امشب رفته بودم به مهمانی خانهی یکی از دوستان که به مناسبت حضور شمس الواعظین برپا شده بود. از صحبتهای امشب شمس تا آنجا که صاحبخانه به بنده لقب جاسوس محافل خصوصی ندهد سعی میکنم نقل کنم.
برای شمس دو روز پیش از دادگاه احضاریه آمده است. تحلیل شمس این بود که در شش ماه گذشته هیچ روزنامهنگاری بازداشت نشده است چرا که هزینهی این کار برای محافظهکاران خیلی زیاد شده است. به همین دلیل آنها سعی میکنند به جای زندانی کردن روزنامهنگاران و سیاستمداران آنان را از کشور به نوعی اخراج کنند. برای این کار هم میگذارند طرف همین که به یک دلیلی از ایران خارج شد برایش احضاریه یا حکم بازداشت میفرستند تا طرف دیگر باز نگردد. نمونههای این کار را در مورد بهنود، نیکآهنگ کوثر و نوشابه امیری انجام دادهاند. از لحاظ آنها همین که یک نفر از ایران خارج شود ارتباطش با محیط قطع میشود و تبدیل به یک مهرهی بیخاصیت میشود. برای همین شمس با خیال راحت میگفت برمیگردد چون میداند دستگیر نمیشود. گفت دو بار دیگر هم قبلا برایش احضاریه فرستادهاند و او اصلا تحویل نگرفته، اتفاقی هم نیفتاده است.
دوشنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۲
دیروز با چند تا از بچهها رفتیم مصاحبه با مسعود بهنود. یک مصاحبهی سه ساعت و نیمه در مورد خاطرات روزنامهنگاریش از ابتدا تا امروز. یک تا دو ساعت دیگر بیشتر وقت بود میشد کتابش کرد. هر وقت چاپ شد لینکش را میدهم. فعلا ابن یک جمله را داشته باشید. بهنود میگفت : « در خفقانترین سالهای جمهوری اسلامی یعنی دوران جنگ سانسور به آن اندازهای که در دوران شاه سیستماتیک شده بود وجود نداشت. دو سال در آیندگان هر شب این مامور ساواک کنار ما مینشست و تیترهای روزنامه را به ما میگفت. »
یکشنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۲
این هم سه خاطرهی شمسالواعظین از قاضی مرتضوی به نقل از جلسهی دیشب:
۱) یک بار مرتضوی، جلاییپور را صدا میکند و به او میگوید که با این شمس نگرد، چون آدم خوبی نیست. جلاییپور میپرسد چرا؟ مرتضوی میگوید ما از شمس ریمیل پیدا کردهایم. بعد جلاییپور میگوید که آقای مرتضوی این حرفها چیست میزنید. ریمیل که مال لوازم آرایش خانمهاست. چه ربطی به شمس دارد. بعد مرتضوی میگوید این ریمیل شمس آخه به کامپیوتر هم وصل میشود!
۲) در دادگاه روزنامهی نشاط بوده که مرتضوی از شمس نظرش را در مورد قصاص میپرسد. جلاییپور داد و بیداد میکند که این سوالاتی که شما میپرسید همه تفتیش عقاید است و من الان میروم این را به همهی روزنامهها اعلام میکنم. یک کم بعد مرتضوی شمس را به کناری میکشد و میگوید که آیا به نظر او سوالات تفتیش عقاید است؟ شمس هم میگوید بله، این سوالات شما عین انگیزاسیون است. مرتضوی هم بعد میگوید شاید انگیزاسیون باشد ولی تفتیش عقاید نیست!
۳) در دادگاه روزنامهی نشاط بوده و شمس کلی سروصدا میکرده است. بعد مرتضوی به این بهانه که شمس میخواهد پیپ بکشد استراحت میدهد. بعد شمس را میبرد اتاق بغل دادگاه و میگوید آقای شمس، تو بیا و بگو که تو شبی که مقالهی قصاص چاپ شد در دفتر روزنامه نبودی و خبر نداشتی، آن وقت من هم تو را از زندان مرخص میکنم و همهی ماجرا را یک طوری فیصله میدهم. شمس هم قبول میکند. بعد به دادگاه برمیگردند و مرتضوی میگوید که گویا آقای شمس یک سری توضیحاتی میخواهد بدهد. شمس هم میگوید که در استراحتی که بود آقای مرتضوی مرا به این اتاق کناری بردند و گفتند که بگویم آن شب در دفتر روزنامه نبودم تا مرا آزاد کنند. این را که شمس میگوید مرتضوی شروع میکند به داد و بیداد که تو دروغ میگویی. بعد هم شمس میگوید خب میشود بگویید چرا مرا در این مدت به اتاق کناری بردید؟ من و شما که با هم ارتباط ویژهای نداریم که با همدیگر به یک اتاق برویم!
۱) یک بار مرتضوی، جلاییپور را صدا میکند و به او میگوید که با این شمس نگرد، چون آدم خوبی نیست. جلاییپور میپرسد چرا؟ مرتضوی میگوید ما از شمس ریمیل پیدا کردهایم. بعد جلاییپور میگوید که آقای مرتضوی این حرفها چیست میزنید. ریمیل که مال لوازم آرایش خانمهاست. چه ربطی به شمس دارد. بعد مرتضوی میگوید این ریمیل شمس آخه به کامپیوتر هم وصل میشود!
۲) در دادگاه روزنامهی نشاط بوده که مرتضوی از شمس نظرش را در مورد قصاص میپرسد. جلاییپور داد و بیداد میکند که این سوالاتی که شما میپرسید همه تفتیش عقاید است و من الان میروم این را به همهی روزنامهها اعلام میکنم. یک کم بعد مرتضوی شمس را به کناری میکشد و میگوید که آیا به نظر او سوالات تفتیش عقاید است؟ شمس هم میگوید بله، این سوالات شما عین انگیزاسیون است. مرتضوی هم بعد میگوید شاید انگیزاسیون باشد ولی تفتیش عقاید نیست!
۳) در دادگاه روزنامهی نشاط بوده و شمس کلی سروصدا میکرده است. بعد مرتضوی به این بهانه که شمس میخواهد پیپ بکشد استراحت میدهد. بعد شمس را میبرد اتاق بغل دادگاه و میگوید آقای شمس، تو بیا و بگو که تو شبی که مقالهی قصاص چاپ شد در دفتر روزنامه نبودی و خبر نداشتی، آن وقت من هم تو را از زندان مرخص میکنم و همهی ماجرا را یک طوری فیصله میدهم. شمس هم قبول میکند. بعد به دادگاه برمیگردند و مرتضوی میگوید که گویا آقای شمس یک سری توضیحاتی میخواهد بدهد. شمس هم میگوید که در استراحتی که بود آقای مرتضوی مرا به این اتاق کناری بردند و گفتند که بگویم آن شب در دفتر روزنامه نبودم تا مرا آزاد کنند. این را که شمس میگوید مرتضوی شروع میکند به داد و بیداد که تو دروغ میگویی. بعد هم شمس میگوید خب میشود بگویید چرا مرا در این مدت به اتاق کناری بردید؟ من و شما که با هم ارتباط ویژهای نداریم که با همدیگر به یک اتاق برویم!
پنجشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۲
سکوت و بیتوجهی نسبت به تحصن، که این روزها همه جا را - از جمله وبلاگها - فرا گرفته است بسیار آزاردهنده است. آن موقعی که مردم اشتیاقی داشتند، اصلاحطلبان کاری نکردند و حال که اصلاحطلبان اشتیاق دارند این مردمند که بیتفاوتند.
شکی نیست که در میان متحصنین ممکن است کسانی باشند که ترجیح دهند همه چیز از طریق چانهزنیهای پشت پرده حل شود. اما هستند نمایندگانی که این گونه هم نیستند. این دسته در برابر دستهی دیگر نیاز به حمایت و پشتگرمی دارند. به نظر من متحصصین این یکی دو روز به برآورد اوضاع مشغولند تا تصمیم بعدی خود و وارد کردن تحصن به مرحلهی جدید را بگیرند. اگر سردی فضا همچنان این گونه ادامه پیدا کند این بار نیز اقتدارگرایان پیروز میشوند.
شکی نیست که در میان متحصنین ممکن است کسانی باشند که ترجیح دهند همه چیز از طریق چانهزنیهای پشت پرده حل شود. اما هستند نمایندگانی که این گونه هم نیستند. این دسته در برابر دستهی دیگر نیاز به حمایت و پشتگرمی دارند. به نظر من متحصصین این یکی دو روز به برآورد اوضاع مشغولند تا تصمیم بعدی خود و وارد کردن تحصن به مرحلهی جدید را بگیرند. اگر سردی فضا همچنان این گونه ادامه پیدا کند این بار نیز اقتدارگرایان پیروز میشوند.
چهارشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۲
متحصنین هنوز خود یک چیز را نمیدانند. این که خواستهی مشخصشان چیست؟ به خوبی میدانند که اگر با تایید صلاحیت عدهای کوتاه بیایند آخرین فرصت را از دست دادهاند و انتخابات بیتردید از سوی مردم به بدترین وضع ممکن تحریم میشود. نپذیرفتن نظر خاتمی برای توقف تحصن هم دقیقا در همین راستاست.
اما متحصنین نمیدانند سطح خواستهیشان را تا چه اندازه میتوانند بالا بروند. اصلا عملیترین خواستهای که آنها میتوانند مطرح کنند چیست؟ در حال حاضر، این خواسته بستگی به فشار نیروی اجتماعی دارد که در خارج از مجلس است. اگر متحصنین بدانند که مردم و گروههای اجتماعی از آنها حمایت جدی میکنند طبعا میتوانند خواستهی بالاتری را مطرح کنند. اما اگر از فشار افکار عمومی خبری نباشد، اقتدارگرایان هم به تحصن اعتنایی نمیکنند و این تحصن به تدریج فرسایشی میشود.
برای همین فکر میکنم باید با تمام توان از مجلس دفاع کرد. هر کاری که میشود باید کرد. از طومار نوشتن، تجمع و ... .
اما متحصنین نمیدانند سطح خواستهیشان را تا چه اندازه میتوانند بالا بروند. اصلا عملیترین خواستهای که آنها میتوانند مطرح کنند چیست؟ در حال حاضر، این خواسته بستگی به فشار نیروی اجتماعی دارد که در خارج از مجلس است. اگر متحصنین بدانند که مردم و گروههای اجتماعی از آنها حمایت جدی میکنند طبعا میتوانند خواستهی بالاتری را مطرح کنند. اما اگر از فشار افکار عمومی خبری نباشد، اقتدارگرایان هم به تحصن اعتنایی نمیکنند و این تحصن به تدریج فرسایشی میشود.
برای همین فکر میکنم باید با تمام توان از مجلس دفاع کرد. هر کاری که میشود باید کرد. از طومار نوشتن، تجمع و ... .
یکشنبه، دی ۲۱، ۱۳۸۲
شنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۲
گاهی به خودم میگویم این اصلاحطلبان که وبسایت روزنامهیشان را نمیتوانند سرپا نگه دارند همان بهتر که ردصلاحیت شوند.
پنجشنبه، دی ۱۸، ۱۳۸۲
دز دو ساعت گذشته تلویزیون اینجا دو بار ایران را به فیض رساند. اول مستند PBS را پخش کرد که بدون شک یکی از بدترین مستندهایی بود که میشد دربارهی ایران تهیه کرد. من نمیدانم این شبکههای خارجی مگر قبل از پخش یک فیلم مستند، نمیروند یک تحقیق مختصری بکنند که طرف پرت و پلا نساخته باشد.
