جمعه، آبان ۲۰، ۱۳۹۰

و حکایت از دست دادن فرصتی دیگر

توی یکی از این برنامه­ های به اصطلاح نِتوُرکینگ بودم که مثلا قرار بود مردم همین طوری بچرخن و با همدیگه صحبت کنن. یه اتفاقی که مرتب میفتاد این بود که کارت اسمی که به گردن آویزان بود، اون طرفی می شد و باعث می­شد که دیگه اسم و شرکت فرد معلوم نشه. این جا بود که یه ایده­ ی توپ در ذهن اینجانب جرقه زد و این که کارت­های اسم رو طوری درست کنیم که از این رو به اون رو نشه. همون جا که گپ می زدیم، این ایده رو به یکی گفتم و طرف خندید و گفت که خب اسم آدم­ها رو دو طرف کاغذ چاپ کنن! و این گونه بود که بار دیگر فرصت میلیونر شدن از دست بنده رفت.


چهارشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۹

سه‌شنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۹

چگونه در دوسال میلیاردر شویم

خب به سلامتی گویا گوگل قصد کرده گروپان رو بخره. گروپان دو سال پیش راه افتاد و الان قیمت پیشنهادیش به گوگل ۳ میلیارد دلاره! نکته‌ی جالب اینه که گروپان بر پایه‌ی یه ایده‌ی خیلی ساده پا گرفته که به فکر هر بنی بشری می‌تونسته برسه. داستان گروپان اثبات تجربی این ماجراست که ایده به خودی خود دوزار هم نمی‌ارزه و مهم همتِ اجرای ایده است! هنوز هم میشه تو سال ۲۰۱۰ یه ایده خیلی ساده رو گرفت و تو دو سه سال میلیاردر شد.

اگه نمی‌دونین، گروپان وب‌سایتیه که هر روز یه چیزی با تخفیف ۵۰ درصد یا بیشتر رو برای فروش میذاره و کلی آدم هم خب چون تخفیف خیلی خوبه، خرید می‌کنن. برای فروشنده‌هایی که از طریق گروپان چیزی می‌فروشند این مزیت هست که خیلی سریع کلی پول نقد گیرشون میاد چونکه خریدارها تو یه سال خریدشون رو اجرا می‌کنن و معمولن کلی هم یادشون میره. یه نکته‌ی دیگه ماجرا هم اینه که تا یه تعداد زیادی آدم خرید رو انجام ندن اون معامله برقرار نیست و این هم یه مکانیسمیه که مردم به همدیگه بگن برن خرید. خودتون برین وب‌سایت رو ببینین چون از این که من اینجا به سختی داستان رو توضیح بدم خیلی راحت‌تره!

چهارشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۹

زیپ فنری

یه کتاب گیر آوردم که توش ایده‌ها و اختراع‌های احمقانه رو نوشته. یه چیزی تو مایه‌ی همین وبلاگ. یه ایده‌ی باحالش این بود که دکمه‌ی شلوار رو با یه فنر به زیپ شلوار وصل کنی طوری که هر وقت دکمه‌ی شلوار رو می‌بندی، زیپ خودبخود کشیده بشه بالا. لامصب مارکت سایز کولاکه.

دوشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۹

آخه این شانسه ما داریم!

دو سال پیش من تو یه مسابقه‌ی طرح تجاری (تو مارز) شرکت کردم و ایده‌ی شبکه‌ی اجتماعی آکادمیک رو دادم. تو اون مسابقه ۱۰ تا دیگه هم بودن که یکیشون شرکتی داشت که بالای تابلوهای آگهی دوربین می‌ذاشت و تعداد آدم‌هایی که به تابلو نگاه می‌کنن رو می‌شمرد. ایده، ایده‌ی نویی نبود و خیلی‌ها دارن این کار رو می‌کنن. خلاصه نه اون بنده خدا بُرد و نه من. الان خوندم ایشون شرکتش رو به ۳۰ میلیون دلار یا بیشتر به اینتل فروخت! گفتم بنویسم بدونین من با چه کسایی نشست و برخاست می‌کنم.

سه‌شنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۹

بیزینس‌های موفق در دوران شکوفایی

با یکی از دوستان فکر می‌کردیم که بیزینس‌هایی که برعکس بیشتر بیزینس‌ها، اتفاقا در دوران گل و بلبل کنونی موفق‌ترند چه بیزینس‌هایی هستند. چند نمونه به ذهنمون رسید. مثلا بیزینس‌های مربوط به مهاجرت، یا صرافی‌هایی که بتونن جایگزین بانک‌های تحریم شده بشن و الخ.

امروز یه بیزینس دیگه هم به ذهنم رسید. تولید یا واردات داروهای ضدافسردگی. مزیتش به بیزینس‌های دیگه‌ای که گفتم اندازه‌ی بازارشه که نه فقط شامل ایرانی‌های ساکن ایران می‌شه بلکه ایرانی‌های خارج از ایران رو هم می‌تونه پوشش بده.

پنجشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۹

قرص آشغال

بچه‌های کوچیک که روزانه در معرض یه مقدار کثیفی قرار می‌گیرند، بدنشون در برابر میکروبها تا حدی ایمنی پیدا می‌کند. برای همین میگن که پدر و مادرها نباید خیلی وسواس به خرج بدن که همه‌ی اسباب‌بازی بچه‌هاشون تمیز و استریل باشه. چند روز پیش می‌خوندم که حتی گروهی از محققان به این نتیجه رسیدن که آن‌هایی که در نوزادی در معرض کثیفی قرار می‌گیرن، وقتی بزرگ بشن، احتمال کمتری داره که به سرطان مبتلا بشن.

حالا ایده‌ی من اینه که به جای این همه قرص تقویتی و از این چیزها قرص آشغال درست کنیم. یعنی قرصی که محتویاتش یه خرده آشغال و کثافته. مصرف این قرص در بالا بردن بنیه‌ی دفاعی بچه‌ها و حتی پیشگیری بیماری‌هایی مثل سرطان بسیار موثره. این قرص بویژه برای نوزادان خانواده‌های تمیز و مرتب بسیار توصیه میشه.

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۹

ساعت مچی ایمیل‌خون

دو سال پیش در یکی از این مسابقات طرح تجاری که رفته بودم تماشا، یک دانشجوی کارشناسی ایده‌ی ساعت مچی‌ای رو داد که ایمیل‌ها رو نشون بده. این طوری دیگه مثلا اگه شما در یه جایی باشین که نتونین موبایلتون رو برای چک کردن ایمیل دریارین، کافیه فقط به ساعتتون یه نگاه بندازین. ایده هم این بود که ساعت با بلوتوث اطلاعات رو از رو موبایل بگیره.

اون روز یادمه اصلا برام ایده جذاب نبود. طرفی هم که ایده رو گفته بود خیلی بچه بود و به نظرم اومد که چون ایده خیلی ساده است، اگه قرار بود کار کنه تا الان کسی این کار رو کرده بود. بر خلاف نظر بنده اون ایده مسابقه رو اتفاقا برد و بعدش می‌دونم کلی از این ور اون ور پول جمع کرد و شما الان می‌تونین این ساعت مچی رو آنلاین پیش‌خرید کنید و چند هفته دیگه تحویل بگیرید.

یکی دو روز پیش که دوباره به ایده فکر می‌کردم به نظرم اومد که هم‌چنان ایده‌ی خوبی نیست و نظر من رو بخواین شرکت موفقی نخواهد بود. به ظاهر ایده، ایده‌ی مفیدیه. ولی یه اشکال مهم داره و اونم این که ساعت مچی برای افراد جنبه‌ی کلاس و خوش‌تیپی‌اش خیلی مهمه. این ساعتی که باهش ایمیل بشه چک کرد خیلی بی‌قیافه است و اون آدم‌هایی که اتفاقا به هم‌چین چیزی نیاز دارن حاضر نمی‌شن ازش استفاده کنن. کلا اگه دقت کنید می‌بینید ساعت مچی دیجیتالی باوجود قابلیت‌های زیادی که می‌تونه داشته باشه،‌ عملا تو بازار وجود نداره.

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۹

خواب بیدارکن باهوش

یه ایده دیگه بگم. اینو البته من خیلی مشکوکم که چرا تو بازار نمونه‌اش نیست یا اگه هست خریدار نداره. ایده مال یکی دیگه از بچه‌های کلاسمونه.
ایده یه وسیله‌ایه که فقط وقتی شما خوب خوابیدین، از خواب بیدارتون کنه، نه مثل ساعت که شما رو سر یه موقع خاص بیدار می‌کنه. تکنولوژی خاصی هم نداره. فقط کافیه نبض شما رو اندازه بگیره تا بفهمه شما در چه مرحله‌ای از خوابتون هستید. گویا خواب آدم حالت سینوسی میرا داره و در شبانه‌روز چند بار خواب سنگین و سبک میشه. این حالت بدی که گاهی به آدم موقع بیدار شدن دست می‌ده مال اینه که آدم تو یکی از اون دوره‌های خواب سنگین از خواب بیدار می‌شه.


دوشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۹

دماسنج چراغ‌دار اسب

سر کلاس کارآفرینی یکی از تمرینها این بود که هر کسی یه ایده تجاری بگه. یکی از ایده ها که تازه از طرف بچه‌های کلاس هم انتخاب شد این بود:

ارایه‌کننده اسب‌سوار حرفه‌ای بود که خودش اسب هم داشت. می‌گفت برای فهمیدن این که اسب تب داره یا نه، باید دماسنج رو وارد مقعد اسب کرد. بعد چون دُم اسب روی مقعد رو می‌گیره، به‌ویژه در شب‌ها، برای اسب‌سوار خیلی سخته که بفهمه آیا دماسنج وارد مقعد اسب شده یا به خطا رفته. مشکل هم این جاست که اگر به خطا بره، اسب لگد می‌زنه و ممکنه دخل اسب‌سواری که دقیقا پشت اسب هستش بیاد.
حالا ایده‌ی هم‌کلاسی بنده این بود که یه دماسنجی بسازیم که بالاش یه چراغ قوه هم باشه که اسب‌سوار بفهمه دقیقا داره دماسنج رو کجا فرو می‌کنه!
ایده از نظر شناخت مساله خوب بود. ولی خب بدیهیه که دو تا مشکل اساسی داره. یکی این که به سه سوت قابل کپی کردن و دوم این که یه شرکت با یه دونه محصول اونم دماسنج چراغ‌دار اسب که شرکت نمی‌شه!


دوشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۹

و خدا ایده را آفرید...

یه چند تا ایده‌ی ناب داشتم که همه‌اش جز یکی رو دیدم انجام دادن(البته هیچ کدام هنوز موفقیت آمیز نبوده و راه به جایی نبرده!)

اولیش یه وب‌سایت به اسم freefood.com که هر دانشگاهی یه صفحه توش داره. سیستم هم اینه که هر وقت کسی دید یه جا غذا مفت میدن سریع اون رو پست کنه و بقیه خبردار شن. به قول مهدی بود فکر کنم که می‌گفت می‌شه تو دانشگاه از طریق غذای مفت سیر شد. این هم وب‌سایتی که یکی برای دانشگاه واترلو ساخته: http://freefooduw.com

دومیش یه وب‌سایته که برای شما فلایر flyer شخصی customized درست کنه و هر هفته براتون ایمیل کنه. اول شما میرین تو وب‌سایت ثبت‌نام می‌کنین و مثلا می‌گین که معمولا نان و پنیر و برنج و توت‌فرنگی و یه مشت از این چیزها هر هفته می‌خرین. بعد این وب‌سایت می‌ره هر هفته فلایر همه‌ی فروشگاه‌های موادغذایی رو بررسی می‌کنه و بهتون پیشنهاد می‌ده که بهتره این هفته برین مثلا فروشگاه سوبیز و این اقلام رو بخرین. این رو هم یکی تو دانشگاه واترلو شروع کرده:‌http://grocerus.com

سومیش که مطمئنم هنوز کسی درست نکرده چراغ راهنمایی قابل حملِ portable traffic light. خیلی موقع‌ها می‌شه که آدم می‌خواد از عرض خیابون رد شه ولی خب چهارراهی که چراغ داشته باشه خیلی دوره! این جور موقع‌ها شما این اختراع منو از کیفتون درمیارین و میزارین کنار خیابون تا رنگ چراغش قرمز بشه و شما رد بشین (یادتون باشه جاش نذارین). مدلهای پیشرفته این اختراع بلوتوث داره و مثلا اگر یه نفر دیگه پنجاه قدم اونورتر از همین چراغ‌ها داشت هماهنگی می‌کنه که خیلی ماشین‌ها علاف نشن.

دوشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۸

دیوارهای فیسبوک

چند روز پیش یکی از بنیانگذاران فیسبوک اومده بود شهر ما (یا بهتره بگم دهات ما) سخنرانی. می‌گفت که اول کار تو فیسبوک آدما فقط می‌تونستن به هم پیام خصوصی message بدن. بعد که دیوار wall رو به فیسبوک اضافه کردیم چون عمرا فکر نمی‌کردیم استقبالی بشه گذاشته بودیمش اون پایین پایین صفحه سمت چپ. ولی یه هو دیدیم نه بابا ملت چه حالی می‌کنن که برای همدیگر تو فضای عمومی پیام بزارن و خلاصه از آخر به این نتیجه رسیدیم که دیوار رو بزاریم اون بالای بالا وسط صفحه.

راستش برای منم هنوز درک علاقه‌ی ملت به پیام گذاشتن رو دیوار خیلی سخته. دارم فکر می‌کنم اگه دیوار فیسبوک این قدر موفق بوده، میشه فکر کرد این مدل رو از تو اینترنت برد تو تلفن. آدم یک شرکت سرویس دهنده‌ی تلفن تاسیس کنه که مردم بتونن اگه خواستن برن مکالمات بقیه رو هم گوش کنن. فکر کنم این شرکت یه شبه میلیونر بشه.

دوشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۸

نه به هر نوع مجازات

ماجرای اعدام بهنود شجاعی رو درباره‌اش می‌خوندم، متوجه شدم که گویا مانند ماجرای اعدام نوجوان قبلی، رسانه‌ای شدن ماجرا از دلایل این اتفاق بوده است. موضوع اینه که رسانه‌ها و افکار عمومی برای متوقف کردن حکم اعدام به اشتباه تصویر معصومانه‌ای رو از قاتل می‌سازند که باعث شاکی شدن جدی خانواده‌ی مقتول می‌شود، طوری که این دفعه مادر و پدر مقتول حاضر می‌شن خودشون زیر پای بهنود شجاعی رو بر طناب دار خالی کنن. مشکل این جاست که قوانین مجازات ایران خیلی صفر و یکی است و اگه پدر و مادر مقتول رضایت بدن، اون وقت قاتل به مانند یک قهرمان از زندان آزاد می‌شود. خلاصه به نظرم مملکتمون هزار تا عیب و ایراد داره و هر جاش رو بگیری از یه سوراخ دیگه چکه می‌کنه. پیچیده شدن ماجرای اعدام بهنود هم از این نوع است.

صد البته این چه نوشتم بیشتر ذکر رویدادی است که اتفاق افتاده. وگرنه بنده‌ی حقیر با اعدام که هیچ اصلا با هر نوع مجازاتی مخالفم. هر چه می‌گذره اعتقادم به جبر روزگار بیشتر می‌شه و به اختیار آدمیان کمتر. نه قاتل و نه دزد که از تولد قاتل و دزد نشده‌اند. همه‌اش این محیط لامصب است. هیچ کس رو به این خاطر که در محیط بدی بزرگ شده ( که باعث شده او عملی نادرست رو انجام بده) نمی‌شه مجازات کرد.

دوشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۸

تقدیم به همه‌ی «اراذل و اوباش» کهریزک

تو این گزارش تلویزیونی 20:30 درباره‌ی کهریزک، بازرس نیروی انتظامی خیلی علاقه داره که بگه کهریزک مال اراذل و اوباش بوده. می‌گه از اون صد و خرده ای که بعد از ۱۸ تیر بازداشت می‌شن، می‌پرسن که کدام‌ها دانشجوین و اونا را کهریزک نفرستادن. یه ده تا دانشجویی که سر از کهریزک درآوردن به این خاطر بودن که خودشون دانشجو بودنشون رو کتمان کردن. می‌گفت سطح بهداشتی و غذایی کهریزک مال اراذل و اوباش بوده و نه دانشجوها.

گفتم این چند خط رو بنویسم در همدردی با همه‌ی «اراذل و اوباشی» که در کهریزک زندانی بوده‌اند و شاید الان جای دیگرند. اگه تو یکی دو هفته چندین زندانیِ «دانشجو» کشته شده‌اند، خدا می‌دونه از موقع استفاده از این زندان چند تا «اراذل و اوباش» کشته شده‌اند. مرده شور اون صد و خرده واحد دانشگاهی رو ببرند که حضرات قراره معادل «کرامت انسانی» حسابش کنن.

سه‌شنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۸

پر از این و اون

بعضی‌ها می‌گن چون این آدم بسازی نیست، احتمالا به زودی میانه‌اش با اون کامل بهم می‌خوره و محتمله که اصلا اون رو کله‌پا کنه. بعضی‌های دیگه می‌گن که اتفاقا اون ممکنه ببینه این داره کل مملکت رو نابود می‌کنه و مجبور بشه برای حفظ نظام یکی دو سال دیگه این رو قربانی کنه. به نظر شما کدام یک از این دو رویداد محتمل‌تره؟ این که این اون رو کله‌پا کنه یا اون این رو کله‌پا کنه.

اصلا اگه تقدیر بر این باشه که حتما یه رویدادی رخ بده و خداوندگار شما را مخیر کنه که از بین این دو رویداد یکی رو انتخاب کنین، شما ترجیح می‌دین که پایان داستان تخیلی ما این باشه که اون این رو کله‌پا کنه یا این اون رو کله‌پا کنه.

اینو می‌پرسم چون من یکی چشمم آب نمی‌خوره که به این زودی‌ها این‌ها و آن‌ها بتونن این یا اون یا هر دوی این و اون رو کله‌پا کنن. به نظرم واقع‌بینانه‌ترین اتفاقی که ممکنه بیفته اینه که فعلا یا این اون رو کله‌پا کنه یا اون این رو.

چهارشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۸

دادستان

یه سوال خیلی جدی. کل تهران فقط یه دادستان داره؟‌ خب این همه دادگاه مگه دادستان نمی‌خواد؟ پس چرا ما فقط اسم مرتضوی رو می‌شنویم؟ ماشاا... همه فن حریف هم هست و از ریختن ساختمان تا انقلاب مخملی این دادستان دادگاه می‌شه. خدا وکیلی این طرف چه طوری وقت می‌کنه دادستان همه‌ی این دادگاه‌ها بشه؟

چهارشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۸

فرامرز از پیش ما رفت

آدم رابطه‌اش با دوستاش -که همه‌شون عزیزند- جورواجوره. با بعضی چایی می‌خوره، با بعضی جوک می‌گه، با بعضی سینما می‌ره، با بعضی ورق بازی می‌کنه، با بعضی گپ می‌زنه، با بعضی بحث سیاسی انتخاباتی می‌کنه، با بعضی دردل می‌کنه، با بعضی مهمون‌بازی‌ می‌کنه.

با بعضی هم زندگی کردن رو یاد می‌گیره. نه که کلاس درسی باشه. ولی خب وقتی تو هفده‌ سالگی می‌ری دانشگاه با کلی سوال و حیرت و جوانی، داشتن یه سری دوستانی که دو سه سالی بزرگترن و یه چیزایی بیشتر می‌دونن، خیلی باارزشه.

برای من دوستی با فرامرز از این نوع آخری بود. خدایش بیامرزاد.

