این رهبر معظم فکر میکنند که ما در فیزیک و شیمی از بقیهی دنیا عقب افتادیم چون دیرتر از آنها شروع کردیم. ولی نانوتکنولوژی یک رشتهی جدیدی است که لابد تازه کشف شده و اگر حالا ما همزمان با بقیهی دنیا شروع کنیم همه را پشت سر خواهیم گذاشت. سخنان گهربارشان را مطالعه بفرمایید:
رهبر معظم انقلاب روز چهارشنبه ۱۶/۱۰/۸۳ در ديدار وزير علوم تحقيقات و فناوري و روسای دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتی به سخنان وزير علوم در مورد نانوتكنولوژی و جنبش نرم افزاري اشاره كردند و فرمودند :«البته ما هنوز در مسألهى نانوتكنولوژى كار مهمى انجام ندادهايم، اما موضوع را زود فهميدهايم؛ يعنى نگذاشتيم بعد از چهل سال بفهميم كه چنين چيزى در دنيا پديد آمده است. در اوايل كار، اين موضوع را فهميدهايم و الان هم دنبالش هستيم. اگر كارى كه ايشان گفتند، بخوبى انجام بگيرد - بودجه داده شود، تشويق بشود و افرادى براى پيگيرى اين كار گماشته شوند - خواهيد ديد ديرى نخواهد گذشت كه در سطح اول دنيا قرار خواهيم گرفت . اينكه بگوييم نمىتوانيم، بزرگترين مانع در راهِ توانستن و پيشرفت كردن است؛ بايد گفت ما مىتوانيم. حقيقت قضيه هم اين است كه ما مىتوانيم.امروز خيلى كارها كردهايم .»
سهشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۳
این نوشتهی مهدی دربارهی جنگ را از دست ندهید.
جنگ کجايی که دلم تنگ توست!!
(مهدی، به خدا من قبل از این که نوشتهات را بخوانم این یادداشت قبلیم را نوشتم!)
جنگ کجايی که دلم تنگ توست!!
(مهدی، به خدا من قبل از این که نوشتهات را بخوانم این یادداشت قبلیم را نوشتم!)
دوشنبه، دی ۲۱، ۱۳۸۳
این آخرین نوشتهی این وبلاگ برای چند ماه آینده خواهد بود. تصمیم گرفتم که درسم را هر طوری شده تا آخر امسال تمام کنم و برای این کار مجبورم وقت کمتری به وبلاگنویسی و اینترنتگردی اختصاص دهم. این هم لبیک به نوشتهی بهمن.
چرا باید از معین حمایت کرد؟
اصلاحطلبان باید سعی کنند به هر قیمتی که شده در قدرت بمانند بهویژه که ریاستجمهوری آخرین سنگر آنان در حاکمیت است. در قدرت بودن سه مزیت مهم دارد.
اول این که قدرت تریبون میآورد. همین الان که اصلاحطلبان در مجلس نیستند نگاه کنید ببینید چه اندازه از خبرهای مربوط به آنان کم شده است. اصلاحطلبان باید حداقل یک قسمت از قدرت را در اختیار داشته باشند تا از طریق آن بتوانند با مردم سخن بگویند.
دوم این که قدرت ایمنی میآورد. همین الان بسیاری از اصلاحطلبان هر روز باید به دادگاه بروند و حتی زندان میروند. در قدرت ماندن دستکم تا اندازهای ایمنی میآورد و از پس آن آنها میتوانند کارهای دیگر را انجام دهند. معلوم نیست بدون همین اندک ایمنی چگونه میتوان از افراد انتظار داشت.
سوم این قدرت پول میآورد. شکی نیست که به هر حال بدون پول هیچ کاری نمیتوان کرد. اگر دانه دانه حاکمیت به محافظهکاران برود پولها هم به آنها سرازیر میشود و پول که به آنجا برود دیگر کار تمام است.