بعد هم در اخبار CBC یک گزارش ۱۰ دقیقهای در مورد مجاهدینی که در عراق هستند پخش کرد که در آن با خانوادهی آن دختری که اخیرا در فرانسه خودسوزی کرد کلی گفتوگو کرد. کسی نمی دانست بعد از دیدن این گزارش فکر میکرد مجاهدین چه آدمهای ماهی هستند. نمیدانم خود گزارشگر چطور به این راحتی از کنار این موضوع میگذشت که پایگاه این حضرات در عراق است و بعد مدام از رژیم دیکتاتوری آیتاللهها در ایران صحیت میکرد.
بعد هم در اخبار CBC یک گزارش ۱۰ دقیقهای در مورد مجاهدینی که در عراق هستند پخش کرد که در آن با خانوادهی آن دختری که اخیرا در فرانسه خودسوزی کرد کلی گفتوگو کرد. کسی نمی دانست بعد از دیدن این گزارش فکر میکرد مجاهدین چه آدمهای ماهی هستند. نمیدانم خود گزارشگر چطور به این راحتی از کنار این موضوع میگذشت که پایگاه این حضرات در عراق است و بعد مدام از رژیم دیکتاتوری آیتاللهها در ایران صحیت میکرد.
سهشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۲
یکشنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۲
یکشنبهی هفتهی گذشته بعنوان نمایندهی کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو به جلسهی ستاد کمک به زلزلهزدگان بم در تورنتو رفتم. دو تا از نمایندههای مجلس فدرال کانادا هم آمده بودند و مثلا قرار بود از طریق رایزنی با آنها کاری کرد دولت کانادا کمک قابل توجهای به ایران بکند. این ستاد در حقیقت مجموعهی ۲۵ گروه ایرانی تورنتو بود که گردهم آمده بودند.
جلسه با صحبت انگلیسی سخنگوی ستاد شروع شد. او که از اعضای کانون هم بود از اقبال گروههای ایرانی و تلاش آنان صحبت کرد. بعد بلندگو را سپرد به دو نفر دیگر که هر دو به فارسی جلوی نمایندگان پارلمان شروع کردند به شعر خواندن و شعار دادن و از این کارها. در میان صحبتهای یکی از آنها جای یک نفر خالی بود که بعد از هر یک جمله داد بزند : « تکبیر ». سخنرانی این دو که تمام شد یک نفر بلند شد و پرسید که نمایندهی کانون شهروندان ارشد انتاریو کیست که در جلسهی قبل آمده است. گفت که رییس کانون اینجاست و ما نمایندهای نفرستادهایم.
خلاصه این نطفهی آغاز مجموعه مشاجرات لفظی و حتی بدنی بود که تا دو ساعت بعد ادامه پیدا کرد و آبروی نداشتهی جامعه ایرانی تورنتو را در برابر دو نمایندهی مجلس کانادا از بین برد. یکی از نمایندهها چند بار به حالت تمنا به ایرانیهای جلسه گفت که اگر کاری میخواهید بکنید Stay United. ولی خب شرمنده، فایدهی چندانی نداشت.
یک نفر پشت بلندگو به خانم فلانی مسوول رادیوی ایرانیها در تورنتو گفت که چرا اعلامیهی ستاد را این طوری در رادیو پخش کردی. بعد هم این خانم محترم قهر کرد و خواست از جلسه بیرون برود. بعد یک سری آدم هم دنبال این خانم هم راه افتادند که خانم مرگ ما این دفعه نرو بیرون. ما به تو بلندگو را میدهیم تو هم جواب بده. این خانم هم رفت گفت این ستاد کی هست و پولش کجا میرود و از کجا معلوم چهار روز دیگر از هم نپاشد و من با چه اطمینانی به شنوندههایم بگویم که بیایند به شما پول بدهند.
یک اشکال دیگر ماجرا هم این است که همیشه در این گونه جلسهها یک چند نفر آدم خل (که در تورنتو براحتی پیدا میشوند) میآیند و براحتی تمام زحماتی که یک عدهی دیگر کشیدهاند را به هدر میدهند.
جلسه به فجیعترین وضع ممکن به پایان رسید و یک بار دیگر به آنهایی که این روزها از بیبرنامگی دولت در کمک به زلزلهزدگان مینالند یادآوری کرد که این دولت عصارهی فضایل همین ملت است.
جلسه با صحبت انگلیسی سخنگوی ستاد شروع شد. او که از اعضای کانون هم بود از اقبال گروههای ایرانی و تلاش آنان صحبت کرد. بعد بلندگو را سپرد به دو نفر دیگر که هر دو به فارسی جلوی نمایندگان پارلمان شروع کردند به شعر خواندن و شعار دادن و از این کارها. در میان صحبتهای یکی از آنها جای یک نفر خالی بود که بعد از هر یک جمله داد بزند : « تکبیر ». سخنرانی این دو که تمام شد یک نفر بلند شد و پرسید که نمایندهی کانون شهروندان ارشد انتاریو کیست که در جلسهی قبل آمده است. گفت که رییس کانون اینجاست و ما نمایندهای نفرستادهایم.
خلاصه این نطفهی آغاز مجموعه مشاجرات لفظی و حتی بدنی بود که تا دو ساعت بعد ادامه پیدا کرد و آبروی نداشتهی جامعه ایرانی تورنتو را در برابر دو نمایندهی مجلس کانادا از بین برد. یکی از نمایندهها چند بار به حالت تمنا به ایرانیهای جلسه گفت که اگر کاری میخواهید بکنید Stay United. ولی خب شرمنده، فایدهی چندانی نداشت.
یک نفر پشت بلندگو به خانم فلانی مسوول رادیوی ایرانیها در تورنتو گفت که چرا اعلامیهی ستاد را این طوری در رادیو پخش کردی. بعد هم این خانم محترم قهر کرد و خواست از جلسه بیرون برود. بعد یک سری آدم هم دنبال این خانم هم راه افتادند که خانم مرگ ما این دفعه نرو بیرون. ما به تو بلندگو را میدهیم تو هم جواب بده. این خانم هم رفت گفت این ستاد کی هست و پولش کجا میرود و از کجا معلوم چهار روز دیگر از هم نپاشد و من با چه اطمینانی به شنوندههایم بگویم که بیایند به شما پول بدهند.
یک اشکال دیگر ماجرا هم این است که همیشه در این گونه جلسهها یک چند نفر آدم خل (که در تورنتو براحتی پیدا میشوند) میآیند و براحتی تمام زحماتی که یک عدهی دیگر کشیدهاند را به هدر میدهند.
جلسه به فجیعترین وضع ممکن به پایان رسید و یک بار دیگر به آنهایی که این روزها از بیبرنامگی دولت در کمک به زلزلهزدگان مینالند یادآوری کرد که این دولت عصارهی فضایل همین ملت است.
شنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۲
جمعه، دی ۱۲، ۱۳۸۲
شمارهی سوم قاصدک هم منتشر شد. مصاحبهای که وعدهاش را داده بودم در آنجا چاپ شده است. یک کم طولانی است ولی خب من خیلی از آن راضیم. گزارش فعالیتهای ایرانیان تورنتو در کمک به زلزلهزدگان بعلاوهی بقیهی مطالب را بخوانید!
دوشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۲
شنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۲
پنجشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۲
دیروز با یکی از بچهها رفتیم مصاحبه با علیرضا نامور حقیقی درباره انتخابات مجلس. علیرضا حقیقی همان نفر چهارم پرونده نظرسنجی است که یک چند روز قبل از این که بازداشت شود به کانادا آمد. هروقت مصاحبه یک جا منتشر شد به آن لینک میدهم.
خلاصه حرف حقیقی این بود که طرفداران تحریم از طریق شرکت نکردن در انتخابات به هیچ کدام از اهدافی که دارند نمیرسند. یعنی از یک طرف به دلیل حضور ۴۰ -۵۰ درصدی مردم نمیتوان چندان از آن بعنوان نبود مشروعیت نظام استفاده کرد. نکته مهم دیگری هم که میگفت این بود که با حاکمیت یکپارچه اقتدارگرایان دو اتفاق ممکن است که بیفتد که هیچکدام مطلوب نیستند. یا محافظهکاران با آمریکا سازش میکنند و اندکی از مواضع خود عقبنشینی میکنند که اگر چه در کوتاه مدت اوضاع مملکت بهتر میشود اما در درازمدت روند حرکت ایران به سمت دموکراسی را کند میکند. حالت دوم دیگر فروپاشی است که به نظر او مملکت را به ناکجاآباد میبرد. از نظر او این تصور که اتفاقی چون گرجستان یا کشورهای اروپای شرقی در ایران بیفتد اشتباه است. اول به این دلیل که ایران یک کشور نفتی است و بنابراین اتکایش به مردم بسیار کمتر است و مردم هم تاثیر کمتری میتوانند بگذارند. در یک کشور نفتی حاکمیت با پول نفت همیشه یک طبقه بوروکرات را هم از خود راضی نگاه میدارد که در مقابل تغییرات مقاومت میکنند. از سویی دیگر دوام کشورهای اروپای شرقی و گرجستان منوط به وابستگیشان به شوروی و آمریکا بود. همین که ابرقدرتها حمایت خود را کاهش دادند حکومت به سرعت به سمت فروپاشی رفت. حال آن که دوام حاکمیت کنونی ایران به حمایت کشورهای خارجی چندان استوار نیست.
خلاصه حرف حقیقی این بود که طرفداران تحریم از طریق شرکت نکردن در انتخابات به هیچ کدام از اهدافی که دارند نمیرسند. یعنی از یک طرف به دلیل حضور ۴۰ -۵۰ درصدی مردم نمیتوان چندان از آن بعنوان نبود مشروعیت نظام استفاده کرد. نکته مهم دیگری هم که میگفت این بود که با حاکمیت یکپارچه اقتدارگرایان دو اتفاق ممکن است که بیفتد که هیچکدام مطلوب نیستند. یا محافظهکاران با آمریکا سازش میکنند و اندکی از مواضع خود عقبنشینی میکنند که اگر چه در کوتاه مدت اوضاع مملکت بهتر میشود اما در درازمدت روند حرکت ایران به سمت دموکراسی را کند میکند. حالت دوم دیگر فروپاشی است که به نظر او مملکت را به ناکجاآباد میبرد. از نظر او این تصور که اتفاقی چون گرجستان یا کشورهای اروپای شرقی در ایران بیفتد اشتباه است. اول به این دلیل که ایران یک کشور نفتی است و بنابراین اتکایش به مردم بسیار کمتر است و مردم هم تاثیر کمتری میتوانند بگذارند. در یک کشور نفتی حاکمیت با پول نفت همیشه یک طبقه بوروکرات را هم از خود راضی نگاه میدارد که در مقابل تغییرات مقاومت میکنند. از سویی دیگر دوام کشورهای اروپای شرقی و گرجستان منوط به وابستگیشان به شوروی و آمریکا بود. همین که ابرقدرتها حمایت خود را کاهش دادند حکومت به سرعت به سمت فروپاشی رفت. حال آن که دوام حاکمیت کنونی ایران به حمایت کشورهای خارجی چندان استوار نیست.
شنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۲
باقر پرهام نویسنده و جامعهشناس در مصاحبه با بیبیسی گفته است : « رفراندوم يگانه راه حل مسأله ايران است »
این حرف یک طورهایی مثل این میماند که بگویی « تامین غذا برای همه مردم یگانه راه حل مساله گرسنگی در جهان است. »
این حرف یک طورهایی مثل این میماند که بگویی « تامین غذا برای همه مردم یگانه راه حل مساله گرسنگی در جهان است. »
پنجشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۲
رییس اتحادیه مسلمانان دانشگاه تورنتو متولد کاناداست. ولی وقتی افکارش را برایت میگوید فکر میکنی که همین الان از عربستان یا یکی از اردوگاههای طالبان آمده است. تعجب میکنی که این موجود این ۲۰ سال عمرش را که در کانادا بوده چطور ذرهای از این محیط تاثیر نپذیرفتهاست.
