چهارشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۶

وقتی معاون رییس‌جمهور رییس فدراسیون بشود

فیفا گفته بود آیین‌نامه‌ی فدارسیون فوتبال ایران خوب نیست و باید عوض شه. آیین‌نامه گویا طوری بود که باعث دخالت دولت در امور فدراسیون می‌شد. به سلامتی آیین‌نامه هم عوض شد و حالا آقای علی‌آبادی رییس تربیت‌بدنی دارن می‌شن رییس فدراسیون فوتبال.

این فقط یه نمونه‌ی کوچکه که نشون می‌ده قانون اساسی ایران رو وردارین بجاش چه‌ می‌دونم قانون اساسی سوییس رو بذارین، یه بار ممکنه اوضاع بدتر هم بشه. (قابل توجه آقای ا.ک.)

دوشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۸۶

...

والله از احمدی‌نژاد انتظاری نیست. ولی رییس دانشگاه کلمبیا یه خرده ادب داشته بد نیست.

راستی بی‌بی‌سی اشتباهش رو تصحیح کرد. اول از قول احمدی‌نژاد نوشته بود که در ایران هم‌جنس‌گرا نداریم. حالا درستش کرده و نوشته «در ایران هم‌جنس‌باز نداریم».

در باب فاصله‌افتادگی بین ...

این شنبه که میاد کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو برنامه‌ی سخنرانی داره. عنوانش هست: «رابطه‌ی بین امپریالیسم و روش علمی، یک نگاه تاریخی». در همین راستا موضوعات زیر هم برای سخنرانی پیشنهاد می‌شود:

- رابطه‌ی پسامعرفتی بین عرفان ملاصدرایی و ماکیاولیسم چند شاخه
- تلقی سوسیالیسم در اشعار شاعران آمریکای لاتین و ارتباط آن با یوگا
- گیاهان دارویی و اگزیستانسیالیسم از نگاه دومکریتوس
- ....

پنجشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۶

فیلترشناس

کسی می‌تونه یه صفحه وب‌سایت درست کنه که بشه درش آدرس یه لینک رو وارد کرد و بعد وب‌سایت بگه که کدوم ISP ها در ایران اون رو فیلتر کرد‌ه‌اند. چیز بدردبخوریه.

سه‌شنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۶

نامجوی هم‌مدرسه‌ای

دیدین آلبوم ترنج محسن نامجو هم از آخر مجوز گرفت. من از خیلی وقت پیش آوازهای محسن نامجو رو گوش می‌کردم. بعد از این که یه جا خوندم متولدِ تربت‌جامِ کلی ذوق کردم، از این که به هر حال هم‌استانیه. برام جالب بود که دیدم خیلی هم از من بزرگتر نیست، فقط دو سال! تا این که یه روز یکی از هم‌مدرسه‌هاییِ قدیم به گروهِ بچه‌هایِ مدرسه‌مون ایمیل زد. نوشته بود که کلی ذوق کرده دیده اسم یکی از بچه‌های مدرسه از آخر یه جایی در اومد! من اون موقع فهمیدم که بابا این محسن نامجو همون نامجوی خودمونِ!

من اول راهنمایی که بودم نامجو دوم بود. یه سال دیگه هم، مدرسه‌ی ما بود و بعدش برای دبیرستان رفت یه جای دیگه. از مدرسه‌مون که رفت دیگه ندیدمش. اون موقع‌ها سر صف میومد و آواز می‌خوند. صداش خیلی قشنگ بود. ترانه‌های اون موقع هم «ای ساربان آهسته ران» و از این چیزها بود. یادمه یه آواز دیگه هم می‌خوند که توش «شکیبایی» داشت. معلم فیزیک‌مون خدابیامرز فامیلش شکیبایی بود و نامجو هم برای این که سربه‌سرش بذاره هی اون آواز رو می‌خوند. یادش به‌خیر، اون موقع پدر ِ نامجو کلی نگران بود که پسرش به سن بلوغ برسه و صداش خراب شه!

دوشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۶

درباره‌ی تغییر قانون اختراعات آمریکا بعد از ۵۰ سال!

دیروز مجلس نمایندگان آمریکا تغییرات نسبتا مهمی در قانون ثبت اختراعات آمریکا داد. جالب اینه که بیش از پنجاه سال بود که قانون ثبت اختراعات تغییر چندانی نکرده بود و این برای موضوعی که انتظار میره درش تحول زیاد باشه خیلی عجیبه. ولی تغییرات چی بود:

اول این که دیگه مثل گذشته نمی‌شه از کمپانی‌ها شکایت کرد که دزدیِ اختراع کردند. یعنی میشه ولی خب دیگه از جریمه‌های کلان خبری نیست. برای این تغییر شرکت‌های بزرگ مثل گوگل یا سیسکو خیلی لابی کرده بودند. مثلا جالبه بدونین فقط شرکت RIM که در واترلوی کانادا هست و BlackBerry می‌سازه چهارصدهزار دلار برای لابی کردن درباره‌ی این قانون پول خرج کرده.

دومین تغییر مهم اینه که دیگه برخلاف گذشته هرکسی که در آمریکا زودتر اختراع کنه (first to invent) مخترع نیست. بلکه باید اولین نفری باشه که اختراع رو ثبت می‌کنه (first to file). تقریبا در همه‌جای دنیا اونی که زودتر ثبت کنه مخترع است و از این جهت قانون جدید باعث یکی شدن قانون آمریکا با قانون بقیه‌ی دنیا شده. این که هر کی اول ثبت کنه مسلمه کارها رو آسون می‌کنه. ولی خب باز هم به ضرر مخترع‌های مستقل هست که پولدار نیستن سریع هرچی رو می‌سازن برن ثبت کنن. قبلا می‌شد بری دفتر آزمایشگاهت رو نشون بدی و بگی که واقعا تو زودتر ثبت کردی ولی دیگه الان نمی‌شه.

چند تا نکته‌ی دیگه:

دولت آمریکا با این قانون جدید خیلی مخالفه. هنوز سنا هم اونو تایید نکرده. بوش هم ممکنه وتوش کنه.

۱۶۰ دموکرات، ۶۰ جمهوری‌خواه به تغییرات رای مثبت دادن و ۵۸ دموکرات و ۱۱۸ جمهوری‌خواه رای منفی دادن.

سه‌شنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۶

slideshare

این Presentation را به کمک وب‌سایت Slideshare در این جا گذاشته‌ام. Slideshare یک طورهایی Youtube ای برای Presentation است. به نظر من که معرکه است.




پنجشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۶

شما هم لطفا امر به ‌معروف کنید

در راستای رسالت امر به معروف و نهی از منکر الان یک ایمیل زدم به سفارت ایران در کانادا. بهشون گفتم یه سرویسی هست که می‌شه آدم‌هایی که به سفارت تلفن می‌زنند رو روی Hold نگه داشت به جای این که بوق مشغولی گذاشت و ازشون خواست پنجاه بار دیگه زنگ بزنن تا شاید یه بار تلفن مشغول نباشه. ماجرا اینه که امروز صبح بعد از حدود ۴۰ دقیقه مدام شماره گرفتن توانستم از آخر با یک نفر صحبت کنم. بعد از این که کارم رو بهش گفتم به شیوه‌ی زبانی همین مورد بالا رو امر به معروف کردم. بعد ایشون گفتند ایمیل بزنم چون اون‌ها امر به معروف زبانی رو نمی‌تونن ترتیب اثر بدهند. منم خب الان ایمیل کردم. تا چه پیش آید:-)

سه‌شنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۶

...

تو ایران بانک که بری و بخوای مثلا از یه حساب به یه حساب دیگه پول بریزی، حتما بهت یه فرم میدن که پر کنی (این فرمه از ۲۰ سال پیش فکر کنم شکلش عوض نشده). این جا همه‌ی این فرم‌ها (اگه فرمی باشه البته) رو خود کارمند بانک پرمی‌کنه و فقط آخرش به تو می‌گه که امضا کنی. به نظرم سیستم ایران ظاهرش حتی یه خرده منطقی‌تر می‌آد، اگر چه برای ارباب‌رجوع پر کردن اون فرم‌هایِ مسخره عذاب الیم.

