پنجشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۲
سهشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۲
يك روز با رضا پهلوي
از يك آگهي در روزنامه هاي تورنتو شروع شد. "شاهزاده رضا پهلوي به دعوت عده اي از جوانان و دانشجويان ايراني مقيم تورنتو براي سخنراني به تورنتو تشريف خواهند آورد. علاقه مندان مي توانند براي نام نويسي با شماره تلفن ... تماس بگيرند. " اين بار اولي نبود كه رضا پهلوي قرار بود در تورنتو سخنراني كند. بار گذشته در ماه مارس مشابه همين آگهي چاپ شد. خيلي ها ثبت نام كرده بودند كه ناگهان چند روز قبل از مراسم برنامه لغو شد. بعدها شنيده شد كه دليل برگزار نشدن مراسم رد تقاضاي برگزاركنندگان از سوي دانشگاه تورنتو براي بازرسي بدني از شركت كنندگان بوده است.
بار اول چند روز كه از پخش آگهي گذشت هركس كه براي نام نويسي تماس مي گرفت با جواب منفي روبرو مي شد. " سالن پر شده است ". تجربه آن دفعه ما را بر آن داشت كه به همه با ايميل اطلاع دهيم و بگوييم كه هر چه سريعتر تا پر نشده ثبت نام كنند. براي ثبت نام با يك شماره تماس مي گرفتيم و آدرس كامل محل زندگي و شماره تلفن را مي گفتيم و از آن طرف خط هم كسي مي گفت كه محل سخنراني را بعدا به اطلاع مي رساند. روز دوشنبه ۲۶ ماه مه سخنراني در حالي برگزار شد كه محل آن را تنها يك روز قبل يعني ۲۵ مه سرانجام اعلام كردند. هتل شرايتون شماره ۱۲۳ خيابان Queen در سالني كه حدود ۷۰۰۰ دلار كرايه آن براي فقط يك بعد از ظهر بود.
مراسم قرار بود ساعت ۶ شروع شود. من و حدود ۳۰ نفر از بچه هاي دانشگاه تورنتو ساعت ۵:۴۵ به آنجا رسيديم و در آخر يك صف طولاني قرار گرفتيم. ابتدا كارت شناسايي عكس دار همه افراد با نامي كه قبلا ثبت نام كرده بودند مطابقت داده مي شد. بعد هم بازرسي بدني انجام مي شد. بدين ترتيب حدود ساعت ۷ وارد سالن شديم. مجري جلسه تاكيد داشت كه بگويد بازرسي بدني نه به خاطر امنيت شاهزاده بلكه براي امنيت برگزاركنندگان انجام گرفته است. هم چنين مجري اشاره كرد كه قانون دولت كانادا آنها را مجبور به بازرسي بدني كرده است.
ما در سه رديف در اواسط سالن نشسته بوديم. چند دقيقه اي از ۷ نگذشته بود كه مجري با گفتن "به نام يزدان پاك" و خوشامدگويي به هم ميهنان جلسه را آغاز كرد. او در ابتدا در حالي كه تعداد زيادي رديف از صندلي ها خالي بود از كساني كه به دليل نبود جا موفق به ثبت نام نشده بودند عذرخواهي كرد. بعد هم شروع کردند به جمع کردن صندلي هاي اضافه. سپس مجري از دختري كه مي گفت جزو جوانان دعوت كننده شاهزاده بوده خواست براي خواندن متن كوتاهي به پشت بلندگو بيايد.
آن دختر براي خيلي از ما چهره آشنايي بود. او را همراه با اعضاي حزب كمونيست كارگري در تورنتو زياد ديده بوديم. وقتي كه پارچه قرمز رنگي با عكس ماركس را در دست داشت. يك بار وقتي ابراهيم يزدي براي سخنراني به تورنتو آمده بود هم او بود كه پيشاني بندي داشت كه روي آن نوشته بود : "Yazdi is a killer"ما هميشه از درک موضع سياسي او عاجز بوديم.
به پشت بلندگو رفت. به سختي فارسي صحبت مي كرد. مي گفت به عنوان جواني كه سالها در خارج از ايران زندگي كرده شاهزاده را بهترين راه حل براي مشكلات ايران مي داند.
