‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۹۲

یه بُردگِیم برای فعالیت سیاسی در ایران

قبل از انتخابات ریاست جمهوری من و خانمم دنبال طراحی یه بردگیم Board game با شبیه‌سازی اوضاع سیاسی ایران بودیم و کلی از کارهاش رو هم کردیم ولی از آخر مثل خیلی کارهای دیگه‌مون نیمه‌کاره رها شد. حالا گفتم این‌جا بنویسمش! 

این بازی الهام گرفته از بازی Life هستش و از لحاظ صفحه‌ی بازی هم شباهت‌هایی به مونوپولی، بازی مورد علاقه‌ی دوران بچه‌گی‌ام، داره. ایده‌ی بازی اینه که تو اوضاع ایران یه سیاستمدار موفق کسی هست که هم حمایت مردم رو داشته باشه و هم بتونه با حاکمیت کار کنه. برای همین تو این بازی هر کسی دو تا قدرت داره : یه قدرت مردمی و یه قدرت حکومتی. معمولا زیاد شدن یکی از این قدرت‌ها باعث کم شدن اون قدرتِ دیگه میشه. تو این بازی هر کسی یه مهره داره که در یه مسیری حرکت می‌کنه. خونه‌های تو این مسیر دو نوع هستند. یه نوع «اتفاق» هستند که از روی کارت‌های که به پشت قرار دارند خونده می‌شن. این اتفاق‌ها می‌تونن اتفاقات روزمره‌ی سیاسی باشن. مثلا بازداشت فله‌ای فعالان سیاسی یا جنگ یا توافق ژنو و از این قبیل. در هر اتفاقی قدرت مردمی و قدرت حکومتی بازیگر تغییر می‌کنه.

اما بخش اصلی خونه‌های این بازی خونه‌هایی است که من بهش می‌گم خونه‌های «انتخاب». وقتی کسی تو این خونه‌ها میفته باید یه انتخابی بکنه. مثلا فرض کنید خونه‌یی داریم با عنوان خونه‌ی تاسیس روزنامه. اگر بازیگر انتخابش «نه» باشه قدرت مردمی و حکومتی یه تغییر اندکی می‌کنه. ولی اگه انتخابش «آری» باشه اون وقت باید دوباره تاس انداخته بشه. تاسی که انداخته می‌شه تعیین می‌کنه که عاقبتِ تاسیس روزنامه چی بوده. مثلا اگر تاس ۱و ۲ افتاد روزنامه توقیف میشه و مدیرمسوول زندانی میشه. اگر تاس ۳و ۴ افتاد روزنامه خیلی موفق میشه و کلی افشاگری می‌کنه و زور قوه‌ی قضاییه به توقیف نمی‌رسه و اگه تاس ۵ و۶ افتاد روزنامه بی‌خاصیت میشه. تو هر کدوم از این حالت‌ها دوباره قدرت مردمی و قدرت حکومتی تغییر می‌کنه. مثلا اگه روزنامه توقیف بشه قدرت مردمی زیاد میشه و قدرت حکومتی خیلی کم میشه. اگه روزنامه خیلی موفق بشه قدرت مردمی خیلی زیاد میشه و قدرت حکومتی یه کمی فقط کم میشه و به همین منوال. خلاصه‌ این طور میشه که در طول بازی، بسته به تصمیم‌هایی که بازیگرها می‌گیرن، قدرت مردمی و قدرت حکومتیشون بالا یا پایین میره. یه نکته‌ی مهم هم اینه که تو خونه‌های «انتخاب» بسته به موضوعِ انتخاب،  بازیگر باید یه حداقلی از قدرت حکومتی یا مردمی داشته باشه. مثلا اگه خونه‌ی انتخاب برای کاندیدا شدن در انتخابات ریاست جمهوری هست، بازیگر باید قبلش یه قدرتِ حکومتی بالایی داشته باشه وگرنه نمی‌تونه انتخابی بکنه. 

و اما پایان بازی. ما برای پایان این بازی یه ایده‌ی خیلی باحال داریم که به دلیل خودسانسوری نمی‌تونم اینجا بنویسمش. خودتون میتونین با ذهن خلاق خودتون پایان این بازی رو تصور کنین. 

