سه‌شنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۲

به نظر من اين حرف كه با پيوستن ايران به اتحاديه عرب مجبور مي‌شويم هويت ايراني خودمان را از دست بدهيم دقيقا مثل اين گفته محافظه‌كاران ايران مي‌ماند كه مي‌گويند با برقراري رابطه ايران و آمريكا مجبور مي‌شويم هويت استكبارستيزي خودمان را از دست دهيم.

براي من كاملا قابل پذيرش است كه يك نفر استدلال كند كه پيوستن ايران به اتحاديه عرب با منافع ملي ايران سازگار نيست ولي ربط دادنش به هويت ايراني از نوعي كه دكتر مجتهدزاده صحبتش را مي‌كند چيزي بيش از يك نژادپرستي عرب‌ستيزانه نيست.

دوشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۲

شماره دوم قاصدك، مجله الكترونيكي دانشجويان دانشگاههاي تورنتو امروز يعني اول دسامبر منتشر شد. لطفا يك نگاهي بيندازيد و نظري داشتيد بگوييد.

كمي از جلسه چند روز پيش انجمن فارغ‌التحصيلان شريف بگويم. حدود نيمي از وقت جلسه در اين موضوع گرفته شد كه اين انجمن براي ثبت رسمي چكار بكند. بر طبق قوانين كانادا اگر شما بخواهيد يك انجمن فارغ‌التحصيلان ثبت كنيد بايد از دانشگاه مربوطه اجازه بگيريد. حال يك تعداد اقليتي كه توانسته بودند نظر خود را بر بقيه تحميل كنند مي‌گفتند چه معني دارد كه دانشگاه شريف "خوب بودن" ما را تاييد كند. مي‌گفتند كه اگر ما نامه بنويسيم "انگ جمهوري اسلامي" مي‌خوريم.

خلاصه قرار شد هيات مديره يك سال ديگر بنشيند فكر كند كه از آخر نامه بنويسد يا ننويسد. يادم مي‌آيد از آن طرف چند سال پيش هم كه دكتر سهراب‌پور رييس فعلي دانشگاه براي شركت در گردهم‌آيي سالانه انجمن دانش‌آموختگان شريف به خارج از كشور آمده بود اين دفتر نهاد نمايندگي ولايت فقيه و دوستانشان هم يك سروصدايي راه انداخته بودند كه شما رفتيد با ضدانقلاب جلسه داشتيد و ... .

شنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۲

ديشب رفته بودم جلسه سخنراني جمهوري‌خواهان شعبه تورنتو. آقايي به نام علي شاكري كه تا به حال اسمش را نشنيده بودم از كاليفرنيا آمده بود تا درباره انتخابات مجلس هفتم سخنراني كند. اول اين كه خوشبختانه جلسه تنها با ۲۰ دقيقه تاخير شروع شد. بعد هم آقاي شاكري آمدند در حدود ۴۵ دقيقه انقلاب اسلامي و دوران سازندگي و دوم خرداد را يك مروري كردند. سخنراني فوق‌العاده معمولي بود كه مثلا شش هفت سال پيش مي‌شد هر روز در دانشگاههاي ايران مشابهش را با كيفيت بهتر شنيد. تنها چيزي كه ايشان در موردش صحبت نكردند انتخابات مجلس هفتم بود.

آن چه كه من از اين سخنراني متوجه شدم اين بود كه جمهوري‌خواهان براي اين كه بين نيروهايشان اختلاف ايجاد نشود سعي مي‌كنند در اكثر موارد كلي صحبت كنند و موضع نگيرند. يعني بعد از حدود يك ساعت سخنراني شما از آخر نمي‌فهميد آيا جمهوري‌خواهان با شركت مردم در انتخابات موافقند يا نه؟ آيا با حمله آمريكا به عراق موافقند يا نه؟‌ آيا با همكاري با اصلاح‌طلبان حكومتي موافقند يا نه؟

تنها جيزي كه آنها مي‌گويند اين است كه دموكراسي چيز خوبي است. سكولاريسم چيز خوبي است. خشونت چيز بدي است. تنها چيزي از سخنراني كه از آن خوشم آمد اين بود كه اين آقاي شاكري شروع نكرد به فحش دادن به زمين و زمان. خيلي با متانت و آرام حرفهايش را اگرچه بي‌محتوا بود زد.

اين رويدادي‌ها مثل اين كه هنوز هلال ماه را رويت نكرده‌اند.

جمعه، آذر ۰۷، ۱۳۸۲

ديشب رفته بودم گردهمايي سالانه انجمن دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتي شريف (شاخه تورنتو). برنامه قرار بود ساعت ۶ بعد از ظهر شروع شود، ساعت ۷:۴۰ شروع شد. حال تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.

سه‌شنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۲

يكي رفته، از خارج ايران دارد وبلاگ مي‌نويسد. مي‌گويد " دلم خيلي براي همه تنگ شده است. كاشكي همه اينجا بوديد."

نمي دانم ولي ناخودآگاهش آدمها مي‌گويند كاشكي من هم پيش شما بودم و نه برعكسش. اين طور نيست؟

قبل از ماه رمضان تصميم گرفتم كه ديگر امسال، عيد فطر را بر مبناي تقويم عمل كنم و به اين حضراتي كه در آسمان ماهي كه وجود ندارد را مي‌بينند اعتنايي نكنم. يك طورهايي براي دانشجوي فيزيك خوبيت ندارد كه در آسمان دنبال ماه بگردد.

امروز اين جا همه مي‌گويند عيد است اگر چه تقويم مي‌گويد عيد نيست. هنوز ۶ ساعت وقت دارم كه تصميمم را عوض كنم. يك طورهايي فكر مي‌كنم دارم زيادي براي دين كلاس مي‌گذارم. كجاي اسلام اين قدر عقلاني است كه قرار است آخر ماه رمضانش باشد. ديني كه امروز بيشتر به يك سنت مي‌ماند همان بهتر كه در تمام جنبه‌هايش هم سنتي بماند.

شايد هم همه اين دلايل را دارم مي‌بافم كه بتوانم بروم يك چيزي بخورم!

این حرفهای کروبی را می‌خواندم یاد یکی از نوشته‌های افکار خصوصی افتادم در مورد این که واقعا این نظام چیست که قرار است سست نشود. این آقای کروبی یک طوری حرف می‌زند انگار نظام یک چیز است و اجزای تشکیل دهنده نظام هم یک چیز دیگر. بد نیست در حوزه‌های علمیه یک دو واحد ریاضی جدید هم ارایه کنند شاید فرجی شد.

یکشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۲

من هم بدم نمي‌آيد كه اين بلايي كه سر شواردناتزه آمد سر خامنه‌اي هم بيايد. فقط اين جا چند تا نكته هست كه ترجيح مي‌دهم قبلش در آن باره فكر كنم.

يكي اين كه چه تضميني دارد آنها كه بعدش مي‌آيند لزوما آدمهاي خوبي از كار دربيايند. يعني چه تضميني هست كه مثلا تجربه انقلاب ۵۷ دوباره تكرار نشود. وقتي مردم بريزند پارلمان را بگيرند معمولا رييس‌جمهور بعدي آن كسي است كه قبل از بقيه بتواند يك بشكه پيدا كند و بالايش برود و چند عدد جيغ و داد ‌كند. من خيلي مطمئن نيستم در ايران اين آدم لزوما آدم بدردبخوري از آب در بيايد.

نكته دوم اين كه اتفاقهايي از اين نوع هيچ‌كدام با برنامه‌ريزي قبلي اتفاق نمي‌افتد و شايد هم اصلا بهمين دليل موفقيت‌آميز از كار درآيد. نمي‌شود گفت كه چرا اصلاح‌طلبان يا فلان حزب برنامه‌ريزي نمي‌كنند كه يك ماه ديگر يك ميليون آدم بريزند بيت رهبري را بگيرند. اگر مردم چنين كاري كردند خب من هم چه بسا خوشحال شوم. ولي در اين ميان وظيفه اصلاح‌طلبان نه برنامه‌ريزي براي فتح بيت بلكه برنامه‌ريزي براي بعد از فتح بيت بايد باشد.

شنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۲

تو اين جا نوشته كه اگر شما در جيبوتي يا ماگاداسكار و يا اريتره هستيد سه شنبه برايتان عيد فطر است و گرنه چهارشنبه. فكر كنم خدا مي‌دانست بدبختهاي دنيا كجايند به اين ماه گفت يك لطفي در حقشان بكند.

جمعه، آبان ۳۰، ۱۳۸۲

من هم اكيدا توصيه مي‌كنم اين مصاحبه با علوي‌تبار را بخوانيد. بنده صد در صد با حرفهايش موافقم و فكر هم مي‌كنم بيشتر اصلاح‌طلبان حكومتي (مشاركتي‌ها) هم همين نظر را داشته باشند. دقيقا به همين دليل هم فكر مي‌كنم اين بحث‌هاي تناقض اسلام و دموكراسي بيشتر يك دست‌انداز بي‌موقع جلوي حركت رو به جلوي اصلاحات در ايران است.

كساني كه در انتخابات شوراها شركت نكردند به خوبي مي‌دانستند كه اين بلا بر سر تهران مي‌آيد اما به تصور خودشان براي هدفي بالاتر از راي دادن به اصلاح‌طلبان خودداري كردند. در هر حال به نظر من نبايد از وضعيت پيش آمده و تعطيلي مراكز فرهنگي تهران گله كنند. اين دقيقا همان چيزي است
كه خودشان آگاهانه انتخاب كرده‌اند.