برای من چندان واضح نیست که بیرون رفتن از قدرت چه فایدهای میتواند داشته باشد. عدهای میگویند که اصلاحات شکست خورده حالا ببینیم اینها بیایند بیرون چه میشود. این حرفی است که من اصلا نمیفهمم. یعنی جوابش این است که خب هیچ چیزی نمیشود! مثلا بیایند بیرون خودشان را بازسازی میکنند؟ بدون پول و تریبون و امنیت چگونه چنین چیزی ممکن است؟ حالا اگر در قدرت باشند نمیشود خودشان را بازسازی کنند و حتما باید بیایند بیرون؟
حال این که در هر شرایطی باید در قدرت ماند، باعث میشود که کاندیدای اصلاحطلبان این سه شرط را داشته باشد
۱) اصلاحطلب باشد
۲) بتواند با زور! از فیلتر شورای نگهبان رد شود
۳) قابلیت این را داشته باشد که رای بیاورد
میرحسین کمابیش این سه شرط را داشت ولی خودش کاندید نشد. کروبی شرط ۱ و ۲ را دارد ولی شرط ۳ را ندارد. باید توجه داشت که همه چیز نسبی است. معین تنها کسی است که همهی این سه شرط را تا حدی دارد و خودش هم بدش نمیآید کاندیدا شود. یک طورهایی شاید کروبی از معین هم برای رییسجمهور شدن بهتر باشد ولی مشکل همان که گفتم این است که او رای نمیآورد. مزیت مهم کروبی این است که او آدم لاتی است و در ایران برای کار پیش برد باید تاحدی لات بود.
آنهایی که میگویند دنبال چهرهی رادیکالتری از معین هستند اصلا به ماجرای شورای نگهبان توجه ندارند. قرار نیست که فقط همین طوری کاندیدا معرفی کرد. هدف گرفتن صندلی ریاستجمهوری با یک نگاه واقعبینانه است. مزیت مهم معین این است که کاندیدای مشارکت و سازمان مجاهدین است. یعنی این که مواضعش تقریبا شفاف است و هم چنین یک تیم نسبتا خوب اقتصادی و سیاسی پشت سرش است. میشود امیدوار بود که اگر رییسجمهور شود یک کابینهی قوی داشته باشد.
چرا باید از معین حمایت کرد؟
اصلاحطلبان باید سعی کنند به هر قیمتی که شده در قدرت بمانند بهویژه که ریاستجمهوری آخرین سنگر آنان در حاکمیت است. در قدرت بودن سه مزیت مهم دارد.
اول این که قدرت تریبون میآورد. همین الان که اصلاحطلبان در مجلس نیستند نگاه کنید ببینید چه اندازه از خبرهای مربوط به آنان کم شده است. اصلاحطلبان باید حداقل یک قسمت از قدرت را در اختیار داشته باشند تا از طریق آن بتوانند با مردم سخن بگویند.
دوم این که قدرت ایمنی میآورد. همین الان بسیاری از اصلاحطلبان هر روز باید به دادگاه بروند و حتی زندان میروند. در قدرت ماندن دستکم تا اندازهای ایمنی میآورد و از پس آن آنها میتوانند کارهای دیگر را انجام دهند. معلوم نیست بدون همین اندک ایمنی چگونه میتوان از افراد انتظار داشت.
سوم این قدرت پول میآورد. شکی نیست که به هر حال بدون پول هیچ کاری نمیتوان کرد. اگر دانه دانه حاکمیت به محافظهکاران برود پولها هم به آنها سرازیر میشود و پول که به آنجا برود دیگر کار تمام است.