همین!

دوشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۶

تضاد منافع

امروز شنیدم فلان خانم که رییس دانشکده‌ی اقتصاد این جا بود مجبور شد استعفا بده. از قرار، شوهر ایشون شده رییس دانشکده‌ی اقتصاد یه دانشگاه دیگه. بعد می‌گن تضاد منافع پیش می‌آد که یه زن و شوهر رییس دو تا دانشکده‌یِ اقتصادِ دو دانشگاه متفاوت باشند. آخه دانشگاه‌ها قراره با هم رقابت کنن. کلا جالب بود:-)

یکشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۶

...

امروز همین جوری به دلم افتاده بود که تا چند ماه دیگه google میاد و facebook رو می‌خره. برای خودم تو ذهنم ۳ تا ۴ میلیارد دلار قیمت گذاشته بودم. بعد فکر کردم گفتم نوبتی هم باشه نوبته Yahoo هست، چون قبلش google بود که youtube رو خریده بود. الان اومدم وب‌گردی دیدم که من اصلا خوابم. گویا مدت‌هاست که Yahoo دنبال خریدن facebook هست. البته به جایی نرسیده و الان صحبتشه که google خریداره. خلاصه که من شک ندارم تا چند ماه دیگه تکلیف facebook معلوم می‌شه. orkut هم به زودی عمرش رو می‌ده به شما.

یه سوال: اگه شما بشین مسوول راه‌اندازیه یه سری کتاب‌خانه‌ی عمومی در سطح شهر، ترجیح می‌دید که ۳ تا کتاب‌خانه‌ی بزرگ درست کنید یا ۱۰ تا کتاب‌خانه‌ی کوچک؟

یکشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۶

اقتصاد بدون نفت

نظر من رو بخواین، هیچ‌کدام از سردمداران مملکتمون از زمان مادها تا به حال، به اندازه‌ی این برادر احمدی‌نژاد سعی نکرده اقتصاد ایران رو از وابستگی به نفت نجات بده. یعنی وقتی تو دو سال و اندی، شش ماه وزارت‌خانه‌ رو بدون وزیر بذاری و بعد هم که از آخر یه وزیری رو انتخاب می‌کنی بعد یه سال و نیم برکنارش کنی، تازه معلوم نیست چند نفر دیگه رو به مجلس معرفی کنی که تازه یکیش رای‌ اعتماد بگیره. خلاصه یه چند ماه دیگه هم وزارت‌خانه رو به لطف امام زمان بگردونی. خب شما واقعا فکر می‌کنید ما چند سال دیگه نفتی برای صادرات داریم؟ خب وقتی نداشته باشیم که دیگه وابسته‌اش نیستیم. اونوقت مجبور می‌شیم مثل آدم بشینیم فکر کنیم که با اقتصادمون چی‌کار کنیم. من که از این راه‌حل‌های احمدی‌نژاد خیلی خوشم می‌آد.

شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۶

یک روش عالی برای دزدی از بانک

برای این دزدی به دو نفر نیاز است. شما با یک تفنگ اسباب‌بازی به داخل بانک می‌روید و دوستتان با یک دوربین فیلمبرداری دم در بانک می‌ایستد. شما با تهدید کارمند بانک از او می‌خواهید که پول‌های داخل گاوصندوق را به شما بدهد. احتمالا تا شما پول‌ها را جمع کنید سروکله‌ی پلیس پیدا می‌شود. بعد که پلیس آمد تا شما را دستگیر کند به آن دوستتان می‌گویید جلو بیاید و بگوید: «شما اکنون روبروی دوربین مخفی ایستاده‌اید.» بعدش هم تا همه سرگرم خندیدن هستند پول‌ها را بردارید و جیم شید.

چهارشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۶

روش یافتن شیرین‌ترین هندوانه

هندوانه رو برمی‌دارید و با انگشتتان به آن تق‌تق می‌زنید و صدایش را گوش می‌کنید. این کار را برای دو هندوانه‌ی دیگر انجام می‌دهید و بعد سومی را برمی‌دارید.

یکشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۶

معرفی یک وبلاگ خوب

این یادداشت وبلاگی رو اگر درست حدس زده باشم دکتر منصوری، استاد دانشکده‌ی فیزیک شریف نوشته‌اند. البته اگر هم این طور نباشد به هر حال مطلب جالبی است که خواندنش توصیه می‌شود. کلا وبلاگ هم‌وردا رو بخونید که توسط چند تا از دوستانِ - به قول خودشون فیزیک‌پیشه‌ی - بنده نوشته می‌شود. حول و حوش علم و توسعه‌ی علمی در ایران می‌نویسند. کاشکی یک کم به ظاهر وبلاگشون هم برسند.

پنجشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۶

سنگ قبر

هفته‌ی پیش حرم بودم، حرم امام رضا. یه سرم زدم به خاک رفتگان. هر صحنی یه زیرزمین داره که جای خاک شدن مرده‌هاست. من هم در یکی از این زیرزمین‌ها بودم و دنبال سنگ قبر یکی از آشنایانمون می‌گشتم. همین طور که سنگ‌های قبر رو نگاه می‌کردم چشمم خورد به یک کلمه‌ی «دادستانی». بیشتر که دقت کردم دیدم نوشته معاون دادستانی تهران. قبر قاضی مقدس بود. همونی که دو سال پیش ترورش کردند. همونی که البته به خاطر محکوم کردن گنجی به شش سال زندان مشهور شده بود.

امروز خوندم که قاتلان قاضی مقدس رو اعدام کردند. داشتم فکر می‌کردم شاید سال دیگه که به حرم بروم این بار سنگ قبر اون‌ها را پیدا کنم.

چهارشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۶

فیلترینگ

به سلامتی هفته‌ی پیش یقین پیدا کردم که وبلاگم در سطح کشور پهناور ایران فیلتر است. از قبلش هم از گوشه و کنار شنیده بودم ولی خب جدی نمی‌گرفتم و راستش در ته دلم ذوق هم می‌کردم. چند روز پیش دیگه کلاس گذاشتن رو کنار گذاشتم و مثل بچه‌های خوب به این مرکز فیلترینگ filter@dci.ir ایمیل زدم گفتم مثکه اشتباهی شده. امروز جواب دادن که آره اشتباه شده. عذرخواهی کردن و گفتن که فیلترینگ رو برداشتن:-)

سه‌شنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۶

یک سوال عمیق فلسفی

فکر می‌کنید مشکلات روزمره‌ی ایران راه‌حل‌های ساده داره یا این که یه ربط‌های عمیقی به فرهنگ مردم داره و به این راحتی درست بشو نیست؟ مثلا رانندگی ِ درب و داغان مردم رو در نظر بگیرید. فکر می‌کنید با یک سری قوانین ساده که پیگیری بشه، می‌شه رانندگی مردم رو درست کرد یا این که رانندگی بدِ ما آینه‌یِ فرهنگِ ماست و تا ریشه‌ای درست نشیم راه‌حلی هم برای درست شدن اون وجود نداره.

چهارشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۶

ایمیل برای آدم‌هایی که کامپیوتر ندارند


اینم یه ایده‌ی بکر از HP. یک دستگاهی شبیه پرینتر ساخته‌اند که به پریز تلفن وصل می‌شود و بعد ایمیل‌های شما را پرینت می‌گیرد. مشتری‌های این دستگاه هم مادربزرگ پدربزرگ‌هایی هستند که نمی‌توانند با کامپیوتر کار کنند. یکی از این دستگاه‌ها در خانه‌یشان می‌گذارند و هر وقت کسی بهشان ایمیل زد، براحتی ایمیل را از روی کاغذ می‌خوانند.