سپس مجري از رضا پهلوي خواست براي سخنراني بيايد. تقريبا همه جز سه رديفي كه ما نشسته بوديم بلند شدند و شروع به كف زدن و سوت زدن كردند. يك خانمي هم در حالي كه پوستري از رضا پهلوي در دست داشت چند باري از ميان جمع فرياد زد "جاويد شاه"
پشت سر رضا پهلوي پوستر بزرگي بود كه روي آن عكسهاي پرچم ايران در حالي كه عبارت "اتحاد براي همه پرسي" نوشته شده بود قرار داشت. رضا پهلوي براي حدود نيم ساعت از روي كاغذ متني كه قبلا نوشته شده بود را خواند. متن به لحاظ انشايي بسيار معمولي و تا حدي ضعيف بود. دوستي مي گفت اين شاهزاده كه اين همه پول دارد يك هزار دلار مي داد به يك نفر يك متن بهتري مي نوشت. نوشته ضعيف وقتي با تن صداي رضا پهلوي همراه مي شد بسيار خسته كننده و كسالت آور به نظر مي آمد. رضا پهلوي هم از هر چند گاهي كاملا مصنوعي صدايش را بلند مي كرد تا تشويق حضار را با خود داشته باشد. جالب ترين قسمت وقتي بود كه ايشان فرمودند براي برقراري آزادي و دموكراسي حاضرند از جان خود نيز بگذرند.
كلا سخنراني بسيار معمولي با حرفهاي كاملا معمولي تر بود. حرفهايي از اين قبيل كه بايد براي آزادي و دموكراسي تلاش كرد. بايد از دانشجويان حمايت كرد. اوضاع اقتصادي مردم بسيار نگران كننده است و ...
بعد از نيم ساعت سخنراني زمان پرسش و پاسخ رسيد. مجري از همه خواست سوالات خود را بر روي كاغذ بنويسند. ما هم سي تا كاغذ برداشتيم و رويش نوشتيم كه ما سوال شفاهي داريم و به دست مجري رسانديم. مجري هم در اوج بامزه گي رو كرد به رضا پهلوي و گفت كه جمعي از دانشجويان دانشگاه تورنتو مايلند سوال شفاهي بپرسند كه ما اميدواريم شما بعدا بتوانيد در جلسه ديگري به اين سوالات پاسخ دهيد.
اولين و دومين سوال خوانده شد. سوالهايي چون چگونه مبارزه كنيم و از اين چيزها. ما از قبل تصميم گرفته بوديم كه يا شفاهي سوال بپرسيم و يا سالن را به نشانه اعتراض ترك كنيم. بعد از سوال دوم دوست بنده يهمن بلند شد و گفت كه ما جمعي از دانشجويان دانشگاه تورنتو حداقل دو نفرمان سوال شفاهي داريم. برگزار كنندگان و نيروهاي امنيتي سالن مانع شدند و ناگهان چند نفر از آنان دور و بر بهمن را گرفتند. سر و صداي عده اي از ملت هم درآمد. همان دختري که اوصافش گفته شد رو به بهمن کرد و گفت : " ٌWhat’s the point of doing this” بهمن هم گفت :" The same point as you had in Yazdi’s” در اين حال كه جو رو به متشنج شدن مي رفت خود رضا پهلوي شروع كرد به صحبت كردن درباره آزادي بيان و اين كه هركس بايد بتواند حرف بزند و بدين ترنيب برگزاركنندگان هم بهمن را رها كردند تا سوالش را بپرسد. بهمن هم بعد از يك نطق قرايي گفت كه رضا پهلوي اگر در حرفهايش در مورد دموكراسي صادق است بهتر است براي يك بار هم كه شده كودتاي ۲۸ مرداد را محكوم كند.
وصد البته رضا پهلوي اين كار را نكرد. ايشان فرمودند كه بهتر است درباره آينده صحبت كنيم و گذشته را فراموش كنيم. او مي گفت كه چون نمي شود در مورد تاريخ به توافق رسيد بنابراين مايل نيست نظرش را در اين باره بگويد. در اين ميان از همه جالبتر فرياد يكي از شركت كنندگان بود كه مي گفت مصدق خودش كودتا كرده است. بعد كه پاسخ رضا پهلوي تقريبا تمام شد در حالي كه هنوز جو هم كاملا آرام نشده بود و هنوز عده اي مشغول بد و بيراه گفتن به دوست بنده بودند نوبت به خود بنده رسيد كه بگويم ببخشيد سوال شفاهي دوم! مي خواستم بگويم آقاي رضا پهلوي خدا وكيلي در اين بيست و چند سال چه كار مي كردي. اين رضا پهلوي در اين مدتي كه در آمريكا بوده حتي نرفته يك دانشگاه درس بخواند معلوماتش را زياد كند. تنها مدرك وي يك ليسانس مكاتبه اي از دانشگاه USC است مربوط به زماني كه در مراكش بوده است. يك چيزي در مايه هاي پيام نور خودمان. اين آقا در اين مدت حتي بر نداشته پولي كه قبل از انقلاب از مملكت خارج كرده را بردارد يك جا سرمايه گذاري كند زياد شود. فقط در اين مدت خرج كرده. به قول دوستي اين رضا پهلوي حتي دختربازي هم بلد نيست.