درباره‌ی فرامرز (+، +، +، +)

چهارشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۸

رییس‌جمهور ظالم ما

یکی دو روز اول مات و مبهوت بودم. گفتم نکند واقعا تقلب نشده باشد. با این و آن که ناظر صندوق بودند، چک می‌کردم. عجیب بود. ولی کمی که گذشت، دیگر باور کردم که نتیجه‌ی انتخابات اصلا مهم نیست. گیرم احمدی‌نژاد ۲۴ میلیون رای هم آورده باشد. با این همه ظلم چه می‌کنند؟

یکی از آن طرفی‌ها نوشته بود: «۱۲ سال پیش که ما رای نیاوردیم به بُرد شما احترام گذاشتیم. چرا شما احترام نمی‌گذارید؟» خواستم برایش یادداشت کوتاهی بنویسم، که آخر مگر ۱۲ سال پیش ما شبِ انتخابات درِ ستاد شما را پلمب کردیم؟ آخر مگر ما همه‌ی شما را بازداشت کردیم؟ مگر ما همه‌ی خط‌های تلفن کمیته صیانت از آرا شما را روز انتخابات قطع کردیم؟ مگر ما پیامک را قطع کردیم؟‌ مگر ما جلوی چاپ روزنامه‌های شما را گرفتبم؟ و هزار مگر دیگر.

احمدی‌نژاد رییس‌جمهور ما باشد. رییس‌جمهور منتخب مردم ما هم باشد. می‌پذیرم. اما بداند رییس‌جمهور ظالم ما هم هست. رییس‌جمهور ماست که مخالفانش را دربند می‌کند. سربازش مردم را می‌زند، وحشیانه و بی‌رحمانه. سربازش - یا لباس شخصی‌هایش- مردم را می‌زنند و می‌کُشند و او حمایت می‌کند. او روزنامه‌ها را می‌بندد و نویسندگانش را زندانی می‌کند. او ۷ تن از دوستان من را فردای انتخابات بازداشت کرد. این‌ها همه ظلم است. گیرم که ۲۴ میلیون رای هم داشته باشد.

ظلم نکنید، خواستید رییس‌جمهور بمانید و مملکت را برانید. خواستید هر جور دلتان خواست رای‌ها را بشمرید. من به شمردن شما احترام می‌گذارم. اما در برابر ظلم شما تا توانم می‌ایستم و سکوت نمی‌کنم. هر اندازه فضای رعب و وحشت هم درست کنید، خود را فریفته‌اید. ما را با ترس هیچ میانه‌ای نبست.

الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.

شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۸

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد “تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام نباشد، آزاد است” رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی

بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی


دوشنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۸

نیایش

ای خداوند!
به روشنفکران ما ادب
به روزنامه‌نگاران ما توانایی شناخت دشمن
به تحریمیان ما بیداری
به رییس‌جمهور ما شغل جدید
به کاندیدای ما بلاغت کلام
به مشاوران اقتصادیش سواد
به رقیب اصلاح‌طلبش انصاف
و به ملت ما توانایی شناختن راه از چاه
ببخش

شنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۸

موسوی کاندیدای نظام نیست.

عبدی و زیدآبادی، دو تا تحلیل‌گر سیاسی هستند که من خیلی باهشون مشکل دارم. دلیلش هم اینه که آدم‌های بسیار تاثیرگذاری هستن و در عین حال بعضی مواقع تحلیل‌های اشتباه و خطرناکی می‌دن. یه نمونه‌اش همین تحریم انتخابات در چهار سال پیش بود که ما رو به این فلاکت رسونده. من نمی‌دونم این حضرات چطور با همون استدلال‌های دور پیششون این دوره رو تحریم نمی‌کنن!

یه تحلیل خطرناک دیگه که زیدآبادی داده هم اینه که موسوی کاندیدای نظام هستش. نتیجه‌ی چنین تحلیلی هم اینه که نمی‌خواد خیلی برای رای آوردن موسوی کاری بکنید چون که آقا می‌خواد و موسوی رای می‌آره. همون تحلیلی که دور پیش می‌گفت نمی‌خواد برای رای آوردن هاشمی کاری بکنین چون اون راحت احمدی‌نژاد رو می‌بره (و چه جورم برد!)

امیدوارم با این دو تا سخنرانی اخیر آقا و بسته شدن یاس‌نو معلوم شده باشه که موسوی کاندیدای نظام نیست. اتفاقا چون شانس ِ بردن احمدی‌نژاد رو داره خطرناک‌ترین کاندیدا برای نظام هست. و به همین دلیل باید تا آخرین قطره در همین مدت باقیمانده برای رای آوردن موسوی تلاش کرد. معتقدم همزمان با حمایت قاطعانه، می‌شه موسوی و تیم تو آفسایدش رو نقد هم کرد. از همه بخوایم به موسوی رای بدن و همزمان همه‌ی صحبت‌ها و نظرات موسوی رو نقد ‌کنیم.

یکشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۸

اشتباه کروبی

کروبی اشتباه بسیار بزرگی کرده که عقلش (و اختیارش) رو دو دستی داده دست عبدی و امثالهم. نتیجه این که یه عده دور کروبی جمع شدن تا حرف‌هایی رو که نمی‌تونستن به طور معمولی بزنن حالا از راه کروبی بزنن. این البته لزوما عیبی نداره ولی خب این وسط سر کروبی بی‌کلاه می‌مونه که هیچی رای نمیاره. کروبی تو تبلیغاتش اکثریت خاموش رو هدف گرفته. اکثریت تحریمی که فقط در صورتی رای می‌دادن که کسی مثل عبدا... نوری نامزد می‌شد. این عده خیلی بعیده که بیاین و حالا به نسخه‌ی تقلبی عبدا... نوری یعنی کروبی رای بدن. نتیجه این که کروبی هم رای‌های ۵۰۰۰۰ تومانی دوره‌ی پیشش رو از دست می‌ده و هم رای اکثریت خاموش رو نمی‌گیره.

این طرح کروبی که سهام شرکت نفت بین مردم تقسیم بشه دیگه آخرشه. این طرح دکتر نیلیه که عبدی ازش خوشش میاد. عبدی هم معلومه اینقدر تو گوش کروبی خونده که کروبی گفته خب باشه اینم بذار تو برنامه‌ی انتخاباتی من. حالا اشکال کار کجاست؟ اشکال اینه که نود و نه درصد مردم از این طرح چیزی سر در نمیارن. یعنی کروبی طرح قابل فهم ۵۰ هزارتومانی خودش که باهش کلی رای گرفت رو ول کرده و یه طرحی داده که احتمالا خودش هم دقیق نمی‌دونه چطور کار می‌کنه.

جمعه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۸

کی داره ادای کی رو درمیاره.

موسوی داره ادای احمدی‌نژادِ دوره‌ی پیش رو در میاره، احمدی‌نژاد ادای کروبی و کروبی ادای معین. پس دریابید تعداد رای‌هایشان را.

جمعه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۸

بیانیه‌ی شماره‌ی ۲

خاتمی به نظرم از سر ِ مردم ِ ایران زیاد بود. مردم لیاقتِ آدم فرهیخته‌ای مثل ِ خاتمی رو ندارن. ولی خوب احتمالا لیاقتشون بیشتر از احمدی‌نژاده. این وسطا می‌شه موسوی.

کروبی هم که کمیتِ قابل ِ اندازه‌گیری‌ای نیست.

دوشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۸

بیانیه‌یِ انتخاباتیِ خط قرمز

من این جا سعی می‌کنم انتظار‌هام رو از رییس‌جمهور آینده لیست کنم. طبیعتا این‌ها معیارهایی هم است که من از روی اون کاندیدای مورد علاقه‌ام رو انتخاب می‌کنم. به خاتمی، موسوی و کروبی از ۱ تا ۱۰ برای هر کدوم از این معیارها نمره می‌دم و از آخر با یه فرمول بهترین کاندیدا رو انتخاب می‌کنم:) پاک و پاکیزه.

۱) برقراری رابطه با غرب بویژه آمریکا
هیچ کشوری به خاطر داشتن رابطه با آمریکا خوشبخت نمی‌شه ولی خب می‌شه گفت نداشتن رابطه با آمریکا هر کشوری رو بدبخت می‌کنه. به نظرم وجود اوباما فرصت خوبیه که ایران کله‌شقی رو بذاره کنار و رابطه‌اش با آمریکا رو خوب کنه. به نظرم دو تا ادعایی که آدمایی مثل عبدی و زیدآبادی مدام ترویج می‌کنن هم کامل جفنگه. یکی این که رییس‌جمهور کاره‌ای نیست و رهبر درباره‌ی ارتباط با آمریکا تصمیم می‌گیره. یکی دیگه این که احتمال ارتباط با آمریکا در زمان دولت اقتدارگراها بیشتره. در جواب ادعای اول این که رهبر تو خلا تصمیم نمی‌گیره و در وجود یه رییس‌جمهور تنش‌زدا مجبور می‌شه به رابطه با آمریکا تن بده و در جواب دومی هم، همین دولت احمدی‌نژاد برای رد ادعا کافیه. یه نکته هم این که اگه تو این دولت اصغر و جیمز با هم دست دادن اصلا مهم نیست. مهم کلیت رابطه‌ی ایران و آمریکاست که تو این دولت به مراتب بدتر از دولت خاتمیه. حالا من برای این معیار به خاتمی، موسوی و کروبی به ترتیب ۸، ۵ و ۷ می‌دم.

۲) بالارفتن ضریب هوشی مدیران اجرایی
هر وقت دولت عوض می‌شه بیشتر مدیرهای اجرایی مملکت که شامل رییس دانشگاه و رییس سازمان آب و غیره هستن هم عوض می‌شن. این که این مدیرها چقدر مدیرهای خوبی باشن تو زندگی روزمره‌ی ما خیلی تاثیر می‌ذاره. برای همین این که با آمدن فلان رییس‌جمهور ضریب هوشی مدیران جدید چقدر بیشتر از مدیرهای قبلیه خب خیلی مهمه. خاتمی، موسوی و کروبی به ترتیب ۸، ۵ و ۷ می‌گیرن.

۳) خصوصی‌سازی
نظر به این که بنده‌ی حقیر در اقتصاد اکید راست می‌زنم، برای من توجه دولت آینده به خصوصی‌سازی، آزادسازی اقتصادی،‌ حذف یارانه‌ها و کوچک‌ کردن دولت خیلی مهمه. بدون وجود یک سری آدم خرپول در ایران جامعه مدنی شکل نمی‌گیره. آزادی اجتماعی و سیاسی با آزادی اقتصادی مثل شیر و شکر آمیخته است. نمره‌ی خاتمی، موسوی و کروبی در این باره‌ به ترتیب ۸، ۴ و ۹ است.

