تبدیل به سازموسیقی ویژهی موسیقی ایرانی بکند. اگر اهل
موسیقی هستید نرم افزار ویتار را می توانید از این آدرس دانلود کنید. نظری
پیشنهادی چیزی هم داشتید در خدمتیم.
صفحه ما در فیسبوک هم این جاست.
پنجشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۹۱
ایونت برایت ایرانی
تو ایران هر روز تعداد زیادی برنامه های مختلف برگزار میشه که برگزارکنندگان از شرکت کنندگان میخوان هزینه ثبت نامشون رو به حساب بانکی برگزارکننده بریزن و بعد شماره اون تراکنش رو براشون بفرستن. حالا اگه یکی بتونه یه وبسایت مثل ایونت برایت برای ایران درست کنه که همه راحت پولشون رو به اون وبسایت بدن و بعد هم اون وبسایت بره پول رو بریزه به حساب برگزارکننده به نظرم کلی نونش تو روغنه. درست کردن وبسایتش کاری نداره و فقط یه ذره باید اعتمادسازی بشه که اونم کاری نداره.
Labels:
ایده
دوشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۱
خبررسانی عینکی
یه وبسایت خبری درست کنید که همه خبرها رو از سایتهای خبری دیگه جمع کنه. ولی قبل از نشون دادن اخبار از شما بپرسه که از پشت چه «عینکی» می خواهید اخبار رو دنبال کنید. مثلا یه خارج نشین. یه آدم ناامید به اصلاحات. یه حزب اللهی داخل نشین. یه آدم بدبین. یه آدم خوشبین. یه آدمی که فقط میخواد خبرهای خوب رو بشنوه. و خیلی نمونه های دیگه.
از اون طرف هم شما وبسایتهای خبری و شاید حتی خبرها رو بر اساس یه سری ویژگی ها امتیازبندی می کنید و بعد به راحتی صفحه وبسایت خبری رو براساس عینکی که کاربر انتخاب کرده درست می کنین.
از اون طرف هم شما وبسایتهای خبری و شاید حتی خبرها رو بر اساس یه سری ویژگی ها امتیازبندی می کنید و بعد به راحتی صفحه وبسایت خبری رو براساس عینکی که کاربر انتخاب کرده درست می کنین.
Labels:
ایده
دوشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۱
وبسایت جمعآوری گروهی پول ایرانی
یه وبسایت جمعآوری گروهی پول (Crowd funding) درست کنین برای ایرانیها بویژه برای کارهای خیریه. یعنی ایرانیزه شده Justgiving یا StartSomeGood یا مدل غیرخیریهاش Kickstarter. میتونه با پیروی کامل از قوانین تحریم هم باشه. مثلا پروژههایی که پولش میره ایران نمیتونه از کسی که آمریکاست پول جمع کنه.
این وبسایتها برای جمعآوری پول خیلی خوب کار میکنن و حیفه که ما ایرونیها یه چیزی تو این مایه نداشته باشیم و هر دفعه که کسی یا جایی دنبال پول میگرده متوسل بشیم به راههای سنتی که دیگه جواب این روزها رو نمیده.
این وبسایتها برای جمعآوری پول خیلی خوب کار میکنن و حیفه که ما ایرونیها یه چیزی تو این مایه نداشته باشیم و هر دفعه که کسی یا جایی دنبال پول میگرده متوسل بشیم به راههای سنتی که دیگه جواب این روزها رو نمیده.
Labels:
ایده
چهارشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۹۱
وبسایت هدیه
این هم یه ایدهی مطمئن که میشه باهش خوب پول
درآورد ولی خب آدم رو میلیونر نمیکنه. بازار هدیه دادن ایرانیهای خارج از کشور
به ایرانیهای داخل یه بازار نسبتا خوبه. همین الان کلی وبسایت هستند که میتونین
ازشون گل و شکلات و این چیزها بخرید و اونها این هدیهی شما را به در منزل دوستان
و اقوامتان در ایران تحویل میدهند. رقابت بین این وبسایتها زیاد شده و مگر این که
شما در این بازار ایدهی خاصی داشته باشین، نمیتونین از پس رقابت با آنها
دربیاین.
حالا ایدهی من اینه که شما هدیهی Customized (معادل فارسیش چیه؟) بفروشید. یعنی
این که مثلا نزدیک نوروز این امکان رو بدین که یک نفر عکسهای خودش و خانوادهاش
رو در وبسایت شما آپلود کنه، بعد شما یه تقویم دیواری خوشگل با این عکسها بسازید و
بفرستید به در خانهی پدر و مادرها. وبسایتهایی که محصولات Customized تو ایران درست کنند الانم هم هستند
(مثل axprint.com) ولی خب این سرویس رو
هنوز به ایرانیهای خارج از کشور نمیدن که با کارتهای اعتباری پول پرداخت کنند.
من یکی دو سالی است که تو فکرم خودم این کار رو
راه بندازم ولی حالا که کاملا از خودم ناامید شدم گفتم اینجا بنویسمش.
Labels:
ایده
اشتراک در:
پستها (Atom)

