پنجشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۹

ساعت مچی ایمیل‌خون

دو سال پیش در یکی از این مسابقات طرح تجاری که رفته بودم تماشا، یک دانشجوی کارشناسی ایده‌ی ساعت مچی‌ای رو داد که ایمیل‌ها رو نشون بده. این طوری دیگه مثلا اگه شما در یه جایی باشین که نتونین موبایلتون رو برای چک کردن ایمیل دریارین، کافیه فقط به ساعتتون یه نگاه بندازین. ایده هم این بود که ساعت با بلوتوث اطلاعات رو از رو موبایل بگیره.

اون روز یادمه اصلا برام ایده جذاب نبود. طرفی هم که ایده رو گفته بود خیلی بچه بود و به نظرم اومد که چون ایده خیلی ساده است، اگه قرار بود کار کنه تا الان کسی این کار رو کرده بود. بر خلاف نظر بنده اون ایده مسابقه رو اتفاقا برد و بعدش می‌دونم کلی از این ور اون ور پول جمع کرد و شما الان می‌تونین این ساعت مچی رو آنلاین پیش‌خرید کنید و چند هفته دیگه تحویل بگیرید.

یکی دو روز پیش که دوباره به ایده فکر می‌کردم به نظرم اومد که هم‌چنان ایده‌ی خوبی نیست و نظر من رو بخواین شرکت موفقی نخواهد بود. به ظاهر ایده، ایده‌ی مفیدیه. ولی یه اشکال مهم داره و اونم این که ساعت مچی برای افراد جنبه‌ی کلاس و خوش‌تیپی‌اش خیلی مهمه. این ساعتی که باهش ایمیل بشه چک کرد خیلی بی‌قیافه است و اون آدم‌هایی که اتفاقا به هم‌چین چیزی نیاز دارن حاضر نمی‌شن ازش استفاده کنن. کلا اگه دقت کنید می‌بینید ساعت مچی دیجیتالی باوجود قابلیت‌های زیادی که می‌تونه داشته باشه،‌ عملا تو بازار وجود نداره.

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۹

خواب بیدارکن باهوش

یه ایده دیگه بگم. اینو البته من خیلی مشکوکم که چرا تو بازار نمونه‌اش نیست یا اگه هست خریدار نداره. ایده مال یکی دیگه از بچه‌های کلاسمونه.
ایده یه وسیله‌ایه که فقط وقتی شما خوب خوابیدین، از خواب بیدارتون کنه، نه مثل ساعت که شما رو سر یه موقع خاص بیدار می‌کنه. تکنولوژی خاصی هم نداره. فقط کافیه نبض شما رو اندازه بگیره تا بفهمه شما در چه مرحله‌ای از خوابتون هستید. گویا خواب آدم حالت سینوسی میرا داره و در شبانه‌روز چند بار خواب سنگین و سبک میشه. این حالت بدی که گاهی به آدم موقع بیدار شدن دست می‌ده مال اینه که آدم تو یکی از اون دوره‌های خواب سنگین از خواب بیدار می‌شه.


دوشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۹

دماسنج چراغ‌دار اسب

سر کلاس کارآفرینی یکی از تمرینها این بود که هر کسی یه ایده تجاری بگه. یکی از ایده ها که تازه از طرف بچه‌های کلاس هم انتخاب شد این بود:

ارایه‌کننده اسب‌سوار حرفه‌ای بود که خودش اسب هم داشت. می‌گفت برای فهمیدن این که اسب تب داره یا نه، باید دماسنج رو وارد مقعد اسب کرد. بعد چون دُم اسب روی مقعد رو می‌گیره، به‌ویژه در شب‌ها، برای اسب‌سوار خیلی سخته که بفهمه آیا دماسنج وارد مقعد اسب شده یا به خطا رفته. مشکل هم این جاست که اگر به خطا بره، اسب لگد می‌زنه و ممکنه دخل اسب‌سواری که دقیقا پشت اسب هستش بیاد.
حالا ایده‌ی هم‌کلاسی بنده این بود که یه دماسنجی بسازیم که بالاش یه چراغ قوه هم باشه که اسب‌سوار بفهمه دقیقا داره دماسنج رو کجا فرو می‌کنه!
ایده از نظر شناخت مساله خوب بود. ولی خب بدیهیه که دو تا مشکل اساسی داره. یکی این که به سه سوت قابل کپی کردن و دوم این که یه شرکت با یه دونه محصول اونم دماسنج چراغ‌دار اسب که شرکت نمی‌شه!


دوشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۹

و خدا ایده را آفرید...

یه چند تا ایده‌ی ناب داشتم که همه‌اش جز یکی رو دیدم انجام دادن(البته هیچ کدام هنوز موفقیت آمیز نبوده و راه به جایی نبرده!)

اولیش یه وب‌سایت به اسم freefood.com که هر دانشگاهی یه صفحه توش داره. سیستم هم اینه که هر وقت کسی دید یه جا غذا مفت میدن سریع اون رو پست کنه و بقیه خبردار شن. به قول مهدی بود فکر کنم که می‌گفت می‌شه تو دانشگاه از طریق غذای مفت سیر شد. این هم وب‌سایتی که یکی برای دانشگاه واترلو ساخته: http://freefooduw.com

دومیش یه وب‌سایته که برای شما فلایر flyer شخصی customized درست کنه و هر هفته براتون ایمیل کنه. اول شما میرین تو وب‌سایت ثبت‌نام می‌کنین و مثلا می‌گین که معمولا نان و پنیر و برنج و توت‌فرنگی و یه مشت از این چیزها هر هفته می‌خرین. بعد این وب‌سایت می‌ره هر هفته فلایر همه‌ی فروشگاه‌های موادغذایی رو بررسی می‌کنه و بهتون پیشنهاد می‌ده که بهتره این هفته برین مثلا فروشگاه سوبیز و این اقلام رو بخرین. این رو هم یکی تو دانشگاه واترلو شروع کرده:‌http://grocerus.com

سومیش که مطمئنم هنوز کسی درست نکرده چراغ راهنمایی قابل حملِ portable traffic light. خیلی موقع‌ها می‌شه که آدم می‌خواد از عرض خیابون رد شه ولی خب چهارراهی که چراغ داشته باشه خیلی دوره! این جور موقع‌ها شما این اختراع منو از کیفتون درمیارین و میزارین کنار خیابون تا رنگ چراغش قرمز بشه و شما رد بشین (یادتون باشه جاش نذارین). مدلهای پیشرفته این اختراع بلوتوث داره و مثلا اگر یه نفر دیگه پنجاه قدم اونورتر از همین چراغ‌ها داشت هماهنگی می‌کنه که خیلی ماشین‌ها علاف نشن.

دوشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۸

دیوارهای فیسبوک

چند روز پیش یکی از بنیانگذاران فیسبوک اومده بود شهر ما (یا بهتره بگم دهات ما) سخنرانی. می‌گفت که اول کار تو فیسبوک آدما فقط می‌تونستن به هم پیام خصوصی message بدن. بعد که دیوار wall رو به فیسبوک اضافه کردیم چون عمرا فکر نمی‌کردیم استقبالی بشه گذاشته بودیمش اون پایین پایین صفحه سمت چپ. ولی یه هو دیدیم نه بابا ملت چه حالی می‌کنن که برای همدیگر تو فضای عمومی پیام بزارن و خلاصه از آخر به این نتیجه رسیدیم که دیوار رو بزاریم اون بالای بالا وسط صفحه.

راستش برای منم هنوز درک علاقه‌ی ملت به پیام گذاشتن رو دیوار خیلی سخته. دارم فکر می‌کنم اگه دیوار فیسبوک این قدر موفق بوده، میشه فکر کرد این مدل رو از تو اینترنت برد تو تلفن. آدم یک شرکت سرویس دهنده‌ی تلفن تاسیس کنه که مردم بتونن اگه خواستن برن مکالمات بقیه رو هم گوش کنن. فکر کنم این شرکت یه شبه میلیونر بشه.

دوشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۸

نه به هر نوع مجازات

ماجرای اعدام بهنود شجاعی رو درباره‌اش می‌خوندم، متوجه شدم که گویا مانند ماجرای اعدام نوجوان قبلی، رسانه‌ای شدن ماجرا از دلایل این اتفاق بوده است. موضوع اینه که رسانه‌ها و افکار عمومی برای متوقف کردن حکم اعدام به اشتباه تصویر معصومانه‌ای رو از قاتل می‌سازند که باعث شاکی شدن جدی خانواده‌ی مقتول می‌شود، طوری که این دفعه مادر و پدر مقتول حاضر می‌شن خودشون زیر پای بهنود شجاعی رو بر طناب دار خالی کنن. مشکل این جاست که قوانین مجازات ایران خیلی صفر و یکی است و اگه پدر و مادر مقتول رضایت بدن، اون وقت قاتل به مانند یک قهرمان از زندان آزاد می‌شود. خلاصه به نظرم مملکتمون هزار تا عیب و ایراد داره و هر جاش رو بگیری از یه سوراخ دیگه چکه می‌کنه. پیچیده شدن ماجرای اعدام بهنود هم از این نوع است.

صد البته این چه نوشتم بیشتر ذکر رویدادی است که اتفاق افتاده. وگرنه بنده‌ی حقیر با اعدام که هیچ اصلا با هر نوع مجازاتی مخالفم. هر چه می‌گذره اعتقادم به جبر روزگار بیشتر می‌شه و به اختیار آدمیان کمتر. نه قاتل و نه دزد که از تولد قاتل و دزد نشده‌اند. همه‌اش این محیط لامصب است. هیچ کس رو به این خاطر که در محیط بدی بزرگ شده ( که باعث شده او عملی نادرست رو انجام بده) نمی‌شه مجازات کرد.

دوشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۸

تقدیم به همه‌ی «اراذل و اوباش» کهریزک

تو این گزارش تلویزیونی 20:30 درباره‌ی کهریزک، بازرس نیروی انتظامی خیلی علاقه داره که بگه کهریزک مال اراذل و اوباش بوده. می‌گه از اون صد و خرده ای که بعد از ۱۸ تیر بازداشت می‌شن، می‌پرسن که کدام‌ها دانشجوین و اونا را کهریزک نفرستادن. یه ده تا دانشجویی که سر از کهریزک درآوردن به این خاطر بودن که خودشون دانشجو بودنشون رو کتمان کردن. می‌گفت سطح بهداشتی و غذایی کهریزک مال اراذل و اوباش بوده و نه دانشجوها.

گفتم این چند خط رو بنویسم در همدردی با همه‌ی «اراذل و اوباشی» که در کهریزک زندانی بوده‌اند و شاید الان جای دیگرند. اگه تو یکی دو هفته چندین زندانیِ «دانشجو» کشته شده‌اند، خدا می‌دونه از موقع استفاده از این زندان چند تا «اراذل و اوباش» کشته شده‌اند. مرده شور اون صد و خرده واحد دانشگاهی رو ببرند که حضرات قراره معادل «کرامت انسانی» حسابش کنن.

سه‌شنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۸

پر از این و اون

بعضی‌ها می‌گن چون این آدم بسازی نیست، احتمالا به زودی میانه‌اش با اون کامل بهم می‌خوره و محتمله که اصلا اون رو کله‌پا کنه. بعضی‌های دیگه می‌گن که اتفاقا اون ممکنه ببینه این داره کل مملکت رو نابود می‌کنه و مجبور بشه برای حفظ نظام یکی دو سال دیگه این رو قربانی کنه. به نظر شما کدام یک از این دو رویداد محتمل‌تره؟ این که این اون رو کله‌پا کنه یا اون این رو کله‌پا کنه.

اصلا اگه تقدیر بر این باشه که حتما یه رویدادی رخ بده و خداوندگار شما را مخیر کنه که از بین این دو رویداد یکی رو انتخاب کنین، شما ترجیح می‌دین که پایان داستان تخیلی ما این باشه که اون این رو کله‌پا کنه یا این اون رو کله‌پا کنه.

اینو می‌پرسم چون من یکی چشمم آب نمی‌خوره که به این زودی‌ها این‌ها و آن‌ها بتونن این یا اون یا هر دوی این و اون رو کله‌پا کنن. به نظرم واقع‌بینانه‌ترین اتفاقی که ممکنه بیفته اینه که فعلا یا این اون رو کله‌پا کنه یا اون این رو.

چهارشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۸

دادستان

یه سوال خیلی جدی. کل تهران فقط یه دادستان داره؟‌ خب این همه دادگاه مگه دادستان نمی‌خواد؟ پس چرا ما فقط اسم مرتضوی رو می‌شنویم؟ ماشاا... همه فن حریف هم هست و از ریختن ساختمان تا انقلاب مخملی این دادستان دادگاه می‌شه. خدا وکیلی این طرف چه طوری وقت می‌کنه دادستان همه‌ی این دادگاه‌ها بشه؟

چهارشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۸

فرامرز از پیش ما رفت

آدم رابطه‌اش با دوستاش -که همه‌شون عزیزند- جورواجوره. با بعضی چایی می‌خوره، با بعضی جوک می‌گه، با بعضی سینما می‌ره، با بعضی ورق بازی می‌کنه، با بعضی گپ می‌زنه، با بعضی بحث سیاسی انتخاباتی می‌کنه، با بعضی دردل می‌کنه، با بعضی مهمون‌بازی‌ می‌کنه.

با بعضی هم زندگی کردن رو یاد می‌گیره. نه که کلاس درسی باشه. ولی خب وقتی تو هفده‌ سالگی می‌ری دانشگاه با کلی سوال و حیرت و جوانی، داشتن یه سری دوستانی که دو سه سالی بزرگترن و یه چیزایی بیشتر می‌دونن، خیلی باارزشه.

برای من دوستی با فرامرز از این نوع آخری بود. خدایش بیامرزاد.

درباره‌ی فرامرز (+، +، +، +)

چهارشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۸

رییس‌جمهور ظالم ما

یکی دو روز اول مات و مبهوت بودم. گفتم نکند واقعا تقلب نشده باشد. با این و آن که ناظر صندوق بودند، چک می‌کردم. عجیب بود. ولی کمی که گذشت، دیگر باور کردم که نتیجه‌ی انتخابات اصلا مهم نیست. گیرم احمدی‌نژاد ۲۴ میلیون رای هم آورده باشد. با این همه ظلم چه می‌کنند؟

یکی از آن طرفی‌ها نوشته بود: «۱۲ سال پیش که ما رای نیاوردیم به بُرد شما احترام گذاشتیم. چرا شما احترام نمی‌گذارید؟» خواستم برایش یادداشت کوتاهی بنویسم، که آخر مگر ۱۲ سال پیش ما شبِ انتخابات درِ ستاد شما را پلمب کردیم؟ آخر مگر ما همه‌ی شما را بازداشت کردیم؟ مگر ما همه‌ی خط‌های تلفن کمیته صیانت از آرا شما را روز انتخابات قطع کردیم؟ مگر ما پیامک را قطع کردیم؟‌ مگر ما جلوی چاپ روزنامه‌های شما را گرفتبم؟ و هزار مگر دیگر.

احمدی‌نژاد رییس‌جمهور ما باشد. رییس‌جمهور منتخب مردم ما هم باشد. می‌پذیرم. اما بداند رییس‌جمهور ظالم ما هم هست. رییس‌جمهور ماست که مخالفانش را دربند می‌کند. سربازش مردم را می‌زند، وحشیانه و بی‌رحمانه. سربازش - یا لباس شخصی‌هایش- مردم را می‌زنند و می‌کُشند و او حمایت می‌کند. او روزنامه‌ها را می‌بندد و نویسندگانش را زندانی می‌کند. او ۷ تن از دوستان من را فردای انتخابات بازداشت کرد. این‌ها همه ظلم است. گیرم که ۲۴ میلیون رای هم داشته باشد.

ظلم نکنید، خواستید رییس‌جمهور بمانید و مملکت را برانید. خواستید هر جور دلتان خواست رای‌ها را بشمرید. من به شمردن شما احترام می‌گذارم. اما در برابر ظلم شما تا توانم می‌ایستم و سکوت نمی‌کنم. هر اندازه فضای رعب و وحشت هم درست کنید، خود را فریفته‌اید. ما را با ترس هیچ میانه‌ای نبست.

الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.

شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۸

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد “تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام نباشد، آزاد است” رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی

بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی


دوشنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۸

نیایش

ای خداوند!
به روشنفکران ما ادب
به روزنامه‌نگاران ما توانایی شناخت دشمن
به تحریمیان ما بیداری
به رییس‌جمهور ما شغل جدید
به کاندیدای ما بلاغت کلام
به مشاوران اقتصادیش سواد
به رقیب اصلاح‌طلبش انصاف
و به ملت ما توانایی شناختن راه از چاه
ببخش

شنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۸

موسوی کاندیدای نظام نیست.