۴) باز کردن فضای سیاسی

این یکی رو باید یک کم توضیح بدم دربارش. ماجرا اینه که در درازمدت خب ما باید یه جامعه‌ی باز داشته باشیم و از این حرف‌ها. الان یه جورایی در دوران گذاریم. خیلی مهمه که در همین دوران گذار بمونیم و دست‌کم عقب نریم. همیشه یه چند تا روزنامه باشن و یکی دو تا حزب مخالف و علنی هم باشن. نباید بذاریم اون بلایی که سر نهضت آزادی اومد و یه جورایی به کلی از صحنه حذف شدن این بار سر اصلاح‌طلبان بیاد. برای همین اگه رییس‌جمهور حالا خیلی نمی‌تونه کاری بکنه لااقل فشار بیاره که همه‌ی منفذها بسته نشه. ایران نباید مثل کره‌ی شمالی یا عراق زمان صدام بشه. نمره‌ی من به خاتمی، موسوی و کروبی برای این که جلوی این کار رو بگیرن ۹، ۶ و ۷ هست.

۵)‌احتمال رای آوردن
خب این هم که معلومه چیه. طبیعتا این پارامتر در بقیه‌ی پارامترها ضرب می‌شه. خاتمی، موسوی و کروبی به ترتیب ۹، ۶ و ۳ می‌گیرن.

حالا برای این که محاسبات کامل بشه به چهار تا پارامتر بالا وزن می‌دم. وزن پارامترهای ۱، ۲، ۳ و ۴ را به ترتیب ۵، ۱۰، ۷ و ۸ می‌دیم. حالا همه‌ی این‌ها رو من گذاشتم تو یه فرم excel که امتیاز هر کدوم از کاندیداها را به شما می‌ده. البته امتیاز کل خاتمی رو باید در نهایت در صفر ضرب کرد.

فعلا که با این فرمول من امتیاز موسوی 3.02 و کروبی 2.24 هست. تا ببینیم گذشت زمان چه بلایی بر سر این ضرایب میاره. این فرم excel رو من به اشتراک گذاشتم و همه باید بتونن ضرایب خودشون رو وارد کنن.

شنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۸

دولت میرحسین،‌ مسوول پیگیری انتقال انرژی الکتریکی در سیم‌های کهنه

این مقاله‌ی سایت کلمه درباره‌ی اصلاح الگوی مصرف خیلی بامزه است. مثلا

«در كشور ما ميزان مصرف شكر بايد حداكثر ۲ ميليون تن در سال باشد ... يكباره واردات شكر شروع شد و در همان سال ۱۳۸۵ كه تنها ۷۰۰ هزار تن شكر احتياج داشتيم ۶ ميليون تن شكر وارد شد و اين واردات همچنان ادامه دارد.»

لابد مردم وقتی دیدن شکر در بازار ۱۰ برابر بیشتر از مقدار نیاز وجود داره، رو خیاراشون به جای نمک، شکر می‌ریختن.

«اگر حاكميت در اصلاح سخت افزاري لوازم مصرفي همچون ماشين لباسشويي ،يخچال ،فريزر ، بخاري ،كولر برنامه ريزي كند و يا با آگاهي نحوه انتقال انرژي الكتريكي را در سيم هاي كهنه و غير استاندارد پيگيري نمايد يقينا روزي به ذهنيتي مي رسد كه تغيير اصول الگوي ساخت و مصرف اين لوازم براي كشور دخل و خرج مي كند.»

دقیقا نگرانی من هم این‌جاست که دولت میرحسین بیاد و نحو‌ه‌ی انتقال انرژی الکتریکی در سیم‌های کهنه رو پیگیری کنه. مقاله‌ی فرشاد مومنی رو هم در باره‌ی اصلاح الگوی مصرف بخونین دقیقا تو همین مایه‌ است. دریغ از یک بار به کار بردن کلمه‌ی «قیمت گذاری».

به قول یک فیلمی، موقعی که خدا بین بنده‌هاش سواد پخش می‌کرده، مشاورهای اقتصادی میرحسین تو صف دماغ واستاده‌ بودن.

پنجشنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۸۸

توالت‌های هوشمند

امروز همکار من از نوآوری ژاپنی‌ها در ساختن توالت صحبت می‌کرد. می‌گفت یه توالت‌هایی هست که همون جا که شما قضای حاجت رو به جا میارید از شما نمونه‌ی ادرار می‌گیره و بعد به شما توصیه‌های بهداشتی-غذایی می‌ده. مثلا می‌گه که شما بهتره کمتر قند بخورید یا بیشتر ویتامین. اگه هم عفونتی باشه هم که خب حتما می‌گه.

بعد با این همکارم حرف می‌زدیم که می‌شه کلی آزمایش‌های دیگه طراحی کرد. مثلا شما می‌تونین این طوری بفهمید که مردم فلان شهر یا روستا تغذیه‌شون چه‌جوریه. یا مثلا اونایی که ساندویچ مک‌دونالد می‌خورن را مقایسه کنید با اونایی که کنتاکی می‌خورن!

جمعه، فروردین ۰۷، ۱۳۸۸

باز هم میرحسین

دارم فکر می‌کنم که اگه از آخر فقط موسوی و احمدی‌نژاد موندن، به احمدی‌نژاد رای بدم. احمدی‌نژاد ماکزیمم چهار سال دیگه می‌تونه به مملکت گند بزنه، موسوی هشت سال.

فرازهایی از صحبت‌های میرحسین در دیدار با اعضای ستاد انتخاباتی:

«این ستاد اجرایی نیست ، بلکه دفتری گشوده بر امکانات است که جنبه هدایتی و نظارتی دارد.
وی با اشاره به خاطره ای از دوران نخست وزیری خود، گفت: در دوران نخست وزیری آقایی از کارمندان دولت در خوزستان بود که گزارش‌هایی برای من می‌فرستاد. این گزارش ها از گزارش های استانداری قوی‌تر بودند. ایشان بعد از بیست سال دوباره با من تماس گرفته و گفته‌است که احساس وظیفه‌نموده و می‌خواهد مطالبی را منتقل کند . فرد دیگری گزارشی از موضوع جوانان برای بنده و دیگر دوستان فرستاده که به اندازه کار گروهی قوی ارزش دارد. این آقا انتظاری هم نداشت .»

چهارشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۷

بازگشت به ایران، فرصت‌ها و تهدیدها

ساعت پنج بعدازظهر امروز دکتر ایمان افتخاری (یا همون ایمان خودمون)‌ در دانشگاه تورنتو درباره‌ی تجربیات خودش از برگشتن به ایران صحبت می‌کنه. عنوان سخنرانی که انشاا... به جلسه‌ی بحث تبدیل می‌شه هست :«بازگشت به ایران، فرصت‌ها و تهدیدها». اطلاعات بیشتر هم در این پایین. برگزارکنده‌ی برنامه هم کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو هست. برنامه‌ی مشابهی هم در واترلو روز جمعه برگزار می‌شه.

Returning to Iran, Opportunities and Challenges

IAUT is pleased to organize a debate on “Returning to Iran, Opportunities and Challenges” with a Presentation by Dr. Eaman Eftekhari vice-head of School of Mathematics, Institute for Theoretical Physics and Mathematics (IPM), Tehran.

In his presentation, Dr. Eftekhari will speak about his experiences as a researcher after returning to Iran. He will discuss some of the opportunities and challenges that a university graduate may face if he or she decides to return to Iran after completing his/her degree. Dr. Eftekhari will also describe some of the programs that currently exist to facilitate the scientific exchanges between researchers inside and outside Iran. His talk will be followed by discussion among the audience.

Dr. Efekhari is currently the vice-head of the school of Mathematics at the Institute of Theoretical Physics and Mathematics (IPM) in Tehran. He obtained his PhD in Mathematics at Princeton University in 2004 which was followed by a post-doctoral fellowship at Harvard University till 2007. He then returned to Iran and joined IPM as a senior post-doctoral research fellow. Dr. Eftekhari is also a Sharif University alumni and the recipient of two Gold medals in International Mathematics Olympiad in 1995 and 1996.

What: Returning to Iran, Opportunities and Challenges

When: Wednesday, March 18th, 5-7 pm
Where: Room 4422, OISE Building 252 Boor St. W, map


شنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۷

سخنرانی موسوی در نازی‌آباد

اول یه مقدمه بگم اونم این که نگاهِ بنده به انتخابات در پیش رو برنده شدنِ هرکس جز احمدی‌نژاده. قالیباف که روی شاخشه، اگه لازم باشه من به پورمحمدی هم رای می‌دم که احمدی‌نژاد رای نیاره.

دوم این که موسوی داره میاد قدمش روی چشم. مشکل من اون نوع اومدن موسویه که هدفش منصرف کردن خاتمی باشه. وگرنه اگه خاتمی باشه، موسوی هم بیاد چه بهتر. رای‌های موسوی بویژه با این راهی که موسوی در پیش گرفته،‌ فقط از رای‌های احمدی‌نژاد کم می‌کنه.

یک نکته هم فقط از باب پرکردن صفحات وبلاگ. اونایی که می‌گن موسوی عوض شده امیدوارم دیگه با خوندن وب‌سایت کلمه و این سخنرانی اخیر موسوی در جمع مردم نازی‌آباد به این نتیجه رسیده باشن که موسوی اگه تغییری کرده باشه به عقب بوده و نه به جلو. فقط خدا رو شکر موسوی سیستم بخور بخور نداره وگرنه سیاست‌های اقتصادیش به مراتب می‌تونه بدتر از احمدی‌نژاد هم باشه. باز احمدی‌نژاد این سال آخری فهمید که باید سوبسیدها رو حذف کنه. شما فقط سخنان موسوی رو بخونین. یه جا گفته «امام دنبال این نبود که جامعه را کالایی کند.» یا مثلا «اسلام ناب محمدی نمی تواند سازمان برنامه و بودجه را منحل کند» از همه جالبترش اونجاست که موسوی می‌گه «ما با مرفهینی مخالف هستیم ... و با خودروهای چند میلیونی یک حالت سرکوبی را در قشرهای پایین جامعه ایجاد می کند.» خلاصه خودروی تجملاتی برای میرحسین چندمیلیونه:)

سه‌شنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۷

پیشنهاد برای بازنگری قانون اساسی

اگه خاتمی بکشه کنار و کروبی و میرحسین در برابر اون یکی دیگه بمونن، من یکی که به شیخ رای می‌دم.