يك توضيح ضروري براي آنها كه از نزديك با نويسنده اين وبلاگ آشنايي دارند. نوشته‌هاي اين وبلاگ صرفا مجموعه مطالبي است كه من از نوشتنشان لذت مي‌برم و بنابراين لزوما بر واقعيت منطبق نيست.

دوشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۲

قبلا بچه كه بودم بعضي از قوانين اسلام برايم يك خرده عجيب بود. مثلا اين كه اگر يك نفر روزه‌اش را با شراب افطار كند بعد بايد ۶۰ روز كفاره دهد. با خودم مي‌گفتم كه آدمي كه روزه بگيرد كه ديگر اينقدر مشنگ نيست كه دم افطار شراب بخورد.

ديشب مهماني خداحافظي يكي از بچه‌هاي آزمايشگاهمان بود. برايم رفع شبهه شد. بيچاره خدا آن دنيا وقتي
كه بخواهد به كارنامه اعمال من رسيدگي كند كلي گه‌گيجه مي‌گيرد!

یکشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۲

خدا نكند كه شما يك آدم خيلي مذهبي در تورنتوي كانادا باشيد. آن وقت احتمالا تمام جنايات جمهوري اسلامي در ۲۵ سال گذشته بعلاوه كتابسوزي‌هاي اعراب در هزار سال گذشته همه‌اش يك طورهايي تقصير شما هم هست و بايد برايش جواب پس دهيد.

شنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۲

يك چند سال پيش، مي‌شد از روي قيافه و تيپ بچه‌هاي ايراني دانشگاه فهميد كه آيا طرف كلي وقت است كه در كاناداست يا تازه از ايران آمده است. ولي ديگر اين روزها اين روش كار نمي‌كند. يك چند تا از بچه‌ها را فكر مي‌كردم كه كلي وقت است اينجايند ولي خب فهميدم ۷۸اي شريف هستند و هنوز يك سال هم نشده كه كانادا آمده‌اند.

سه‌شنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۲

در ايران مشهور است كه مي‌گويند يك بار كه پسرها مي‌خواستند در خوابگاهشان دختر ببرند، او را در يك جعبه يخچال گذاشته‌اند و بدين ترتيب از نگهباني خوابگاه بدون مشكل گذشته‌اند. نمي‌دانم چقدر اين ماجرا واقعيت دارد اما به هر حال اين را گفتم كه اين ماجراي خوابگاه اين‌جا را بگويم.
خوابگاه ما در اين‌جا به صورت سوييتهاي چهار نفره است كه البته سوييتها يا دخترانه است يا پسرانه. يك بار در شوراي خوابگاه بحث سوييتهاي مختلط مطرح شد كه گويا به جايي نرسيد. به هر حال اين سوييت كناري ما كه دخترها هستند بچه‌هاي سوييت ما را چند شب پيش به شام دعوت كرده‌بودند و از ما خواسته‌بودند كه جواب بدهيم كه چند نفرمان مي‌توانيم برويم. حالا من از اين ملت هم سوييتيهايم مي‌پرسم كه مي‌آيند يا نه و حضرات يكي از يكي بي‌حال‌تر. يك ساعتي وقت گرانبهاي بنده صرف شد كه آنها را قانع كنم حالا مرگ من يك شب هم كه شده لطف كنيد و دعوت دوستان را اجابت كنيد.
اگر اهل خوش‌گذراني -چه اسلامي چه غير اسلامي- هستيد براي درس خواندن آمريكا و كانادا نياييد. اين ملت آخر يبسيت هستند. برويد اروپا علي الخصوص ايتاليا.

بماند كه همگي رفتيم و بعد فهميديم كلي سوييت ديگر را هم دعوت كرده‌بودند!

دوشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۲

امسال انجمن دانشجويان مسلمان دانشگاه تورنتو هر شب افطاري مجاني مي‌دهد. دو سه روز اول به خيال اين كه چون مجاني است لابد غذايش بدردبخور نيست نرفتم. يك روز بطور تصادفي رفتم و دريافتم كه چه اشتباهي كردم از همان روز اول نرفتم چون غذايش اتفاقا خيلي خوب بود. هر روز بطور ميانگين به يك صد نفري افطاري مي‌دهند كه در ماه يك چيزي حدود ۱۰ هزار دلار مي‌شود.

انجمن دانشجويان مسلمان دانشگاه ما به نسبت ساير گروههاي دانشگاه خيلي فعالتر است. هر هفته دست‌كم چندين برنامه مختلف دارند و خلاصه در كار گروهي هم بسيار قوي هستند. گردش مالي سالانه‌شان حدود ۳۰ هزاردلار است كه براي يك گروه دانشجويي رقم بسيار بالايي است. (گردش مالي كانون ايرانيان دانشگاه تورنتو پارسال ۱۵۰۰ دلار بود). هر هفته در دانشگاه نمازجمعه برگزار مي‌شود كه حدود ۵۰۰ نفري در آن شركت مي‌كنند. از صندوق همت عالي كه بيرون محل نماز جمعه مي‌گذارند هم هر جمعه حدود ۱۰۰ دلار درمي‌آورند.

مشكل اساسي اين انجمن محتواي برنامه‌هايشان و در حقيقت نوع نگاهي‌ است كه به اسلام دارند. يك طوري اسلام كتابهاي راهنمايي ايران را سعي مي‌كنند ترويج كنند كه خب البته با توجه به استقبالي كه از برنامه‌هايشان مي‌شود طرفدار هم زياد دارد. يادم مي‌آيد چند سال پيش يك سري مسابقات پينگ‌پنگ گذاشته بودند كه من هم رفته بودم. قبل از مسابقه نماز ظهر را به جماعت خوانديم. بعد هم اين امام جماعت كه خب يكي از خود بچه ها بود شروع كرد يك نيم ساعتي حديث و آيه خواندن كه چرا مسلمانها بايد ورزش كنند.

یکشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۲

قاصدك، مجله الكترونيكي دانشجويان دانشگاههاي تورنتو كه لينكش را در ستون سمت چپ هم گذاشته‌ام سرانجام چند روز پيش منتشر شد. خدا كند دوام داشته باشد چه معمولا شروع كردن يك كار خيلي ساده است و آن چه كه سخت است ادامه دادنش است.

اين نشريه قرار است حال و هواي تورنتو داشته باشد. در شرايطي كه مقدار زيادي مطلب فارسي در اينترنت منتشر مي‌شود تنها راهي كه يك نشريه‌اي مثل قاصدك بتواند با بقيه رقابت كند و خواننده داشته باشد اين است كه چيز متفاوتي باشد و ما فكر مي‌كنيم اين تفاوت مي‌تواند به خاطر تكيه مجله بر تورنتو باشد. يك مصاحبه خواندني با يك آمريكايي كه در دانشگاه تورنتو ايرانشناسي مي‌خواند را شايد در جاي ديگري جز مجله ما نتوان پيدا كرد. يك مقداري هم به هر حال سعي مي‌كنيم خوانندگان ايراني تورنتو را جذب كنيم.

يك فرق ديگري كه قاصدك با انواع مشابهش دارد اين است كه كمتر "وبلاگي" است. خيلي از نشريات الكترونيكي كه اين روزها منتشر مي‌شوند نوشته‌هايشان سبك نوشته‌هاي يك وبلاگ را دارند. اكثرا كوتاه و خودماني هستند كه به راحتي مي‌توانستند يك نوشته از يك وبلاگ باشند. قاصدك اين تفاوت را دارد كه در آن مطالب طولاني و جدي‌ هم چاپ مي‌شود. دقيقا نصف بچه‌هاي مجله اصلا اهل وبلاگ خواندن هم نيستند.

قاصدك فعلا ماهانه است و ان‌شاالله از ژانويه شايد بتوانيم هر دو هفته منتشرش كنيم. قصد داريم هرچند شماره الكترونيكي يك شماره چاپي هم منتشر كنيم.

شنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۲

يك عده از تجار ايراني تورنتو چند روز پيش با ديويد ميلر نامزد شهرداري تورنتو در يك برنامه تبليغاتي به صرف brunch (ترجمه؟) شركت كرده بودند. اين برنامه دو تا خاصيت داشت. اول اين كه در ماه رمضان بود و دوم اين كه bacon ( ترجمه؟)‌ هم سرو شده بود. اين دوست بنده كه بعد از مراسم براي روزنامه شهروند كانادا با ميلر مصاحبه كرده بود تعريف مي‌كرد كه اين ميلر همين جوري هاج و واج به او گفته بود : "Iranians, Muslims, brunch , bacon"

گاهي وقتي يك كاري را مدام انجام مي‌دهيم، به انجام دادنش معتاد مي‌شويم. گاهي هم به انجام ندادنش معتاد مي‌شويم. نگرانم به ننوشتن در وبلاگ معتاد شوم. كلي حرف براي گفتن دارم كه به ترتيب با آنها شما را به فيض مي‌رسانم.

شنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۲

تقريبا همه قوانين تحريم آمريكا عليه ايران جز يك مورد قوانين مصوب كنگره آمريكا نيستند. اين بدين مفهوم است كه اگر رييس‌جمهور آمريكا همين فردا بخواهد مي‌تواند تمام اين قوانين را لغو كند. اين در حالي است كه اگر اين قوانين در كنگره تصويب شوند، كه درصورت مطرح شدن به راحتي هم تصويب مي‌شوند، ديگر تا ظهور امام زمان هيچ كاري نمي‌توان كرد.