برای من چندان واضح نیست که بیرون رفتن از قدرت چه فایدهای میتواند داشته باشد. عدهای میگویند که اصلاحات شکست خورده حالا ببینیم اینها بیایند بیرون چه میشود. این حرفی است که من اصلا نمیفهمم. یعنی جوابش این است که خب هیچ چیزی نمیشود! مثلا بیایند بیرون خودشان را بازسازی میکنند؟ بدون پول و تریبون و امنیت چگونه چنین چیزی ممکن است؟ حالا اگر در قدرت باشند نمیشود خودشان را بازسازی کنند و حتما باید بیایند بیرون؟
حال این که در هر شرایطی باید در قدرت ماند، باعث میشود که کاندیدای اصلاحطلبان این سه شرط را داشته باشد
۱) اصلاحطلب باشد
۲) بتواند با زور! از فیلتر شورای نگهبان رد شود
۳) قابلیت این را داشته باشد که رای بیاورد
میرحسین کمابیش این سه شرط را داشت ولی خودش کاندید نشد. کروبی شرط ۱ و ۲ را دارد ولی شرط ۳ را ندارد. باید توجه داشت که همه چیز نسبی است. معین تنها کسی است که همهی این سه شرط را تا حدی دارد و خودش هم بدش نمیآید کاندیدا شود. یک طورهایی شاید کروبی از معین هم برای رییسجمهور شدن بهتر باشد ولی مشکل همان که گفتم این است که او رای نمیآورد. مزیت مهم کروبی این است که او آدم لاتی است و در ایران برای کار پیش برد باید تاحدی لات بود.
آنهایی که میگویند دنبال چهرهی رادیکالتری از معین هستند اصلا به ماجرای شورای نگهبان توجه ندارند. قرار نیست که فقط همین طوری کاندیدا معرفی کرد. هدف گرفتن صندلی ریاستجمهوری با یک نگاه واقعبینانه است. مزیت مهم معین این است که کاندیدای مشارکت و سازمان مجاهدین است. یعنی این که مواضعش تقریبا شفاف است و هم چنین یک تیم نسبتا خوب اقتصادی و سیاسی پشت سرش است. میشود امیدوار بود که اگر رییسجمهور شود یک کابینهی قوی داشته باشد.
سهشنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۳
فرماندار کل کانادا (Governor General) که به لحاظ تئوری بالاترین مقام کانادا هم هست در پیامشان به مناسبتِ آغاز سال نوی میلادی از عبارتِ Arabian Gulf استفاده کردهاند. بعضی از ایرانیهای تورنتو هم کلی به رگ غیرتشان برخورده است. از همه جالبتر یکی هست که برداشته یک ایمیل زده به فرماندار کل (بماند که آن را برای اصغر و تقی و مریم cc کرده) و از او خواسته که از تمام کاناداییها عذرخواهی ِ رسمی کند. جالبتر این که در ایمیلش به جای Gulf نوشته است Golf! بعد هم که یک نفر انتقاد کرده که خُب خانم، به فرماندار کل ایمیل میزنی لااقل بده یک نفر قبلش بخواند، ایشان بهشان برخورده و درآمده میگوید «تو که اصلا هیچ کار نکردی، حرف نزن»!
میدانید! آن موقعی که ما بایدِ سواد خواندن نوشتن یاد میگرفتیم داشتیم حرص و جوش اسم ِ فلان خلیج را میخوردیم. بیخودی که اوضاعمان این جوری نیست!
میدانید! آن موقعی که ما بایدِ سواد خواندن نوشتن یاد میگرفتیم داشتیم حرص و جوش اسم ِ فلان خلیج را میخوردیم. بیخودی که اوضاعمان این جوری نیست!
یکشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۳
تو هواپیمای شرکت wesjet مهماندار جوک تعریف میکند! همانی که خیلی محترمانه میگوید لطفا کمربندهای خود را ببندید ده دقیقه بعدش وقتی دید دارد حوصلههای مسافران به خاطر این که هواپیما نمیتوانست پارک کند، سر میرود شروع کرد به جوک گفتن! در پرواز برگشت هم آن یکی دیگر به مناسبت حلول سال نو فلوت زد و بعد هم به مسافران گفت که آن یکی مهماندار این کریسمسی نامزد کرده است!
این هم کَلَکی است برای تبلیغات از نوع پسامدرن.
این هم کَلَکی است برای تبلیغات از نوع پسامدرن.
یکشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۳
چند روز پیش دکتر ظریفیان معاون دانشجویی وزارت علوم و دکتر اظهری رایزنِ علمی ایران در کانادا در جلسهی کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو با دانشجویان گفتوگو کردند. جلسه خیلی بهتر از آن چه فکر میکردم برگزار شد و خوشبختانه از انصار ِ نوع کانادایی هم خبری نبود. جلسه و پرسش و پاسخ بیشتر در مورد اوضاع دانشگاهها در ایران، ارتباط علمی بین ایران و کشورهای دیگر و مسایلی از این قبیل بود.