چهارشنبه، آبان ۰۸، ۱۳۹۲

لایحه‌ی «شفافیت»

من به دولت تدبیر و امید پیشنهاد می‌کنم که یک لایحه به نام لایحه‌ی «شفافیت» تصویب کنه و به مجلس ببره. طبق این لایحه هر گونه کمک مالی و غیرمالی دولت، نهادهای دولتی و عمومی به نهادهای دولتی و عمومی دیگر، نهادهای خصوصی و افراد باید علنی باشه و خبرش در اختیار عموم قرار گیرد. همچنین این قانون به مساله تضاد منافع هم بپردازد و تصمیم‌گیری مسوولان دولتی رو منوط به نداشتن منافع شخصی حاصل از اون تصمیم بکنن. در بخش دیگری از این قانون میشه خواست که درآمدهای بالای مسوولان مملکتی هم اعلان عمومی بشه.

به جای این که تنها در مذمت دزدی و فساد و پارتی‌بازی سخنوری شود و هر مسوولی به افشاگری درباره‌ی مسوول قبلی بپردازد، قوانینی تصویب شود که بتواند حتی اندکی جلوی دزدی و فساد و پارتی‌بازی رو بگیرد. بسیاری از این قوانین بالا همین اکنون در بسیاری از کشورهای دنیا اجرا می‌شود.

سه‌شنبه، مهر ۳۰، ۱۳۹۲

سفرهای استانی مجازی

دارم فکر می‌کنم به ایده‌ی سفرهای استانی مجازی برای دولت تدبیر و امید. برنامه‌ی سفر استانی به خوزستان رو مثلا در نظر بگیرید. یه صفحه تو فیسبوک یا به جای مشابه درست می‌کنیم. بعد روز اول که سفر مثلا به سوسنگرد هست میگیم مردم در اون باره نظر بدن و به نظرها هم امتیاز بدن. فرداش مثلا سفر به رود کارونه و مردم درباره‌ی رود کارون نظر و امتیاز میدن. میگیم هر روزم  روحانی با وزیر یا معاون وزیری نظرهای با امتیاز بالا رو بخونن و در حد امکان شخصن یه جوابی بدن. میشه بعد از چند ماه دوباره هم گزارش داد. حتا میشه همچنین سفر مجازی‌ای رو قبل یا همزمان با سفر استانی واقعی انجام داد. 

تو حالت پیشرفته‌اش میشه یه وبسایت مخصوص درست کرد که مکان جغرافیایی نظردهنده رو از روی ای‌پی کامپیوتر چک کنه و بعد نذاره که تعداد نظردهنده‌هایِ بیرونِ محلِ سفر از یه درصدی بیشتر بشه.

سه‌شنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۹۲

بیمه‌ی کتاب‌های خمیرشده (۲)

دوستان دو ایراد به طرح بیمه‌ی کتاب‌های خمیرشده گرفتند که سعی می‌کنم این‌جا جواب بدم. یکی این که هیچ شرکت بیمه‌ای ریسک نمی‌کنه کتاب‌های مساله‌دار رو بیمه کنه. به نظرم این حرف چندان درست نیست چون که هر چه ریسک بره بالا، شرکت بیمه می‌تونه تعرفه‌ی بیمه رو گرونتر کنه. از اون طرف ناشر می‌تونه هزینه‌ی بیمه رو به خریدار منتقل کنه که مشکل زیادی درست نمی‌کنه چون فروش کتاب‌هایی که احتمال خمیرشدنشون زیاد باشه به قیمت چندان حساس نیست. از طرفی به نظرم اوضاع اون قدری که الان تصور میشه ترسناک نیست و در نهایت تعداد خیلی کمی از کتاب‌ واقعا خمیر می‌شن. اگه یه بار قوه قضاییه بزند خل‌بازی درآره و مدام کتاب خمیر کنه، تعرفه‌ها اون قدر بالا میره که ناشرها خودشون ملاحظه می‌کنن تا این که شرایط به حالت عادی برگرده.