پیشنهاد می‌کنم اگه یه زمانی قرار شد قانون اساسی بازنگری بشه، علاوه بر خیلی تغییرات دیگه، شرط «بچه بازی در نیاوردن» رو هم به شرایط کاندیداهای ریاست‌جمهوری اضافه کنن.

پنجشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۷

ریاضیاتِ رقابتِ انتخاباتی

کشفِ امروز بنده هم این که رقابت‌های انتخاباتی خاصیت جابجایی نداره. کروبی رقیب اصلی‌اش خاتمیه ولی خاتمی رقیب اصلی‌اش کروبی نیست.

به نظرتون رقابت، خاصیت تعدی داره یا نه؟

چهارشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۷

در ستایش خاتمی

باز خدا پدر و مادر خاتمی رو بیامرزه که دست‌کم اون یک سال اول رییس‌جمهوریش در مقابل محافظه‌کارها ایستاد و آدم‌های خوبی رو هم سر کار گذاشت. این اوباما که هنوز یه ماه نیومده با این کسایی که برای سیاست خارجی انتخاب کرده، همه رو نومید کرده.

یکشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۷

Speech Writing 101

بدین وسیله پیشنهادهای زیر به آقای خاتمی (بویژه سخنرانی‌نویس ایشان) ارایه می‌شود:

خاتمی ازبه کار بردن یک سری کلمات و اصطلاحات در سخنرانی‌هایش دوری کند. این کلمات در میان مردم تداعی‌کننده‌ی خاتمی ِ حرافی است که به جای کارکردن فقط حرف می‌زند. نمونه‌های این کلمات «مردم‌سالاریِ دینی»، «کرامتِ انسانی»، «گفتمانِ انقلاب» و « آرمان» است.

خاتمی در جملاتش همیشه از فعل‌های معلوم به جای مجهول استفاده کند. مثلا بگوید «من به شما نان می‌دهم» تا این که بگوید «انسان برای زندگی به نان احتیاج دارد»، یا این که «من می‌روم» به جای «رییس‌جمهور باید برود». به طور مشخص خاتمی اسم ِ احمدی‌نژاد را به کار ببرد. بگوید «احمدی‌نژاد این کار را کرد یا نکرد.» تا این که بگوید «این کارها می‌شود یا نمی‌شود.»

خاتمی اهداف واضح و مشخصی را اعلام کند. مثلا بگوید که تورم را به زیر ۱۰ درصد کاهش می‌دهد. می‌تواند بگوید که در زمان خودش در این کار تا حدی موفق بود و احمدی‌نژاد هم با این همه درآمد نفت تورم را به ۲۵ درصد رساند. تورم و مقدار آن برای اکثر مردم واژه‌های معنی‌دار و قابل فهمی است.

سه‌شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۷

سی‌سالگی انقلاب با برکت باد

من سر ِ کارم یه رییس دارم که حدود ۳۰ سال پیش از دانشگاه پنسیلوانیا دکترا گرفته. از اون‌جا که اون زمان دانش‌جوهایِ ایرانیِ زیادی در آمریکا درس می‌خوندن (چنان‌چه دانید به مراتب بیشتر از الان)، رییس ِ من هم کلی دوستِ ایرانی از اون موقع داره. صد البته چون اون موقع ۳۰ سال پیش بوده، رییس ِ من خیلی خوب انقلاب ایران و فعالیت‌هایِ سیاسیِ دوستان ایرانیش رو به یاد میاره و برای من هم گاهی تعریف می‌کنه. یه بار که داشت برای من از اون روزها حرف می‌زد، با یه لحن معصومانه‌ای گفت کاشکی شاه‌تون یه خرده به مردمتون آزادی‌های بیشتری می‌داد و خلاصه کارهایی می‌کرد که انقلاب نمی‌شد.

نظر من رو بخواین حالا که شده. خوب یا بد. دیگه کاریش نمی‌شه کرد. ایشاا... هم که دیگه تکرار نمی‌شه. اینم که به نظر من دنبال مقصر بگردیم هیچ فایده‌ای نداره. یعنی خوب بگردیم می‌بینیم همه مقصرن. مقصر هم لزوما نه. همه شریکن. شریک در وضعیتی که در اون به سر می‌برین. خودمون این وضعیت رو به بار آوردین و خودمون هم داریم نتایجش رو می‌بینیم. زندگیه دیگه.

دوشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۷

انتخاب خاتمی

خاتمی یا هر اصلاح‌طلب دیگه‌ای که ان‌شاا... رییس‌جمهور شد، دو راه پیش رو داره:

ا) اولویت رو بذاره روی مسایل اقتصادی و فعلا بی‌خیال آزادی مطبوعات و توسعه‌ی سیاسی بشه.
۲) محکم از آزادی مطبوعات و حقوق سیاسی مردم دفاع کنه و کوتاه نیاد.

این دو تا راه دو تا راه متضاد هستند. هر کدوم از این دو راه هم چند میلیون و بیشتر طرفدار داره. خاتمی بنده خدا بین این دو راه گیر کرده بود و از طرف طرفداراش به هر دو طرف کشیده می‌شد. دست آخر خاتمی سعی کرد اون وسط بمونه که نتیجه‌اش این شد که هر دو دسته از خاتمی اکیدا شاکی شدن. رییس‌جمهور آینده اگه یه تصمیم جدی بگیره، یکی از این دو راه را انتخاب کنه و بی‌خیال طرفداران یک گروه بشه کار درستی کرده. برای من هنوز هم چندان معلوم نیست کدوم یکی از این دو راه بهتره.

جمعه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۷

خاتمی، کروبی، قالیباف؟

این سوال که از بین خاتمی، کروبی، قالیباف یا حتی ولایتی از کدوم یک باید در این انتخابات حمایت کرد به نظرم سوال غیرقابل جواب‌دادنیه. چرا؟

ما تو فیزیک وقتی دو تا کمیت رو مقایسه می‌کنیم برامون خطای اون دو تا کمیت هم علاوه بر مقدار مطلقشون (یا میانگین) مهمه. اگه خطای کمیت‌ها از اختلافِ مقدار مطلقشون بیشتر باشه گفتن این که کدوم کمیت مقدارش بیشتره بی‌معنیه. به نظرم برای این سه نامزد انتخاباتی هم تا حدی این حرف درسته. اون قدر اتفاقات عجیب غریب و غیرقابل پیش‌بینی می‌تونه بیفته و اون قدر بهتر بودن یکی از این نامزدها بستگی به این شرایط داره، این که آدم بتونه از الان بگه حتما این یکی از اون یکی بهتره، دست‌کم از نظر ما فیزیک‌خونده‌ها، حرف بی‌معنی‌ایه.

چهارشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۷

جملات قصار درباره‌ی کروبی

جمهوری اسلامی یه رییس‌جمهوری به کروبی بدهکاره. 

کروبی نقطه‌ی مثبتش نقطه‌ی منفی‌اش هم هست. 

کروبی همه‌ی خوبی‌های یه رییس‌جمهور رو داره به جز امکان رای آوردن.

دوشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۷

بخش خصوصی ِ فهیم ما

خبرگزاری‌ها نوشته‌اند: « نمايندگان بخش خصوصي با ارسال نامه‌اي به رئيس محترم مجلس درباره نقدي كردن يارانه‌ها اعلام خطر فرموده و نسبت به اشاعه فرهنگ مصرفي، ...هشدار داده‌اند.»

لابد بخش خصوصی ِ ما اجناس غیرقابل مصرف تولید می‌کنن که از اشاعه‌ی فرهنگ مصرفی در میان مردم اینقدر نگرانن.

سه‌شنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۷

شباهت تفسیر المیزان با سی‌ان‌ان

می‌دونین شباهت تفسیر المیزان با سی‌ان‌ان چیه؟ تفسیر المیزان برمی‌داره برای یه آیه‌ی قرآن ۵۰ صفحه تفسیر می‌نویسه، سی‌ان‌ان هم بر می‌داره برای یه جمله‌ای که اوباما گفته پنج تا کارشناس میاره که ده ساعت بحث کنن.

پنجشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۷

کلمه‌های میرحسین!

وا... بنده تا الان نظر چندان منفی‌ای نسبت به میرحسین موسوی نداشتم. دلیلم هم این بود که اگه میرحسین بیاد به هر حال مجبور می‌شه تو تیمش همین مشارکتی‌ها و اعتمادملی‌ها رو بیاره. ولی یک کم که این سایت «کلمه» رو خوندم به این نتیجه رسیدم که این طوری نیست و ماشاا... آدم‌های شوت فقط در بین رفقای احمدی‌نژاد نیستند. خدا وکیلی این جمله‌ها رو که از بین مقاله‌های این سایت برداشتم بخونید.

«آیا اختصاص یارانه‌ها در گذشته بی‌هدف بود که اکنون آن را هدفمند کردن یارانه ها نامیدیم؟ آیا همه دولت ها، تصمیم گیرندگان اجرایی، سیاستگزاران، نمایندگان مجالس ادوار، مسئولان مختلف، سالیان سال، کار «بدون هدف» انجام می داده اند؟»

«نشست توحید و تعاون، سیاسی و انتخاباتی نیست و برای معرفی و تبیین متن " الگوی زیست مسلمانی " برگزار می شود.»

به یاری خداوند از میان خاتمی و میرحسین فقط خاتمی نامزد بشود.

چهارشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۷

کابینه‌ی آینده

نه که خیلی به پیشنهادهای من توجه می‌شه، ولی خب پیشنهاد اساسی من درباره‌ی چگونگی حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات اینه.

خاتمی بشه رییس‌جمهور و وزارت‌خانه‌های سیاسی کشور رو بده دست اعتماد ملی و چپ سنتی. مثلا کروبی بشه وزیر کشور و میرحسین موسوی بشه وزیر ارشاد. اقتصاد و بانک مرکزی که راسته‌ی کار کارگزارانه. وزارت‌خانه‌های آب و برق و گاز هم بره دست مشارکت. امور خارجه هم یکی بشه مثل ولایتی که محبوب رهبری باشه چه بسا با آمریکایی‌ها این دفعه کنار بیایم. از قبل انتخابات هم به نظرم باید این ترکیب اعلام بشه.