خلاصه در ميان فرياد ملت بنده تقاضاي سوال شفاهي كردم كه يك سري از اين طرفداران ايشان هم دور و بر من آمدند. رضا پهلوي هم گفت فعلا سوال كتبي بخوانيم حالا بعد به شما هم مي رسيم. از سويي مجري تاكيد كرد كه سوال شفاهي ديگر نمي شود و شروع كرد به سوالهاي كتبي خواندن. جالب هم اين كه به جاي اين كه حداقل ظاهر را حفظ كند و از رو بخواند گفت يك سوال هست كه بسيار تكرار شده و بعد خودش شروع كرد به گفتن سوال خودش!
خلاصه ما هم كه ديديم اين طوري نمي شود تصميم گرفتيم به نشانه اعتراض جلسه را ترك كنيم. همان سه رديف جز چند نفرمان در ميان استقبال چند آدم قوي هيكل و فحش هاي حضار رفتيم بيرون. در بيرون هم وقتي مي گفتيم كه دانشجو هستيم يكي از طرفداران رضا پهلوي با غلظت فراوان يك bullshit نثارمان كرد و آن وقت هم همگي كارتهاي دانشگاه را در آورديم و در معرض ديد آقايان قرار داديم.
جز ماها كه جوان بوديم بقيه سالن با تقريب خوبي همه بالاي ۶۰ سال سن داشتند. همين باعث شده بود كه ترك جلسه توسط ما نمود بيشتري پيدا كند.
در يك نگاه كلي رضا پهلوي به نظر يك موجود بي تجربه، بي عرضه، فاقد قدرت سخنوري، كم سواد، نا آگاه و البته تا حدي نجيب، مهربان و ساده بود. در سخنانش يك بار به قيام مردم چكسلواكي عليه چواشسكو اشاره كرد. وقتي خواست قواي سه گانه را نام برد گفت : "قوه قضاييه، مجريه و عدليه" در يك دو مورد هم وقتي از روي نوشته مي خواند براي ضمير جمع فعل مفرد به كار مي برد و از اين اشكالات. بدون ترديد ذره اي شباهت به پدربزرگش نداشت.
از يك آگهي در روزنامه هاي تورنتو شروع شد. "شاهزاده رضا پهلوي به دعوت عده اي از جوانان و دانشجويان ايراني مقيم تورنتو براي سخنراني به تورنتو تشريف خواهند آورد. علاقه مندان مي توانند براي نام نويسي با شماره تلفن ... تماس بگيرند. " اين بار اولي نبود كه رضا پهلوي قرار بود در تورنتو سخنراني كند. بار گذشته در ماه مارس مشابه همين آگهي چاپ شد. خيلي ها ثبت نام كرده بودند كه ناگهان چند روز قبل از مراسم برنامه لغو شد. بعدها شنيده شد كه دليل برگزار نشدن مراسم رد تقاضاي برگزاركنندگان از سوي دانشگاه تورنتو براي بازرسي بدني از شركت كنندگان بوده است.
بار اول چند روز كه از پخش آگهي گذشت هركس كه براي نام نويسي تماس مي گرفت با جواب منفي روبرو مي شد. " سالن پر شده است ". تجربه آن دفعه ما را بر آن داشت كه به همه با ايميل اطلاع دهيم و بگوييم كه هر چه سريعتر تا پر نشده ثبت نام كنند. براي ثبت نام با يك شماره تماس مي گرفتيم و آدرس كامل محل زندگي و شماره تلفن را مي گفتيم و از آن طرف خط هم كسي مي گفت كه محل سخنراني را بعدا به اطلاع مي رساند. روز دوشنبه ۲۶ ماه مه سخنراني در حالي برگزار شد كه محل آن را تنها يك روز قبل يعني ۲۵ مه سرانجام اعلام كردند. هتل شرايتون شماره ۱۲۳ خيابان Queen در سالني كه حدود ۷۰۰۰ دلار كرايه آن براي فقط يك بعد از ظهر بود.
مراسم قرار بود ساعت ۶ شروع شود. من و حدود ۳۰ نفر از بچه هاي دانشگاه تورنتو ساعت ۵:۴۵ به آنجا رسيديم و در آخر يك صف طولاني قرار گرفتيم. ابتدا كارت شناسايي عكس دار همه افراد با نامي كه قبلا ثبت نام كرده بودند مطابقت داده مي شد. بعد هم بازرسي بدني انجام مي شد. بدين ترتيب حدود ساعت ۷ وارد سالن شديم. مجري جلسه تاكيد داشت كه بگويد بازرسي بدني نه به خاطر امنيت شاهزاده بلكه براي امنيت برگزاركنندگان انجام گرفته است. هم چنين مجري اشاره كرد كه قانون دولت كانادا آنها را مجبور به بازرسي بدني كرده است.