ایراد دوم که به نظرم تا حدی وارد هست اینه که آیا اصولا میشه بیمه‌ای تعریف کرد که به افراد بگه نگران تخلف کردن نباشند. درسته که مثلا نمیشه بیمه‌ای درست کرد که اگر کسی به خاطر سرعت غیرمجاز جریمه شد پول جریمه‌اش رو از شرکت بیمه بگیره. ولی از طرفی همین فرد اگه به خاطر سرعت زیاد تصادف کنه می‌تونه خسارت ماشینش رو از بیمه بگیره. به نظرم این ایراد رو میشه با معرفی کم‌حاشیه‌ و خلاقانه‌ی این بیمه تا حدی رفع کرد. فرض کنید مسوولیت کتاب با نویسنده باشه و نه ناشر (که به نظرم منطقی هم هست چون ناشر صرفا واسطه‌ی بین نویسنده و خریدار هستش). اون وقت نویسنده هم‌چنان در قبال مطلبی که می‌نویسه مسووله و بیمه هیچ کمکی به نویسنده نمی‌کنه. بیمه تنها ریسک سرمایه‌گذاری ناشر رو کاهش میده و از این جنبه این بیمه نقشی در آسوده کردن متخلف به انجام عمل خلاف نداره.


جمعه، شهریور ۱۵، ۱۳۹۲

بیمه‌ی کتاب‌های خمیرشده

در راستای موضوع ممیزی قبل و بعد از نشر کتاب به نظر من بهترین راه حل ممیزی بعد از نشر هست به شرط درست شدن بیمه‌ای با عنوان بیمه‌ی کتاب‌های خمیرشده. این طوری هر کتابی خمیر شد ناشرش خسارتش رو از بیمه میگیره و برای همین دیگه نگرانی ناشرها از بین میره. این طوری ناشرها هم دیگه به نویسنده‌ها برای خودسانسوری فشار نمیارن. چون خمیر کردن کتاب برای قوه‌ی قضاییه به هر حال کار راحتی نیست میشه امیدوار بود در نهایت تعداد کمی کتاب در سال خمیر بشه و به طور کلی ممیزی خیلی کمتر بشه و نویسنده‌ها بتونن یه نفسی بکشن. وزارت ارشاد هم چون از خودش سلب مسوولیت می‌کنه راحت میشه و قوه‌ی قضاییه هم چون می‌تونه هر سال یه ده بیست تا کتاب رو خمیر کنه، شهوت سرکوبش به خوبی ارضا میشه. خلاصه که با وجود بیمه‌ی کتاب‌های خمیرشده بازی‌ برد-برد هست برای ناشر و نویسنده و وزارتخونه و قوه قضاییه. از طرفی یه سری شغل کارمند بیمه هم درست میشه و به اقتصاد کشور کمک میشه. اگر چه خب یه سری شغل مامور سانسور هم از بین میره که خیلی مهم نیست چون شغل تو بخش خصوصی خیلی ارزشمندتر و پربازده‌تر از شغل بخش دولتی هست.  بیمه هم چون یه سری قواعد داره خودبخود خودش رو تنظیم و اصلاح می‌کنه. مثلا تعرفه‌ی بیمه برای بعضی کتاب‌ها بیشتره و باعث میشه جلوی سواستفاده بعضی ناشرها یا نویسنده‌ها رو از این فضای باز بگیره (معلومه چی میگم؟). چون تعداد کتاب‌های منتشر شده خیلی بیشتر از کتاب‌های خمیرشده خواهد بود تجارت بیمه هم خیلی برای بیمه‌کننده سودده خواهد بود و برای بیمه شونده هم تعرفه‌ها پایین می‌مونه.

سه‌شنبه، مهر ۰۴، ۱۳۹۱

وبسایت دانشگاه زندان

یک وبسایت درست کنید که ظاهرش به مانند وبسایت یک دانشگاه معمولی باشد. برای هر دانشکده صفحه‌ی مجزایی باشد و یک جا هم لیست استادان دانشگاه باشد و تخصصشان. می‌شود هر استاد هم صفحه‌ی مجزایی هم داشته باشد.