دلیلش برمیگردد به سیستم مدارس مذهبی کانادا و محیط بسیار بستهای که دارند. بعد هم این ملت همهاش با خودشان میگردند و در نهایت میبینی که طرف گویی این همه مدت اصلا در کانادا زندگی نمیکرده است.
این به ذهنم آمد وقتی خواندم شیراک رسما حجاب را در مدارس دولتی ممنوع اعلام کرد. جدای از این که این تصمیمات معمولا دقیقا جواب وارونه میدهد، باعث میشود که تعداد افراد بیشتری به مدارس مذهبی بروند و عملا بر ادغام اقلیتها در جامعه فرانسه که هدف اصلی شیراک است بیش از بیش تاثیر منفی میگذارد.
دلیلش برمیگردد به سیستم مدارس مذهبی کانادا و محیط بسیار بستهای که دارند. بعد هم این ملت همهاش با خودشان میگردند و در نهایت میبینی که طرف گویی این همه مدت اصلا در کانادا زندگی نمیکرده است.
این به ذهنم آمد وقتی خواندم شیراک رسما حجاب را در مدارس دولتی ممنوع اعلام کرد. جدای از این که این تصمیمات معمولا دقیقا جواب وارونه میدهد، باعث میشود که تعداد افراد بیشتری به مدارس مذهبی بروند و عملا بر ادغام اقلیتها در جامعه فرانسه که هدف اصلی شیراک است بیش از بیش تاثیر منفی میگذارد.
چهارشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۲
حسن زرهی سردبیر شهروند یک بار آمده بود برای دانشجویان دانشگاه تورنتو درباره تاریخچه شهروند و بقیه نشریات فارسیزبان خارج از کشور صحبت میکرد. میگفت وقتی فرج سرکوهی به خارج از ایران آمد همه گفتند که او الان به کمک بقیه نویسندگان در تبعید با استفاده از فضای آزادی که برایش فراهم شده میتواند لوموند ایران را منتشر کند. مدتی گذشت لوموندی که منتشر نشد هیچ، سرکوهی کاری در همان سطح فعالیتش در ایران را هم نتوانست ادامه دهد.
خارج شدن از ایران بیشتر از این که آزادی بیاورد، رهایی میآورد. رهایی که چندان هم که در ابتدا تصور میشود ارزشمند نیست.
خارج شدن از ایران بیشتر از این که آزادی بیاورد، رهایی میآورد. رهایی که چندان هم که در ابتدا تصور میشود ارزشمند نیست.
یکشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۲
حال و حوصله نوشتن درباره صدام را نداشتم. فکر هم کردم در یک چنین روزی نوشتن درباره هر چیز دیگری مسخره است. تا این که اینجا را خواندم ... . و نوشتن همچنان مسخره است... .
جمعه، آذر ۲۱، ۱۳۸۲
این که خانم مهرانگیز کار میگویند در ایران بدون تغییر قانون اساسی چیزی عوض نخواهد شد شاید درست باشد. ولی نکته مهمی که ایشان به آن توجه ندارند این است که قانون اساسی را همین طوری نمیتوان تغییر داد و برای این کار اول باید یک سری چیزها را عوض کرد!
پنجشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۲
چهارشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۲
نمیشود هم از این که شیرین عبادی روسری بر سر نکرده خوشحال بود و هم از این که او بر مسلمان بودنش تاکید کرده ناراحت. نکته مهم به نظر من این است که شیرین عبادی همان طوری بود که خودش دوست داشت. همان طوری لباس پوشید که میخواست و همان چیزهایی را گفت که دوست داشت بگوید. قرار نیست یک نفر که جایزه نوبل میگیرد دقیقا مثل ما فکر کند و همان حرفهایی را بگوید که ما دوست داریم. مهم فقط این است که خودش باشد و شیرین عبادی بود.
دوشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۲
آنهایی که فیزیک بلدند میدادند که مساله دو تا ذره براحتی قابل حل است ولی همین که دو ذره بشود سه تا، مساله هم غیرقابل حل میشود. خیلی مواقع شاید بشود مساله سه ذرهای را با تقریب به یک مساله دو ذرهای تبدیل کرد ولی خب همه جا این موضوع کار نمیکند بویژه برای اوضاع سیاسی ایران. در ایران اگر یک طرف ماجرا مردم بودند و طرف دیگر محافظهکاران و یا اصلاحطلبان مساله راحت بود و میشد با مدلهای دو ذرهای مساله را تحلیل کرد. ولی مشکل ایران این است که مساله سه ذرهای است. مردم، اصلاحطلبان و محافظهکاران.
یکشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۲
دیروز رفته بودم سخنرانی دکتر عطا هودشتیان درباره "مدرنیته، جهانیشدن و ایران". وارد جلسه که شدم یکی از بچهها رو کرد به من و پرسید که آیا میشود یک نفر سخنرانی را ترجمه کند و یا حتی سخنران اصلا به جای فارسی به انگلیسی صحبت کند. فهمیدم ماجرا این است که یک نفر خارجی از روی وبسایت کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو که برگزار کننده مراسم بود خبردار شده و به خیال این که سخنرانی به زبان انگلیسی است پاشده آمده است. من هم بعد از یک خرده علاف کردن گفتم که شرمنده ولی الان هیچ کاری نمیشود کرد.
بر خلاف انتظار این موجود گفت اشکالی ندارد و همانجا نشست! بعد برای این که ماجرا از این که هست ضایعتر نشود این دوست بنده هم نشست کنارش و هر یک پانزده دقیقه یک جملهای ترجمه میکرد. یک نیم ساعت گذشت دوست بنده که کار داشت رفت و به من گفت که وقتی تمام شد هوای این بنده خدا را داشته باشم چون میخواهد سوال بپرسد!! به پرسش و پاسخ که رسید بنده هم خودم را زدم به نفهمی و بعد از یک نیم ساعت خودم هم پاشدم آمدم بیرون. حالا باید از بچهها بپرسم که این طرف از آخر سوال پرسید یا نه.
این جسارت -شاید هم حماقت- بعضی از این خارجیها خیلی موقعها تحسینآور است. من که فارسی میفهمیدم هیچ از صحبت این آقای هودشتیان متوجه نشدم. یعنی راستش را بخواهید تا حالا هر سخنرانی درباره مدرنیته در عمرم رفتهام خوشم نیامدهاست. من همین دعوای این نبوی با آن نبوی را به این سخنرانیهای فلسفی ترجیح میدهیم. ما را به ادا اطوارهای روشنفکری نیامده. هر که را برای کاری ساختهاند.البته بماند سخنران هم به نظرم مزخرف زیاد میگفت.
بر خلاف انتظار این موجود گفت اشکالی ندارد و همانجا نشست! بعد برای این که ماجرا از این که هست ضایعتر نشود این دوست بنده هم نشست کنارش و هر یک پانزده دقیقه یک جملهای ترجمه میکرد. یک نیم ساعت گذشت دوست بنده که کار داشت رفت و به من گفت که وقتی تمام شد هوای این بنده خدا را داشته باشم چون میخواهد سوال بپرسد!! به پرسش و پاسخ که رسید بنده هم خودم را زدم به نفهمی و بعد از یک نیم ساعت خودم هم پاشدم آمدم بیرون. حالا باید از بچهها بپرسم که این طرف از آخر سوال پرسید یا نه.
این جسارت -شاید هم حماقت- بعضی از این خارجیها خیلی موقعها تحسینآور است. من که فارسی میفهمیدم هیچ از صحبت این آقای هودشتیان متوجه نشدم. یعنی راستش را بخواهید تا حالا هر سخنرانی درباره مدرنیته در عمرم رفتهام خوشم نیامدهاست. من همین دعوای این نبوی با آن نبوی را به این سخنرانیهای فلسفی ترجیح میدهیم. ما را به ادا اطوارهای روشنفکری نیامده. هر که را برای کاری ساختهاند.البته بماند سخنران هم به نظرم مزخرف زیاد میگفت.
سهشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۲
به نظر من اين حرف كه با پيوستن ايران به اتحاديه عرب مجبور ميشويم هويت ايراني خودمان را از دست بدهيم دقيقا مثل اين گفته محافظهكاران ايران ميماند كه ميگويند با برقراري رابطه ايران و آمريكا مجبور ميشويم هويت استكبارستيزي خودمان را از دست دهيم.
براي من كاملا قابل پذيرش است كه يك نفر استدلال كند كه پيوستن ايران به اتحاديه عرب با منافع ملي ايران سازگار نيست ولي ربط دادنش به هويت ايراني از نوعي كه دكتر مجتهدزاده صحبتش را ميكند چيزي بيش از يك نژادپرستي عربستيزانه نيست.
براي من كاملا قابل پذيرش است كه يك نفر استدلال كند كه پيوستن ايران به اتحاديه عرب با منافع ملي ايران سازگار نيست ولي ربط دادنش به هويت ايراني از نوعي كه دكتر مجتهدزاده صحبتش را ميكند چيزي بيش از يك نژادپرستي عربستيزانه نيست.
دوشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۲
شماره دوم قاصدك، مجله الكترونيكي دانشجويان دانشگاههاي تورنتو امروز يعني اول دسامبر منتشر شد. لطفا يك نگاهي بيندازيد و نظري داشتيد بگوييد.
كمي از جلسه چند روز پيش انجمن فارغالتحصيلان شريف بگويم. حدود نيمي از وقت جلسه در اين موضوع گرفته شد كه اين انجمن براي ثبت رسمي چكار بكند. بر طبق قوانين كانادا اگر شما بخواهيد يك انجمن فارغالتحصيلان ثبت كنيد بايد از دانشگاه مربوطه اجازه بگيريد. حال يك تعداد اقليتي كه توانسته بودند نظر خود را بر بقيه تحميل كنند ميگفتند چه معني دارد كه دانشگاه شريف "خوب بودن" ما را تاييد كند. ميگفتند كه اگر ما نامه بنويسيم "انگ جمهوري اسلامي" ميخوريم.
خلاصه قرار شد هيات مديره يك سال ديگر بنشيند فكر كند كه از آخر نامه بنويسد يا ننويسد. يادم ميآيد از آن طرف چند سال پيش هم كه دكتر سهرابپور رييس فعلي دانشگاه براي شركت در گردهمآيي سالانه انجمن دانشآموختگان شريف به خارج از كشور آمده بود اين دفتر نهاد نمايندگي ولايت فقيه و دوستانشان هم يك سروصدايي راه انداخته بودند كه شما رفتيد با ضدانقلاب جلسه داشتيد و ... .
خلاصه قرار شد هيات مديره يك سال ديگر بنشيند فكر كند كه از آخر نامه بنويسد يا ننويسد. يادم ميآيد از آن طرف چند سال پيش هم كه دكتر سهرابپور رييس فعلي دانشگاه براي شركت در گردهمآيي سالانه انجمن دانشآموختگان شريف به خارج از كشور آمده بود اين دفتر نهاد نمايندگي ولايت فقيه و دوستانشان هم يك سروصدايي راه انداخته بودند كه شما رفتيد با ضدانقلاب جلسه داشتيد و ... .
شنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۲
ديشب رفته بودم جلسه سخنراني جمهوريخواهان شعبه تورنتو. آقايي به نام علي شاكري كه تا به حال اسمش را نشنيده بودم از كاليفرنيا آمده بود تا درباره انتخابات مجلس هفتم سخنراني كند. اول اين كه خوشبختانه جلسه تنها با ۲۰ دقيقه تاخير شروع شد. بعد هم آقاي شاكري آمدند در حدود ۴۵ دقيقه انقلاب اسلامي و دوران سازندگي و دوم خرداد را يك مروري كردند. سخنراني فوقالعاده معمولي بود كه مثلا شش هفت سال پيش ميشد هر روز در دانشگاههاي ايران مشابهش را با كيفيت بهتر شنيد. تنها چيزي كه ايشان در موردش صحبت نكردند انتخابات مجلس هفتم بود.
آن چه كه من از اين سخنراني متوجه شدم اين بود كه جمهوريخواهان براي اين كه بين نيروهايشان اختلاف ايجاد نشود سعي ميكنند در اكثر موارد كلي صحبت كنند و موضع نگيرند. يعني بعد از حدود يك ساعت سخنراني شما از آخر نميفهميد آيا جمهوريخواهان با شركت مردم در انتخابات موافقند يا نه؟ آيا با حمله آمريكا به عراق موافقند يا نه؟ آيا با همكاري با اصلاحطلبان حكومتي موافقند يا نه؟
تنها جيزي كه آنها ميگويند اين است كه دموكراسي چيز خوبي است. سكولاريسم چيز خوبي است. خشونت چيز بدي است. تنها چيزي از سخنراني كه از آن خوشم آمد اين بود كه اين آقاي شاكري شروع نكرد به فحش دادن به زمين و زمان. خيلي با متانت و آرام حرفهايش را اگرچه بيمحتوا بود زد.
آن چه كه من از اين سخنراني متوجه شدم اين بود كه جمهوريخواهان براي اين كه بين نيروهايشان اختلاف ايجاد نشود سعي ميكنند در اكثر موارد كلي صحبت كنند و موضع نگيرند. يعني بعد از حدود يك ساعت سخنراني شما از آخر نميفهميد آيا جمهوريخواهان با شركت مردم در انتخابات موافقند يا نه؟ آيا با حمله آمريكا به عراق موافقند يا نه؟ آيا با همكاري با اصلاحطلبان حكومتي موافقند يا نه؟
تنها جيزي كه آنها ميگويند اين است كه دموكراسي چيز خوبي است. سكولاريسم چيز خوبي است. خشونت چيز بدي است. تنها چيزي از سخنراني كه از آن خوشم آمد اين بود كه اين آقاي شاكري شروع نكرد به فحش دادن به زمين و زمان. خيلي با متانت و آرام حرفهايش را اگرچه بيمحتوا بود زد.
جمعه، آذر ۰۷، ۱۳۸۲
سهشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۲
يكي رفته، از خارج ايران دارد وبلاگ مينويسد. ميگويد " دلم خيلي براي همه تنگ شده است. كاشكي همه اينجا بوديد."
نمي دانم ولي ناخودآگاهش آدمها ميگويند كاشكي من هم پيش شما بودم و نه برعكسش. اين طور نيست؟
نمي دانم ولي ناخودآگاهش آدمها ميگويند كاشكي من هم پيش شما بودم و نه برعكسش. اين طور نيست؟
قبل از ماه رمضان تصميم گرفتم كه ديگر امسال، عيد فطر را بر مبناي تقويم عمل كنم و به اين حضراتي كه در آسمان ماهي كه وجود ندارد را ميبينند اعتنايي نكنم. يك طورهايي براي دانشجوي فيزيك خوبيت ندارد كه در آسمان دنبال ماه بگردد.
امروز اين جا همه ميگويند عيد است اگر چه تقويم ميگويد عيد نيست. هنوز ۶ ساعت وقت دارم كه تصميمم را عوض كنم. يك طورهايي فكر ميكنم دارم زيادي براي دين كلاس ميگذارم. كجاي اسلام اين قدر عقلاني است كه قرار است آخر ماه رمضانش باشد. ديني كه امروز بيشتر به يك سنت ميماند همان بهتر كه در تمام جنبههايش هم سنتي بماند.
شايد هم همه اين دلايل را دارم ميبافم كه بتوانم بروم يك چيزي بخورم!
امروز اين جا همه ميگويند عيد است اگر چه تقويم ميگويد عيد نيست. هنوز ۶ ساعت وقت دارم كه تصميمم را عوض كنم. يك طورهايي فكر ميكنم دارم زيادي براي دين كلاس ميگذارم. كجاي اسلام اين قدر عقلاني است كه قرار است آخر ماه رمضانش باشد. ديني كه امروز بيشتر به يك سنت ميماند همان بهتر كه در تمام جنبههايش هم سنتي بماند.
شايد هم همه اين دلايل را دارم ميبافم كه بتوانم بروم يك چيزي بخورم!
این حرفهای کروبی را میخواندم یاد یکی از نوشتههای افکار خصوصی افتادم در مورد این که واقعا این نظام چیست که قرار است سست نشود. این آقای کروبی یک طوری حرف میزند انگار نظام یک چیز است و اجزای تشکیل دهنده نظام هم یک چیز دیگر. بد نیست در حوزههای علمیه یک دو واحد ریاضی جدید هم ارایه کنند شاید فرجی شد.
یکشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۲
من هم بدم نميآيد كه اين بلايي كه سر شواردناتزه آمد سر خامنهاي هم بيايد. فقط اين جا چند تا نكته هست كه ترجيح ميدهم قبلش در آن باره فكر كنم.
يكي اين كه چه تضميني دارد آنها كه بعدش ميآيند لزوما آدمهاي خوبي از كار دربيايند. يعني چه تضميني هست كه مثلا تجربه انقلاب ۵۷ دوباره تكرار نشود. وقتي مردم بريزند پارلمان را بگيرند معمولا رييسجمهور بعدي آن كسي است كه قبل از بقيه بتواند يك بشكه پيدا كند و بالايش برود و چند عدد جيغ و داد كند. من خيلي مطمئن نيستم در ايران اين آدم لزوما آدم بدردبخوري از آب در بيايد.
نكته دوم اين كه اتفاقهايي از اين نوع هيچكدام با برنامهريزي قبلي اتفاق نميافتد و شايد هم اصلا بهمين دليل موفقيتآميز از كار درآيد. نميشود گفت كه چرا اصلاحطلبان يا فلان حزب برنامهريزي نميكنند كه يك ماه ديگر يك ميليون آدم بريزند بيت رهبري را بگيرند. اگر مردم چنين كاري كردند خب من هم چه بسا خوشحال شوم. ولي در اين ميان وظيفه اصلاحطلبان نه برنامهريزي براي فتح بيت بلكه برنامهريزي براي بعد از فتح بيت بايد باشد.
يكي اين كه چه تضميني دارد آنها كه بعدش ميآيند لزوما آدمهاي خوبي از كار دربيايند. يعني چه تضميني هست كه مثلا تجربه انقلاب ۵۷ دوباره تكرار نشود. وقتي مردم بريزند پارلمان را بگيرند معمولا رييسجمهور بعدي آن كسي است كه قبل از بقيه بتواند يك بشكه پيدا كند و بالايش برود و چند عدد جيغ و داد كند. من خيلي مطمئن نيستم در ايران اين آدم لزوما آدم بدردبخوري از آب در بيايد.
نكته دوم اين كه اتفاقهايي از اين نوع هيچكدام با برنامهريزي قبلي اتفاق نميافتد و شايد هم اصلا بهمين دليل موفقيتآميز از كار درآيد. نميشود گفت كه چرا اصلاحطلبان يا فلان حزب برنامهريزي نميكنند كه يك ماه ديگر يك ميليون آدم بريزند بيت رهبري را بگيرند. اگر مردم چنين كاري كردند خب من هم چه بسا خوشحال شوم. ولي در اين ميان وظيفه اصلاحطلبان نه برنامهريزي براي فتح بيت بلكه برنامهريزي براي بعد از فتح بيت بايد باشد.
شنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۲
تو اين جا نوشته كه اگر شما در جيبوتي يا ماگاداسكار و يا اريتره هستيد سه شنبه برايتان عيد فطر است و گرنه چهارشنبه. فكر كنم خدا ميدانست بدبختهاي دنيا كجايند به اين ماه گفت يك لطفي در حقشان بكند.
جمعه، آبان ۳۰، ۱۳۸۲
من هم اكيدا توصيه ميكنم اين مصاحبه با علويتبار را بخوانيد. بنده صد در صد با حرفهايش موافقم و فكر هم ميكنم بيشتر اصلاحطلبان حكومتي (مشاركتيها) هم همين نظر را داشته باشند. دقيقا به همين دليل هم فكر ميكنم اين بحثهاي تناقض اسلام و دموكراسي بيشتر يك دستانداز بيموقع جلوي حركت رو به جلوي اصلاحات در ايران است.
كساني كه در انتخابات شوراها شركت نكردند به خوبي ميدانستند كه اين بلا بر سر تهران ميآيد اما به تصور خودشان براي هدفي بالاتر از راي دادن به اصلاحطلبان خودداري كردند. در هر حال به نظر من نبايد از وضعيت پيش آمده و تعطيلي مراكز فرهنگي تهران گله كنند. اين دقيقا همان چيزي است
كه خودشان آگاهانه انتخاب كردهاند.
كه خودشان آگاهانه انتخاب كردهاند.
دوشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۲
قبلا بچه كه بودم بعضي از قوانين اسلام برايم يك خرده عجيب بود. مثلا اين كه اگر يك نفر روزهاش را با شراب افطار كند بعد بايد ۶۰ روز كفاره دهد. با خودم ميگفتم كه آدمي كه روزه بگيرد كه ديگر اينقدر مشنگ نيست كه دم افطار شراب بخورد.
ديشب مهماني خداحافظي يكي از بچههاي آزمايشگاهمان بود. برايم رفع شبهه شد. بيچاره خدا آن دنيا وقتي
كه بخواهد به كارنامه اعمال من رسيدگي كند كلي گهگيجه ميگيرد!
ديشب مهماني خداحافظي يكي از بچههاي آزمايشگاهمان بود. برايم رفع شبهه شد. بيچاره خدا آن دنيا وقتي
كه بخواهد به كارنامه اعمال من رسيدگي كند كلي گهگيجه ميگيرد!
یکشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۲
شنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۲
يك چند سال پيش، ميشد از روي قيافه و تيپ بچههاي ايراني دانشگاه فهميد كه آيا طرف كلي وقت است كه در كاناداست يا تازه از ايران آمده است. ولي ديگر اين روزها اين روش كار نميكند. يك چند تا از بچهها را فكر ميكردم كه كلي وقت است اينجايند ولي خب فهميدم ۷۸اي شريف هستند و هنوز يك سال هم نشده كه كانادا آمدهاند.
سهشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۲
در ايران مشهور است كه ميگويند يك بار كه پسرها ميخواستند در خوابگاهشان دختر ببرند، او را در يك جعبه يخچال گذاشتهاند و بدين ترتيب از نگهباني خوابگاه بدون مشكل گذشتهاند. نميدانم چقدر اين ماجرا واقعيت دارد اما به هر حال اين را گفتم كه اين ماجراي خوابگاه اينجا را بگويم.
خوابگاه ما در اينجا به صورت سوييتهاي چهار نفره است كه البته سوييتها يا دخترانه است يا پسرانه. يك بار در شوراي خوابگاه بحث سوييتهاي مختلط مطرح شد كه گويا به جايي نرسيد. به هر حال اين سوييت كناري ما كه دخترها هستند بچههاي سوييت ما را چند شب پيش به شام دعوت كردهبودند و از ما خواستهبودند كه جواب بدهيم كه چند نفرمان ميتوانيم برويم. حالا من از اين ملت هم سوييتيهايم ميپرسم كه ميآيند يا نه و حضرات يكي از يكي بيحالتر. يك ساعتي وقت گرانبهاي بنده صرف شد كه آنها را قانع كنم حالا مرگ من يك شب هم كه شده لطف كنيد و دعوت دوستان را اجابت كنيد.