عبدی و زیدآبادی، دو تا تحلیل‌گر سیاسی هستند که من خیلی باهشون مشکل دارم. دلیلش هم اینه که آدم‌های بسیار تاثیرگذاری هستن و در عین حال بعضی مواقع تحلیل‌های اشتباه و خطرناکی می‌دن. یه نمونه‌اش همین تحریم انتخابات در چهار سال پیش بود که ما رو به این فلاکت رسونده. من نمی‌دونم این حضرات چطور با همون استدلال‌های دور پیششون این دوره رو تحریم نمی‌کنن!

یه تحلیل خطرناک دیگه که زیدآبادی داده هم اینه که موسوی کاندیدای نظام هستش. نتیجه‌ی چنین تحلیلی هم اینه که نمی‌خواد خیلی برای رای آوردن موسوی کاری بکنید چون که آقا می‌خواد و موسوی رای می‌آره. همون تحلیلی که دور پیش می‌گفت نمی‌خواد برای رای آوردن هاشمی کاری بکنین چون اون راحت احمدی‌نژاد رو می‌بره (و چه جورم برد!)

امیدوارم با این دو تا سخنرانی اخیر آقا و بسته شدن یاس‌نو معلوم شده باشه که موسوی کاندیدای نظام نیست. اتفاقا چون شانس ِ بردن احمدی‌نژاد رو داره خطرناک‌ترین کاندیدا برای نظام هست. و به همین دلیل باید تا آخرین قطره در همین مدت باقیمانده برای رای آوردن موسوی تلاش کرد. معتقدم همزمان با حمایت قاطعانه، می‌شه موسوی و تیم تو آفسایدش رو نقد هم کرد. از همه بخوایم به موسوی رای بدن و همزمان همه‌ی صحبت‌ها و نظرات موسوی رو نقد ‌کنیم.

یکشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۸

اشتباه کروبی

کروبی اشتباه بسیار بزرگی کرده که عقلش (و اختیارش) رو دو دستی داده دست عبدی و امثالهم. نتیجه این که یه عده دور کروبی جمع شدن تا حرف‌هایی رو که نمی‌تونستن به طور معمولی بزنن حالا از راه کروبی بزنن. این البته لزوما عیبی نداره ولی خب این وسط سر کروبی بی‌کلاه می‌مونه که هیچی رای نمیاره. کروبی تو تبلیغاتش اکثریت خاموش رو هدف گرفته. اکثریت تحریمی که فقط در صورتی رای می‌دادن که کسی مثل عبدا... نوری نامزد می‌شد. این عده خیلی بعیده که بیاین و حالا به نسخه‌ی تقلبی عبدا... نوری یعنی کروبی رای بدن. نتیجه این که کروبی هم رای‌های ۵۰۰۰۰ تومانی دوره‌ی پیشش رو از دست می‌ده و هم رای اکثریت خاموش رو نمی‌گیره.

این طرح کروبی که سهام شرکت نفت بین مردم تقسیم بشه دیگه آخرشه. این طرح دکتر نیلیه که عبدی ازش خوشش میاد. عبدی هم معلومه اینقدر تو گوش کروبی خونده که کروبی گفته خب باشه اینم بذار تو برنامه‌ی انتخاباتی من. حالا اشکال کار کجاست؟ اشکال اینه که نود و نه درصد مردم از این طرح چیزی سر در نمیارن. یعنی کروبی طرح قابل فهم ۵۰ هزارتومانی خودش که باهش کلی رای گرفت رو ول کرده و یه طرحی داده که احتمالا خودش هم دقیق نمی‌دونه چطور کار می‌کنه.

جمعه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۸

کی داره ادای کی رو درمیاره.

موسوی داره ادای احمدی‌نژادِ دوره‌ی پیش رو در میاره، احمدی‌نژاد ادای کروبی و کروبی ادای معین. پس دریابید تعداد رای‌هایشان را.

جمعه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۸

بیانیه‌ی شماره‌ی ۲

خاتمی به نظرم از سر ِ مردم ِ ایران زیاد بود. مردم لیاقتِ آدم فرهیخته‌ای مثل ِ خاتمی رو ندارن. ولی خوب احتمالا لیاقتشون بیشتر از احمدی‌نژاده. این وسطا می‌شه موسوی.