بعد جای استادهای دانشگاه را با زندانیان سیاسی پر کنید.  یک کار حرفه‌ای و سمبلیک.

پنجشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۱

اطلاعات زندانیان سیاسی

یک وبسایت یا حتی در اندازه‌ی یک فایل آنلاین درست کنید که لیست زندانیان سیاسی رو با یک سری مشخصات داشته باشه. این مشخصات هم اطلاعات خیلی عادی است که مثلا خود اداره‌ی زندان هم تهیه می‌کنه. اولین نکته‌ی مهم اینه که اصلا کی زندان هست و کی نیست. بعد این که زندانی از کِی بازداشت بوده. چه زمانی دادگاهش برگزار شده. حکمش چیه و چه موقع و چه قدر تا حالا مرخصی اومده. همین.  برای هر مورد هم باید آخرین زمان ویرایش یه جا ثبت باشه که کسی که نگاه می‌کنه بفهمه اطلاعات بروز هست یا نه. کلا درست کردن همچین چیزی خیلی راحته و این بروز نگه داشتنش هست که هنر می‌خواد.

 برای عریان کردن ظلم گاهی همین چهار قلم اطلاعات ساده که تو دفتر کتاب‌های خود حضرات پیدا میشه کفایت می‌کنه. 

دوشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۸

نه به هر نوع مجازات

ماجرای اعدام بهنود شجاعی رو درباره‌اش می‌خوندم، متوجه شدم که گویا مانند ماجرای اعدام نوجوان قبلی، رسانه‌ای شدن ماجرا از دلایل این اتفاق بوده است. موضوع اینه که رسانه‌ها و افکار عمومی برای متوقف کردن حکم اعدام به اشتباه تصویر معصومانه‌ای رو از قاتل می‌سازند که باعث شاکی شدن جدی خانواده‌ی مقتول می‌شود، طوری که این دفعه مادر و پدر مقتول حاضر می‌شن خودشون زیر پای بهنود شجاعی رو بر طناب دار خالی کنن. مشکل این جاست که قوانین مجازات ایران خیلی صفر و یکی است و اگه پدر و مادر مقتول رضایت بدن، اون وقت قاتل به مانند یک قهرمان از زندان آزاد می‌شود. خلاصه به نظرم مملکتمون هزار تا عیب و ایراد داره و هر جاش رو بگیری از یه سوراخ دیگه چکه می‌کنه. پیچیده شدن ماجرای اعدام بهنود هم از این نوع است.

صد البته این چه نوشتم بیشتر ذکر رویدادی است که اتفاق افتاده. وگرنه بنده‌ی حقیر با اعدام که هیچ اصلا با هر نوع مجازاتی مخالفم. هر چه می‌گذره اعتقادم به جبر روزگار بیشتر می‌شه و به اختیار آدمیان کمتر. نه قاتل و نه دزد که از تولد قاتل و دزد نشده‌اند. همه‌اش این محیط لامصب است. هیچ کس رو به این خاطر که در محیط بدی بزرگ شده ( که باعث شده او عملی نادرست رو انجام بده) نمی‌شه مجازات کرد.

چهارشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۸

رییس‌جمهور ظالم ما

یکی دو روز اول مات و مبهوت بودم. گفتم نکند واقعا تقلب نشده باشد. با این و آن که ناظر صندوق بودند، چک می‌کردم. عجیب بود. ولی کمی که گذشت، دیگر باور کردم که نتیجه‌ی انتخابات اصلا مهم نیست. گیرم احمدی‌نژاد ۲۴ میلیون رای هم آورده باشد. با این همه ظلم چه می‌کنند؟

یکی از آن طرفی‌ها نوشته بود: «۱۲ سال پیش که ما رای نیاوردیم به بُرد شما احترام گذاشتیم. چرا شما احترام نمی‌گذارید؟» خواستم برایش یادداشت کوتاهی بنویسم، که آخر مگر ۱۲ سال پیش ما شبِ انتخابات درِ ستاد شما را پلمب کردیم؟ آخر مگر ما همه‌ی شما را بازداشت کردیم؟ مگر ما همه‌ی خط‌های تلفن کمیته صیانت از آرا شما را روز انتخابات قطع کردیم؟ مگر ما پیامک را قطع کردیم؟‌ مگر ما جلوی چاپ روزنامه‌های شما را گرفتبم؟ و هزار مگر دیگر.