به همين دليل زمان كلينتون با اين كه دولت آمريكا بدش نمي‌آمد قوانين تحريم را از سر ايران بردارد اين كار را نكرد. چرا كه در اين صورت لابي ضدايراني كنگره ممكن بود واكنش نشان دهد و قوانين را به كنگره ببرد تا از دست دولت خارج كند و اين مساله‌اي بود كه دولت آمريكا ترجيح مي‌داد اتفاق نيفتد.

اين را گفتم چون الان ايميلي گرفتم درباره ماجراي IEEE. اين طور كه به نظر مي‌آيد لابي ايراني اشتباه بسيار بزرگي مرتكب شد. قانوني كه IEEE را از تبادل با ايرانيها منع مي‌كرد قانون مبهمي است. به همين دليل هم بسياري از سازمانهاي آمريكايي به آن پايبند نيستند و هم چنان مثلا عضو ايراني مي‌گيرند. در اين وضعيت لابي ايراني به IEEE فشار آورد كه با پرسيدن از مسوولان مربوطه رفع ابهام كنند و حالا اتفاقي كه نبايد بيفتد افتاده است. OFAC كه سازمان مربوط به تحريمهاست رسما در جواب استعلام، IEEE را از ارتباط با ايرانيان منع كرده است. در حالي كه اگر استعلامي صورت نمي‌گرفت اين فرصت بود كه با تغيير مسوولان IEEE يا مسايل ديگر وضعيت بهبود يابد.

سه‌شنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۲

ديگر سالهاست هيچ‌كدام از روشنفكران ديني در ايران سعي نمي‌كنند روش اداره بانك و بيمه را از اسلام استخراج كنند. اين استفتاهاي احمقانه‌اي هم كه به تازگي در ايسنا مد شده هيچ ارتباطي به جريان روشنفكري ديني در ايران ندارد و بيشتر مربوط به هيجان‌زدگي يك خبرنگار است. آن چه كه كساني چون كديور و سروش سعي مي كنند نشان دهند مثلا سازگاري دين با دموكراسي است و نه استخراج دموكراسي و روش اداره حكومت از كتب فقهي.

اگر بپذيريم كه مردم ايران قبل از هر چيز مذهبي هستند، وقتي شما نشان دهيد كه اسلام با دموكراسي تناقض دارد، در حقيقت به مردم ثابت كرده‌ايد كه دموكراسي چيز آشغالي است و نه اسلام! و اين دقيقا همان اتفاقي است كه نبايد بيفتد.

به نظر من براي ايران، طرح اين سوال كه " آيا اسلام با حقوق بشر سازگار است؟ " از اساس اشتباه است. سوالي كه بايد پرسيد اين است كه " چگونه مي‌توان اسلام را با حقوق بشر سازگار كرد؟ "

براي همين هم من فكر مي‌كنم پروژه روشنفكري ديني يك پروژه كاملا سياسي است. در يك جامعه مذهبي، رسيدن به دموكراسي و حقوق بشر بدون نشان دادن سازگاري دين و ارزشهاي دنياي مدرن ميسر نيست.

دوشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۲

يكي از دوستان بنده ديروز رفته بود مسابقات سنگ كاغذ قيچي قهرماني جهان كه در تورنتو برگزار مي‌شد. مي گفت ۵۱۲ شركت كننده بود و چون مسابقات حذفي بود طبعا هر كس ۹ نفر را مي‌برد قهرمان جهان مي‌شد. اين دوست بنده بازي دوم را باخت و از دور كنار رفت. مشنگ براي شركت در اين مسابقه حاضر شده بود ۱۶ دلار هزينه ثبت‌نام بدهد.

یکشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۲

من امروز، از آن روزي كه اولين يادداشتم را در اين وبلاگ نوشتم دو سال پيرتر شده‌ام.

كتاب لوليتا خواني در تهران را هنوز نخوانده‌ام. ولي نمي‌دانم چرا ديروز پس از صحبتهاي آذر نفيسي نويسنده كتاب به اين احساس رسيدم كه كتاب بيشتر سياسي است تا ادبي. اصلا شايد براي همين هم تا اين اندازه مشهور شده است.

خود آذر نفيسي وقتي از خاطرات دوران تدريسش در دانشگاههاي ايران صحبت مي‌كرد اشاره‌اي داشت به اين موضوع كه در ايران همه چيز سياسي است، از نوع لباسي كه شما مي‌پوشيد تا رماني كه مي‌خوانيد.

شايد اين مرض واگير ايران مرا هم گرفته باشد كه فكر مي‌كنم اين كتاب سياسي است!

جمعه، آبان ۰۲، ۱۳۸۲

براي يك كاري به مدت يك ساعت و اندي در اينترنت به دنبال يك عكس از يك عده دانشجو در ايران مي‌گشتم كه كلاسور زير بغل در حال رفتن به دانشگاه يا سر كلاسشان بوده باشند. جواب جستجوهاي بنده همه يك سري عكس بود مربوط به دانشجوهايي كه دستشان يا سنگ بود يا كوكتل مولوتف. فقط نگاه كنيد به جستجوي عكس گوگل براي "ايران" و "دانشجو".

سه‌شنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۲

در ايران هر وقت از دكه‌اي روزنامه‌اي مي‌خواستم بخرم، روزنامه رويي كه معمولا خيلي خاكي بود را به كناري مي‌زدم و زيريش را برمي‌داشتم.

اين‌جا هم كه آمده‌ام از عادتهاييست كه هنوز نتوانستم تركش كنم. خارجي‌ها كه من را مي‌بينند لابد با خودشان مي‌گويند: " اين طرف انگار خل است. خب، همان روييش را بردار ديگر! "

دوشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۲

در ايران، ساختمانهاي آپارتماني در هر طبقه حداكثر پنج يا شش واحد دارند. در كانادا، هر طبقه ساختمان تا چهل واحد هم ممكن است داشته باشد. تا جايي كه بنده پرس‌وجو كردم دليل اين مساله فقط و فقط فرهنگي است. يعني در ايران، اگر در يك طبقه شما چهل واحد بسازيد، آنقدر همسايه‌ها با يكديگر دعوا مي‌كنند كه هيچ موجودي حاضر به زندگي در يك چنين مجموعه‌اي نمي‌شود.

در يك چنين وضعيتي اصلا براي من عجيب نيست كه در ايران دموكراسي پا نمي‌گيرد. حال هي شما بگوييد مشكل ولايت فقيه است!

یکشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۲

يك دوستي حرف جالبي مي‌زد. مي‌گفت مردم ايران در همه امور زندگي‌شان رئاليست هستند بجز در سياست كه كاملا ايده‌آليست‌اند. مثلا طرف در ايران دكتر بوده، آمده مهاجرت گرفته به كانادا و در پيتزافروشي كار مي‌كند. مي‌پرسي: " چرا؟ " مي‌گويد: " كار ديگري نمي‌شود كرد. مجبورم در پيتزافروشي كار كنم. ان‌شاالله همه چيز كم‌كم درست مي‌شود. "

به همين آدم كه بگويي :" لطفا بيا و در انتخابات شركت كن. كار ديگري نمي‌شود كرد. همه چيز كم‌كم درست مي‌شود. " آن وقت مي‌شنوي :" يعني چه! دو بار راي دادم، هيچ غلطي نكردند. مگر ما بيكاريم! "

امروز دكتر هوشنگ شهابي، استاد دانشگاه بوستون براي كانون ايرانيان دانشگاه تورنتو درباره "پوشش زنان و كلاه مردان در دوران رضاشاه " سخنراني داشت. يك نكته جالبي كه در ميان حرفهايش به آن اشاره داشت تاثير سياست‌هاي رضاخان در شكل‌گيري طبقه روحانيت در جامعه بود. در قانون متحدالشكل كردن لباس مردان كه در زمان رضاخان اجرا مي‌شد روحانيون استثنا شده بودند. اين در حالي بود كه در آن زمان مرز چندان مشخصي بين روحانيون و غيرروحانيون وجود نداشت. مثلا ممكن بود يك كاسب يك روز در هفته هم به مدرس مي رفت و درس طلبگي مي خواند. به دنبال وضع اين قانون، عملا روحانيون بايد ثبت نام مي‌كردند تا بتوانند "جواز عمامه" بگيرند. از سويي ديگر هم عده اي از مردم كه نمي‌خواستند كلاه پهلوي به سر كنند به طلبگي روي آوردند و تعداد روحانيون به ناگهان افزايش قابل ملاحظه اي پيدا كرد.

جمعه، مهر ۲۵، ۱۳۸۲

كساني كه حدود سالهاي ۷۰ تا ۷۵ را در دانشگاه بوده باشند، به خاطر دارند كه انجمنهاي اسلامي در اختيار يك سري از حزب اللهي‌هاي با گرايش چپ سنتي بود. دغدغه آنها در آن سالها تنها چيزي كه نبود آزادي و دموكراسي بود. يادم مي‌آيد يكي دو ماه قبل از انتخابات مجلس پنجم براي اولين بار در شوراي عمومي انجمن‌هاي اسلامي دانشگاههاي تهران شركت كردم. تمام حرفي كه افراد در آن جلسه مي‌زدند انتقاد از سياست تعديل اقتصادي هاشمي بود.

انجمنهاي اسلامي تقريبا محيط بسته‌اي داشتند. انتخابات تنها در بعضي دانشگاهها باز بود بدين معني كه همه دانشجوها حق راي داشته باشند. شرط كانديدا شدن محدود به اعضاي انجمن بود كه بايد از فيلتر شوراي تعيين صلاحيت رد مي‌شدند.