کروبی هم که کمیتِ قابل ِ اندازه‌گیری‌ای نیست.

دوشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۸

بیانیه‌یِ انتخاباتیِ خط قرمز

من این جا سعی می‌کنم انتظار‌هام رو از رییس‌جمهور آینده لیست کنم. طبیعتا این‌ها معیارهایی هم است که من از روی اون کاندیدای مورد علاقه‌ام رو انتخاب می‌کنم. به خاتمی، موسوی و کروبی از ۱ تا ۱۰ برای هر کدوم از این معیارها نمره می‌دم و از آخر با یه فرمول بهترین کاندیدا رو انتخاب می‌کنم:) پاک و پاکیزه.

۱) برقراری رابطه با غرب بویژه آمریکا
هیچ کشوری به خاطر داشتن رابطه با آمریکا خوشبخت نمی‌شه ولی خب می‌شه گفت نداشتن رابطه با آمریکا هر کشوری رو بدبخت می‌کنه. به نظرم وجود اوباما فرصت خوبیه که ایران کله‌شقی رو بذاره کنار و رابطه‌اش با آمریکا رو خوب کنه. به نظرم دو تا ادعایی که آدمایی مثل عبدی و زیدآبادی مدام ترویج می‌کنن هم کامل جفنگه. یکی این که رییس‌جمهور کاره‌ای نیست و رهبر درباره‌ی ارتباط با آمریکا تصمیم می‌گیره. یکی دیگه این که احتمال ارتباط با آمریکا در زمان دولت اقتدارگراها بیشتره. در جواب ادعای اول این که رهبر تو خلا تصمیم نمی‌گیره و در وجود یه رییس‌جمهور تنش‌زدا مجبور می‌شه به رابطه با آمریکا تن بده و در جواب دومی هم، همین دولت احمدی‌نژاد برای رد ادعا کافیه. یه نکته هم این که اگه تو این دولت اصغر و جیمز با هم دست دادن اصلا مهم نیست. مهم کلیت رابطه‌ی ایران و آمریکاست که تو این دولت به مراتب بدتر از دولت خاتمیه. حالا من برای این معیار به خاتمی، موسوی و کروبی به ترتیب ۸، ۵ و ۷ می‌دم.

۲) بالارفتن ضریب هوشی مدیران اجرایی
هر وقت دولت عوض می‌شه بیشتر مدیرهای اجرایی مملکت که شامل رییس دانشگاه و رییس سازمان آب و غیره هستن هم عوض می‌شن. این که این مدیرها چقدر مدیرهای خوبی باشن تو زندگی روزمره‌ی ما خیلی تاثیر می‌ذاره. برای همین این که با آمدن فلان رییس‌جمهور ضریب هوشی مدیران جدید چقدر بیشتر از مدیرهای قبلیه خب خیلی مهمه. خاتمی، موسوی و کروبی به ترتیب ۸، ۵ و ۷ می‌گیرن.

۳) خصوصی‌سازی
نظر به این که بنده‌ی حقیر در اقتصاد اکید راست می‌زنم، برای من توجه دولت آینده به خصوصی‌سازی، آزادسازی اقتصادی،‌ حذف یارانه‌ها و کوچک‌ کردن دولت خیلی مهمه. بدون وجود یک سری آدم خرپول در ایران جامعه مدنی شکل نمی‌گیره. آزادی اجتماعی و سیاسی با آزادی اقتصادی مثل شیر و شکر آمیخته است. نمره‌ی خاتمی، موسوی و کروبی در این باره‌ به ترتیب ۸، ۴ و ۹ است.

۴) باز کردن فضای سیاسی

این یکی رو باید یک کم توضیح بدم دربارش. ماجرا اینه که در درازمدت خب ما باید یه جامعه‌ی باز داشته باشیم و از این حرف‌ها. الان یه جورایی در دوران گذاریم. خیلی مهمه که در همین دوران گذار بمونیم و دست‌کم عقب نریم. همیشه یه چند تا روزنامه باشن و یکی دو تا حزب مخالف و علنی هم باشن. نباید بذاریم اون بلایی که سر نهضت آزادی اومد و یه جورایی به کلی از صحنه حذف شدن این بار سر اصلاح‌طلبان بیاد. برای همین اگه رییس‌جمهور حالا خیلی نمی‌تونه کاری بکنه لااقل فشار بیاره که همه‌ی منفذها بسته نشه. ایران نباید مثل کره‌ی شمالی یا عراق زمان صدام بشه. نمره‌ی من به خاتمی، موسوی و کروبی برای این که جلوی این کار رو بگیرن ۹، ۶ و ۷ هست.