دکتر اظهری میگفت در ساختار قبلی وزارتخانه یک سِمتی وجود داشت به اسم سرپرست دانشجویان بورسیه. میگفت خودِ اسم هم کلی کجسلیقگی است. یعنی این که دانشجویان نیاز به سرپرست دارند. حالا همین سرپرست هم وظیفهاش فقط رسیدگی به کار دانشجویان بورسیهای بود. در ساختار جدید این سِمت سرپرست را برداشتهاند و به جایش سِمت جدیدی تعریف کردهاند به اسم رایزن علمی. وظایف این رایزن علمی هم بسیار گستردهتر و در ارتباط با همهی دانشجویان ایرانی خارج از کشور است. اگر اشتباه نکنم دکتر ظریفیان میگفت که در دوسال گذشته حدود ۵۰۰ نفر از دانشجویان بورسیه به ایران بازگشتهاند در حالیکه در همین مدت دو برابر ِ آن یعنی حدود ۱۰۰۰ نفر از دانشجویان غیربورسیه بازگشتهاند و به هیات علمی دانشگاهها پیوستهاند. کلا نگاه وزارت علوم به مسالهی اعزام تغییر کرده است. دیگر دو سال است که وزارتخانه امتحان اعزام را برداشته است و سعی می کند دورههای شش ماهه یا یک ساله را بیشتر کند. سعی می کنند با دانشگاههای خارجی دورهی مشترک برگزار کنند و یا کاری کنند که مثلا دانشجویان در ایران از مشاورهی استادهای خارج از ایران بهرهمند شوند.
دکتر اظهری میگفت در ساختار قبلی وزارتخانه یک سِمتی وجود داشت به اسم سرپرست دانشجویان بورسیه. میگفت خودِ اسم هم کلی کجسلیقگی است. یعنی این که دانشجویان نیاز به سرپرست دارند. حالا همین سرپرست هم وظیفهاش فقط رسیدگی به کار دانشجویان بورسیهای بود. در ساختار جدید این سِمت سرپرست را برداشتهاند و به جایش سِمت جدیدی تعریف کردهاند به اسم رایزن علمی. وظایف این رایزن علمی هم بسیار گستردهتر و در ارتباط با همهی دانشجویان ایرانی خارج از کشور است. اگر اشتباه نکنم دکتر ظریفیان میگفت که در دوسال گذشته حدود ۵۰۰ نفر از دانشجویان بورسیه به ایران بازگشتهاند در حالیکه در همین مدت دو برابر ِ آن یعنی حدود ۱۰۰۰ نفر از دانشجویان غیربورسیه بازگشتهاند و به هیات علمی دانشگاهها پیوستهاند. کلا نگاه وزارت علوم به مسالهی اعزام تغییر کرده است. دیگر دو سال است که وزارتخانه امتحان اعزام را برداشته است و سعی می کند دورههای شش ماهه یا یک ساله را بیشتر کند. سعی می کنند با دانشگاههای خارجی دورهی مشترک برگزار کنند و یا کاری کنند که مثلا دانشجویان در ایران از مشاورهی استادهای خارج از ایران بهرهمند شوند.
سهشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۳
سر ِ راهِ رفتن به خانه، گدایی هست که هر روز پیدایش میشود. میآید طرفم و میگوید که از مترو یا به قول اینجاییها سابوی جامانده است. ۲۵ سِنت میخواهد تا بلیتی بخرد، سوار قطار شود و به خانهاش برود.
این داستان را هر روز برایِ من و هر که از کنارش رد میشود تعریف میکند. این داستان نه فقط داستانِ او که داستانِ تکراریِ همهی گداهای اینجاست. برایشان مهم نیست که کسی باور نمیکند. گدا که به این چیزها نمیاندیشد، که اگر میاندیشید دیگر این حال و روز را نداشت.
حکایت، حکایتِ دادگستریِ ما و داستانِ توبهنامههاست. داستانِ تکراریِ همین گدایِ سر کوچه.