ما در سه رديف در اواسط سالن نشسته بوديم. چند دقيقه اي از ۷ نگذشته بود كه مجري با گفتن "به نام يزدان پاك" و خوشامدگويي به هم ميهنان جلسه را آغاز كرد. او در ابتدا در حالي كه تعداد زيادي رديف از صندلي ها خالي بود از كساني كه به دليل نبود جا موفق به ثبت نام نشده بودند عذرخواهي كرد. بعد هم شروع کردند به جمع کردن صندلي هاي اضافه. سپس مجري از دختري كه مي گفت جزو جوانان دعوت كننده شاهزاده بوده خواست براي خواندن متن كوتاهي به پشت بلندگو بيايد.
آن دختر براي خيلي از ما چهره آشنايي بود. او را همراه با اعضاي حزب كمونيست كارگري در تورنتو زياد ديده بوديم. وقتي كه پارچه قرمز رنگي با عكس ماركس را در دست داشت. يك بار وقتي ابراهيم يزدي براي سخنراني به تورنتو آمده بود هم او بود كه پيشاني بندي داشت كه روي آن نوشته بود : "Yazdi is a killer"ما هميشه از درک موضع سياسي او عاجز بوديم.
به پشت بلندگو رفت. به سختي فارسي صحبت مي كرد. مي گفت به عنوان جواني كه سالها در خارج از ايران زندگي كرده شاهزاده را بهترين راه حل براي مشكلات ايران مي داند.
سپس مجري از رضا پهلوي خواست براي سخنراني بيايد. تقريبا همه جز سه رديفي كه ما نشسته بوديم بلند شدند و شروع به كف زدن و سوت زدن كردند. يك خانمي هم در حالي كه پوستري از رضا پهلوي در دست داشت چند باري از ميان جمع فرياد زد "جاويد شاه"
پشت سر رضا پهلوي پوستر بزرگي بود كه روي آن عكسهاي پرچم ايران در حالي كه عبارت "اتحاد براي همه پرسي" نوشته شده بود قرار داشت. رضا پهلوي براي حدود نيم ساعت از روي كاغذ متني كه قبلا نوشته شده بود را خواند. متن به لحاظ انشايي بسيار معمولي و تا حدي ضعيف بود. دوستي مي گفت اين شاهزاده كه اين همه پول دارد يك هزار دلار مي داد به يك نفر يك متن بهتري مي نوشت. نوشته ضعيف وقتي با تن صداي رضا پهلوي همراه مي شد بسيار خسته كننده و كسالت آور به نظر مي آمد. رضا پهلوي هم از هر چند گاهي كاملا مصنوعي صدايش را بلند مي كرد تا تشويق حضار را با خود داشته باشد. جالب ترين قسمت وقتي بود كه ايشان فرمودند براي برقراري آزادي و دموكراسي حاضرند از جان خود نيز بگذرند.
كلا سخنراني بسيار معمولي با حرفهاي كاملا معمولي تر بود. حرفهايي از اين قبيل كه بايد براي آزادي و دموكراسي تلاش كرد. بايد از دانشجويان حمايت كرد. اوضاع اقتصادي مردم بسيار نگران كننده است و ...
بعد از نيم ساعت سخنراني زمان پرسش و پاسخ رسيد. مجري از همه خواست سوالات خود را بر روي كاغذ بنويسند. ما هم سي تا كاغذ برداشتيم و رويش نوشتيم كه ما سوال شفاهي داريم و به دست مجري رسانديم. مجري هم در اوج بامزه گي رو كرد به رضا پهلوي و گفت كه جمعي از دانشجويان دانشگاه تورنتو مايلند سوال شفاهي بپرسند كه ما اميدواريم شما بعدا بتوانيد در جلسه ديگري به اين سوالات پاسخ دهيد.