احمدی‌نژاد رییس‌جمهور ما باشد. رییس‌جمهور منتخب مردم ما هم باشد. می‌پذیرم. اما بداند رییس‌جمهور ظالم ما هم هست. رییس‌جمهور ماست که مخالفانش را دربند می‌کند. سربازش مردم را می‌زند، وحشیانه و بی‌رحمانه. سربازش - یا لباس شخصی‌هایش- مردم را می‌زنند و می‌کُشند و او حمایت می‌کند. او روزنامه‌ها را می‌بندد و نویسندگانش را زندانی می‌کند. او ۷ تن از دوستان من را فردای انتخابات بازداشت کرد. این‌ها همه ظلم است. گیرم که ۲۴ میلیون رای هم داشته باشد.

ظلم نکنید، خواستید رییس‌جمهور بمانید و مملکت را برانید. خواستید هر جور دلتان خواست رای‌ها را بشمرید. من به شمردن شما احترام می‌گذارم. اما در برابر ظلم شما تا توانم می‌ایستم و سکوت نمی‌کنم. هر اندازه فضای رعب و وحشت هم درست کنید، خود را فریفته‌اید. ما را با ترس هیچ میانه‌ای نبست.

الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.

شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۸

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد “تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام نباشد، آزاد است” رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی

بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی


چهارشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۷

در ستایش خاتمی

باز خدا پدر و مادر خاتمی رو بیامرزه که دست‌کم اون یک سال اول رییس‌جمهوریش در مقابل محافظه‌کارها ایستاد و آدم‌های خوبی رو هم سر کار گذاشت. این اوباما که هنوز یه ماه نیومده با این کسایی که برای سیاست خارجی انتخاب کرده، همه رو نومید کرده.

سه‌شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۷

سی‌سالگی انقلاب با برکت باد

من سر ِ کارم یه رییس دارم که حدود ۳۰ سال پیش از دانشگاه پنسیلوانیا دکترا گرفته. از اون‌جا که اون زمان دانش‌جوهایِ ایرانیِ زیادی در آمریکا درس می‌خوندن (چنان‌چه دانید به مراتب بیشتر از الان)، رییس ِ من هم کلی دوستِ ایرانی از اون موقع داره. صد البته چون اون موقع ۳۰ سال پیش بوده، رییس ِ من خیلی خوب انقلاب ایران و فعالیت‌هایِ سیاسیِ دوستان ایرانیش رو به یاد میاره و برای من هم گاهی تعریف می‌کنه. یه بار که داشت برای من از اون روزها حرف می‌زد، با یه لحن معصومانه‌ای گفت کاشکی شاه‌تون یه خرده به مردمتون آزادی‌های بیشتری می‌داد و خلاصه کارهایی می‌کرد که انقلاب نمی‌شد.

نظر من رو بخواین حالا که شده. خوب یا بد. دیگه کاریش نمی‌شه کرد. ایشاا... هم که دیگه تکرار نمی‌شه. اینم که به نظر من دنبال مقصر بگردیم هیچ فایده‌ای نداره. یعنی خوب بگردیم می‌بینیم همه مقصرن. مقصر هم لزوما نه. همه شریکن. شریک در وضعیتی که در اون به سر می‌برین. خودمون این وضعیت رو به بار آوردین و خودمون هم داریم نتایجش رو می‌بینیم. زندگیه دیگه.

سه‌شنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۷

تمومش کنین دیگه

من یه قانون برای خودم داره که می‌گه هر وقت دیدین پراکندگی ِ جغرافیایی ِ طرفدارهایِ یه عقیده خیلی زیاد نیست، بدونین اون عقیده اثبات‌پذیر نیست. یه نمونه‌ی چنین عقیده‌ای دینه. چون مردم هر کشوری یه دینی دارن خیلی سریع می‌شه این نتیجه رو گرفت که دین اثبات‌پذیر نیست چون اگه بود دیندارها تو دنیا خیلی پخش‌تر بودن.

