‏نمایش پست‌ها با برچسب روزمره. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزمره. نمایش همه پست‌ها

جمعه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۲

در حمایت از ملت کتاب‌نخون

خیلی‌ها تو فیسبوک یه نقل قولی رو همخوان کرده بودن از ناشری که گفته بود قبلا تیراژ کتاب چند ده‌هزار تا بود و الان شده چند صد تا. خلاصه یه ناله‌ای از این که چه ملت بی‌فرهنگی شده‌ایم. متن اصلی رو که خوندم دیدم اتفاقا چند نفر دیگه‌ای گفتن که این اتفاق لزومن چیز بدی هم نیست. البته اون‌ها از این جنبه نگاه کرده بودن که الان چاپ کتاب در تیراژ پایین به اندازه‌ی قبل غیراقتصادی نیست و اتفاقا یه فرصتی میده به ناشر که تعداد بیشتری کتاب رو از لحاظ جذب مشتری آزمایش کنه. در یه نگاه کلی‌تر من نمی‌دونم این تقدسی که کتاب اون هم کتاب چاپی دارد از کجا اومده. این که چرا با تغییر روزگار و متنوع شدن رسانه‌ها هم‌چنان باید از کم شدن تیراژ کتاب ناراحت بود. من مشکلم بیشتر با این طرز فکریه که برای سال‌های سال فقط یه کار می‌کنه (مثلا چاپ کتاب)‌ و بعد اگه بازار کساد بشه هیچ کار خودش رو زیر سوال نمی‌بره و مشکل رو از بی‌فرهنگی مشتری می‌دونه. انگاری داستان شرکت کداک هست که انقدر دوربین معمولی درست کرد و به تغییر نیاز و سلیقه‌ی مشتری‌ها بی‌اعتنایی کرد که دست آخر ورشکست شد. به نظرم ناشران محترم هم یه کم وقت و انرژی و ذهن خلاقشون رو بذارن برای روش‌های دیگر درآمدزایی در همون حوزه بد نیست. این جوری شاید بازار کتاب‌های دیجیتالی در ایران هم یه تکونی بخوره.

این هم یه یادداشت قدیمی، در نکوهش کتابخوانی.

چهارشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۹۱

نرم‌افزار موسیقی ویتار ویژه‌ی موسیقی ایرانی


پاسخ دوستانی که میگن چرا این همه ایده‌ای که من اینجا میگم رو خودم اجرا نمی‌کنم اینه که من فعلا مشغول یکی از این ایده‌ها هستم و از اونجا که کار در شرکت نوپا عملا بیشتر از تمام‌وقت است فرصت دیگری ندارم ولی خب همه‌ی این ایده‌ها که میگم خیلی نابند و دنبالش بروید حتما پولدار میشید.

ما تو این شرکتی که داریم و اسمش هم بلوط هست داریم یه ساز سه‌تار دیجیتال می‌سازیم. شکل ونوازندگی این ساز شبیه سه‌تار است ولی صدای آن کاملا به صورت دیجیتال تولید می‌شود. از همین رو با این ساز کارهایی می‌شود کرد که با یک سه‌تار معمولی نمی‌شود کرد. مثلا شما می‌توانید سازتان را به کامپیوتر وصل کنید و همزمان با نوازندگی نت قطعه‌ای که می‌نوازید رو ببینید. یا این که با فشار یک دکمه می‌توانید کوک این ساز را تنظیم کنید.

این ساز انشاالله به زودی آماده میشود. ولی فعلا ما یک نرم‌افزار موسیقی به نام ویتار ویژه‌ی موسیقی ایرانی ساخته‌ایم که برای دانلود آماده است. ویتار یک نرم‌افزار مستقل برای کامپیوترهای شخصی است که قادر است صفحه کلید کامپیوتر شما را تبدیل به سازموسیقی ویژه‌ی موسیقی ایرانی بکند. اگر اهل موسیقی هستید نرم افزار ویتار را می توانید از این آدرس دانلود کنید. نظری پیشنهادی چیزی هم داشتید در خدمتیم.

صفحه ما در فیسبوک هم این جاست.


سه‌شنبه، آبان ۲۴، ۱۳۹۰

شباهت خانه سالمندان و مرکز رشد

شرکتی که من توش کار می کنم توی یه مرکز رشده و دور و برمون همه اش شرکتهای نوپاست. امروز داشتم فکر می کردم چقدر از یه جنبه ای مرکز رشد به خانه سالمندان شبیه هست. تو خانه سالمندان آدمها زود به زود شاهد فوت شدن دوستانشون هستند. ما هم این جا هر چند هفته یه بار می بینیم که فلان شرکت کارش نگرفت و بساطش رو جمع کرد و رفت. البته یه فرق مهم اینه که تو مرکز رشد دست کم این احتمال هم هست که یه شرکت کارش خیلی توپ بشه. شایدم مثل این که یکی از سالمندان بلیت بخت آزمایی ببره!

چهارشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۹

جمعه، آذر ۱۵، ۱۳۸۷

شایسته‌سالاری در طراحی پوستر

بدون شرح (لینک در سایت نوروز)


دیسکلیمر: هرگونه سو استفاده از این یادداشت علیه حزب مشارکت ممنوع است.

این رو هم بخونید: ‌یه یادداشت وبلاگی درباره‌ی این که چطور تیم انتخاباتی اوباما از رسانه‌های نو در کمپینشون استفاده کردند.

دوشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۷

شهروند نمونه

پیشنهاد می‌کنم این ماجرای شکایت یک شهروند از متروی تهران به دیوان عدالت اداری رو بخوانید. گویا متروی تهران بلیت تک‌سفره نمی‌فروخته، یه نفر شکایت می‌کنه که شاید یکی بخواد فقط یه بار سوار مترو بشه. بعد دیوان عدالت اداری به نفع اون نفر رای می‌ده و مترو الان مجبور شده بلیت تک‌سفره هم بفروشه.

خداوند این گونه شهروندان مملکت را زیاد فرماید. بقیه‌مان که یا با گفتن «گور پدرش» چند بلیت می‌خریم و بی‌تفاوت می‌گذریم یا بر سر بلیت‌فروش بی‌نوای مترو جیغ می‌کشیم.

جمعه، آذر ۲۳، ۱۳۸۶

حقوق استادان دانشگاه

این جا لیست همه‌ی استادان دانشگاه‌های کانادا که حقوقشان بالای ۱۰۰ هزار دلار در سال است رو نوشته. گویا این یک قانون است که باید نام کارکنان دولتی که حقوقشان بالای ۱۰۰ هزار دلار است برای اطلاع عموم منتشر شود. بروید ببینید استادتان را پیدا می‌کنید یا نه. استاد دکترای من که حقوقش ۱۶۰ هزار تاست. جالبه تو ناهارهای گروهی که هرکس پول خودش رو می‌داد، اون از همه کمتر پول می‌داد.

رییس دانشگاه واترلو ۴۵۰ هزار دلار حقوق می‌گیرد. رییس دانشگاه تورنتو ۳۷۰ هزارتا.

دوشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۶

فرار مغزها!

این‌جا آمار مربوط به دانش‌جویان خارجی‌ی را که در آمریکا درس می‌خوانند منتشر کرده است. ایران در ۲۰ کشور اول نیست. خلاصه که خیالتان راحت باشد. تعداد دانش‌جویانشانِ نپال، نیجریه و کنیا در آمریکا از دانش‌جویان ایرانی بیشتر است.

سه‌شنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۶

نامجوی هم‌مدرسه‌ای

دیدین آلبوم ترنج محسن نامجو هم از آخر مجوز گرفت. من از خیلی وقت پیش آوازهای محسن نامجو رو گوش می‌کردم. بعد از این که یه جا خوندم متولدِ تربت‌جامِ کلی ذوق کردم، از این که به هر حال هم‌استانیه. برام جالب بود که دیدم خیلی هم از من بزرگتر نیست، فقط دو سال! تا این که یه روز یکی از هم‌مدرسه‌هاییِ قدیم به گروهِ بچه‌هایِ مدرسه‌مون ایمیل زد. نوشته بود که کلی ذوق کرده دیده اسم یکی از بچه‌های مدرسه از آخر یه جایی در اومد! من اون موقع فهمیدم که بابا این محسن نامجو همون نامجوی خودمونِ!

من اول راهنمایی که بودم نامجو دوم بود. یه سال دیگه هم، مدرسه‌ی ما بود و بعدش برای دبیرستان رفت یه جای دیگه. از مدرسه‌مون که رفت دیگه ندیدمش. اون موقع‌ها سر صف میومد و آواز می‌خوند. صداش خیلی قشنگ بود. ترانه‌های اون موقع هم «ای ساربان آهسته ران» و از این چیزها بود. یادمه یه آواز دیگه هم می‌خوند که توش «شکیبایی» داشت. معلم فیزیک‌مون خدابیامرز فامیلش شکیبایی بود و نامجو هم برای این که سربه‌سرش بذاره هی اون آواز رو می‌خوند. یادش به‌خیر، اون موقع پدر ِ نامجو کلی نگران بود که پسرش به سن بلوغ برسه و صداش خراب شه!

سه‌شنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۶

slideshare

این Presentation را به کمک وب‌سایت Slideshare در این جا گذاشته‌ام. Slideshare یک طورهایی Youtube ای برای Presentation است. به نظر من که معرکه است.




پنجشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۶

شما هم لطفا امر به ‌معروف کنید

در راستای رسالت امر به معروف و نهی از منکر الان یک ایمیل زدم به سفارت ایران در کانادا. بهشون گفتم یه سرویسی هست که می‌شه آدم‌هایی که به سفارت تلفن می‌زنند رو روی Hold نگه داشت به جای این که بوق مشغولی گذاشت و ازشون خواست پنجاه بار دیگه زنگ بزنن تا شاید یه بار تلفن مشغول نباشه. ماجرا اینه که امروز صبح بعد از حدود ۴۰ دقیقه مدام شماره گرفتن توانستم از آخر با یک نفر صحبت کنم. بعد از این که کارم رو بهش گفتم به شیوه‌ی زبانی همین مورد بالا رو امر به معروف کردم. بعد ایشون گفتند ایمیل بزنم چون اون‌ها امر به معروف زبانی رو نمی‌تونن ترتیب اثر بدهند. منم خب الان ایمیل کردم. تا چه پیش آید:-)

دوشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۶

تضاد منافع

امروز شنیدم فلان خانم که رییس دانشکده‌ی اقتصاد این جا بود مجبور شد استعفا بده. از قرار، شوهر ایشون شده رییس دانشکده‌ی اقتصاد یه دانشگاه دیگه. بعد می‌گن تضاد منافع پیش می‌آد که یه زن و شوهر رییس دو تا دانشکده‌یِ اقتصادِ دو دانشگاه متفاوت باشند. آخه دانشگاه‌ها قراره با هم رقابت کنن. کلا جالب بود:-)

پنجشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۶

سنگ قبر

هفته‌ی پیش حرم بودم، حرم امام رضا. یه سرم زدم به خاک رفتگان. هر صحنی یه زیرزمین داره که جای خاک شدن مرده‌هاست. من هم در یکی از این زیرزمین‌ها بودم و دنبال سنگ قبر یکی از آشنایانمون می‌گشتم. همین طور که سنگ‌های قبر رو نگاه می‌کردم چشمم خورد به یک کلمه‌ی «دادستانی». بیشتر که دقت کردم دیدم نوشته معاون دادستانی تهران. قبر قاضی مقدس بود. همونی که دو سال پیش ترورش کردند. همونی که البته به خاطر محکوم کردن گنجی به شش سال زندان مشهور شده بود.

امروز خوندم که قاتلان قاضی مقدس رو اعدام کردند. داشتم فکر می‌کردم شاید سال دیگه که به حرم بروم این بار سنگ قبر اون‌ها را پیدا کنم.

چهارشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۶

فیلترینگ

به سلامتی هفته‌ی پیش یقین پیدا کردم که وبلاگم در سطح کشور پهناور ایران فیلتر است. از قبلش هم از گوشه و کنار شنیده بودم ولی خب جدی نمی‌گرفتم و راستش در ته دلم ذوق هم می‌کردم. چند روز پیش دیگه کلاس گذاشتن رو کنار گذاشتم و مثل بچه‌های خوب به این مرکز فیلترینگ filter@dci.ir ایمیل زدم گفتم مثکه اشتباهی شده. امروز جواب دادن که آره اشتباه شده. عذرخواهی کردن و گفتن که فیلترینگ رو برداشتن:-)

جمعه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۵

درباره‌ی در و دیوار

امروز بعد از یک هفته کار یه کم نفس کشیدم. اونم به لطفِ توفان و تگرگی که باعثِ تعطیلی ِ محل کار جدیدم شد. یاد رییس سابقم افتادم که می‌گفت اگه مارکِتینگ! بلد باشی می‌تونی هرچی رو که بخوای به مشتری قالب کنی، مثل اونایی که اولین بار اومدن و کانادای سرد و یخبندان رو به میلیون‌ها آدم انداختن! راستی، یه چیز دیگه، من کشف کردم که به لطفِ دولت محافظه‌کار کانادا، از بابت معافیت مالیاتی ِ بلیتِ اتوبوس، ۱۸۰۰ دلار در سال آینده سود می‌کنم. اگه تونستین با داشتن ِ همین یه عدد حقوق‌ِ من رو تخمین بزنین؟ (حقوق‌ِ من اتفاقا خیلی کمه، برایِ قیافه‌ آوردن این مساله رو مطرح نکرده‌ام!)

ضمنا لازم می‌دونم در این‌جا از پسر عموی عزیز خودم (یا دقیق‌تر پسر ِ پسرعمویم) که لوگوی زیبای بالای این وبلاگ رو طراحی کردن تشکر کنم. من در زمینه‌ی طراحیِ وبلاگم بسیار محافظه‌کارم و با تقریب خوبی از پنج سال پیش ظاهر (و البته باطن ِ) این وبلاگ فرق ِ خاصی نکرده! این رو گفتم که یعنی اگه لوگوی بالا رو عوض کردم از این طرح جدید خیلی خوشم آمده.

یکشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۵

حریم خصوصی کشک!


مسوولین وب‌سایت همشهری فکر کنم به شدت در فکر تشکیل خانواده‌ و سنت حسنه‌‌ی ازدواجند. تو فرم «ارتباط با ما» اسم رو پرسیده‌اند، متن رو و وضعیت تاهل!

یکشنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۵

...

عکس‌هایی که چند ماه پیش از خودمون گرفتیم رو نگاه می‌کردیم. متوجه شدیم یه بار که لباس شستیم، یادمون رفته یکی از ماشین‌ها رو خالی کنیم.