اولين و دومين سوال خوانده شد. سوالهايي چون چگونه مبارزه كنيم و از اين چيزها. ما از قبل تصميم گرفته بوديم كه يا شفاهي سوال بپرسيم و يا سالن را به نشانه اعتراض ترك كنيم. بعد از سوال دوم دوست بنده يهمن بلند شد و گفت كه ما جمعي از دانشجويان دانشگاه تورنتو حداقل دو نفرمان سوال شفاهي داريم. برگزار كنندگان و نيروهاي امنيتي سالن مانع شدند و ناگهان چند نفر از آنان دور و بر بهمن را گرفتند. سر و صداي عده اي از ملت هم درآمد. همان دختري که اوصافش گفته شد رو به بهمن کرد و گفت : " ٌWhat’s the point of doing this” بهمن هم گفت :" The same point as you had in Yazdi’s” در اين حال كه جو رو به متشنج شدن مي رفت خود رضا پهلوي شروع كرد به صحبت كردن درباره آزادي بيان و اين كه هركس بايد بتواند حرف بزند و بدين ترنيب برگزاركنندگان هم بهمن را رها كردند تا سوالش را بپرسد. بهمن هم بعد از يك نطق قرايي گفت كه رضا پهلوي اگر در حرفهايش در مورد دموكراسي صادق است بهتر است براي يك بار هم كه شده كودتاي ۲۸ مرداد را محكوم كند.
وصد البته رضا پهلوي اين كار را نكرد. ايشان فرمودند كه بهتر است درباره آينده صحبت كنيم و گذشته را فراموش كنيم. او مي گفت كه چون نمي شود در مورد تاريخ به توافق رسيد بنابراين مايل نيست نظرش را در اين باره بگويد. در اين ميان از همه جالبتر فرياد يكي از شركت كنندگان بود كه مي گفت مصدق خودش كودتا كرده است. بعد كه پاسخ رضا پهلوي تقريبا تمام شد در حالي كه هنوز جو هم كاملا آرام نشده بود و هنوز عده اي مشغول بد و بيراه گفتن به دوست بنده بودند نوبت به خود بنده رسيد كه بگويم ببخشيد سوال شفاهي دوم! مي خواستم بگويم آقاي رضا پهلوي خدا وكيلي در اين بيست و چند سال چه كار مي كردي. اين رضا پهلوي در اين مدتي كه در آمريكا بوده حتي نرفته يك دانشگاه درس بخواند معلوماتش را زياد كند. تنها مدرك وي يك ليسانس مكاتبه اي از دانشگاه USC است مربوط به زماني كه در مراكش بوده است. يك چيزي در مايه هاي پيام نور خودمان. اين آقا در اين مدت حتي بر نداشته پولي كه قبل از انقلاب از مملكت خارج كرده را بردارد يك جا سرمايه گذاري كند زياد شود. فقط در اين مدت خرج كرده. به قول دوستي اين رضا پهلوي حتي دختربازي هم بلد نيست.
خلاصه در ميان فرياد ملت بنده تقاضاي سوال شفاهي كردم كه يك سري از اين طرفداران ايشان هم دور و بر من آمدند. رضا پهلوي هم گفت فعلا سوال كتبي بخوانيم حالا بعد به شما هم مي رسيم. از سويي مجري تاكيد كرد كه سوال شفاهي ديگر نمي شود و شروع كرد به سوالهاي كتبي خواندن. جالب هم اين كه به جاي اين كه حداقل ظاهر را حفظ كند و از رو بخواند گفت يك سوال هست كه بسيار تكرار شده و بعد خودش شروع كرد به گفتن سوال خودش!
خلاصه ما هم كه ديديم اين طوري نمي شود تصميم گرفتيم به نشانه اعتراض جلسه را ترك كنيم. همان سه رديف جز چند نفرمان در ميان استقبال چند آدم قوي هيكل و فحش هاي حضار رفتيم بيرون. در بيرون هم وقتي مي گفتيم كه دانشجو هستيم يكي از طرفداران رضا پهلوي با غلظت فراوان يك bullshit نثارمان كرد و آن وقت هم همگي كارتهاي دانشگاه را در آورديم و در معرض ديد آقايان قرار داديم.
جز ماها كه جوان بوديم بقيه سالن با تقريب خوبي همه بالاي ۶۰ سال سن داشتند. همين باعث شده بود كه ترك جلسه توسط ما نمود بيشتري پيدا كند.
در يك نگاه كلي رضا پهلوي به نظر يك موجود بي تجربه، بي عرضه، فاقد قدرت سخنوري، كم سواد، نا آگاه و البته تا حدي نجيب، مهربان و ساده بود. در سخنانش يك بار به قيام مردم چكسلواكي عليه چواشسكو اشاره كرد. وقتي خواست قواي سه گانه را نام برد گفت : "قوه قضاييه، مجريه و عدليه" در يك دو مورد هم وقتي از روي نوشته مي خواند براي ضمير جمع فعل مفرد به كار مي برد و از اين اشكالات. بدون ترديد ذره اي شباهت به پدربزرگش نداشت.
شنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۲
سايت صبحانه اثبات خوبي است بر اين که در يک برنامه ريزي اجتماعي روي خوب بودن مردم نبايد حساب باز کرد. يعني هر چقدر هم شما ملت را قسم بدهيد که اخبار کهنه بي بي سي را در صبحانه نگذارند فايده اي ندارد و شما از آخر مجبور خواهيد شد يک سيستمي مثل Slashdot درست کنيد تا افراد بتوانند پيامها را امتياز گذاري کنند و فقط افراد با امتياز بالا بتوانند از سرويسهاي اصلي استفاده کنند.
اين موضوع در همه جا کار مي کند. شما قيمت انرژي را ارزان نگهداريد، هر چه قدر به ملت بگوييد صرفه جويي کنند سودي ندارد.
اين موضوع در همه جا کار مي کند. شما قيمت انرژي را ارزان نگهداريد، هر چه قدر به ملت بگوييد صرفه جويي کنند سودي ندارد.
چهارشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۲
استراتژي بنده براي فارغ التحصيل شدن اين است که هر وقت استادم را مي بينم به او از سختي آزمايشمم مي گويم تا توقعش را پايين بياورم. اين قدر ناليدم که اين دفعه آخري خودش گفت که چون کارم خيلي مشکل است اگر هم فقط فلان کار را هم بکنم مي توانم دفاع کنم.
يک طورهايي نگرانم ماجراي آقاي خاتمي هم همين طوري باشد. اين قدر به خودم گفتم اصلاحات کار سختي است که مدام توقعم از خاتمي کم و کمتر شده است.
يک طورهايي نگرانم ماجراي آقاي خاتمي هم همين طوري باشد. اين قدر به خودم گفتم اصلاحات کار سختي است که مدام توقعم از خاتمي کم و کمتر شده است.
سهشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۲
دوشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۲
اين چند خط را مي نويسم تا بگويم که همچنان مي نويسم و خواهم نوشت. آنهايي که مرا از نزديک مي شناسند مي دانند که من آدم جاه طلبي هستم. جاه طلبي را يکي از نکات مثبت خودم مي دانم چرا که باعث مي شود به فکر پيشرفت باشم. هيچ کاري را به مدت طولاني اگر برايم يکنواخت شود انجام نمي دهم. شايد به همين دليل فکر مي کنم هيچ جايي در اين دنيا براي بيش از چند سال به درد زندگي کردن نمي خورد. هر کاري هم بعد از يک مدتي مشمول روزمرگي مي شود و بايد کاري ديگر کرد.
شايد برايم فقط وبلاگ نوشتن يک استثنا باشد. وبلاگ نوشتن يکي برايم تمرين فارسي نوشتن است و يکي هم مشهور شدن.
شرمنده يک يک ساعتي از خوابم گذشته و هنوز در آزمايشگاهم. از فردا دوباره به مدت دو هفته بيکار مي شوم و شروع مي کنم به نوشتن.
اصلا شايد برگردم به همان حالت هفته هاي اولي که وبلاگ نوشتن را شروع کردم. فقط طنز مي نويسم. آره، از فردا طنز نوشتن را دوباره شروع مي کنم. برايم دعا کنيد!
شايد برايم فقط وبلاگ نوشتن يک استثنا باشد. وبلاگ نوشتن يکي برايم تمرين فارسي نوشتن است و يکي هم مشهور شدن.
شرمنده يک يک ساعتي از خوابم گذشته و هنوز در آزمايشگاهم. از فردا دوباره به مدت دو هفته بيکار مي شوم و شروع مي کنم به نوشتن.
اصلا شايد برگردم به همان حالت هفته هاي اولي که وبلاگ نوشتن را شروع کردم. فقط طنز مي نويسم. آره، از فردا طنز نوشتن را دوباره شروع مي کنم. برايم دعا کنيد!
یکشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۲
اين جمهوري اسلامي اگر زبان آدم را نفهمد اما به تجربه نشان داده که زور را بويژه اگر پرزور باشد به خوبي درک مي کند. نمونه اش در گذشته نوشيدن جام زهر بود وقتي که هواپيماي ايرباس را آمريکايي ها سرنگون کردند. نمونه هاي جديدترش هم توقف حکم سنگسار است.
اگر چه محافظه کاران بيشتر از زور خارجي ها مي ترسند تا خود مردم ايران اما باز هم فکر مي کنم زور داخلي ها که معادل محترمانه اش همان فشار افکار عمومي است خيلي مي تواند تاثير گذار باشد. تصور اين که قدرت محافظه کاران نامحدود است و هر کاري دلشان بخواهد مي توانند بکنند اشتباه است.