اگر اهل خوشگذراني -چه اسلامي چه غير اسلامي- هستيد براي درس خواندن آمريكا و كانادا نياييد. اين ملت آخر يبسيت هستند. برويد اروپا علي الخصوص ايتاليا.
بماند كه همگي رفتيم و بعد فهميديم كلي سوييت ديگر را هم دعوت كردهبودند!
خوابگاه ما در اينجا به صورت سوييتهاي چهار نفره است كه البته سوييتها يا دخترانه است يا پسرانه. يك بار در شوراي خوابگاه بحث سوييتهاي مختلط مطرح شد كه گويا به جايي نرسيد. به هر حال اين سوييت كناري ما كه دخترها هستند بچههاي سوييت ما را چند شب پيش به شام دعوت كردهبودند و از ما خواستهبودند كه جواب بدهيم كه چند نفرمان ميتوانيم برويم. حالا من از اين ملت هم سوييتيهايم ميپرسم كه ميآيند يا نه و حضرات يكي از يكي بيحالتر. يك ساعتي وقت گرانبهاي بنده صرف شد كه آنها را قانع كنم حالا مرگ من يك شب هم كه شده لطف كنيد و دعوت دوستان را اجابت كنيد.
اگر اهل خوشگذراني -چه اسلامي چه غير اسلامي- هستيد براي درس خواندن آمريكا و كانادا نياييد. اين ملت آخر يبسيت هستند. برويد اروپا علي الخصوص ايتاليا.
بماند كه همگي رفتيم و بعد فهميديم كلي سوييت ديگر را هم دعوت كردهبودند!
دوشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۲
امسال انجمن دانشجويان مسلمان دانشگاه تورنتو هر شب افطاري مجاني ميدهد. دو سه روز اول به خيال اين كه چون مجاني است لابد غذايش بدردبخور نيست نرفتم. يك روز بطور تصادفي رفتم و دريافتم كه چه اشتباهي كردم از همان روز اول نرفتم چون غذايش اتفاقا خيلي خوب بود. هر روز بطور ميانگين به يك صد نفري افطاري ميدهند كه در ماه يك چيزي حدود ۱۰ هزار دلار ميشود.
انجمن دانشجويان مسلمان دانشگاه ما به نسبت ساير گروههاي دانشگاه خيلي فعالتر است. هر هفته دستكم چندين برنامه مختلف دارند و خلاصه در كار گروهي هم بسيار قوي هستند. گردش مالي سالانهشان حدود ۳۰ هزاردلار است كه براي يك گروه دانشجويي رقم بسيار بالايي است. (گردش مالي كانون ايرانيان دانشگاه تورنتو پارسال ۱۵۰۰ دلار بود). هر هفته در دانشگاه نمازجمعه برگزار ميشود كه حدود ۵۰۰ نفري در آن شركت ميكنند. از صندوق همت عالي كه بيرون محل نماز جمعه ميگذارند هم هر جمعه حدود ۱۰۰ دلار درميآورند.
مشكل اساسي اين انجمن محتواي برنامههايشان و در حقيقت نوع نگاهي است كه به اسلام دارند. يك طوري اسلام كتابهاي راهنمايي ايران را سعي ميكنند ترويج كنند كه خب البته با توجه به استقبالي كه از برنامههايشان ميشود طرفدار هم زياد دارد. يادم ميآيد چند سال پيش يك سري مسابقات پينگپنگ گذاشته بودند كه من هم رفته بودم. قبل از مسابقه نماز ظهر را به جماعت خوانديم. بعد هم اين امام جماعت كه خب يكي از خود بچه ها بود شروع كرد يك نيم ساعتي حديث و آيه خواندن كه چرا مسلمانها بايد ورزش كنند.
انجمن دانشجويان مسلمان دانشگاه ما به نسبت ساير گروههاي دانشگاه خيلي فعالتر است. هر هفته دستكم چندين برنامه مختلف دارند و خلاصه در كار گروهي هم بسيار قوي هستند. گردش مالي سالانهشان حدود ۳۰ هزاردلار است كه براي يك گروه دانشجويي رقم بسيار بالايي است. (گردش مالي كانون ايرانيان دانشگاه تورنتو پارسال ۱۵۰۰ دلار بود). هر هفته در دانشگاه نمازجمعه برگزار ميشود كه حدود ۵۰۰ نفري در آن شركت ميكنند. از صندوق همت عالي كه بيرون محل نماز جمعه ميگذارند هم هر جمعه حدود ۱۰۰ دلار درميآورند.
مشكل اساسي اين انجمن محتواي برنامههايشان و در حقيقت نوع نگاهي است كه به اسلام دارند. يك طوري اسلام كتابهاي راهنمايي ايران را سعي ميكنند ترويج كنند كه خب البته با توجه به استقبالي كه از برنامههايشان ميشود طرفدار هم زياد دارد. يادم ميآيد چند سال پيش يك سري مسابقات پينگپنگ گذاشته بودند كه من هم رفته بودم. قبل از مسابقه نماز ظهر را به جماعت خوانديم. بعد هم اين امام جماعت كه خب يكي از خود بچه ها بود شروع كرد يك نيم ساعتي حديث و آيه خواندن كه چرا مسلمانها بايد ورزش كنند.
یکشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۲
قاصدك، مجله الكترونيكي دانشجويان دانشگاههاي تورنتو كه لينكش را در ستون سمت چپ هم گذاشتهام سرانجام چند روز پيش منتشر شد. خدا كند دوام داشته باشد چه معمولا شروع كردن يك كار خيلي ساده است و آن چه كه سخت است ادامه دادنش است.
اين نشريه قرار است حال و هواي تورنتو داشته باشد. در شرايطي كه مقدار زيادي مطلب فارسي در اينترنت منتشر ميشود تنها راهي كه يك نشريهاي مثل قاصدك بتواند با بقيه رقابت كند و خواننده داشته باشد اين است كه چيز متفاوتي باشد و ما فكر ميكنيم اين تفاوت ميتواند به خاطر تكيه مجله بر تورنتو باشد. يك مصاحبه خواندني با يك آمريكايي كه در دانشگاه تورنتو ايرانشناسي ميخواند را شايد در جاي ديگري جز مجله ما نتوان پيدا كرد. يك مقداري هم به هر حال سعي ميكنيم خوانندگان ايراني تورنتو را جذب كنيم.
يك فرق ديگري كه قاصدك با انواع مشابهش دارد اين است كه كمتر "وبلاگي" است. خيلي از نشريات الكترونيكي كه اين روزها منتشر ميشوند نوشتههايشان سبك نوشتههاي يك وبلاگ را دارند. اكثرا كوتاه و خودماني هستند كه به راحتي ميتوانستند يك نوشته از يك وبلاگ باشند. قاصدك اين تفاوت را دارد كه در آن مطالب طولاني و جدي هم چاپ ميشود. دقيقا نصف بچههاي مجله اصلا اهل وبلاگ خواندن هم نيستند.
قاصدك فعلا ماهانه است و انشاالله از ژانويه شايد بتوانيم هر دو هفته منتشرش كنيم. قصد داريم هرچند شماره الكترونيكي يك شماره چاپي هم منتشر كنيم.
اين نشريه قرار است حال و هواي تورنتو داشته باشد. در شرايطي كه مقدار زيادي مطلب فارسي در اينترنت منتشر ميشود تنها راهي كه يك نشريهاي مثل قاصدك بتواند با بقيه رقابت كند و خواننده داشته باشد اين است كه چيز متفاوتي باشد و ما فكر ميكنيم اين تفاوت ميتواند به خاطر تكيه مجله بر تورنتو باشد. يك مصاحبه خواندني با يك آمريكايي كه در دانشگاه تورنتو ايرانشناسي ميخواند را شايد در جاي ديگري جز مجله ما نتوان پيدا كرد. يك مقداري هم به هر حال سعي ميكنيم خوانندگان ايراني تورنتو را جذب كنيم.
يك فرق ديگري كه قاصدك با انواع مشابهش دارد اين است كه كمتر "وبلاگي" است. خيلي از نشريات الكترونيكي كه اين روزها منتشر ميشوند نوشتههايشان سبك نوشتههاي يك وبلاگ را دارند. اكثرا كوتاه و خودماني هستند كه به راحتي ميتوانستند يك نوشته از يك وبلاگ باشند. قاصدك اين تفاوت را دارد كه در آن مطالب طولاني و جدي هم چاپ ميشود. دقيقا نصف بچههاي مجله اصلا اهل وبلاگ خواندن هم نيستند.
قاصدك فعلا ماهانه است و انشاالله از ژانويه شايد بتوانيم هر دو هفته منتشرش كنيم. قصد داريم هرچند شماره الكترونيكي يك شماره چاپي هم منتشر كنيم.
شنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۲
يك عده از تجار ايراني تورنتو چند روز پيش با ديويد ميلر نامزد شهرداري تورنتو در يك برنامه تبليغاتي به صرف brunch (ترجمه؟) شركت كرده بودند. اين برنامه دو تا خاصيت داشت. اول اين كه در ماه رمضان بود و دوم اين كه bacon ( ترجمه؟) هم سرو شده بود. اين دوست بنده كه بعد از مراسم براي روزنامه شهروند كانادا با ميلر مصاحبه كرده بود تعريف ميكرد كه اين ميلر همين جوري هاج و واج به او گفته بود : "Iranians, Muslims, brunch , bacon"
شنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۲
تقريبا همه قوانين تحريم آمريكا عليه ايران جز يك مورد قوانين مصوب كنگره آمريكا نيستند. اين بدين مفهوم است كه اگر رييسجمهور آمريكا همين فردا بخواهد ميتواند تمام اين قوانين را لغو كند. اين در حالي است كه اگر اين قوانين در كنگره تصويب شوند، كه درصورت مطرح شدن به راحتي هم تصويب ميشوند، ديگر تا ظهور امام زمان هيچ كاري نميتوان كرد.
به همين دليل زمان كلينتون با اين كه دولت آمريكا بدش نميآمد قوانين تحريم را از سر ايران بردارد اين كار را نكرد. چرا كه در اين صورت لابي ضدايراني كنگره ممكن بود واكنش نشان دهد و قوانين را به كنگره ببرد تا از دست دولت خارج كند و اين مسالهاي بود كه دولت آمريكا ترجيح ميداد اتفاق نيفتد.
اين را گفتم چون الان ايميلي گرفتم درباره ماجراي IEEE. اين طور كه به نظر ميآيد لابي ايراني اشتباه بسيار بزرگي مرتكب شد. قانوني كه IEEE را از تبادل با ايرانيها منع ميكرد قانون مبهمي است. به همين دليل هم بسياري از سازمانهاي آمريكايي به آن پايبند نيستند و هم چنان مثلا عضو ايراني ميگيرند. در اين وضعيت لابي ايراني به IEEE فشار آورد كه با پرسيدن از مسوولان مربوطه رفع ابهام كنند و حالا اتفاقي كه نبايد بيفتد افتاده است. OFAC كه سازمان مربوط به تحريمهاست رسما در جواب استعلام، IEEE را از ارتباط با ايرانيان منع كرده است. در حالي كه اگر استعلامي صورت نميگرفت اين فرصت بود كه با تغيير مسوولان IEEE يا مسايل ديگر وضعيت بهبود يابد.