با وجود تمام اين محدوديت‌ها، بافت انجمنهاي اسلامي دانشگاهها در يك دوره چند ساله از حدود سال ۷۵ به بعد، بكلي تغيير پيدا كرد و به جايي رسيد كه امروز دفتر تحكيم وحدت را مي‌بينيم. دو سال پيش كه به دفتر انجمن اسلامي دانشگاهم سر زده بودم نه تنها ديگر از عكس آيت الله خميني خبري نبود بلكه جاي آن را عكسي از شاملو گرفته بود.

يك نكته مهم در اين ميان اين است كه اساسنامه انجمن‌ها هنوز همان اساسنامه‌اي است كه از سالها قبل دارند. خوشبينانه مي‌توان گفت كه امروز تنها به تفسيري دموكراتيك از آن اساسنامه عمل مي‌شود!

اما اين تغيير چگونه اتفاق افتاد؟ به گمان من، تغيير بافت انجمنهاي اسلامي حاصل مشاركت مستمر و تدريجي دانشجويان دانشگاهها در بدنه انجمن‌ها بود همان چيزي كه محافظه‌كاران از آن به استحاله از درون تعبير مي كنند. يعني دانشجويان اولا به اهميت انجمنهاي اسلامي و قدرتي كه دارند واقف بودند و بنابراين به جاي ايجاد نهادهاي جديد كه با سنگ اندازيهاي فراوان همراه بود (تجربه ناموفق انجمن مستقل دانشجويي دانشگاه اميركبير) ، سعي كردند وارد همين نهاد قديمي شوند و آن را از درون تغيير دهند. ابتدا از كارهاي كوچك شروع كردند، به تدريج وارد شوراهاي واحدهاي مختلف انجمن شدند تا توانستند سرانجام به شوراهاي مركزي دست يابند.

به نظر من اين تجربه در مقياس بزرگتر يعني كل ساختار جمهوري اسلامي هم مي‌توانست اتفاق بيفتد كه متاسفانه نيفتاد. مردم بايد پس از دوم خرداد ۷۶، به تدريج از پايين با تشكيل نهادهاي مدني و مهمتر از آن فعاليت در نهادهاي موجود به تدريج وارد ساختار قدرت مي شدند. مثلا مذهبي‌هاي طرفدار اصلاحات بايد وارد مساجد و بسيج محلات مي شدند. قدرت محافظه‌كاران هرگز متمركز در اعضاي شوراي نگهبان و چند قاضي نيست. اين قدرت در سراسر كشور در ميان طرفدارانشان توزيع شده است و براي نابودي آنان بايد به تدريج اين مراكز قدرت را از دست آنان خارج ساخت.

من هم اكيدا موافقم كه فاصله مردم و مسوولين روزبروز بيشتر مي شود. اما يك راه‌حل اين است كه در ميان مردم باشي و مسوولان را پند و اندرز دهي كه به تو نزديك شوند و نگاهي ديگر آن است كه خود به تدريج به يكي از مسوولين مبدل شوي. من نگاه دوم را ترجيح مي‌دهم.

پنجشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۲

اگر مي خواهيد بدانيد چرا هنوز عكس خاتمي به ديوار اتاقم هست اين نوشته محمد حيدري را در جواب به نوشته علي كشتگر درباره صحبتهاي خاتمي بخوانيد. محمد حيدري روزنامه نگاري است كه امسال جايزه بهترين يادداشت سياسي را برد اما نه تنها جايزه را پس داد بلكه با وزير ارشاد دست هم نداد. ( از وبلاگ آق بهمن )

چهارشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۲

دوستم من را در راه ديد و گفت :‌ " هنوز هم عكس خاتمي به ديوار اتاقت هست؟‌ "

سه‌شنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۲

گاهي مواقع هست كه بهتر است بگذاري آنها كه از ايران وبلاگ مي نويسند وبلاگشان را بروز كنند و ما كه از خارج از ايران مي نويسيم فقط بخوانيم. امروز يكي از آن روزهاست.

يك توضيح ضروري و آن اين كه من بيشتر از اين كه طرفدار خاتمي باشم، مخالف مخالفهاي خاتمي هستم. اين ها با هم خيلي فرق دارند.

من به اين دليل واضح در اين وبلاگ كم از خاتمي انتقاد مي كنم كه مي دانم خاتمي و مشاورانش (اگر هنوز مشاوري داشته باشد!)‌ وبلاگ من را نمي خوانند. ترجيح مي دهم از كساني انتقاد كنم كه وبلاگم را مي خوانند!

اگر يك فرزندي به راه خلاف برود اين پدر و مادر هستند كه بايد خودشان را سرزنش كنند. اگر خاتمي را هم نتيجه دوم خرداد و نه بوجود آورنده دوم خرداد بدانيم براي وضعيتي كه امروز بوجود آمده فقط خودمان را بايد سرزنش كنيم. دقت كنيم هيچ پدر و مادري نمي گويند خب اين بچه كه اين طوري شد بياييم حالا بچه بعدي را خوب تربيت كنيم.

دوشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۲

بنده هم به نوبه خودم از ملت هميشه در خانه تقاضا مي كنم در راستاي رسالت هميشگي شان كه همانا پوززني است در مراسم استقبال شيرين عبادي شركت فعال نمايند.

نگرانم كه چرا ديگر از اين كه در چنين اوضاع مفتضحانه اي قرار دارم نگران نيستم!

خوب شد اين وب سايت گويا مووبل تايپ شد، حالا ملت مي توانند بعد از خواندن هر مطلبي كه خوششان نيامد سيفون بر روي نويسنده بكشند.

اين عنوان خبر شرق اگر چه اندكي رذيلانه انتخاب شده است ولي خيلي جالب است.
" در جلسه فوق العاده مجمع تشخيص مصلحت نظام چشم انداز ۲۰ ساله ايران تصويب شد."

شنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۲

يك سال پيش مهرانگيز كار در تورنتو سخنراني داشت. در پرسش و پاسخ يك نفر شروع كرد به بحثهاي فلسفي كردن كه اين مملكت تا اسلامي هست و ... درست بشو نيست. مهرانگيز كار هم در جواب گفت كه ما با مشكلات روزمره مردم سركار داريم. حال و حوصله اين جور تئوري ها را هم نداريم.

يك فرقي كه امثال شيرين عبادي و مهرانگيز كار با بقيه دارند اين است كه چون با مشكلات ملموس مردم درگير هستند مبارزه شان هم به مراتب واقع بينانه تر و موثرتر است. مثلا هيچ وقت شيرين عبادي نمي گويد كه اول بروند اصلاح طلبان مشكل تناقض اسلام و دموكراسي را حل كنند بعد من هم به فكر اين بچه اي مي افتم كه حقوقش پايمال شده است.

براي من خيلي جالب بود كه در اين وبلاگ خواندم كه از لحاظ شيرين عبادي مبارزه با مجازات اعدام در ايران كار اشتباهي است چرا كه او معتقد است با اين كار ما به کسی كه به نان شب نیاز دارد کراوات کریستین دیور تعارف می کنیم.

خيلي از آنهايي كه اين روزها بسيار از اتفاقي كه افتاده شادماني مي كنند بد نيست در روزهاي آينده هم مروري كنند بر شيوه هاي مبارزه اين برنده جايزه نوبل.

آدم تا حالا زياد ديدم كه با خودش رودربايستي داشته باشد. ولي ديگر دولت يك مملكت اين طوري باشد نوبر است.

جمعه، مهر ۱۸، ۱۳۸۲

اين كه هيچ خبري از شيرين عبادي در راديو تلويزيون ايران پخش نشود يك خرده (البته يك كم بيشتر) ضايع است. يعني بعضي خبرها هست كه خب هر كار هم بكنند قابيليت سانسور شدن ندارد. بنده پيشنهاد مي كنم مثل آدميزاد تلويزيون خبر را اعلام كند بعد يا چهار تا فحش بدهد يا هم بگويد كه اين موضوع نشان مي دهد كه تا چه اندازه زنها در جمهوري اسلامي توانسته اند پيشرفت كنند.

خدا وكيلي هم براي اين جايزه بايد مديون جمهوري اسلامي بود. اگر انقلاب نمي شد كه ما الان اين جايزه را نبرده بوديم!

پنجشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۲

سر به تعظيم فرود مي آورم در برابر کشوري که احمقي چون بوش رييس جمهورش است و احمقتري چون آرنولد فرماندار ثروتمندترين ايالتش، و در عين حال هم سردمدار دانش و تکنولوژي در جهان است، هم قدرت اقتصادي اول دنيا با اختلاف فراوان با ديگر کشورهاست و هم مي رود که فرهنگ جهاني را به تحت تسلط خود درآورد. برايم هرگز تعجب آور نيست اگر مردم آمريکا از غرور اين همه افتخار حتي به خود زحمت ياد گرفتن اسم همسايه شماليشان را هم ندهند.

چهارشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۲

چند روز پيش بنده توفيق پيدا كردم كتاب Fast food Nation رابخوانم. كتاب در مورد راز موفقيت Fast Food ها در قبضه كردن بازار است. بنا به نوشته اين كتاب دليل اين موفقيت، اصلي است كه به آن Uniformity مي گويند. يعني مصرف كننده در هر كجاي دنيا كه باشد مي داند وقتي وارد مكدونالد مي شود چه كالا و سرويسي مي گيرد. بسياري از مصرف كنندگان حاضر به ريسك آزمايش كردن غذاهاي مختلف نيستند و ترجيح مي دهند همان چيزي را كه به آن مطمئن هستند بخورند.