این داستان را هر روز برایِ من و هر که از کنارش رد میشود تعریف میکند. این داستان نه فقط داستانِ او که داستانِ تکراریِ همهی گداهای اینجاست. برایشان مهم نیست که کسی باور نمیکند. گدا که به این چیزها نمیاندیشد، که اگر میاندیشید دیگر این حال و روز را نداشت.
حکایت، حکایتِ دادگستریِ ما و داستانِ توبهنامههاست. داستانِ تکراریِ همین گدایِ سر کوچه.
یکشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۳
دیروز کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو یک جلسه گذاشته بود دربارهی فراخوان رفراندوم. آخر ِ جلسه یک طورهایی بیشتریها به این نتیجه رسیدیم که این فراخوان بیشتر یک فیل هوا کردن است. همه یک طوری نگاه میکنند ببینند این فیل تا کجاها بالا میرود.
یک نگاه خوشبینانه و در عین حال توطئهانگارانه هم این بود که ممکن است بین اصلاحطلبان و بانیان طرح یک ساخت و پاختی باشد. یعنی هدف این است که سطح تقاضای مردم را خیلی بالا نشان بدهند تا محافظهکاران به یک کم پایینترش مثلا انتخاباتِ آزاد راضی شوند. یک جور امتیازگیری. یادتان هست که سر ماجرای بحران هستهای ایران یک دفعه مجلس تصویب کرد که دولت باید غنیسازی اورانیوم را فورا شروع کند. یک طورهایی احتمالا این کِرمی بود که روحانی از طریق یک دو تا نمایندهی زرنگ در مجلس انداخته بود. بقیهی نمایندهها هم که قربانِ فهم و شعورشان بروم به خیال این که پوز آمریکا را دارند به خاک میمالند طرح را امضا میکنند. پسفردایش روحانی میرود به این اروپاییها میگوید بابا این نمایندههای ما این طوری هستند. اگر شما یک امتیاز چرب و نرم ندهید من نمیتوانم راضیشان کنم و بقیهی داستان. یک جور امتیازگیری.
یک نگاه خوشبینانه و در عین حال توطئهانگارانه هم این بود که ممکن است بین اصلاحطلبان و بانیان طرح یک ساخت و پاختی باشد. یعنی هدف این است که سطح تقاضای مردم را خیلی بالا نشان بدهند تا محافظهکاران به یک کم پایینترش مثلا انتخاباتِ آزاد راضی شوند. یک جور امتیازگیری. یادتان هست که سر ماجرای بحران هستهای ایران یک دفعه مجلس تصویب کرد که دولت باید غنیسازی اورانیوم را فورا شروع کند. یک طورهایی احتمالا این کِرمی بود که روحانی از طریق یک دو تا نمایندهی زرنگ در مجلس انداخته بود. بقیهی نمایندهها هم که قربانِ فهم و شعورشان بروم به خیال این که پوز آمریکا را دارند به خاک میمالند طرح را امضا میکنند. پسفردایش روحانی میرود به این اروپاییها میگوید بابا این نمایندههای ما این طوری هستند. اگر شما یک امتیاز چرب و نرم ندهید من نمیتوانم راضیشان کنم و بقیهی داستان. یک جور امتیازگیری.
شنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۳
با کورش خیلی مخالفم! به نظر من خشونتِ رسانهای تنها مفهومی که میتواند داشته باشد این است که یک رسانه مانند تلویزیون و یا روزنامهی مچالهشده را برداری و بزنی در کَلّهی یک نفر دیگر. هر کار دیگری با این رسانه بکنی خشونت نمیشود. حتی اگر با آن نفرت را ترویج کنی. هر جا بخواهی مرز بگذاری که رسانه فلان حرف را نزند آزادی را محدود کردهای. کار خطرناکی است. پسفردا این مرز ممکن است هِی عقب و عقبتر برود تا جایی که دیگر زبانت را باز کنی بگویند امنیت ملی را تهدید کردهای.