به همين دليل زمان كلينتون با اين كه دولت آمريكا بدش نميآمد قوانين تحريم را از سر ايران بردارد اين كار را نكرد. چرا كه در اين صورت لابي ضدايراني كنگره ممكن بود واكنش نشان دهد و قوانين را به كنگره ببرد تا از دست دولت خارج كند و اين مسالهاي بود كه دولت آمريكا ترجيح ميداد اتفاق نيفتد.
اين را گفتم چون الان ايميلي گرفتم درباره ماجراي IEEE. اين طور كه به نظر ميآيد لابي ايراني اشتباه بسيار بزرگي مرتكب شد. قانوني كه IEEE را از تبادل با ايرانيها منع ميكرد قانون مبهمي است. به همين دليل هم بسياري از سازمانهاي آمريكايي به آن پايبند نيستند و هم چنان مثلا عضو ايراني ميگيرند. در اين وضعيت لابي ايراني به IEEE فشار آورد كه با پرسيدن از مسوولان مربوطه رفع ابهام كنند و حالا اتفاقي كه نبايد بيفتد افتاده است. OFAC كه سازمان مربوط به تحريمهاست رسما در جواب استعلام، IEEE را از ارتباط با ايرانيان منع كرده است. در حالي كه اگر استعلامي صورت نميگرفت اين فرصت بود كه با تغيير مسوولان IEEE يا مسايل ديگر وضعيت بهبود يابد.
سهشنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۲
ديگر سالهاست هيچكدام از روشنفكران ديني در ايران سعي نميكنند روش اداره بانك و بيمه را از اسلام استخراج كنند. اين استفتاهاي احمقانهاي هم كه به تازگي در ايسنا مد شده هيچ ارتباطي به جريان روشنفكري ديني در ايران ندارد و بيشتر مربوط به هيجانزدگي يك خبرنگار است. آن چه كه كساني چون كديور و سروش سعي مي كنند نشان دهند مثلا سازگاري دين با دموكراسي است و نه استخراج دموكراسي و روش اداره حكومت از كتب فقهي.
اگر بپذيريم كه مردم ايران قبل از هر چيز مذهبي هستند، وقتي شما نشان دهيد كه اسلام با دموكراسي تناقض دارد، در حقيقت به مردم ثابت كردهايد كه دموكراسي چيز آشغالي است و نه اسلام! و اين دقيقا همان اتفاقي است كه نبايد بيفتد.
اگر بپذيريم كه مردم ايران قبل از هر چيز مذهبي هستند، وقتي شما نشان دهيد كه اسلام با دموكراسي تناقض دارد، در حقيقت به مردم ثابت كردهايد كه دموكراسي چيز آشغالي است و نه اسلام! و اين دقيقا همان اتفاقي است كه نبايد بيفتد.
به نظر من براي ايران، طرح اين سوال كه " آيا اسلام با حقوق بشر سازگار است؟ " از اساس اشتباه است. سوالي كه بايد پرسيد اين است كه " چگونه ميتوان اسلام را با حقوق بشر سازگار كرد؟ "
براي همين هم من فكر ميكنم پروژه روشنفكري ديني يك پروژه كاملا سياسي است. در يك جامعه مذهبي، رسيدن به دموكراسي و حقوق بشر بدون نشان دادن سازگاري دين و ارزشهاي دنياي مدرن ميسر نيست.
براي همين هم من فكر ميكنم پروژه روشنفكري ديني يك پروژه كاملا سياسي است. در يك جامعه مذهبي، رسيدن به دموكراسي و حقوق بشر بدون نشان دادن سازگاري دين و ارزشهاي دنياي مدرن ميسر نيست.
دوشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۲
يكي از دوستان بنده ديروز رفته بود مسابقات سنگ كاغذ قيچي قهرماني جهان كه در تورنتو برگزار ميشد. مي گفت ۵۱۲ شركت كننده بود و چون مسابقات حذفي بود طبعا هر كس ۹ نفر را ميبرد قهرمان جهان ميشد. اين دوست بنده بازي دوم را باخت و از دور كنار رفت. مشنگ براي شركت در اين مسابقه حاضر شده بود ۱۶ دلار هزينه ثبتنام بدهد.
یکشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۲
كتاب لوليتا خواني در تهران را هنوز نخواندهام. ولي نميدانم چرا ديروز پس از صحبتهاي آذر نفيسي نويسنده كتاب به اين احساس رسيدم كه كتاب بيشتر سياسي است تا ادبي. اصلا شايد براي همين هم تا اين اندازه مشهور شده است.
خود آذر نفيسي وقتي از خاطرات دوران تدريسش در دانشگاههاي ايران صحبت ميكرد اشارهاي داشت به اين موضوع كه در ايران همه چيز سياسي است، از نوع لباسي كه شما ميپوشيد تا رماني كه ميخوانيد.
شايد اين مرض واگير ايران مرا هم گرفته باشد كه فكر ميكنم اين كتاب سياسي است!
خود آذر نفيسي وقتي از خاطرات دوران تدريسش در دانشگاههاي ايران صحبت ميكرد اشارهاي داشت به اين موضوع كه در ايران همه چيز سياسي است، از نوع لباسي كه شما ميپوشيد تا رماني كه ميخوانيد.
شايد اين مرض واگير ايران مرا هم گرفته باشد كه فكر ميكنم اين كتاب سياسي است!
جمعه، آبان ۰۲، ۱۳۸۲
براي يك كاري به مدت يك ساعت و اندي در اينترنت به دنبال يك عكس از يك عده دانشجو در ايران ميگشتم كه كلاسور زير بغل در حال رفتن به دانشگاه يا سر كلاسشان بوده باشند. جواب جستجوهاي بنده همه يك سري عكس بود مربوط به دانشجوهايي كه دستشان يا سنگ بود يا كوكتل مولوتف. فقط نگاه كنيد به جستجوي عكس گوگل براي "ايران" و "دانشجو".
سهشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۲
در ايران هر وقت از دكهاي روزنامهاي ميخواستم بخرم، روزنامه رويي كه معمولا خيلي خاكي بود را به كناري ميزدم و زيريش را برميداشتم.
اينجا هم كه آمدهام از عادتهاييست كه هنوز نتوانستم تركش كنم. خارجيها كه من را ميبينند لابد با خودشان ميگويند: " اين طرف انگار خل است. خب، همان روييش را بردار ديگر! "
اينجا هم كه آمدهام از عادتهاييست كه هنوز نتوانستم تركش كنم. خارجيها كه من را ميبينند لابد با خودشان ميگويند: " اين طرف انگار خل است. خب، همان روييش را بردار ديگر! "
دوشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۲
در ايران، ساختمانهاي آپارتماني در هر طبقه حداكثر پنج يا شش واحد دارند. در كانادا، هر طبقه ساختمان تا چهل واحد هم ممكن است داشته باشد. تا جايي كه بنده پرسوجو كردم دليل اين مساله فقط و فقط فرهنگي است. يعني در ايران، اگر در يك طبقه شما چهل واحد بسازيد، آنقدر همسايهها با يكديگر دعوا ميكنند كه هيچ موجودي حاضر به زندگي در يك چنين مجموعهاي نميشود.
در يك چنين وضعيتي اصلا براي من عجيب نيست كه در ايران دموكراسي پا نميگيرد. حال هي شما بگوييد مشكل ولايت فقيه است!
در يك چنين وضعيتي اصلا براي من عجيب نيست كه در ايران دموكراسي پا نميگيرد. حال هي شما بگوييد مشكل ولايت فقيه است!
یکشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۲
يك دوستي حرف جالبي ميزد. ميگفت مردم ايران در همه امور زندگيشان رئاليست هستند بجز در سياست كه كاملا ايدهآليستاند. مثلا طرف در ايران دكتر بوده، آمده مهاجرت گرفته به كانادا و در پيتزافروشي كار ميكند. ميپرسي: " چرا؟ " ميگويد: " كار ديگري نميشود كرد. مجبورم در پيتزافروشي كار كنم. انشاالله همه چيز كمكم درست ميشود. "
به همين آدم كه بگويي :" لطفا بيا و در انتخابات شركت كن. كار ديگري نميشود كرد. همه چيز كمكم درست ميشود. " آن وقت ميشنوي :" يعني چه! دو بار راي دادم، هيچ غلطي نكردند. مگر ما بيكاريم! "
به همين آدم كه بگويي :" لطفا بيا و در انتخابات شركت كن. كار ديگري نميشود كرد. همه چيز كمكم درست ميشود. " آن وقت ميشنوي :" يعني چه! دو بار راي دادم، هيچ غلطي نكردند. مگر ما بيكاريم! "
امروز دكتر هوشنگ شهابي، استاد دانشگاه بوستون براي كانون ايرانيان دانشگاه تورنتو درباره "پوشش زنان و كلاه مردان در دوران رضاشاه " سخنراني داشت. يك نكته جالبي كه در ميان حرفهايش به آن اشاره داشت تاثير سياستهاي رضاخان در شكلگيري طبقه روحانيت در جامعه بود. در قانون متحدالشكل كردن لباس مردان كه در زمان رضاخان اجرا ميشد روحانيون استثنا شده بودند. اين در حالي بود كه در آن زمان مرز چندان مشخصي بين روحانيون و غيرروحانيون وجود نداشت. مثلا ممكن بود يك كاسب يك روز در هفته هم به مدرس مي رفت و درس طلبگي مي خواند. به دنبال وضع اين قانون، عملا روحانيون بايد ثبت نام ميكردند تا بتوانند "جواز عمامه" بگيرند. از سويي ديگر هم عده اي از مردم كه نميخواستند كلاه پهلوي به سر كنند به طلبگي روي آوردند و تعداد روحانيون به ناگهان افزايش قابل ملاحظه اي پيدا كرد.
جمعه، مهر ۲۵، ۱۳۸۲
كساني كه حدود سالهاي ۷۰ تا ۷۵ را در دانشگاه بوده باشند، به خاطر دارند كه انجمنهاي اسلامي در اختيار يك سري از حزب اللهيهاي با گرايش چپ سنتي بود. دغدغه آنها در آن سالها تنها چيزي كه نبود آزادي و دموكراسي بود. يادم ميآيد يكي دو ماه قبل از انتخابات مجلس پنجم براي اولين بار در شوراي عمومي انجمنهاي اسلامي دانشگاههاي تهران شركت كردم. تمام حرفي كه افراد در آن جلسه ميزدند انتقاد از سياست تعديل اقتصادي هاشمي بود.
انجمنهاي اسلامي تقريبا محيط بستهاي داشتند. انتخابات تنها در بعضي دانشگاهها باز بود بدين معني كه همه دانشجوها حق راي داشته باشند. شرط كانديدا شدن محدود به اعضاي انجمن بود كه بايد از فيلتر شوراي تعيين صلاحيت رد ميشدند.
با وجود تمام اين محدوديتها، بافت انجمنهاي اسلامي دانشگاهها در يك دوره چند ساله از حدود سال ۷۵ به بعد، بكلي تغيير پيدا كرد و به جايي رسيد كه امروز دفتر تحكيم وحدت را ميبينيم. دو سال پيش كه به دفتر انجمن اسلامي دانشگاهم سر زده بودم نه تنها ديگر از عكس آيت الله خميني خبري نبود بلكه جاي آن را عكسي از شاملو گرفته بود.
يك نكته مهم در اين ميان اين است كه اساسنامه انجمنها هنوز همان اساسنامهاي است كه از سالها قبل دارند. خوشبينانه ميتوان گفت كه امروز تنها به تفسيري دموكراتيك از آن اساسنامه عمل ميشود!