پس لطفا!
اگر چه محافظه کاران بيشتر از زور خارجي ها مي ترسند تا خود مردم ايران اما باز هم فکر مي کنم زور داخلي ها که معادل محترمانه اش همان فشار افکار عمومي است خيلي مي تواند تاثير گذار باشد. تصور اين که قدرت محافظه کاران نامحدود است و هر کاري دلشان بخواهد مي توانند بکنند اشتباه است.
پس لطفا!
شنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۲
از يادداشت "شرمگين ما" نوشته سعيد رضوي فقيه
"اگر اجباري كه به بودن، ماندن و نوشتن داريم نبود بايد از گفتن و نوشتن پرهيز ميكرديم تا آزادي بياني را كه وجود ندارد تأييد ضمني نكرده باشيم."
"اگر اجباري كه به بودن، ماندن و نوشتن داريم نبود بايد از گفتن و نوشتن پرهيز ميكرديم تا آزادي بياني را كه وجود ندارد تأييد ضمني نكرده باشيم."
جمعه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۲
سهشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۲
يکي مي گفت مردم ايران براي پيشبرد دموکراسي در کشور حداکثر حاضرند راي بدهند که در انتخابات اخير اين کار را هم نکردند. خلاصه اوضاع قاراشميش مملکت سزاوار همين مردم است. يک جورهايي مردم ما لم دادند منتظرند که اصلاح طلبان بيان مملکت رو درست کنند و حالا هم که نمي کنند به قبايشان بر خورده است.
در يک مقياس کوچکتر ماجراي دستگيري سينا مطلبي است. و بلاگ نويسان محترم که چند وقت پيش يکي از اعضايشان فوت کرد شروع کردند چپ و راست مطالب نوستالوژيک نوشتن. حالا که ماجرا يک خرده سياسي شده و بايد مقداري هزينه بفرمايند خودشان را به بي خيالي و نفهمي زده اند. به هر حال وقتي اين جماعت با اين همه قيافه حاضر به دفاع از يکي از اعضاي خود نباشد ديگر چه انتظاري از مردم ديگر است.
حالا هي شما بگو چاره مملکت اينه که آمريکا حمله کنه دموکراسي بياره!
در يک مقياس کوچکتر ماجراي دستگيري سينا مطلبي است. و بلاگ نويسان محترم که چند وقت پيش يکي از اعضايشان فوت کرد شروع کردند چپ و راست مطالب نوستالوژيک نوشتن. حالا که ماجرا يک خرده سياسي شده و بايد مقداري هزينه بفرمايند خودشان را به بي خيالي و نفهمي زده اند. به هر حال وقتي اين جماعت با اين همه قيافه حاضر به دفاع از يکي از اعضاي خود نباشد ديگر چه انتظاري از مردم ديگر است.
حالا هي شما بگو چاره مملکت اينه که آمريکا حمله کنه دموکراسي بياره!
تو ايران يادمه به ما مي گفتند که حجتيه ها اعتقاد دارند براي اين که امام زمان هر چه زودتر ظهور کند بهتر است که خودمان ظلم و ستم را در دنيا زياد کنيم.
اين روزها هم بعضي ها خدا خدا مي کنند محافظه کاران ايران بيشتر پدر مردم را در بيارن تا امام زمان امروز يعني آمريکا هر چه زودتر به ايران حمله کنه و دموکراسي بياره!
اين روزها هم بعضي ها خدا خدا مي کنند محافظه کاران ايران بيشتر پدر مردم را در بيارن تا امام زمان امروز يعني آمريکا هر چه زودتر به ايران حمله کنه و دموکراسي بياره!
چهارشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۲
تا جايي که بنده فيزيک بلدم، براي پارازيت انداختن بر روي امواج ماهواره اي بايد امواجي با همان فرکانس طوري ايجاد کنيد که با امواج اصلي تداخل ويرانگر بکنند. چون شدت امواج ماهواره اي خيلي کم است شدت يارازيت لازم هم خيلي کم خواهد بود. خلاصه اين که پارازيت هايي که سپاه پاسداران لطف کرده به آسمان مي فرستد همان قدر شما را نازا مي کند که خود امواج اوليه.
دوشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۲
چون من نه وقت و نه حوصله زندان رفتن رو دارم تصميم گرفته ام ديگر مطلب سياسي ننويسم. براي امروز دستور پخت يک غذا را مي نويسم که هم آزمايشگاهي بنده پخته بود و خيلي خوشمزه بود.