خطر دیگرش وقتی است که با آن خشونت واقعی را توجیه کنی. حتی اگر هم فکر کنی نمیکنی، داری میکنی. ناخودآگاه میگویی نوش جانش. میخواست کتابش را آنطوری ننویسد. فیلمش را آنطوری نسازد. این جوری سنگ روی سنگ بند نمیشود.
خطر دیگرش وقتی است که با آن خشونت واقعی را توجیه کنی. حتی اگر هم فکر کنی نمیکنی، داری میکنی. ناخودآگاه میگویی نوش جانش. میخواست کتابش را آنطوری ننویسد. فیلمش را آنطوری نسازد. این جوری سنگ روی سنگ بند نمیشود.
چهارشنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۳
من از «عبور از خاتمی» به مفهومی که فکرش را میکنم خیلی خوشم میآید. یک بار برای همیشه از خاتمی عبور کنیم و به خودمان (یا هرجای دیگری) برسیم. نمیشود که از خاتمی عبور کرد و هِی گفت چرا خاتمی چنین میکند و چنان نمیکند. برادر ِ من، خواهر ِ من، ازش رد شدی. ولش کن دیگر.
سهشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۳
اِی خاتمی ِ احمق
رایی که بهت دادم حرامت باشد. از همان اول هم میدانستم هیچ غلطی نمیتوانی بکنی. حیفِ وقتی که صرف کردم که بروم رای بدهم. فقط به این امید که تو کاری بکنی آن روز با بچهها کوه نرفتم و عوضش آمدم به تو رای دادم. ولی حالا فهمیدم که اشتباه بزرگی کردم. دفعهی بعد عمرا از کوه رفتنم بگذرم و بیایم رای دهم. یعنی شما اصلاحطلبها فکر کردید ما بیکاریم که هِی بیاییم رای بدهیم و بعد شما زانتیا بگیرید و بروید پولهای پتروپارس را بخورید.
خاتمی،
همهی این بدبختی که ما داریم به خاطر توست. خودِ خودِ تو. میفهمی چه میگویم. که البته مطمئن هستم نمیفهمی. مدتهاست که نمیفهمی. اصلا من چرا دارم به تو نامه مینویسم. اگر تو بیعرضهبازی در نمیآوردی الان ما شده بودیم یک کشور پیشرفته. ولی تو نگذاشتی. کاری کردی که همهی ما از کشور برویم. تو تمام سرمایههای این مملکت را سوزاندی. ما همه گول تو را خوردیم. شماها فقط حرف زدید. تو و کابینهات مملکت ما را به این وضعیت فجیع رساندید.
من دیگر رای نمیدهم. تا کِی باید بین بد و بدتر، یکی را انتخاب کنیم. مینشینم توی خانهام حشیش میکشم ولی رای نمیدهم تا تو رای نیاوری.
رایی که بهت دادم حرامت باشد. از همان اول هم میدانستم هیچ غلطی نمیتوانی بکنی. حیفِ وقتی که صرف کردم که بروم رای بدهم. فقط به این امید که تو کاری بکنی آن روز با بچهها کوه نرفتم و عوضش آمدم به تو رای دادم. ولی حالا فهمیدم که اشتباه بزرگی کردم. دفعهی بعد عمرا از کوه رفتنم بگذرم و بیایم رای دهم. یعنی شما اصلاحطلبها فکر کردید ما بیکاریم که هِی بیاییم رای بدهیم و بعد شما زانتیا بگیرید و بروید پولهای پتروپارس را بخورید.
خاتمی،
همهی این بدبختی که ما داریم به خاطر توست. خودِ خودِ تو. میفهمی چه میگویم. که البته مطمئن هستم نمیفهمی. مدتهاست که نمیفهمی. اصلا من چرا دارم به تو نامه مینویسم. اگر تو بیعرضهبازی در نمیآوردی الان ما شده بودیم یک کشور پیشرفته. ولی تو نگذاشتی. کاری کردی که همهی ما از کشور برویم. تو تمام سرمایههای این مملکت را سوزاندی. ما همه گول تو را خوردیم. شماها فقط حرف زدید. تو و کابینهات مملکت ما را به این وضعیت فجیع رساندید.