اما اين تغيير چگونه اتفاق افتاد؟ به گمان من، تغيير بافت انجمنهاي اسلامي حاصل مشاركت مستمر و تدريجي دانشجويان دانشگاهها در بدنه انجمنها بود همان چيزي كه محافظهكاران از آن به استحاله از درون تعبير مي كنند. يعني دانشجويان اولا به اهميت انجمنهاي اسلامي و قدرتي كه دارند واقف بودند و بنابراين به جاي ايجاد نهادهاي جديد كه با سنگ اندازيهاي فراوان همراه بود (تجربه ناموفق انجمن مستقل دانشجويي دانشگاه اميركبير) ، سعي كردند وارد همين نهاد قديمي شوند و آن را از درون تغيير دهند. ابتدا از كارهاي كوچك شروع كردند، به تدريج وارد شوراهاي واحدهاي مختلف انجمن شدند تا توانستند سرانجام به شوراهاي مركزي دست يابند.
به نظر من اين تجربه در مقياس بزرگتر يعني كل ساختار جمهوري اسلامي هم ميتوانست اتفاق بيفتد كه متاسفانه نيفتاد. مردم بايد پس از دوم خرداد ۷۶، به تدريج از پايين با تشكيل نهادهاي مدني و مهمتر از آن فعاليت در نهادهاي موجود به تدريج وارد ساختار قدرت مي شدند. مثلا مذهبيهاي طرفدار اصلاحات بايد وارد مساجد و بسيج محلات مي شدند. قدرت محافظهكاران هرگز متمركز در اعضاي شوراي نگهبان و چند قاضي نيست. اين قدرت در سراسر كشور در ميان طرفدارانشان توزيع شده است و براي نابودي آنان بايد به تدريج اين مراكز قدرت را از دست آنان خارج ساخت.
من هم اكيدا موافقم كه فاصله مردم و مسوولين روزبروز بيشتر مي شود. اما يك راهحل اين است كه در ميان مردم باشي و مسوولان را پند و اندرز دهي كه به تو نزديك شوند و نگاهي ديگر آن است كه خود به تدريج به يكي از مسوولين مبدل شوي. من نگاه دوم را ترجيح ميدهم.
انجمنهاي اسلامي تقريبا محيط بستهاي داشتند. انتخابات تنها در بعضي دانشگاهها باز بود بدين معني كه همه دانشجوها حق راي داشته باشند. شرط كانديدا شدن محدود به اعضاي انجمن بود كه بايد از فيلتر شوراي تعيين صلاحيت رد ميشدند.
با وجود تمام اين محدوديتها، بافت انجمنهاي اسلامي دانشگاهها در يك دوره چند ساله از حدود سال ۷۵ به بعد، بكلي تغيير پيدا كرد و به جايي رسيد كه امروز دفتر تحكيم وحدت را ميبينيم. دو سال پيش كه به دفتر انجمن اسلامي دانشگاهم سر زده بودم نه تنها ديگر از عكس آيت الله خميني خبري نبود بلكه جاي آن را عكسي از شاملو گرفته بود.
يك نكته مهم در اين ميان اين است كه اساسنامه انجمنها هنوز همان اساسنامهاي است كه از سالها قبل دارند. خوشبينانه ميتوان گفت كه امروز تنها به تفسيري دموكراتيك از آن اساسنامه عمل ميشود!
اما اين تغيير چگونه اتفاق افتاد؟ به گمان من، تغيير بافت انجمنهاي اسلامي حاصل مشاركت مستمر و تدريجي دانشجويان دانشگاهها در بدنه انجمنها بود همان چيزي كه محافظهكاران از آن به استحاله از درون تعبير مي كنند. يعني دانشجويان اولا به اهميت انجمنهاي اسلامي و قدرتي كه دارند واقف بودند و بنابراين به جاي ايجاد نهادهاي جديد كه با سنگ اندازيهاي فراوان همراه بود (تجربه ناموفق انجمن مستقل دانشجويي دانشگاه اميركبير) ، سعي كردند وارد همين نهاد قديمي شوند و آن را از درون تغيير دهند. ابتدا از كارهاي كوچك شروع كردند، به تدريج وارد شوراهاي واحدهاي مختلف انجمن شدند تا توانستند سرانجام به شوراهاي مركزي دست يابند.
به نظر من اين تجربه در مقياس بزرگتر يعني كل ساختار جمهوري اسلامي هم ميتوانست اتفاق بيفتد كه متاسفانه نيفتاد. مردم بايد پس از دوم خرداد ۷۶، به تدريج از پايين با تشكيل نهادهاي مدني و مهمتر از آن فعاليت در نهادهاي موجود به تدريج وارد ساختار قدرت مي شدند. مثلا مذهبيهاي طرفدار اصلاحات بايد وارد مساجد و بسيج محلات مي شدند. قدرت محافظهكاران هرگز متمركز در اعضاي شوراي نگهبان و چند قاضي نيست. اين قدرت در سراسر كشور در ميان طرفدارانشان توزيع شده است و براي نابودي آنان بايد به تدريج اين مراكز قدرت را از دست آنان خارج ساخت.
من هم اكيدا موافقم كه فاصله مردم و مسوولين روزبروز بيشتر مي شود. اما يك راهحل اين است كه در ميان مردم باشي و مسوولان را پند و اندرز دهي كه به تو نزديك شوند و نگاهي ديگر آن است كه خود به تدريج به يكي از مسوولين مبدل شوي. من نگاه دوم را ترجيح ميدهم.
پنجشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۲
اگر مي خواهيد بدانيد چرا هنوز عكس خاتمي به ديوار اتاقم هست اين نوشته محمد حيدري را در جواب به نوشته علي كشتگر درباره صحبتهاي خاتمي بخوانيد. محمد حيدري روزنامه نگاري است كه امسال جايزه بهترين يادداشت سياسي را برد اما نه تنها جايزه را پس داد بلكه با وزير ارشاد دست هم نداد. ( از وبلاگ آق بهمن )
سهشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۲
گاهي مواقع هست كه بهتر است بگذاري آنها كه از ايران وبلاگ مي نويسند وبلاگشان را بروز كنند و ما كه از خارج از ايران مي نويسيم فقط بخوانيم. امروز يكي از آن روزهاست.
يك توضيح ضروري و آن اين كه من بيشتر از اين كه طرفدار خاتمي باشم، مخالف مخالفهاي خاتمي هستم. اين ها با هم خيلي فرق دارند.
من به اين دليل واضح در اين وبلاگ كم از خاتمي انتقاد مي كنم كه مي دانم خاتمي و مشاورانش (اگر هنوز مشاوري داشته باشد!) وبلاگ من را نمي خوانند. ترجيح مي دهم از كساني انتقاد كنم كه وبلاگم را مي خوانند!
اگر يك فرزندي به راه خلاف برود اين پدر و مادر هستند كه بايد خودشان را سرزنش كنند. اگر خاتمي را هم نتيجه دوم خرداد و نه بوجود آورنده دوم خرداد بدانيم براي وضعيتي كه امروز بوجود آمده فقط خودمان را بايد سرزنش كنيم. دقت كنيم هيچ پدر و مادري نمي گويند خب اين بچه كه اين طوري شد بياييم حالا بچه بعدي را خوب تربيت كنيم.
دوشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۲
بنده هم به نوبه خودم از ملت هميشه در خانه تقاضا مي كنم در راستاي رسالت هميشگي شان كه همانا پوززني است در مراسم استقبال شيرين عبادي شركت فعال نمايند.
خوب شد اين وب سايت گويا مووبل تايپ شد، حالا ملت مي توانند بعد از خواندن هر مطلبي كه خوششان نيامد سيفون بر روي نويسنده بكشند.
اين عنوان خبر شرق اگر چه اندكي رذيلانه انتخاب شده است ولي خيلي جالب است.
" در جلسه فوق العاده مجمع تشخيص مصلحت نظام چشم انداز ۲۰ ساله ايران تصويب شد."
" در جلسه فوق العاده مجمع تشخيص مصلحت نظام چشم انداز ۲۰ ساله ايران تصويب شد."
شنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۲
يك سال پيش مهرانگيز كار در تورنتو سخنراني داشت. در پرسش و پاسخ يك نفر شروع كرد به بحثهاي فلسفي كردن كه اين مملكت تا اسلامي هست و ... درست بشو نيست. مهرانگيز كار هم در جواب گفت كه ما با مشكلات روزمره مردم سركار داريم. حال و حوصله اين جور تئوري ها را هم نداريم.
يك فرقي كه امثال شيرين عبادي و مهرانگيز كار با بقيه دارند اين است كه چون با مشكلات ملموس مردم درگير هستند مبارزه شان هم به مراتب واقع بينانه تر و موثرتر است. مثلا هيچ وقت شيرين عبادي نمي گويد كه اول بروند اصلاح طلبان مشكل تناقض اسلام و دموكراسي را حل كنند بعد من هم به فكر اين بچه اي مي افتم كه حقوقش پايمال شده است.
براي من خيلي جالب بود كه در اين وبلاگ خواندم كه از لحاظ شيرين عبادي مبارزه با مجازات اعدام در ايران كار اشتباهي است چرا كه او معتقد است با اين كار ما به کسی كه به نان شب نیاز دارد کراوات کریستین دیور تعارف می کنیم.
خيلي از آنهايي كه اين روزها بسيار از اتفاقي كه افتاده شادماني مي كنند بد نيست در روزهاي آينده هم مروري كنند بر شيوه هاي مبارزه اين برنده جايزه نوبل.
يك فرقي كه امثال شيرين عبادي و مهرانگيز كار با بقيه دارند اين است كه چون با مشكلات ملموس مردم درگير هستند مبارزه شان هم به مراتب واقع بينانه تر و موثرتر است. مثلا هيچ وقت شيرين عبادي نمي گويد كه اول بروند اصلاح طلبان مشكل تناقض اسلام و دموكراسي را حل كنند بعد من هم به فكر اين بچه اي مي افتم كه حقوقش پايمال شده است.
براي من خيلي جالب بود كه در اين وبلاگ خواندم كه از لحاظ شيرين عبادي مبارزه با مجازات اعدام در ايران كار اشتباهي است چرا كه او معتقد است با اين كار ما به کسی كه به نان شب نیاز دارد کراوات کریستین دیور تعارف می کنیم.
خيلي از آنهايي كه اين روزها بسيار از اتفاقي كه افتاده شادماني مي كنند بد نيست در روزهاي آينده هم مروري كنند بر شيوه هاي مبارزه اين برنده جايزه نوبل.
جمعه، مهر ۱۸، ۱۳۸۲
اين كه هيچ خبري از شيرين عبادي در راديو تلويزيون ايران پخش نشود يك خرده (البته يك كم بيشتر) ضايع است. يعني بعضي خبرها هست كه خب هر كار هم بكنند قابيليت سانسور شدن ندارد. بنده پيشنهاد مي كنم مثل آدميزاد تلويزيون خبر را اعلام كند بعد يا چهار تا فحش بدهد يا هم بگويد كه اين موضوع نشان مي دهد كه تا چه اندازه زنها در جمهوري اسلامي توانسته اند پيشرفت كنند.
خدا وكيلي هم براي اين جايزه بايد مديون جمهوري اسلامي بود. اگر انقلاب نمي شد كه ما الان اين جايزه را نبرده بوديم!
خدا وكيلي هم براي اين جايزه بايد مديون جمهوري اسلامي بود. اگر انقلاب نمي شد كه ما الان اين جايزه را نبرده بوديم!
پنجشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۲
سر به تعظيم فرود مي آورم در برابر کشوري که احمقي چون بوش رييس جمهورش است و احمقتري چون آرنولد فرماندار ثروتمندترين ايالتش، و در عين حال هم سردمدار دانش و تکنولوژي در جهان است، هم قدرت اقتصادي اول دنيا با اختلاف فراوان با ديگر کشورهاست و هم مي رود که فرهنگ جهاني را به تحت تسلط خود درآورد. برايم هرگز تعجب آور نيست اگر مردم آمريکا از غرور اين همه افتخار حتي به خود زحمت ياد گرفتن اسم همسايه شماليشان را هم ندهند.
چهارشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۲
چند روز پيش بنده توفيق پيدا كردم كتاب Fast food Nation رابخوانم. كتاب در مورد راز موفقيت Fast Food ها در قبضه كردن بازار است. بنا به نوشته اين كتاب دليل اين موفقيت، اصلي است كه به آن Uniformity مي گويند. يعني مصرف كننده در هر كجاي دنيا كه باشد مي داند وقتي وارد مكدونالد مي شود چه كالا و سرويسي مي گيرد. بسياري از مصرف كنندگان حاضر به ريسك آزمايش كردن غذاهاي مختلف نيستند و ترجيح مي دهند همان چيزي را كه به آن مطمئن هستند بخورند.
داشتم به Uniformity مملكت عزيزمان ايران فكر مي كردم. از خانه كه بيرون مي روي نمي داني كه امروز چه موقع به مقصد مي رسي. اصلا نمي داني كه آيا سالم مي رسي يا نه. برسي نمي داني كارت چقدر طول مي كشد. كارت را هم كه بكني تازه بايد برگردي ...
داشتم به Uniformity مملكت عزيزمان ايران فكر مي كردم. از خانه كه بيرون مي روي نمي داني كه امروز چه موقع به مقصد مي رسي. اصلا نمي داني كه آيا سالم مي رسي يا نه. برسي نمي داني كارت چقدر طول مي كشد. كارت را هم كه بكني تازه بايد برگردي ...
پنجشنبه، مهر ۱۰، ۱۳۸۲
من اگر چه به ظاهر آدم فاشيستي هستم ولي لااقل در باطنم خيلي ليبرالم. ولي تو خوب مي داني كه اگر چه در ظاهر خيلي ليبرالي ولي در باطن اكيدا فاشيستي!
بعضي ها هرقدر هم اداي آزادي خواهي در بياورند از آخر خودشان را لو مي دهند. طرف امروز مي گفت: " چرا فلاني اينقدر ايميل مي زند و از فلان حزب طرفداري مي كند. اين پروپاگانداست!"
بعضي ها هرقدر هم اداي آزادي خواهي در بياورند از آخر خودشان را لو مي دهند. طرف امروز مي گفت: " چرا فلاني اينقدر ايميل مي زند و از فلان حزب طرفداري مي كند. اين پروپاگانداست!"
چهارشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۲
پريروز بنده توفيق داشتم كه به سخنراني دختر چه گوارا بروم. حال و هواي كمونيسم از در و ديوار جلسه سخنراني مي باريد. موضوع جلسه اعتراض به بازداشت و زنداني شدن 5 كوبايي توسط دولت آمريكا بود. مجري جلسه مي گفت كه اين پنج نفر را آمريكا به اتهام جاسوسي دستگير كرده در حالي كه آنها در آمريكا فقط مشغول جمع آوري اطلاعات بودند آن هم براي نجات دادن شهروندان معصوم كوبايي از دست تروريستها.
يك جا در پرسش و پاسخ يك نفر ماجراي 75 كوبايي مخالف كاسترو را پرسيد كه توسط دولت كوبا بازداشت شده اند. خانم چه گوارا هم فرمودند: " در كوبا همه مي توانند نظرات خود را آزادانه مطرح كنند ولي اگر كسي حاكميت ملي كوبا را خدشه دار كند آن وقت طبق قوانين كوبا با وي رفتار مي شود. "
يك جا در پرسش و پاسخ يك نفر ماجراي 75 كوبايي مخالف كاسترو را پرسيد كه توسط دولت كوبا بازداشت شده اند. خانم چه گوارا هم فرمودند: " در كوبا همه مي توانند نظرات خود را آزادانه مطرح كنند ولي اگر كسي حاكميت ملي كوبا را خدشه دار كند آن وقت طبق قوانين كوبا با وي رفتار مي شود. "
سهشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۲
قبلا در ايران هر وقت در خانه ما سوسك پيدا مي شد مجبور بوديم كه تمام كمدهاي غذا را خالي كنيم و يك سم پاشي اساسي براي كشتن سوسكها بكنيم كه از آخر هم فايده اي نداشت.
امروز صبح يك نفر از شركت سوسك كشي! آمده بود خوابگاه ما تا مشكل اين سوسكهاي ما را حل كند. در دو سه دقيقه آمد در تمام كمدها بدون اين كه لازم باشد ما غذاها را خارج كنيم يك سري موادي زد كه گويا كارش اين است كه جلوي زاد و ولد سوسكها را مي گيرد.
فكر مي كردم اين روش راحت شدن از دست سوسكها را شايد بشود در خيلي از مسايل و مشكلات ديگر زندگي هم پياده كرد. مثلا شايد بهتر باشد بجاي اين كه اصلاح طلبان سعي كنند محافظه كاران را از صحنه سياسي بيرون كنند تلاش كنند آنها را عقيم كنند!
امروز صبح يك نفر از شركت سوسك كشي! آمده بود خوابگاه ما تا مشكل اين سوسكهاي ما را حل كند. در دو سه دقيقه آمد در تمام كمدها بدون اين كه لازم باشد ما غذاها را خارج كنيم يك سري موادي زد كه گويا كارش اين است كه جلوي زاد و ولد سوسكها را مي گيرد.
فكر مي كردم اين روش راحت شدن از دست سوسكها را شايد بشود در خيلي از مسايل و مشكلات ديگر زندگي هم پياده كرد. مثلا شايد بهتر باشد بجاي اين كه اصلاح طلبان سعي كنند محافظه كاران را از صحنه سياسي بيرون كنند تلاش كنند آنها را عقيم كنند!
جمعه، مهر ۰۴، ۱۳۸۲
دوشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۲
در آلمان معمولا انتخابات مجلس فدرال در همان سالي است كه جام جهاني فوتبال برگزار مي شود. تجربه نشان داده است كه هر گاه تيم فوتبال آلمان در جام به موفقيت دست يابد حزب حاكم دوباره توسط مردم برگزيده مي شود. اگر تيم آلمان نتيجه خوبي كسب نكند حزب مخالف انتخابات را مي برد.
اين را نوشتم براي آقاي چامسكي كه وبلاگ من را مي خوانند. يك حرفي داشته باشند كه در سخنراني بعديشان بگويند.
اين را نوشتم براي آقاي چامسكي كه وبلاگ من را مي خوانند. يك حرفي داشته باشند كه در سخنراني بعديشان بگويند.
یکشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۲
پنجشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۲
سهشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۸۲
براي خريد ميوه رفته بودم. به اولين ميوه فروشي رسيدم. ولي راهم را ادامه دادم چون مي دانستم ميوه فروشي ديگري هست كه ارزانتر است. وفتي به آن ميوه فروشي رسيدم دير شده بود و بسته بود. به ميوه فروشي قبلي برگشتم. آن هم بسته بود. بي اختيار ياد داستان كناب فارسي پنجم دبستان افتادم. سربازي كه مي خواست به مجروحان آب دهد. اولي ايثار كرد تا به بعدي برسد و ....
به اين فكر مي كردم كه مطالب كتابهاي مدرسه تا چه اندازه در ذهن ما باقي مانده است. كاش آن قدري كه در كتابها درس ايثار مي دادند اندكي هم درس تساهل و تسامح هم مي دادند.
به اين فكر مي كردم كه مطالب كتابهاي مدرسه تا چه اندازه در ذهن ما باقي مانده است. كاش آن قدري كه در كتابها درس ايثار مي دادند اندكي هم درس تساهل و تسامح هم مي دادند.
دوشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۲
از لحاظ من يك نفر مي تواند هم مسلمان باشد و هم همجنسگرا و اين دو هيچ تناقضي با هم ندارند. ولي حالا خودمانيم چه كاريه!
شنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۲
چند وقت پيش دكتر امير احمدي در تورنتو درباره " رابطه ايران و آمريكا " سخنراني داشت. يك حرف جالبي كه زد اين بود كه ايران در سياست خارجي گرانفروش است. تا به حال كلي فرصت داشته كه مي توانسته استفاده كند اما هميشه به اين ادعا كه امتياز بيشتري مي خواهد فرصتها را از دست داده كه نمونه مهمش پس از سخنراني معروف آلبرايت بود. آمريكا عذرخواهي مي كند ايران مي گويد كم است و غرامت مي خواهد. اين قدر ناز مي كند كه همه چيز را هم از آخر از دست مي دهد و حالا بايد فكري به حال اين التيماتوم بكند.
ببينيد بدبختي تا كجاست كه پيش نويس بيانيه شوراي حكام را كشوري مثل كانادا مي نويسد.
ببينيد بدبختي تا كجاست كه پيش نويس بيانيه شوراي حكام را كشوري مثل كانادا مي نويسد.
جمعه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۲
مادرم كه دارد مي آيد كانادا، از من چند روز پيش پرسيد كه اگر چيزي مي خواهم بگويم تا برايم بياورد. من هم خواستم كه يك نسخه از روزنامه شرق را برايم بياورد. ديروز مادرم چند ساعت قبل از پروازش ايميل زد كه :
" وحيد ، اسم روزنامه اي را كه گفتي يادم رفت. به جايش برايت يك روزنامه توسعه گرفتم . "
" وحيد ، اسم روزنامه اي را كه گفتي يادم رفت. به جايش برايت يك روزنامه توسعه گرفتم . "
پنجشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۲
چهارشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۲
در يك مغازه ايراني در تورنتو
يكي از خريداران رو به صاحب مغازه كرد و گفت :" ببخشيد، شما كلاس قرآن سراغ داريد مي خواهم بچه ام را بفرستم." يك نفر كه آن طرف تر به مكالمات گوش مي كرد رو به آن مرد كرد و گفت :" شما كه مي خواهيد بچه تان را به كلاس قرآن بفرستيد گه مي خوريد مي آييد كانادا. "
صاحب مغازه از مردي كه اين حرف را زده بود خواست چيزهايي كه مي خواست بخرد را بگذارد و از مغازه اش بيرون رود.
يكي از خريداران رو به صاحب مغازه كرد و گفت :" ببخشيد، شما كلاس قرآن سراغ داريد مي خواهم بچه ام را بفرستم." يك نفر كه آن طرف تر به مكالمات گوش مي كرد رو به آن مرد كرد و گفت :" شما كه مي خواهيد بچه تان را به كلاس قرآن بفرستيد گه مي خوريد مي آييد كانادا. "
صاحب مغازه از مردي كه اين حرف را زده بود خواست چيزهايي كه مي خواست بخرد را بگذارد و از مغازه اش بيرون رود.
سهشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۲
شرق مجله اي است كه هر روز چاپ مي شود.
چرا در كانادا تا دلتان بخواهد رستوران چيني هست ولي در ايران حتي يك رستوران افغاني هم وجود ندارد؟
چرا در كانادا تا دلتان بخواهد رستوران چيني هست ولي در ايران حتي يك رستوران افغاني هم وجود ندارد؟
دوشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۲
چند تا از دوستان بنده يك چند وقت پيش يك راهنماي پذيرش گرفتن براي دانشجويان در ايران نوشتند. وقتي ديروز ديدم كه دكتر سروش اين ترم در دانشگاه پرينستون درس مي دهد و در حقيقت با تقريب خوبي چند سالي است كه به آمريكا مهاجرت كرده با خودم فكر كردم موقعش شده يك چند تا از اساتيد ايراني مقيم خارج هم يك راهنما بنويسند براي استادان ايراني كه مي خواهند در دانشگاههاي خارج استخدام شوند.
یکشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۲
شنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۲
اشتراک در:
پستها (Atom)