یه نمونه‌ی دیگه‌ی کابرد قانونِ من، در ماجرایِ فلسطین و اسراییله. توزیع پراکندگی طرفدارهای فلسطین و اسراییل خیلی پخش نیست. وقتی راهپیمایی‌های طرفداران فلسطین رو بری همه یا عربند یا چپول. طرفدارهای اسراییل هم همه سفید بلوندن. خب این برای من معنیش اینه که همه‌ی طرفدارها یه جورهایی متعصبند. برای همینه که دو نفر مخالف بشینن یه عمر درباره‌ی فلسطین و اسراییل با هم بحث کنن به جایی نمی‌رسن. یکی میگه اون موشک می‌زنه اون یکی می‌گه این واکنشش متناسب نیست. بعد هم طرفین تا صبح (‌ یعتی بهتر بگیم ۷۰ - ۸۰ سالی هست) تو سر و کله‌ی هم می‌زنن که کی اول چی کار کرده. این وسط هم یه زندگی آروم از ملتی دریغ شده و می‌شه.

من ِ نوعی، یه بیست سالیه که اخبار رو می‌فهمم تا یادمه همه‌اش دعوا بوده. دعوایِ تکراری. خدا صبر بده به اونایی که یه عمره دارن این جنگ رو می‌بینن و اونا که یه عمر و حتی بیشتره دارن باهش زندگی می‌کنن. احتمالا خدا اون ابتدای خلقت، این دو تا کشور رو آفرید تا حدِ بلاهت، لجاجت و شقاوتِ آدمیزاد رو همیشه یادمون بیاره. آخه، لامصبا تمومش کنین دیگه.

چهارشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۷

قطار دو ساعته

دولت آقای احمدی‌نژاد قراره بین تهران مشهد قطار دو ساعته بزنه. اگه وقت دارین برین درباره‌ی این قطارهای آهنربایی در ویکیپدیا بخونین. از این قطارها تو دنیا فقط ۶ تا الان هست که طول مسیر همشون از ۵۰ کیلومتر هم کمتره. اکثرشون هم ضررده هستند. حالا قراره دولت فخیمه برای یک مسیر ۹۰۰ کیلومتری قطار آهنربایی درست کنه. خدا به این دولت یه جو عقل عنایت کنه. آمین.


دوشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۷

جاسبی، سلیمی‌نمین، رفسنجانی و دانشگاه آزاد

یه چند وقتیه سلیمی‌نمین راه افتاده‌ و در دانشگاه‌های مختلف درباره‌ی تخلفات جاسبی در دانشگاه آزاد سخنرانی می‌کنه. این وسط هاشمی هم گویا داره از جاسبی دفاع می‌کنه و یک سری وب‌سایت خبری هم هر روز اسم یک نفر رو به عنوان رییس آینده‌ی دانشگاه آزاد اعلام می‌کنن.

- این آقای سلیمی‌نمین رییس موسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر یا یه چیزی در همین مایه‌هاست. میگن هیچی تو مملکتمون سر جاش نیست همینه. کاری که به طور معمول وظیفه‌ی روزنامه‌نگار یا نماینده‌ی مجلس یا یک حزب سیاسی است رو رییس یک موسسه‌ی مطالعاتی که هیچ ربطی به دانشگاه آزاد نداره، داره انجام می‌ده.

- ابلهانه‌ترین کار به نظر من اینه که یک نفر رو شما بیست و اندی سال رییس یک سازمان بکنید. برای همین فکر می‌کنم اگر جاسبی بره و به‌‌جاش اشگول‌ترین آدم روی زمین بیاد، باز هم در نهایت اتفاق مثبتیه، حتی اگر به قیمت نابود شدن دانشگاه آزاد تموم بشه. جاانداختن این مساله که هیچ مدیریتی نباید ابدی باشه از هر امر دیگری واجب‌تره.