من دیگر رای نمیدهم. تا کِی باید بین بد و بدتر، یکی را انتخاب کنیم. مینشینم توی خانهام حشیش میکشم ولی رای نمیدهم تا تو رای نیاوری.
یکشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۳
همین الان کامییونیتی No to Karroubi را در orkut درست کردم. تو را خدا بروید عضو شوید. به بقیه هم بگویید بروند عضو شوند.
اگر حال و حوصله داشتم میرفتم در orkut یک کامیونیتی راه میانداختم به اسم No to Karroubi. یا یک petition درست میکردم به اسم «به کروبی رای نمیدهیم». یا یک لوگو درست میکردم برای وبلاگها با همین عنوان.
کار خیلی cheap ای است. ولی خب در این شرایط به نظر من خیلی هم ارزشمند است. گاهی آدم باید قِر کارِ باکلاس کردن را کنار بگذارد و از این کارها هم بکند.
راستی من این کار را اگر میکردم نه به این خاطر که کروبی رییسجهور بدردبخوری نمیشود. که شاید هم بشود. مشکل اینجاست که کروبی تحتِ هیچ شرایطی رای نمیآورد. کاندید شود فقط کار ِ معین را خراب میکند و انتخابات هم لوث میشود. همان حرفهای سوتیتر.
کار خیلی cheap ای است. ولی خب در این شرایط به نظر من خیلی هم ارزشمند است. گاهی آدم باید قِر کارِ باکلاس کردن را کنار بگذارد و از این کارها هم بکند.
راستی من این کار را اگر میکردم نه به این خاطر که کروبی رییسجهور بدردبخوری نمیشود. که شاید هم بشود. مشکل اینجاست که کروبی تحتِ هیچ شرایطی رای نمیآورد. کاندید شود فقط کار ِ معین را خراب میکند و انتخابات هم لوث میشود. همان حرفهای سوتیتر.
پنجشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۳
سهشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۳
مشکل ِ مملکت بیشتر از قانونِ اساسی، آن فکر آدمهایی است که باعث میشود این فراخوانِ تغییر قانون اساسی منتشر شود.
اول این که در مملکتی که قانون اجرا نمیشود مهم نیست که قانون اساسی چه باشد. قوانین خیلی از کشورهای توسعهیافته و دموکراتیک به مراتب بدتر از قوانین ایران است ولی این بلاهایی که سر ما میآید سر آنها نمیآید. به مثالها نگاه کنید. وقتی هیچ دلیل قانونی برای بستن روزنامهها نباشد، قاضی به قانون اقدامات تامینی و امنیتی استناد میکند و با آن روزنامهها را میبندد.
دوم این که قانون اساسی ِ بد معلول است و نه علت. قبلا میگفتیم شاه بد است. شاه رفت جمهوری اسلامی آمد. همانقدر که مشکلاتمان با رفتن شاه و آمدن جمهوری اسلامی حل شد، مشکلاتمان با دور انداختن ِ این قانون اساسی و نوشتن ِ قانون اساسی جدید حل میشود.
سوم این که پیشنهاد بدونِ راهحل به مفت هم نمیارزد. فرض کنید من یک فراخوان بدهم برای بهتر شدن اوضاع. احتمالا خیلیها از گروههای سیاسی مختلف هم امضایش
میکنند، ولی چه فایده.
راستی این ۵۵ میلیونی که به اینترنت دسترسی ندارند تکلیفشان چیست؟ چطوری پشتیبانیشان را از حضرات اعلام کنند؟
اول این که در مملکتی که قانون اجرا نمیشود مهم نیست که قانون اساسی چه باشد. قوانین خیلی از کشورهای توسعهیافته و دموکراتیک به مراتب بدتر از قوانین ایران است ولی این بلاهایی که سر ما میآید سر آنها نمیآید. به مثالها نگاه کنید. وقتی هیچ دلیل قانونی برای بستن روزنامهها نباشد، قاضی به قانون اقدامات تامینی و امنیتی استناد میکند و با آن روزنامهها را میبندد.