۵)‌احتمال رای آوردن
خب این هم که معلومه چیه. طبیعتا این پارامتر در بقیه‌ی پارامترها ضرب می‌شه. خاتمی، موسوی و کروبی به ترتیب ۹، ۶ و ۳ می‌گیرن.

حالا برای این که محاسبات کامل بشه به چهار تا پارامتر بالا وزن می‌دم. وزن پارامترهای ۱، ۲، ۳ و ۴ را به ترتیب ۵، ۱۰، ۷ و ۸ می‌دیم. حالا همه‌ی این‌ها رو من گذاشتم تو یه فرم excel که امتیاز هر کدوم از کاندیداها را به شما می‌ده. البته امتیاز کل خاتمی رو باید در نهایت در صفر ضرب کرد.

فعلا که با این فرمول من امتیاز موسوی 3.02 و کروبی 2.24 هست. تا ببینیم گذشت زمان چه بلایی بر سر این ضرایب میاره. این فرم excel رو من به اشتراک گذاشتم و همه باید بتونن ضرایب خودشون رو وارد کنن.

شنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۸

دولت میرحسین،‌ مسوول پیگیری انتقال انرژی الکتریکی در سیم‌های کهنه

این مقاله‌ی سایت کلمه درباره‌ی اصلاح الگوی مصرف خیلی بامزه است. مثلا

«در كشور ما ميزان مصرف شكر بايد حداكثر ۲ ميليون تن در سال باشد ... يكباره واردات شكر شروع شد و در همان سال ۱۳۸۵ كه تنها ۷۰۰ هزار تن شكر احتياج داشتيم ۶ ميليون تن شكر وارد شد و اين واردات همچنان ادامه دارد.»

لابد مردم وقتی دیدن شکر در بازار ۱۰ برابر بیشتر از مقدار نیاز وجود داره، رو خیاراشون به جای نمک، شکر می‌ریختن.

«اگر حاكميت در اصلاح سخت افزاري لوازم مصرفي همچون ماشين لباسشويي ،يخچال ،فريزر ، بخاري ،كولر برنامه ريزي كند و يا با آگاهي نحوه انتقال انرژي الكتريكي را در سيم هاي كهنه و غير استاندارد پيگيري نمايد يقينا روزي به ذهنيتي مي رسد كه تغيير اصول الگوي ساخت و مصرف اين لوازم براي كشور دخل و خرج مي كند.»

دقیقا نگرانی من هم این‌جاست که دولت میرحسین بیاد و نحو‌ه‌ی انتقال انرژی الکتریکی در سیم‌های کهنه رو پیگیری کنه. مقاله‌ی فرشاد مومنی رو هم در باره‌ی اصلاح الگوی مصرف بخونین دقیقا تو همین مایه‌ است. دریغ از یک بار به کار بردن کلمه‌ی «قیمت گذاری».

به قول یک فیلمی، موقعی که خدا بین بنده‌هاش سواد پخش می‌کرده، مشاورهای اقتصادی میرحسین تو صف دماغ واستاده‌ بودن.

پنجشنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۸۸

توالت‌های هوشمند

امروز همکار من از نوآوری ژاپنی‌ها در ساختن توالت صحبت می‌کرد. می‌گفت یه توالت‌هایی هست که همون جا که شما قضای حاجت رو به جا میارید از شما نمونه‌ی ادرار می‌گیره و بعد به شما توصیه‌های بهداشتی-غذایی می‌ده. مثلا می‌گه که شما بهتره کمتر قند بخورید یا بیشتر ویتامین. اگه هم عفونتی باشه هم که خب حتما می‌گه.

بعد با این همکارم حرف می‌زدیم که می‌شه کلی آزمایش‌های دیگه طراحی کرد. مثلا شما می‌تونین این طوری بفهمید که مردم فلان شهر یا روستا تغذیه‌شون چه‌جوریه. یا مثلا اونایی که ساندویچ مک‌دونالد می‌خورن را مقایسه کنید با اونایی که کنتاکی می‌خورن!