- من نمی‌فهمم این وسط چرا هاشمی این اندازه از جاسبی دفاع می‌کنه؟ اون هم هاشمی‌ای که در زمینه‌ی دفاع کردن از مدیرانش هیچ سابقه‌ی خوبی نداره. حداکثر هاشمی می‌تونه دنبال این باشه که نفر بعدی هم از خودش باشه. این جوری خیلی آبرومندانه‌تر هم هست. می‌شه گفت که جاسبی هم وظیفه‌ی خطیر خودش رو انجام داده و حالا باید بره در یک سنگر دیگه خدمت کنه.

- کسی می‌دونه سیستم انتخاب رییس دانشگاه آزاد دقیقا چه طوریه؟ یعنی به نظرم میاد در تئوری بیشترین شباهت رو به دانشگاه‌های خارج از ایران داره. که مثلا رییس دانشگاه رو یه هیات امنا انتخاب می‌کنه. البته وقتی هیات امنا کارآیی نداشته باشه خب سیستم میشه مثل الان که دانشگاه آزاد یه دیکتاتوریه.


سه‌شنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۷

یه دوجین شیخ‌نشینِ عرب

این پتیشنی که درباره‌ی گوگل و خلیج‌فارس هست رو دقیق خوندید؟ این یه جمله‌اش خیلی باحاله.


Furthermore, Iran abuts the Persian Gulf for 2,000 Km, while about a dozen recently-created Arab Sheikhdoms and emirates border the Gulf on the other side

این که کشورهای منطقه رو «حدود یه دوجین شیخ‌نشینِ عرب تازه تاسیس شده» بدونی، اسمش ملی‌گرایی نیست. نژادپرستی‌ایِ که فقط دوست داره بقیه‌ رو تحقیر کنه.

شنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۶

روز جهانی زن

فکر نمی‌کنید جنبش زنان داره شباهت‌های زیادی به جنبش دوم خرداد پیدا می‌کنه. یعنی هر دوی این جنبش‌ها چنان سرکوب شده که دیگر چندان توان بلند شدن ندارند. به این نگاه کنید که روز زن در ایران چقدر بی‌رونق برگزار می‌شود.

چهارشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۶

جشن هسته‌ای


تصویری از مقاله‌ی تازه‌ی نیچر درباره‌ی همین موضوعی که در ایران دارن براش جشن می‌گیرن. البته Declan Butler نویسنده‌ی مقاله‌ی نیچر کلا وقتی به ایران می‌رسه آدم بی‌طرفی نیست. ولی خب به هر حال.

جمعه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۶

انقلاب ایران

به تازگی یکی دو تا کتاب درباره‌ی انقلاب ایران خوندم. یک کتاب خیلی خوبی که خوندم The Iranian Mojahedin نوشته‌ی اروند آبراهامیان بود. کتاب درباره‌ی مجاهدین خلق هست و بسیار خواندنی. یک بخش کتاب درباره‌ی انقلاب ایران هست و بررسی این که واقعا چرا انقلاب شد. خلاصه‌ی اون بخش کتاب اینه که حکومت شاه هیچ پشتوانه‌‌ای نداشت و برای همین با چند تا تکان سقوط کرد. یه تکان برمی‌گرده به رییس‌جمهور شدن کارتر و کلا زیادشدن فشارهای حقوق بشری بر ایران. یه تکان دیگه تورم بعد از گران شدن نفت.

حالا الان تو این نوشته نمی‌خواهم بحث کنم. یک نکته‌‌ای که می‌خواهم بگم اینه که خیلی از ماها معلوماتمون درباره‌ی انقلاب برمی‌گرده به کتاب‌های درسی‌مون و حرف‌هایی که تو تاکسی می‌شنویم که هر دوی این منابع به نظرم خیلی از واقعیت پرت هستند. به نظرم خواندن درباره‌ی انقلاب ایران از منابع بی‌طرف و خارجی می‌تونه به آدم درس‌های خیلی زیادی بده. این که واقعا چرا انقلاب شد و چی شد که الان این‌جاییم!

چهارشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۶

امید

ما نگران بودیم که مردم از اصلاح‌طلبان ناامید شدند، ولی گویا اصلاح‌طلبانند که از اصلاح‌طلبی ناامید شده‌اند.