ابتدا مقداري پياز را قاچ مي کنيد بعد رنده مي کنيد و بعدش هم سرخ. بعد يک مقدار زردچوبه را با آبليمو قاطي مي کنيد بهش زرده تخم مرغ هم اضافه کرده نيم ساعت مي گذاريد در فر. بعد که سوخت مي ريزيدش تو سطل آشغال مي ريد رستوران مثل آدم غذا مي خوريد.
ابتدا مقداري پياز را قاچ مي کنيد بعد رنده مي کنيد و بعدش هم سرخ. بعد يک مقدار زردچوبه را با آبليمو قاطي مي کنيد بهش زرده تخم مرغ هم اضافه کرده نيم ساعت مي گذاريد در فر. بعد که سوخت مي ريزيدش تو سطل آشغال مي ريد رستوران مثل آدم غذا مي خوريد.
جمعه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۲
از نقطه سر خط :
رهبر انقلاب در پاسخ به سوال دکتر فردوس حاجيان، رييس دانشکده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي تهران که گفته بود اگر يک جوان هنرمندي با قلب پاک و انديشه پاک ولي با موي بلند در يک سريال بازي کند چه اشکالي دارد : " البته ما با موي بلند مخالفت نداريم ."
باز خدا پدر و مادر رهبري را بيامرزه نگفتن آخه جوان با قلب پاک موي بلند مي خواهد چه کار؟
رهبر انقلاب در پاسخ به سوال دکتر فردوس حاجيان، رييس دانشکده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي تهران که گفته بود اگر يک جوان هنرمندي با قلب پاک و انديشه پاک ولي با موي بلند در يک سريال بازي کند چه اشکالي دارد : " البته ما با موي بلند مخالفت نداريم ."
باز خدا پدر و مادر رهبري را بيامرزه نگفتن آخه جوان با قلب پاک موي بلند مي خواهد چه کار؟
از وبلاگ من و ماني : "سايت كودكان ايران را ببينيد. سينا قنبرپور از روزنامهنگارهاي فعال در حوزه حقوق كودكان به تنهايي آن را اداره ميكند."
فکر مي کنم هنر اين نيست که يک نفر به تنهايي مي تواند چنين سايت بزرگي را اداره کند. هنر آن است که ايشان بتواند براي هم چنين کار خوبي، چند نفر هم فکر پيدا کند و يک کار جمعي بکند.
شايد از همين روست که من بر خلاف نظر پاگنده فکر مي کنم دور هم جمع شدن وبلاگ نويسها خيلي نکته مثبتي است. از اين نظر که شايد بتوانند يک کار گروهي مانند راه انداختن يک نشريه اينترنتي بکنند. وبلاگ نوشتن تا يک جايي کار باحالي است ولي به تدريج اشباع مي شود و بايد کار جديد و بزرگتري شروع کرد.
فکر مي کنم هنر اين نيست که يک نفر به تنهايي مي تواند چنين سايت بزرگي را اداره کند. هنر آن است که ايشان بتواند براي هم چنين کار خوبي، چند نفر هم فکر پيدا کند و يک کار جمعي بکند.
شايد از همين روست که من بر خلاف نظر پاگنده فکر مي کنم دور هم جمع شدن وبلاگ نويسها خيلي نکته مثبتي است. از اين نظر که شايد بتوانند يک کار گروهي مانند راه انداختن يک نشريه اينترنتي بکنند. وبلاگ نوشتن تا يک جايي کار باحالي است ولي به تدريج اشباع مي شود و بايد کار جديد و بزرگتري شروع کرد.
پنجشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۲
در نامه اي به رهبر انقلاب اعلام شد: آمادگي انجمن ها و گروههاي علمي جهت ايجاد نهضت نرم افزاري
خبر از سايت بي عنوان
خبر از سايت بي عنوان
دکتر مسعود نيلي به عنوان رييس کل بانک مرکزي انتخاب شد. بعد از مدتها يک نفر به کابينه خاتمي آمد که سرش به تنش مي ارزد. دکتر نيلي که اکنون استاد دانشکده اقتصاد و مديريت دانشگاه شريف است يکي از طراحان اصلي برنامه هاي اقتصادي ايران است. براي وب سايت رسمي او در دانشگاه اين جا را کليک کنيد.
توضيح : خبر هنوز تاييد نشده است. بايد به نظر من در اين خبرگزاري ايننا را گل گرفت با اين اخبارش. لااقل يک "شنيده مي شود" اول خبر بگذاريد.
توضيح : خبر هنوز تاييد نشده است. بايد به نظر من در اين خبرگزاري ايننا را گل گرفت با اين اخبارش. لااقل يک "شنيده مي شود" اول خبر بگذاريد.
اشتراک در:
پستها (Atom)