دوم این که قانون اساسی ِ بد معلول است و نه علت. قبلا میگفتیم شاه بد است. شاه رفت جمهوری اسلامی آمد. همانقدر که مشکلاتمان با رفتن شاه و آمدن جمهوری اسلامی حل شد، مشکلاتمان با دور انداختن ِ این قانون اساسی و نوشتن ِ قانون اساسی جدید حل میشود.
سوم این که پیشنهاد بدونِ راهحل به مفت هم نمیارزد. فرض کنید من یک فراخوان بدهم برای بهتر شدن اوضاع. احتمالا خیلیها از گروههای سیاسی مختلف هم امضایش
میکنند، ولی چه فایده.
راستی این ۵۵ میلیونی که به اینترنت دسترسی ندارند تکلیفشان چیست؟ چطوری پشتیبانیشان را از حضرات اعلام کنند؟
جمعه، آذر ۰۶، ۱۳۸۳
هفتهی پیش مصاحبهای بود در هفتهنامهی شهروند با دکتر سهیمی، استادِ ایرانی دانشگاه USC که استدلال کرده بود ایران به انرژی اتمی احتیاج دارد و گاز و نفت کفاف نمیدهد. به نظر همهی این حرفها اشکالشان این است که در هزینهها فقط هزینهی دیوار و بتن ِ نیروگاه را حساب میکنند. هیچکس هزینههای سیاسی و اجتماعی یک نیروگاه هستهای را برای ایران حساب نمیکند. اصلا همین که تمام ِ دستگاه دیپلماسی ِ کشور باید تمام وقتش را برای این کار بگذارد خدا تومان هزینه است. این که کشورهای دیگر شما را تهدید میکنند و ریسک سرمایهگذاری در کشورتان بالا میرود هم هزینه است. این که همهاش در روزنامههای دنیا دربارهی ایران بنویسند هزینه است.
میگویند در یکی دو سال آخر ِ رژیم شاه یک روز یک دفعه برق ِ تهران میرود. این متخصصانِ ایرانی هم هر کار میکنند برق نمیآید تا این که متوسل به خارجیها میشوند. حالا این دقیق همان زمانی است که شاه دارد نیروگاهِ بوشهر را میسازد و کلی نیروگاهِ اتمی ِ دیگر هم در ذهن دارد. یک دو سال بعد هم که انقلاب میشود.
میگویند در یکی دو سال آخر ِ رژیم شاه یک روز یک دفعه برق ِ تهران میرود. این متخصصانِ ایرانی هم هر کار میکنند برق نمیآید تا این که متوسل به خارجیها میشوند. حالا این دقیق همان زمانی است که شاه دارد نیروگاهِ بوشهر را میسازد و کلی نیروگاهِ اتمی ِ دیگر هم در ذهن دارد. یک دو سال بعد هم که انقلاب میشود.
سهشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۳
دوشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۳
این ماجرای اطلس نشنال جیوگرافیک هم نمونهای است از ترکیب افراطیگری و نژادپرستی ایرانی. این که آدم بینید تعداد امضاها همینطور بیشتر میشود و آدمهای بیشتری ایمیل را برای بقیه میفرستند هیجانانگیز میشود و به موج میپیوندد بدون این که اندکی بیشتر به موضوع بیندیشد. به نظر من هم به کار بردن کلمهی خلیج عرب در پرانتز برای اطلس به لحاظ حرفهای کار درستی است و هم به کار بردن کلمهی اشغال و بقیهی ماجرا.
ما هم که فعلا تمام انرژی و وقتمان را گذاشتهایم که مبادا این غرور ملیمان خدشهدار شود. فقط یک نفر لطفا حساب کند با این غرور ملی شکم چند نفر را میشود سیر کرد!
حرفهای بیشترم را در این مقاله در FreeThoughts زدهام.
ما هم که فعلا تمام انرژی و وقتمان را گذاشتهایم که مبادا این غرور ملیمان خدشهدار شود. فقط یک نفر لطفا حساب کند با این غرور ملی شکم چند نفر را میشود سیر کرد!
حرفهای بیشترم را در این مقاله در FreeThoughts زدهام.
اشتراک در:
نظرات (Atom)