داشتم به Uniformity مملكت عزيزمان ايران فكر مي كردم. از خانه كه بيرون مي روي نمي داني كه امروز چه موقع به مقصد مي رسي. اصلا نمي داني كه آيا سالم مي رسي يا نه. برسي نمي داني كارت چقدر طول مي كشد. كارت را هم كه بكني تازه بايد برگردي ...

پنجشنبه، مهر ۱۰، ۱۳۸۲

من اگر چه به ظاهر آدم فاشيستي هستم ولي لااقل در باطنم خيلي ليبرالم. ولي تو خوب مي داني كه اگر چه در ظاهر خيلي ليبرالي ولي در باطن اكيدا فاشيستي!

بعضي ها هرقدر هم اداي آزادي خواهي در بياورند از آخر خودشان را لو مي دهند. طرف امروز مي گفت: " چرا فلاني اينقدر ايميل مي زند و از فلان حزب طرفداري مي كند. اين پروپاگانداست!"

چهارشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۲

پريروز بنده توفيق داشتم كه به سخنراني دختر چه گوارا بروم. حال و هواي كمونيسم از در و ديوار جلسه سخنراني مي باريد. موضوع جلسه اعتراض به بازداشت و زنداني شدن 5 كوبايي توسط دولت آمريكا بود. مجري جلسه مي گفت كه اين پنج نفر را آمريكا به اتهام جاسوسي دستگير كرده در حالي كه آنها در آمريكا فقط مشغول جمع آوري اطلاعات بودند آن هم براي نجات دادن شهروندان معصوم كوبايي از دست تروريستها.

يك جا در پرسش و پاسخ يك نفر ماجراي 75 كوبايي مخالف كاسترو را پرسيد كه توسط دولت كوبا بازداشت شده اند. خانم چه گوارا هم فرمودند: " در كوبا همه مي توانند نظرات خود را آزادانه مطرح كنند ولي اگر كسي حاكميت ملي كوبا را خدشه دار كند آن وقت طبق قوانين كوبا با وي رفتار مي شود. "

سه‌شنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۲

قبلا در ايران هر وقت در خانه ما سوسك پيدا مي شد مجبور بوديم كه تمام كمدهاي غذا را خالي كنيم و يك سم پاشي اساسي براي كشتن سوسكها بكنيم كه از آخر هم فايده اي نداشت.

امروز صبح يك نفر از شركت سوسك كشي! آمده بود خوابگاه ما تا مشكل اين سوسكهاي ما را حل كند. در دو سه دقيقه آمد در تمام كمدها بدون اين كه لازم باشد ما غذاها را خارج كنيم يك سري موادي زد كه گويا كارش اين است كه جلوي زاد و ولد سوسكها را مي گيرد.

فكر مي كردم اين روش راحت شدن از دست سوسكها را شايد بشود در خيلي از مسايل و مشكلات ديگر زندگي هم پياده كرد. مثلا شايد بهتر باشد بجاي اين كه اصلاح طلبان سعي كنند محافظه كاران را از صحنه سياسي بيرون كنند تلاش كنند آنها را عقيم كنند!

جمعه، مهر ۰۴، ۱۳۸۲

طرف به اندازه تعداد روزهاي عمرش كتاب خوانده بود. ولي حيف كه به اندازه الاغ هم نمي فهميد. از آن الاغتر من كه پاي صحبتش رفته بودم.

اين وبلاگ هم شده مثل شمعي كه فقط دارم سعي مي كنم هم چنان افروخته باشد ولي نه گرما دارد و نه روشنايي!

دوشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۲

در آلمان معمولا انتخابات مجلس فدرال در همان سالي است كه جام جهاني فوتبال برگزار مي شود. تجربه نشان داده است كه هر گاه تيم فوتبال آلمان در جام به موفقيت دست يابد حزب حاكم دوباره توسط مردم برگزيده مي شود. اگر تيم آلمان نتيجه خوبي كسب نكند حزب مخالف انتخابات را مي برد.

اين را نوشتم براي آقاي چامسكي كه وبلاگ من را مي خوانند. يك حرفي داشته باشند كه در سخنراني بعديشان بگويند.

كاش مجبور به انتخاب نبودم.

یکشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۲

طرف آمده بود در مورد هنر سخنراني كند. وارد سياست، حزب توده و جمهوري اسلامي و هزار تا چيز بي ربط ديگر شد و تنها چيزي كه درباره اش صحبت نشد هنر بود.

گند بزند به اين سياستي كه از هر كجا شروع مي كنيم بحث به آن كشيده مي شود.

پنجشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۲

يكي از نشانه هاي سقوط معنويت در دنياي معاصر اين است كه همه درYahoo Massenger در وضعيت Invisible قرار دارند.

سه‌شنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۸۲

براي خريد ميوه رفته بودم. به اولين ميوه فروشي رسيدم. ولي راهم را ادامه دادم چون مي دانستم ميوه فروشي ديگري هست كه ارزانتر است. وفتي به آن ميوه فروشي رسيدم دير شده بود و بسته بود. به ميوه فروشي قبلي برگشتم. آن هم بسته بود. بي اختيار ياد داستان كناب فارسي پنجم دبستان افتادم. سربازي كه مي خواست به مجروحان آب دهد. اولي ايثار كرد تا به بعدي برسد و ....

به اين فكر مي كردم كه مطالب كتابهاي مدرسه تا چه اندازه در ذهن ما باقي مانده است. كاش آن قدري كه در كتابها درس ايثار مي دادند اندكي هم درس تساهل و تسامح هم مي دادند.

دوشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۲

از لحاظ من يك نفر مي تواند هم مسلمان باشد و هم همجنسگرا و اين دو هيچ تناقضي با هم ندارند. ولي حالا خودمانيم چه كاريه!

در روزنامه تورنتواستار با دوازده نفر مسلمان درباره تاثيري كه 11 سپتامبر بر زندگي شان گذاشته مصاحبه كرده بود. يكي شان در جايي گفته بود :" من مسلمانم. ولي هم گوشت خوك مي خورم و هم شراب."

با خودم گفتم اين طرف حتما ايراني است. حدسم درست بود!

شنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۲

چند وقت پيش دكتر امير احمدي در تورنتو درباره " رابطه ايران و آمريكا " سخنراني داشت. يك حرف جالبي كه زد اين بود كه ايران در سياست خارجي گرانفروش است. تا به حال كلي فرصت داشته كه مي توانسته استفاده كند اما هميشه به اين ادعا كه امتياز بيشتري مي خواهد فرصتها را از دست داده كه نمونه مهمش پس از سخنراني معروف آلبرايت بود. آمريكا عذرخواهي مي كند ايران مي گويد كم است و غرامت مي خواهد. اين قدر ناز مي كند كه همه چيز را هم از آخر از دست مي دهد و حالا بايد فكري به حال اين التيماتوم بكند.

ببينيد بدبختي تا كجاست كه پيش نويس بيانيه شوراي حكام را كشوري مثل كانادا مي نويسد.

جمعه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۲

مادرم كه دارد مي آيد كانادا، از من چند روز پيش پرسيد كه اگر چيزي مي خواهم بگويم تا برايم بياورد. من هم خواستم كه يك نسخه از روزنامه شرق را برايم بياورد. ديروز مادرم چند ساعت قبل از پروازش ايميل زد كه :
" وحيد ، اسم روزنامه اي را كه گفتي يادم رفت. به جايش برايت يك روزنامه توسعه گرفتم . "

به آن الاغي كه دوچرخه من را ديروز دزديد تا فردا صبح مهلت مي دهم كه آن را بياورد سر جايش بگذارد.

پنجشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۲

خواستم حرص دوستم را كه كلي طرفدار آمريكاست دربيارم اول صبحي بهش گفتم :
" You know, today is Sep 11, the 30th anniversary of American coup in Chili"

آن هم گفت :" Among other things "

چهارشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۲

در يك مغازه ايراني در تورنتو

يكي از خريداران رو به صاحب مغازه كرد و گفت :" ببخشيد، شما كلاس قرآن سراغ داريد مي خواهم بچه ام را بفرستم." يك نفر كه آن طرف تر به مكالمات گوش مي كرد رو به آن مرد كرد و گفت :" شما كه مي خواهيد بچه تان را به كلاس قرآن بفرستيد گه مي خوريد مي آييد كانادا. "

صاحب مغازه از مردي كه اين حرف را زده بود خواست چيزهايي كه مي خواست بخرد را بگذارد و از مغازه اش بيرون رود.

سه‌شنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۲

شرق مجله اي است كه هر روز چاپ مي شود.

چرا در كانادا تا دلتان بخواهد رستوران چيني هست ولي در ايران حتي يك رستوران افغاني هم وجود ندارد؟

دوشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۲

چند تا از دوستان بنده يك چند وقت پيش يك راهنماي پذيرش گرفتن براي دانشجويان در ايران نوشتند. وقتي ديروز ديدم كه دكتر سروش اين ترم در دانشگاه پرينستون درس مي دهد و در حقيقت با تقريب خوبي چند سالي است كه به آمريكا مهاجرت كرده با خودم فكر كردم موقعش شده يك چند تا از اساتيد ايراني مقيم خارج هم يك راهنما بنويسند براي استادان ايراني كه مي خواهند در دانشگاههاي خارج استخدام شوند.

یکشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۲

اين هم يك جمله قصار از يكي از دوستان بنده. پيشاپيش از همه كساني كه ممكن است ناراحت شوند معذرت مي خواهم. ننوشتن اين جمله براي من فقط يك نوع خودسانسوري بود.

" اگر زني سوره نور و نسا را بخواند و همچنان مسلمان بماند غيرت ندارد. "

شنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۲

يكي از وعده هاي انتخاباتي حزب ليبرال كانادا براي انتخابات پارلمان ايالتي انتاريو اضافه كردن حداقل 5% اتانول در بنزين ماشينهاست.

چهارشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۲

دوستم امروز من را با يك قوطي كوكا در مهماني دانشكده ديد و گفت : " تو هنوز مشروب نمي خوري؟"

شنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۲

شعبه جمهوري خواهان واحد تورنتو اولين گردهمايي خود را با حضور حدود 10 نفر (5 تا خودشان 5 تا هم دوستان کنجکاو بنده) ديروز برگزار نمود. به آرزوي موفقيت براي اين عزيزان.

چهارشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۲

جنگلهاي غرب کانادا دچارآتشسوزي شده اند. امروز تلويزيون مي گفت مردم به کليسا مي روند و براي بارش باران دعا مي کنند.

دوشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۲

یکشنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۲

سخنران کنفرانس جيغ و داد مي زد که چرا ما ايراني ها نمي توانيم نظرات همديگر را تحمل کنيم!

جمعه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۲

هيچ دقت کرده ايد که اين انگليسيها هيچ کلمه اي براي کودتا نساخته اند و همان معادل فرانسوي آن را که coup است بکار مي برند. حتي موقع تلفظ p را متل فرانسويها تلفظ نمي کنند. هر چي کودتا هست در اين دنيا کار انگليسيهاست ولي براي اين که گندش بالا نيايد حتي به فکر کلمه اش هم نبوده اند. خدا وکيلي که خيلي رذل و پليدند.

سه‌شنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۲

نگران نيستم که عقايدم اين روزها تابع سينوسي است که براي همه آدمها اتفاق مي افتد. نگران اختلاف فازم.

يک روز در آزمايشگاهي که کار مي کنم آهنگ فرهاد گذاشته بودم. رسيد به حديث "الملک يبقي مع الکفر و لا يبقي مع الظلم".
به دوست لهستانيم گفتم که من اين حديث را خيلي دوست دارم. آن هم بعد از من خواست ترجمه اش کنم. هر کار کردم اين "الملک يبقي مع الکفر" را ترجمه کنم نشد. يعني فکر کردم از آخرش هم که به زور يک معادل فارسي پيدا کنم او مي گويد "خب اين که معلومه !"

یکشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۲

هفته نامه شهروند کانادا که پرتيراژترين نشريه فارسي زبان در خارج از ايران است عنوان صفحه اول خود را در شماره اين جمعه چنين انتخاب کرده است. : "No Power"
يعني حضرات پس از 13 سال چاپ نشريه در فضاي آزاد دور از تيغ سانسور و حکم دادگاه هنوز همين قدر نمي دانند که نشريه فارسي چاپ مي کنند و نه انگليسي. اضافه کنيد اين ادعا را که بسياري از روزنامه نگاران و نويسندگان ايراني در سالهاي اخير ترک وطن کرده اند و اين روزها شهروند از وجود آنان بهره ها مي برد .

جمعه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۲

يکي از بحرانهايي که اين روزها درباره آن در ايران صحبت مي شود بحران شوهر است. مساله اين است که به دليل تغيير رشد جمعيت تعداد پسران در سن ازدواج ( ۲۵ تا ۳۴ ساله ) يک و نيم ميليون از تعداد دختران در سن ازدواج (۲۰ تا ۲۹ ساله) کمتر است و بنابراين مشکل کمبود شوهر ايجاد مي شود.
به نظر بنده اين بحران آن قدرها هم که ادعا مي شود جدي نيست. به هر حال تعداد کل دختران و پسران تقريبا مساوي است. چند سال ديگر اين مشکل وارونه مي شود يعني مشکل کمبود دختر بوجود مي آيد و چون يک پسر 30 ساله نمي تواند با يک دختر 20 ساله ازدواج کند خودبخود راضي خواهد شد که با يک دختر هم سن ازدواج کند. بدين ترتيب تنها سن ازدواج دختران يک مقدار بالا مي رود که تازه به دليل وارد شدن زنان به اجتماع اين اتفاق دارد به هر حال مي افتد.

یکشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۲

خيلي دوست دارم منتقدان خاتمي به طور دقيق بگويند که که به نظر آنها در ماجراي کشته شدن زهرا کاظمي خاتمي چه کار بايد مي کرد يا بايد بکند. اول اين که بر خلاف آن چه مدام گفته مي شود با پيگيري خود خاتمي اين پرونده نه به پيش مرتضوي رفته است و نه به پيش نيازي. دوم اين که به هر حال پرونده بايد به قوه قضاييه برود هر اندازه هم که تا کنون اين قوه در بررسي اين پرونده ها کوتاهي کرده باشد.

منتقدين اصلاح طلبان از يک مشکل اساسي رنج مي برند و آن هم اين است که انتقاد مي کنند بدون اين که در نظر بگيرند چه راه حلي براي اين انتقادشان وجود دارد. حداقل براي ايران کنوني به نظر من انتقاد بدون راه حل به مفت هم نمي ارزد. هي حالا شما صبح و شب بنويسيد که چرا خاتمي کاري نمي کند!

یکشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۲



برای حجت الله شریفی که امروز در یکی از بازداشتگاههای تهران است

از اعضای فعال انجمن اسلامی شریف بود. پدرش نگرانش بود. از او قول گرفته بود که دیگر فعالیت سیاسی نکند. تا این که زمان جلسه تاریخی پرسش و پاسخ با خاتمی فرا رسید. حجت یکی از پرسش کنندگان بود. شب فیلم مراسم را از تلویزیون نشان دادند. پدر که پسرش را دید فردای آن روز از شیراز به تهران آمد. آن قدر دم در خوابگاه ایستاد تا حجت را پیدا کرد.

دو سال گذشت. ماجرای کوی پیش آمد. پدر نگران دوباره از پسرش قول گرفت که وارد ماجرا نشود. حجت گفت دیگر کمتر به سیاست می پردازد. یکی دو هفته گذشت. یک روز صفحه اول روزنامه صبح امروز عکس حجت را در یک مصاحبه مطبوعاتی زده بودند. حجت عضو شورای منتخب متحصنین بود.

دو سال پیش که ایران بودم در یک شرکت کار می کرد. به من هم گفت که دیگر کار سیاسی نمی کند. بر سر ماجرای یک نامه سرگشاده به رهبری دادگاهی بود. حکم دادگاه چون شمشیری بالای سرش بود. با خودم گفتم لابد راست می گوید. از دوستانم در انجمن شریف هیچ کدام در سیاست نمانده اند جز مجید که اکنون در شورای مرکزی مشارکت است. با حجت و مجید و بقیه در دفتر جبهه مشارکت قرار گذاشته بودبم. از خیلی چیزها حرف زدیم جز سیاست. داشتم که می رفتم یک کتاب برایم به هدیه گرفت. نوشته های بنی یعقوب درباره روزنامه های تعطیل شده. کتاب را در روبرو دارم.

دو سه هفته پیش دوباره عکسش را دیدم. در بی بی سی و ایسنا. در روی زمین مجلس نشسته بود در اعتراض به بازداشتهای اخیر دانشجویان. امروز خودش هم به جمع کسانی پیوسته است که آن روز نگرانشان بود.

حجت از آنانی است که سیاست بخشی از وجودشان است. اما آنچه وجه تفاوت اوست اخلاقش بود. اخلاق و سیاست تنها در آدمهای معدودی جمع می شود. حجت بی تردید یکی از آنان بود. هر اندازه هم در زندان نگاهش دارند اعترافی نخواهد کرد. از آنهایی است که در راه آرمانش به راحتی هر چه سختی است تحمل می کند.

یکشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۲

خدا بيامرزد شريعتي در يکي از کتابهايش مي گويد که اين مسلمانها بي جهت به تحريف نشدن قرآن افتخار مي کنند. چرا که قرآني که به آن عمل نمي شود حال تحريف شده باشد يا نشده باشد فرقي نمي کند.

داشتم به اصلاح طلبان و لايحه تبيين اختيارات رييس جمهور فکر مي کردم. به اين که رييس جمهوري که از اختياراتش استفاده نمي کند حالا يک سري اختيارات ديگر بگيرد يا نگيرد فرقي نمي کند.

جمعه، تیر ۱۳، ۱۳۸۲

جايي مي خواندم که اگر يک مرد غريبه وارد حمامي شود که يک زن در آن است، آن زن بسته به اين که متعلق به چه فرهنگي باشد يک قسمت بدن خود را مي پوشاند. مثلا اگر مال فلان قسمت آفريقا باشد دستش را روي زانويش مي گذارد. اگر زن غربي باشد با يک دستش سينه هايش و با دست ديگرش عورتش را مي پوشاند. اگر زن مسلمان باشد با دو دستش جلوي چشمانش را مي گيرد.

داشتم فکر مي کردم به ديدگاه فکري پشت سر اين تفاوت فرهنگي. زن مسلمان فقط خود را فريب مي دهد. به اين تصور که همين که او نبيند ديگران هم او را نمي بينند. اين گونه مي شود که ديگر حتي خطر را هم حس نمي کند تا وقتي که دير شده است.

از اين نوع رفتار در زندگي روزمره ما شرقي ها ديگر سراغ نداريد ؟

پنجشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۲

من اگر دلم از سنگ است، دست کم دل که دارم. تو که اصلا دل نداري چه؟

یکشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۲

فقط يک خارجي اين مطلب AP را در مورد وقايع اخير ايران بخواند اکيدا گه گيجه مي گيرد. اصلا خود عنوان خبر جمع نقيضين است!

Iran Arrests Pro-Government Militants

اين مملکتي که داريم هم ديگر آخرشه!

شنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۲

يادم هست بچه كه بودم با خودم مي گفتم كاش آن موقع دوران شاه بود و نه جمهوري اسلامي. چون دوست داشتم اعتراض كنم و لااقل آن زمان فكر مي كردم شاه بد بود و جمهوري اسلامي خوب. فكر مي كردم فقط به شاه مي شد اعتراض كرد.

شايد به همين خاطر است كه دوست داشتم دوران دانشجوييم را در ايران الان مي گذراندم. براي من زندگي مجموعه همين رويدادهايي است كه در ايران مي گذرد و امروز من نمي توانم از نزديك شاهدش باشم.

راستش را بخواهيد از سايت گويا حالم بهم مي خورد. خواندن خبرها از آن برايم مشمئز كننده است. بنده خدا تقصير گويا هم نيست. اين كه از صبح تا شب به كار خودت مشغول باشي و بعد آخر شب كه در اينترنت دنبال خبرها مي گردي ببيني يك مشت خبر در مورد كوي دانشگاه نوشته شده است خيلي آزار دهنده است.

روح لطيفم را خراش مي دهد!

چهارشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۲

فرض كنيد راهپيمايي هاي اين دو روزه ادامه پيدا كند. در خوشبينانه ترين حالت هر روز هم بر تعداد راهپيمايي كنندگان هم افزوده شود. كسي هم به اموال عمومي و بانك ها حمله نكند. گروههاي فشار هم به افراد حمله نكنند. بعد يك روز اين جمعيت كه خيلي زياد شده اند شروع كنند به طرف بيت رهبري بروند. اين مقام رهبري كه بنده مي بينم اهل شنيدن پيام مردم و نوشيدن جام زهر هم كه نيستند. حال فرض كنيد كه اصلا ايشان بيايند و به غلط كردن بيفتند. مردم كه چون آخر تساهل و تسامح شده اند لابد رهبري را مي بخشند يا هم حداكثر مي گويند شما فعلا ۲۴ ساعت برويد زندان تا در حضور وكيل تفهيم اتهام شويد.

يك نفر مي تواند بقيه داستان را تكميل كند؟

یکشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۲

براي يك هفته اي دارم مي روم پبش شيطان بزرگ چون كه از قضا مهد علم و تمدن هم هست. آنجا حتما دسترسي به اينترنت دارم ﴿مثلا در اتاقم در هتل﴾ ولي چون دسترسي به پول ندارم و استحضار هم داريد كه مملكت آنجا كاپيتاليستي است شايد چند روزي نتوانم بنويسم! فعلا!

جمعه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۲

تو عکسهاي ياهو Search "ايران" و "تهران" مي کني عکس بوش و رامسفلد مي آيد!!

پنجشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۲

نمي دانم اين من لامصب هستم که دارم در اين محيط تغيير مي کنم يا اين که من، همان من قبل هستم و اين محيط لامصب است که دارد تغيير مي کند!

سه‌شنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۲

يك روز با رضا پهلوي

از يك آگهي در روزنامه هاي تورنتو شروع شد. "شاهزاده رضا پهلوي به دعوت عده اي از جوانان و دانشجويان ايراني مقيم تورنتو براي سخنراني به تورنتو تشريف خواهند آورد. علاقه مندان مي توانند براي نام نويسي با شماره تلفن ... تماس بگيرند. " اين بار اولي نبود كه رضا پهلوي قرار بود در تورنتو سخنراني كند. بار گذشته در ماه مارس مشابه همين آگهي چاپ شد. خيلي ها ثبت نام كرده بودند كه ناگهان چند روز قبل از مراسم برنامه لغو شد. بعدها شنيده شد كه دليل برگزار نشدن مراسم رد تقاضاي برگزاركنندگان از سوي دانشگاه تورنتو براي بازرسي بدني از شركت كنندگان بوده است.

بار اول چند روز كه از پخش آگهي گذشت هركس كه براي نام نويسي تماس مي گرفت با جواب منفي روبرو مي شد. " سالن پر شده است ". تجربه آن دفعه ما را بر آن داشت كه به همه با ايميل اطلاع دهيم و بگوييم كه هر چه سريعتر تا پر نشده ثبت نام كنند. براي ثبت نام با يك شماره تماس مي گرفتيم و آدرس كامل محل زندگي و شماره تلفن را مي گفتيم و از آن طرف خط هم كسي مي گفت كه محل سخنراني را بعدا به اطلاع مي رساند. روز دوشنبه ۲۶ ماه مه سخنراني در حالي برگزار شد كه محل آن را تنها يك روز قبل يعني ۲۵ مه سرانجام اعلام كردند. هتل شرايتون شماره ۱۲۳ خيابان Queen در سالني كه حدود ۷۰۰۰ دلار كرايه آن براي فقط يك بعد از ظهر بود.

مراسم قرار بود ساعت ۶ شروع شود. من و حدود ۳۰ نفر از بچه هاي دانشگاه تورنتو ساعت ۵:۴۵ به آنجا رسيديم و در آخر يك صف طولاني قرار گرفتيم. ابتدا كارت شناسايي عكس دار همه افراد با نامي كه قبلا ثبت نام كرده بودند مطابقت داده مي شد. بعد هم بازرسي بدني انجام مي شد. بدين ترتيب حدود ساعت ۷ وارد سالن شديم. مجري جلسه تاكيد داشت كه بگويد بازرسي بدني نه به خاطر امنيت شاهزاده بلكه براي امنيت برگزاركنندگان انجام گرفته است. هم چنين مجري اشاره كرد كه قانون دولت كانادا آنها را مجبور به بازرسي بدني كرده است.

ما در سه رديف در اواسط سالن نشسته بوديم. چند دقيقه اي از ۷ نگذشته بود كه مجري با گفتن "به نام يزدان پاك" و خوشامدگويي به هم ميهنان جلسه را آغاز كرد. او در ابتدا در حالي كه تعداد زيادي رديف از صندلي ها خالي بود از كساني كه به دليل نبود جا موفق به ثبت نام نشده بودند عذرخواهي كرد. بعد هم شروع کردند به جمع کردن صندلي هاي اضافه. سپس مجري از دختري كه مي گفت جزو جوانان دعوت كننده شاهزاده بوده خواست براي خواندن متن كوتاهي به پشت بلندگو بيايد.

آن دختر براي خيلي از ما چهره آشنايي بود. او را همراه با اعضاي حزب كمونيست كارگري در تورنتو زياد ديده بوديم. وقتي كه پارچه قرمز رنگي با عكس ماركس را در دست داشت. يك بار وقتي ابراهيم يزدي براي سخنراني به تورنتو آمده بود هم او بود كه پيشاني بندي داشت كه روي آن نوشته بود : "Yazdi is a killer"ما هميشه از درک موضع سياسي او عاجز بوديم.

به پشت بلندگو رفت. به سختي فارسي صحبت مي كرد. مي گفت به عنوان جواني كه سالها در خارج از ايران زندگي كرده شاهزاده را بهترين راه حل براي مشكلات ايران مي داند.

سپس مجري از رضا پهلوي خواست براي سخنراني بيايد. تقريبا همه جز سه رديفي كه ما نشسته بوديم بلند شدند و شروع به كف زدن و سوت زدن كردند. يك خانمي هم در حالي كه پوستري از رضا پهلوي در دست داشت چند باري از ميان جمع فرياد زد "جاويد شاه"

پشت سر رضا پهلوي پوستر بزرگي بود كه روي آن عكسهاي پرچم ايران در حالي كه عبارت "اتحاد براي همه پرسي" نوشته شده بود قرار داشت. رضا پهلوي براي حدود نيم ساعت از روي كاغذ متني كه قبلا نوشته شده بود را خواند. متن به لحاظ انشايي بسيار معمولي و تا حدي ضعيف بود. دوستي مي گفت اين شاهزاده كه اين همه پول دارد يك هزار دلار مي داد به يك نفر يك متن بهتري مي نوشت. نوشته ضعيف وقتي با تن صداي رضا پهلوي همراه مي شد بسيار خسته كننده و كسالت آور به نظر مي آمد. رضا پهلوي هم از هر چند گاهي كاملا مصنوعي صدايش را بلند مي كرد تا تشويق حضار را با خود داشته باشد. جالب ترين قسمت وقتي بود كه ايشان فرمودند براي برقراري آزادي و دموكراسي حاضرند از جان خود نيز بگذرند.

كلا سخنراني بسيار معمولي با حرفهاي كاملا معمولي تر بود. حرفهايي از اين قبيل كه بايد براي آزادي و دموكراسي تلاش كرد. بايد از دانشجويان حمايت كرد. اوضاع اقتصادي مردم بسيار نگران كننده است و ...

بعد از نيم ساعت سخنراني زمان پرسش و پاسخ رسيد. مجري از همه خواست سوالات خود را بر روي كاغذ بنويسند. ما هم سي تا كاغذ برداشتيم و رويش نوشتيم كه ما سوال شفاهي داريم و به دست مجري رسانديم. مجري هم در اوج بامزه گي رو كرد به رضا پهلوي و گفت كه جمعي از دانشجويان دانشگاه تورنتو مايلند سوال شفاهي بپرسند كه ما اميدواريم شما بعدا بتوانيد در جلسه ديگري به اين سوالات پاسخ دهيد.

اولين و دومين سوال خوانده شد. سوالهايي چون چگونه مبارزه كنيم و از اين چيزها. ما از قبل تصميم گرفته بوديم كه يا شفاهي سوال بپرسيم و يا سالن را به نشانه اعتراض ترك كنيم. بعد از سوال دوم دوست بنده يهمن بلند شد و گفت كه ما جمعي از دانشجويان دانشگاه تورنتو حداقل دو نفرمان سوال شفاهي داريم. برگزار كنندگان و نيروهاي امنيتي سالن مانع شدند و ناگهان چند نفر از آنان دور و بر بهمن را گرفتند. سر و صداي عده اي از ملت هم درآمد. همان دختري که اوصافش گفته شد رو به بهمن کرد و گفت : " ٌWhat’s the point of doing this” بهمن هم گفت :" The same point as you had in Yazdi’s” در اين حال كه جو رو به متشنج شدن مي رفت خود رضا پهلوي شروع كرد به صحبت كردن درباره آزادي بيان و اين كه هركس بايد بتواند حرف بزند و بدين ترنيب برگزاركنندگان هم بهمن را رها كردند تا سوالش را بپرسد. بهمن هم بعد از يك نطق قرايي گفت كه رضا پهلوي اگر در حرفهايش در مورد دموكراسي صادق است بهتر است براي يك بار هم كه شده كودتاي ۲۸ مرداد را محكوم كند.

وصد البته رضا پهلوي اين كار را نكرد. ايشان فرمودند كه بهتر است درباره آينده صحبت كنيم و گذشته را فراموش كنيم. او مي گفت كه چون نمي شود در مورد تاريخ به توافق رسيد بنابراين مايل نيست نظرش را در اين باره بگويد. در اين ميان از همه جالبتر فرياد يكي از شركت كنندگان بود كه مي گفت مصدق خودش كودتا كرده است. بعد كه پاسخ رضا پهلوي تقريبا تمام شد در حالي كه هنوز جو هم كاملا آرام نشده بود و هنوز عده اي مشغول بد و بيراه گفتن به دوست بنده بودند نوبت به خود بنده رسيد كه بگويم ببخشيد سوال شفاهي دوم! مي خواستم بگويم آقاي رضا پهلوي خدا وكيلي در اين بيست و چند سال چه كار مي كردي. اين رضا پهلوي در اين مدتي كه در آمريكا بوده حتي نرفته يك دانشگاه درس بخواند معلوماتش را زياد كند. تنها مدرك وي يك ليسانس مكاتبه اي از دانشگاه USC است مربوط به زماني كه در مراكش بوده است. يك چيزي در مايه هاي پيام نور خودمان. اين آقا در اين مدت حتي بر نداشته پولي كه قبل از انقلاب از مملكت خارج كرده را بردارد يك جا سرمايه گذاري كند زياد شود. فقط در اين مدت خرج كرده. به قول دوستي اين رضا پهلوي حتي دختربازي هم بلد نيست.

خلاصه در ميان فرياد ملت بنده تقاضاي سوال شفاهي كردم كه يك سري از اين طرفداران ايشان هم دور و بر من آمدند. رضا پهلوي هم گفت فعلا سوال كتبي بخوانيم حالا بعد به شما هم مي رسيم. از سويي مجري تاكيد كرد كه سوال شفاهي ديگر نمي شود و شروع كرد به سوالهاي كتبي خواندن. جالب هم اين كه به جاي اين كه حداقل ظاهر را حفظ كند و از رو بخواند گفت يك سوال هست كه بسيار تكرار شده و بعد خودش شروع كرد به گفتن سوال خودش!

خلاصه ما هم كه ديديم اين طوري نمي شود تصميم گرفتيم به نشانه اعتراض جلسه را ترك كنيم. همان سه رديف جز چند نفرمان در ميان استقبال چند آدم قوي هيكل و فحش هاي حضار رفتيم بيرون. در بيرون هم وقتي مي گفتيم كه دانشجو هستيم يكي از طرفداران رضا پهلوي با غلظت فراوان يك bullshit نثارمان كرد و آن وقت هم همگي كارتهاي دانشگاه را در آورديم و در معرض ديد آقايان قرار داديم.

جز ماها كه جوان بوديم بقيه سالن با تقريب خوبي همه بالاي ۶۰ سال سن داشتند. همين باعث شده بود كه ترك جلسه توسط ما نمود بيشتري پيدا كند.

در يك نگاه كلي رضا پهلوي به نظر يك موجود بي تجربه، بي عرضه، فاقد قدرت سخنوري، كم سواد، نا آگاه و البته تا حدي نجيب، مهربان و ساده بود. در سخنانش يك بار به قيام مردم چكسلواكي عليه چواشسكو اشاره كرد. وقتي خواست قواي سه گانه را نام برد گفت : "قوه قضاييه، مجريه و عدليه" در يك دو مورد هم وقتي از روي نوشته مي خواند براي ضمير جمع فعل مفرد به كار مي برد و از اين اشكالات. بدون ترديد ذره اي شباهت به پدربزرگش نداشت.

شنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۲

سايت صبحانه اثبات خوبي است بر اين که در يک برنامه ريزي اجتماعي روي خوب بودن مردم نبايد حساب باز کرد. يعني هر چقدر هم شما ملت را قسم بدهيد که اخبار کهنه بي بي سي را در صبحانه نگذارند فايده اي ندارد و شما از آخر مجبور خواهيد شد يک سيستمي مثل Slashdot درست کنيد تا افراد بتوانند پيامها را امتياز گذاري کنند و فقط افراد با امتياز بالا بتوانند از سرويسهاي اصلي استفاده کنند.

اين موضوع در همه جا کار مي کند. شما قيمت انرژي را ارزان نگهداريد، هر چه قدر به ملت بگوييد صرفه جويي کنند سودي ندارد.

چهارشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۲

استراتژي بنده براي فارغ التحصيل شدن اين است که هر وقت استادم را مي بينم به او از سختي آزمايشمم مي گويم تا توقعش را پايين بياورم. اين قدر ناليدم که اين دفعه آخري خودش گفت که چون کارم خيلي مشکل است اگر هم فقط فلان کار را هم بکنم مي توانم دفاع کنم.

يک طورهايي نگرانم ماجراي آقاي خاتمي هم همين طوري باشد. اين قدر به خودم گفتم اصلاحات کار سختي است که مدام توقعم از خاتمي کم و کمتر شده است.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۲

دوشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۲

اين چند خط را مي نويسم تا بگويم که همچنان مي نويسم و خواهم نوشت. آنهايي که مرا از نزديک مي شناسند مي دانند که من آدم جاه طلبي هستم. جاه طلبي را يکي از نکات مثبت خودم مي دانم چرا که باعث مي شود به فکر پيشرفت باشم. هيچ کاري را به مدت طولاني اگر برايم يکنواخت شود انجام نمي دهم. شايد به همين دليل فکر مي کنم هيچ جايي در اين دنيا براي بيش از چند سال به درد زندگي کردن نمي خورد. هر کاري هم بعد از يک مدتي مشمول روزمرگي مي شود و بايد کاري ديگر کرد.

شايد برايم فقط وبلاگ نوشتن يک استثنا باشد. وبلاگ نوشتن يکي برايم تمرين فارسي نوشتن است و يکي هم مشهور شدن.

شرمنده يک يک ساعتي از خوابم گذشته و هنوز در آزمايشگاهم. از فردا دوباره به مدت دو هفته بيکار مي شوم و شروع مي کنم به نوشتن.

اصلا شايد برگردم به همان حالت هفته هاي اولي که وبلاگ نوشتن را شروع کردم. فقط طنز مي نويسم. آره، از فردا طنز نوشتن را دوباره شروع مي کنم. برايم دعا کنيد!

یکشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۲

اين جمهوري اسلامي اگر زبان آدم را نفهمد اما به تجربه نشان داده که زور را بويژه اگر پرزور باشد به خوبي درک مي کند. نمونه اش در گذشته نوشيدن جام زهر بود وقتي که هواپيماي ايرباس را آمريکايي ها سرنگون کردند. نمونه هاي جديدترش هم توقف حکم سنگسار است.

اگر چه محافظه کاران بيشتر از زور خارجي ها مي ترسند تا خود مردم ايران اما باز هم فکر مي کنم زور داخلي ها که معادل محترمانه اش همان فشار افکار عمومي است خيلي مي تواند تاثير گذار باشد. تصور اين که قدرت محافظه کاران نامحدود است و هر کاري دلشان بخواهد مي توانند بکنند اشتباه است.

پس لطفا!

شنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۲

از يادداشت "شرمگين ما" نوشته سعيد رضوي فقيه

"اگر اجباري كه به بودن، ماندن و نوشتن داريم نبود بايد از گفتن و نوشتن پرهيز مي‌كرديم تا آزادي بياني را كه وجود ندارد تأييد ضمني نكرده باشيم."

جمعه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۲

يکي مي گفت : تنها گروهي از مردم که توانسته اند محافظه کاران را شکست بدهند زنان هستند آن هم در مبارزه سر حجاب. در اين مبارزه روسري خانمها هر روز چند ميليمتر عقب مي آيد.

اين تنها مبارزه اي است که هم تدريجي است و هم مستمر. فقط با اين راه است که مي توان محافظه کاران را شکست داد.