راستی معاون اول هم که فقط بیژن زنگنه.

سه‌شنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۷

تمومش کنین دیگه

من یه قانون برای خودم داره که می‌گه هر وقت دیدین پراکندگی ِ جغرافیایی ِ طرفدارهایِ یه عقیده خیلی زیاد نیست، بدونین اون عقیده اثبات‌پذیر نیست. یه نمونه‌ی چنین عقیده‌ای دینه. چون مردم هر کشوری یه دینی دارن خیلی سریع می‌شه این نتیجه رو گرفت که دین اثبات‌پذیر نیست چون اگه بود دیندارها تو دنیا خیلی پخش‌تر بودن.

یه نمونه‌ی دیگه‌ی کابرد قانونِ من، در ماجرایِ فلسطین و اسراییله. توزیع پراکندگی طرفدارهای فلسطین و اسراییل خیلی پخش نیست. وقتی راهپیمایی‌های طرفداران فلسطین رو بری همه یا عربند یا چپول. طرفدارهای اسراییل هم همه سفید بلوندن. خب این برای من معنیش اینه که همه‌ی طرفدارها یه جورهایی متعصبند. برای همینه که دو نفر مخالف بشینن یه عمر درباره‌ی فلسطین و اسراییل با هم بحث کنن به جایی نمی‌رسن. یکی میگه اون موشک می‌زنه اون یکی می‌گه این واکنشش متناسب نیست. بعد هم طرفین تا صبح (‌ یعتی بهتر بگیم ۷۰ - ۸۰ سالی هست) تو سر و کله‌ی هم می‌زنن که کی اول چی کار کرده. این وسط هم یه زندگی آروم از ملتی دریغ شده و می‌شه.

من ِ نوعی، یه بیست سالیه که اخبار رو می‌فهمم تا یادمه همه‌اش دعوا بوده. دعوایِ تکراری. خدا صبر بده به اونایی که یه عمره دارن این جنگ رو می‌بینن و اونا که یه عمر و حتی بیشتره دارن باهش زندگی می‌کنن. احتمالا خدا اون ابتدای خلقت، این دو تا کشور رو آفرید تا حدِ بلاهت، لجاجت و شقاوتِ آدمیزاد رو همیشه یادمون بیاره. آخه، لامصبا تمومش کنین دیگه.

یکشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۷

زحمت می‌کشید.

تنها حرفی که مسوولین محترم مملکت درباره‌ی فلسطین می‌زنند این است که چرا بقیه‌ی دنیا در این باره هیچ حرفی نمی‌زنند و تنها کاری که حضرات برای مردم رنج‌دیده‌ی فلسطین می‌کنند این است که بگویند چرا بقیه‌ی دنیا هیچ کاری نمی‌کنند.  زحمت می‌کشید. اجرکم عند الله.

سه‌شنبه، دی ۰۳، ۱۳۸۷

مدیریتِ گل‌آقایی


خانم پوپك صابری انتشار هفته‌نامه‌ی گل‌آقا را متوقف كرد. ایشون در نامه‌ای به خوانندگان در این‌باره نوشته‌اند:
«... از شما خوانندگان وفادار مهربان گل‌آقا مي‌خواهم همين را از من بپذيريد كه ديگر نمي‌توانم، خسته‌ام. از دلايل خستگي چيزي نمي‌گويم... از من بپذيريد كه با خستگي نمي‌توان بر انتشار يك مجله طنز سياسي مديريت كرد.»

وا... من از جزییات ماجرا چیزی نمی‌دونم. شاید حق با خانم صابری باشه. ولی یه احتمال دیگه هم به نظرم این جور مدیریت کردنه. یعنی سیستم یه طوریه که وقتی مدیر یه سازمان خسته می‌شه، باید اون سازمان هم تعطیل بشه. خب این هم طبیعیه که هر مدیری بعد از یه مدت خسته بشه و این طور می‌شه که تو این مملکت هر سازمانی یه چند سالی عمر می‌کنه و بعد تعطیل می‌شه. انگار نه انگار که چیزی هم به اسم گردش نیروها هست. تازه وقتی تو یه سازمان مدیر و سردبیر و سهامدار و هیات مدیره همه و همه یه نفر باشه خب معلومه آدم خسته می‌شه.

اصلا من نمی‌دونم چه کاریه که مثلا مدیریت موسسه‌ی گل‌آقا حتما دست خانم صابری باشه. مدیریت کار یه مدیر ِ و نه لزوما صاحب و سهامدار موسسه. احتمالا خانم صابری هم مثلا به عنوان سردبیر یا عضو هیات مدیره می‌تونن خیلی بیشتر به موسسه‌شون خدمت کنن.

چهارشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۷

چند تا سوال

آیا مردم ما خاتمی از سرشون خیلی زیاده یا این که مردم ما لیاقتشون خیلی بیشتر از همه‌ی حاکمانشون حتی خاتمیه؟

آیا اشتباه اصلاح‌طلبان در دوران خاتمی این بود که بدون توجه به مقاومت محافظه‌کاران مطالبات رو مطرح کردند (تندروی) یا این که در مطرح کردن مطالبات مردم کوتاهی کردند (کندروی)؟

بدون در نظر گرفتن اخلاقیات شخصی، شیوه‌ی کدام یک از این دو وزیر ِ دوران اصلاحات رو در مواجهه با محافظه‌کاران بهتر می‌دانید: مهاجرانی یا عبدا... نوری؟

الان که به گذشته نگاه می‌کنید به نظرتون بهتر بود خاتمی یه موقعی در دوران رییس‌جمهوریش استعفا می‌داد؟

پنجشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۷

بازاریابی در انتخابات

تو بازاریابی یه اصطلاحی هست به اسم کالای جایگزین. یعنی این که ملت اگه کالای شما رو نخرن، اون وقت چی می‌خرن. مثلا کالای جایگزین کوکا می‌شه پپسی. کالای جایگزین هم دو جوره،‌ مستقیم و غیرمستقیم. در این حالت کالای جایگزین ِ مستقیم می‌شه پپسی، غیرمستقیم می‌شه دوغ و آبمیوه.

این که کالای جایگزین ِ غیرمستقیم چیه همیشه بدیهی نیست. مثلا کارتِ اعتباریِ مسترکارت رو در نظر بگیرید. کالای جایگزین ِ مستقیمش خب کارت اعتباری ویزا و امریکن اکسپرس هست. ولی غیرمستقیمش می‌شه پولِ نقد. و جالب اینه که رقیب اصلی مسترکارت، پول نقده و نه کارت ویزا، چرا که بیشتر بازار دستِ پول نقده. مسترکارت بهتره استراتژیِ تبلیغاتی‌اش این باشه که مردمی که از پول نقد استفاده می‌کنن رو جذب کنه تا کسانی که کارت ویزا دارند.

تو انتخابات آینده کالای جایگزین ِ مستقیم ِ خاتمی، احمدی‌نژاد است. ولی احتمالا کالای جایگزین ِ غیرمستقیم خاتمی بازارش بزرگتره و برای همین استراتژی تبلیغاتی باید برای گرفتن اون بازار باشه. ولی این کالاهای جایگزین غیرمستقیم کیا هستن؟ تحریمی‌ها یا بی‌تفاوت‌ها؟

خاتمی هنوز معلوم نیست بیاد. ولی هر تحلیلی مبنی بر این که کی بیشتر رای میاره باید حواسش به این بازار بزرگ کالایِ جایگزین غیرمستقیم باشه!

دوشنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۷

انتخابات دهم

آدم گاهی موقع‌ها حواسش نیست که دو دوره‌یِ ریاست‌جمهوری معادل ٨ سال و یا تقریبا یک دهه از عمر آدمه. برای منی که الان ٣٠ سالمه، دو دوره من رو تقریبا می‌رسونه به ٤٠ سال. آینده‌ی من ِ نوعی بستگی زیادی به این دهه‌ی آینده داره. تو مملکتی که من در اون زندگی می‌کنم (که صد البته ایرانه و نه کانادایی که توش ساکنم) هنوز در وضعیتی نیستیم که زندگی‌مون مستقل از اون کسی باشه که قراره رییس‌جمهور بشه. برای همین - و برای این که من خودخواه و جاه‌طلبم - برایم انتخابات ریاست جمهوری خیلی مهمه. 

زندگی ِ امروز و فردایِ نزدیک برای من خیلی مهمند. آینده‌نگر هستم ولی برای آینده زندگی نمی‌کنم. ایده‌آل‌‌ها رو دوست دارم ولی به انتظار ِ آمدنِ ایده‌ال‌ها زندگی نمی‌کنم. منتظر ِ آمدن روزی نیستم که اوضاع مملکتمون درست بشه، چه انتظار برایم همون معنی ِ انفعال رو می‌ده. انتظار نمی‌کشم. به سهم خودم سعی می‌کنم امروز و فردایم را درست کنم. 

مجموعه‌ی همین ذهنیاته که باعث می‌شه من برای انتخابات آینده به دنبال راه‌حل مطمئن‌تر و کم‌ریسک‌تر برم. فکر‌ می‌کنم دنیا بی‌وفاتر از اونه که بشه فکر کرد که این دوره رو فلان کار رو بکنیم که بعد دوره‌ی بعدش بشه فلان کار رو کرد. فکر می‌کنم عمر من و شما کوتاه‌تر از اینه که بشه بی‌خیال یه چهار سال دیگه شد. بگیم حالا چهار سال دیگه این طرف بمونه که مملکت حسابی گند بخوره تا دوره‌ی بعد حتما اون یکی طرف ببره. 

نوامیدیِ من از وفایِ دنیاست که به من برای دفاع از خاتمی امید می‌ده. مملکت رو باید آجر به آجر ساخت. 

در همین رابطه:
نامه‌ی جمعی از دانش‌آموختگان دانشگاه صنعتی شریف به خاتمی ( نامه هنوز در مرحله‌ی جمع‌آوری امضاست و احتمالا تا آخر این هفته منتشر می‌شه. چه موافق چه مخالف، چه شریفی و چه غیرشریفی خواندن نامه توصیه می‌شه. اگر مایل به امضا هستید به من ایمیل کنید.)

شنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۷

کار تشکیلاتی از خارج از قدرت

« عملكرد حزب مشاركت در دوران حضور در قدرت سیاسی را باید مفیدتر و موثر‌تر از كنش‌های این حزب در 4 ساله اخیر ارزیابی نمود.»
عبدا... مومنی در یادداشت سه نکته درباره جبهه مشارکت در روزنامه‌ی کارگزاران

به عبارتی این نظریه که اصلاح‌طلبان از حاکمیت خارج شوند تا بتوانند به بدنه‌ی اجتماعی‌شان بازگردند و کار تشکیلاتی بکنند و ... از زمره‌ی همون حرف‌های مفتِ باکلاس است.

جمعه، آذر ۱۵، ۱۳۸۷

شایسته‌سالاری در طراحی پوستر

بدون شرح (لینک در سایت نوروز)


دیسکلیمر: هرگونه سو استفاده از این یادداشت علیه حزب مشارکت ممنوع است.

این رو هم بخونید: ‌یه یادداشت وبلاگی درباره‌ی این که چطور تیم انتخاباتی اوباما از رسانه‌های نو در کمپینشون استفاده کردند.

جمعه، آذر ۰۱، ۱۳۸۷

برادران علایی


می‌گن برادران علایی هنوز در زندانند. خبری که بعضی سایت‌ها درباره‌ی آزادیشون نوشتن درست نیست. الان اون‌ها پنج‌ ماهه که در زندانن. پنج ماه بلاتکلیف.

امروز یه دوستی این سخن رهبری رو ایمیل زده بود: « رهبر انقلاب اسلامی سعادت و هلاکت انسان را در نحوه برخورد با نَفس دانستند و خاطرنشان کردند: اگر اين نفس سرکش به وسيله ذکر و ياد خدا مهار شود، انسان به اوج کمال می‌رسد اما اگر اين نفس رها شود، نتيجه آن ظلم، فحشاء، فقر و استکبار است.»

من به فحشا، فقر و استکبار کاری ندارم، ولی ظلم رو خوب می‌تونم ببینم. نفس سرکش یک عده در مملکت ما بدجور رها شده. چه زیباست اون حدیثی که می‌گه مملکت با کفر پابرجا می‌مونه، اما با ظلم هرگز.

سه‌شنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۷

انواع ماشین لباس‌شویی

ماشین‌های لباس‌شویی بر دو نوعند. اونایی که درشون از بالا باز می‌شه و اونایی که درشون از روبرو باز می‌شه.

تا چند سال دیگه همه‌ی ماشین‌لباس‌شویی‌های جدید درشون از روبرو باز می‌شه. چون این نوع ماشین‌ها نسبت به اونایی که درشون از بالا باز می‌شه، آب و برق کمتری مصرف می‌کنن.

اگه گفتین چرا؟

دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۷

حرفِ مفتِ باکلاس

می‌دونین چی تو مملکت ما خیلی خریدار داره. «حرفِ مفتِ باکلاس»

بانک مرکزی اومده گفته افراد برای پرداخت صورت‌حساب تلفن همراه در باجه‌های بانکی باید کارمزد بپردازند. همین کار در دستگاه‌های خودپرداز رایگان است. خب به نظر من از این تصمیم منطقی‌تر و بدیهی‌تر وجود نداره. حالا خبرگزاری مهر و یک سری رسانه‌های بی‌سوادِ دیگر شروع کرده‌اند به نوشتن گزارش‌هایی در مخالفت با این تصمیم. همه‌ی حرفشون هم اینه که چرا در حالی که زیرساخت‌های بانکداری الکترونیک در کشور وجود نداره و یا این که فرهنگ استفاده از بانکداری الکترونیک بین مردم نیست، بانک مرکزی چنین تصمیمی گرفته.

«زیرساخت» و «فرهنگ» از اون دست کلمه‌هایی هستند که هر چه در نوشته‌ای بیشتر باشد، نویسنده‌ی اون نوشته بی‌سوادتر است.

کنفوسیوس حکیم می‌گه: «هر وقت زورتون می‌اومد تن لش‌تون رو تکون بدین یه کار مفیدی بکنین، بگین زیرساخت‌های این کار وجود نداره یا این که فرهنگش هنوز بین مردم نیست.»

جمعه، آبان ۱۷، ۱۳۸۷

اشتباه اوباما

من فکر می‌کنم مردم آمریکا اشتباه بزرگی کردند که به اوباما رای دادند. الان هم بی‌جهت هیجان‌زده شده‌اند. واقعیت اینه که تو آمریکا قدرت واقعی دست شرکت‌های بزرگه و عملا دولت و بویژه رییس‌جمهور کار خاصی نمی‌تونه بکنه. اوباما هم تقریبا بیشتر برنامه‌هایش رو نمی‌تونه پیاده کنه چون که اجرای اون‌ها مستلزم درگیرشدن با این شرکت‌های بزرگه. جمهوری‌خواها هم صددرصد کلی سنگ‌اندازی می‌کنند. خلاصه این چهار سال آینده،‌ آمریکا احتمالا یک دوران پرتنشی رو خواهد داشت که عملا باعث می‌شه اجرای همون امور روزانه‌ی کشور هم با مشکل روبرو بشه. اوباما خیلی قشنگ و جذاب حرف می‌زنه ولی تا حالا هیچ سابقه‌ای هم از خودش نشون نداده که می‌تونه خوب کار کنه. کلا نظر من رو بخواین بهتر بود مردم آمریکا انتخابات چند روز پیش رو تحریم می‌کردند. البته حالا هم خیلی دیر نشده. می‌تونند انتخابات چهار سال دیگه رو دست کم تحریم کنن.

پنجشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۷

شمارش تعداد تصمیم‌ها

از خبرگزاری ایرنا

«دولت براي رونق کشاورزي استان گيلان 25 تصميم جديد اتخاذ کرد.»

یکی از هنرهای جدید دولت محترم اینه که تعداد تصمیم‌هایشون رو هم می‌شمرن. یعنی اگه قبلا تعداد آدم، پروژه یا مصوبه قابل شمارش بودن، حالا تصمیم هم به این لیست اضافه شده. پس فردا لابد تعداد نیت‌ها یا حتی تعداد فکرها رو هم می‌شمرن.

سه‌شنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۷

...

یه ایمیل زدم به سفارت ایران در کانادا که فلان لینک به فلان فرم کار نمی‌کنه. اگه می‌شه فرم رو بذارین که من بتونم پرینت بگیرم. ایمیلم برگشت خورد. پیامش اینه که میل‌باکس پره!

جمعه، آبان ۱۰، ۱۳۸۷

سه اشتباه اعصاب خرد کن





سه اشتباه بدیهی‌ای که اعصاب مرا خرد می‌کند.

- وب‌سایت ایرنا عکس‌ها را برمی‌دارد و با کشاندن یا فشاردادن سعی می‌کند بزور در قالب از تعیین شده جا دهد.











- ایسنا برمی‌دارد به یاد دوران مهدکودک یک متن خبر را با شش رنگ صورتی و بنفش و آبی و .. آن هم با لحن عجیب غریب می‌نویسد و بعد یک مشت علامت تعجب و از این چیزها رو هم ته هر جمله می‌گذارد.












- بی‌بی‌سی فارسی هم در نوشتن مطالب انگار نه انگار که چیزی به اسم نیم‌فاصله داریم. بخصوص وقتی فعل «می‌شود» باشد و «می‌» برود انتهای یک خط و «شود» انتهای خط دیگر.




چهارشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۷

لعنت بر سی‌ای‌اُ

دقت کردین اوباما تو همه‌ی سخنرانی‌هاش حتما یه بدوبیراهی به CEO شرکت‌های بزرگ می‌گه که چه می‌دانم اینا کلی پول درمیارن و برای خودشون امتیاز دارن. همش هم هی می‌گه middle class. من یکی که یاد اتحاد جماهیر شوروی میفتم. به این که مک‌کین عوضیه کاری ندارم ولی این دری‌وری‌های اقتصادیِ اوباما هم رو نِروِ آدم دست راستی‌ای مثل من میره!

جمعه، مهر ۰۵، ۱۳۸۷

اندر حکایت مشروعیت

مک‌کین در مناظره‌اش با اوباما می‌گفت که نباید رییس‌جمهور آمریکا با احمدی‌نژاد گفت‌وگو کنه چون با این کار حکومت ایران مشروعیت پیدا می‌کنه.

این کلمه‌ی «مشروعیت» رو که مک‌کین می‌گفت یاد موقع انتخابات می‌افتادم ...

پنجشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۷

ذهن پویا و به‌روز نیک‌آهنگ

۴۰ سال بعد در چنین روزی
نیک‌آهنگ کوثر: چرا اصلاح‌طلبان درباره‌ی اتفاقاتی که در دهه‌ی ۶۰ افتاد سکوت کرده‌اند.
۴۰۰ سال بعد در چنین روزی
نیک‌آهنگ کوثر: چرا اصلاح‌طلبان درباره‌ی اتفاقاتی که در دهه‌ی ۶۰ افتاد سکوت کرده‌اند.
۴۰۰۰۰۰۰۰۰ سال بعد در چنین روزی
نیک‌آهنگ کوثر: چرا اصلاح‌طلبان درباره‌ی اتفاقاتی که در دهه‌ی ۶۰ افتاد سکوت کرده‌اند.
میلیاردها قرن بعد در چنین روزی
نیک‌آهنگ کوثر در گفت‌وگو با موجودات فضایی: چرا اصلاح‌طلبان درباره‌ی اتفاقاتی که در دهه‌ی ۶۰ افتاد سکوت کرده‌اند.


چهارشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۷

قطار دو ساعته

دولت آقای احمدی‌نژاد قراره بین تهران مشهد قطار دو ساعته بزنه. اگه وقت دارین برین درباره‌ی این قطارهای آهنربایی در ویکیپدیا بخونین. از این قطارها تو دنیا فقط ۶ تا الان هست که طول مسیر همشون از ۵۰ کیلومتر هم کمتره. اکثرشون هم ضررده هستند. حالا قراره دولت فخیمه برای یک مسیر ۹۰۰ کیلومتری قطار آهنربایی درست کنه. خدا به این دولت یه جو عقل عنایت کنه. آمین.


چهارشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۷

اسکناس ۱۰۰۰ دلاری

مثل این که قراره بانک مرکزی اسکناس درشت چاپ کنه و از صفرهای پولمون هم بزنند. قائم‌مقام بانک مرکزی هم در توجیه چاپ اسکناس درشت اشاره‌ای هم کرده‌ به این که در آمریکا اسکناس ۱۰۰۰ دلاری هست که معادل ۹۵۰ هزار تومانه. وا... اگه کسی از این اسکناس‌ها داره من ۱۵۰۰ دلار می‌خرم. در کانادا به نظرم با تقریب خوبی درشت‌ترین اسکناس ۲۰ دلاری است و اسکناس‌های ۵۰ و ۱۰۰ دلاری خیلی کم استفاده می‌شه.

تو ایران تقریبا اکثر محل‌های فروش مجهز به سیستم‌های کارتی هستند. پس چرا رشد استفاده از کارت بانک برای خرید این قدر یواشه؟

چهارشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۷

در نکوهشِ کتاب‌خوانی

چرا به مطالعه، در فرهنگِ ما، اهمیت زیادی داده می‌شود؟ و در مقابلش تلویزیون نگاه کردن امر بیهوده‌ و نکوهیده‌ای است. همه‌جا صحبت از سرانه‌ی مطالعه است و این که چرا ما ایرانیان سرانه‌یمان کم است. بسیار هم گفته می‌شود که ما وقت زیادی را پای تلویزیون هدر می‌دهیم.

فرق فلان کتاب داستان با یک فیلم داستانی چیست؟ فرق فلان رمان با فیلم سینمایی چیست؟ فرق فلان کتاب تاریخی یا زندگی‌نامه با فلان مستند تلویزیونی چیست؟ چرا این همه ملت پای فلان مجموعه‌ی تلویزیونی که می‌نشینند، فرض نمی‌کنیم فلان کتاب داستان یا حکایت را خوانده‌اند و سرانه‌ی مطالعه‌یمان را بالا نمی‌بریم.

می‌گویند سرانه‌ی مطالعه در کشورهای غربی بالاست. مردم همه در مترو کتاب می‌خوانند. خب حالا مگر چه می‌خوانند؟ این کتاب‌های قطع جیبی یک دلاری که یا داستان عشقی است یا جنایی. اصلا من چه کاره‌ام که روی کتاب آن‌ها ارزش‌گذاری کنم. ولی خب فیلم‌های تلویزیون خودمان که بسی آموزنده‌تر است.

من هر چه کتاب می‌خوانم فردایش همه‌اش یادم می‌رود. کتاب سخت در ذهن می‌ماند. ولی فیلم و تلویزیون ماندگارتر است. تازه خلاصه‌تر هم هست. کتاب داستان که می‌خوانی نویسنده صد ساعت چروک روی صورت فلان نفر را شرح می‌دهد و رنگ گوشه‌ی دیوار. خب همه‌ی این‌ها را با یک نگاه می‌بینی و وقتت را کمتر تلف - یا صرف- می‌کنی.

من بعضی آدم‌ها را دیده‌ام که معلوم است هزاران کتاب خوانده‌اند. همین خیلی از علمای دینی‌مان. ولی بحث که می‌کنند از ضعف استدلالشان حیرت می‌کنی. در تعجبی که او این همه عمرش پس چه خوانده. مگر کتاب خواندن قرار نبود آدم‌ها را پخته کند. ساده‌سازی است مشکل را فقط در این بدانیم که آن‌ها کتاب‌های با دیدگاه‌های مختلف را نمی‌خوانند.

راستی می‌دانید که آیا کتاب دعا خواندن مردم را هم در سرانه‌ی مطالعه حساب می‌کنند؟ چرا که نه؟

یکشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۷

...

«تقاطع غیر هم سطح شهید باکری صبح امروز با حضور چمران رئیس شورای شهر تهران و قالیباف شهردار تهران برگزار شد.»

خبرگزاری مهر

یکشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۷

از خاطرات وزیر ِحسنعلی منصور

«حسنعلی منصور خیلی اصرار داشت که جلسات هیات وزیران طول بکشد. در نتیجه ما در ساعت مثلا ۶ بعدازظهر شروع می‌کردیم و بعد جلسه تا یک بعد از نصف شب ادامه پیدا می‌کرد که کار بی‌ربطی بود. به‌هرحال برای من فوق‌العاده سخت بود به خاطر بار خیلی سنگینی که داشتم. من هر روز صبح خیلی زود پشت میزم بودم و نمی‌توانستم تا یک یا دو بعد از نصف شب همین‌طور ادامه بدهم. ولی او مایل بود که این کار را بکند و اصرار داشت که رادیو هم بگوید که جلسه‌ی هیات وزیران در ۲ بامداد تمام شد. این کار اصلا ارزشی نداشت. به همه می‌گفتم و به خودش هم گفتم وقتی آدم خسته است راندمان کارش پایین می‌افتد. دقت کرده بودیم از یک ساعتی به بعد همه‌ی وزیران همان صحبت‌هایی را که قبلا کرده‌بودند تکرار می‌کردند. ولی او مایل بود که رادیو بگوید جلسه تا ساعت دو بعد از نصف شب بوده و از آن مهم‌تر اعلیحضرت هم بداند که این دولت از آن دولت‌ها نیست، تا ۲ بعد از نصف شب کار کرده. بعدها شنیدم که شاه خیلی تحت تاثیر این تظاهر منصور قرار گرفته و می‌گفته عجب دولت پرکاری است که به این صورت کار می‌کند.»

خاطرات دکتر علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد ۱۳۴۸- ۱۳۴۱

جمعه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۷

عبدالله نوری

من نمی‌دونم وقتی نمی‌شه مراسم سالگرد درگذشت شاملو رو بر سر قبرش برگزار کرد، چطوری می‌شه یه میتینگ انتخاباتی برای عبدالله نوری برگزار کرد؟ فرض کنید شورای عالی امنیت ملی بگه که روزنامه‌ها درباره‌ی عبدالله نوری مطلبی ننویسن. اون وقت قراره چطوری به مردم درباره‌ی عبدالله نوری اطلاع‌رسانی بشه؟ لابد تو وب‌سایت روزآنلاین و شبکه‌ی VOA! کاندیدا شدن عبدالله نوری وقتی ارزش داره که بشه باهش یه موج درست کرد. درست شدن موج هم شرایط می‌خواد که مهترینش داشتن رسانه هست. بعد هم باید توانایی سرکوب موج توسط حاکمیت کم باشه که ماشاالله اصلا کم نیست. نکته اینه که یه موج به تدریج بزرگ می‌شه. ولی اون اول‌های تشکیل موج سرکوب آن برای حاکمیت کار آسونیه و این اتفاقیه که قطعا می‌افته. برای همین هم من واقعا نمی‌فهمم تلاش برای کاندیداتوری عبدالله نوری جز از دست دادن فرصت‌ها چه حاصلی داره. تازه این که اصلاح‌طلبان بر سر عبدالله نوری ائتلاف خیلی ضعیفی هم می‌کنند بماند.

دوشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۷

...

تو ایران به سپرده‌ی سرمایه‌گذاری یک‌ساله می‌گن سپرده‌ی بلندمدت:-)

پاسخ به نظرات: لطفا یک دقیقه وقت بگذارید و در وب‌سایت‌های بانک‌های ایران جست‌وجو کنید تا ببینید که سپرده‌ی کوتاه‌مدت برای زیر یک سال است. یک سال و بالاتر سپرده‌ی بلندمدت حساب می‌شود.

دوشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۷

عجیب ولی واقعی

می‌دونستید در هر ثانیه ۴ نفر در دنیا متولد می‌شن و در همین مدت ۳۷ تا موبایل فروخته می‌شه!

جمعه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۷

مجلس نمایندگان کانادا

هر وقت تلویزیون قسمت‌هایی از گفت‌وگوی نمایندگان در مجلس کانادا رو نشون می‌ده، من کلی شگفت‌زده می‌شم! یعنی همیشه یکی داره جیغ می‌زنه اونم سر موضوعاتی که انصافا اهمیت نداره. بقیه‌ی نماینده‌ها هم اصلا گوش نمی‌کنند. کلا نماینده‌ها هم که اصلا اختیار خاصی ندارن. هر چی که حزبشون بگه به همون رای می‌دن. کلا خیلی مسخره است.

به نظرم پیشرفت یک جایی مثل کانادا به این خاطر نیست که دولت یا مجلس خوبی دارن. به این دلیله که دولت یا مجلس کاری به کار مردمشون ندارن. مردم هم خب خودشون می‌دونن باید چه کار کنن.

دوشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۷

جاسبی، سلیمی‌نمین، رفسنجانی و دانشگاه آزاد

یه چند وقتیه سلیمی‌نمین راه افتاده‌ و در دانشگاه‌های مختلف درباره‌ی تخلفات جاسبی در دانشگاه آزاد سخنرانی می‌کنه. این وسط هاشمی هم گویا داره از جاسبی دفاع می‌کنه و یک سری وب‌سایت خبری هم هر روز اسم یک نفر رو به عنوان رییس آینده‌ی دانشگاه آزاد اعلام می‌کنن.

- این آقای سلیمی‌نمین رییس موسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر یا یه چیزی در همین مایه‌هاست. میگن هیچی تو مملکتمون سر جاش نیست همینه. کاری که به طور معمول وظیفه‌ی روزنامه‌نگار یا نماینده‌ی مجلس یا یک حزب سیاسی است رو رییس یک موسسه‌ی مطالعاتی که هیچ ربطی به دانشگاه آزاد نداره، داره انجام می‌ده.

- ابلهانه‌ترین کار به نظر من اینه که یک نفر رو شما بیست و اندی سال رییس یک سازمان بکنید. برای همین فکر می‌کنم اگر جاسبی بره و به‌‌جاش اشگول‌ترین آدم روی زمین بیاد، باز هم در نهایت اتفاق مثبتیه، حتی اگر به قیمت نابود شدن دانشگاه آزاد تموم بشه. جاانداختن این مساله که هیچ مدیریتی نباید ابدی باشه از هر امر دیگری واجب‌تره.

- من نمی‌فهمم این وسط چرا هاشمی این اندازه از جاسبی دفاع می‌کنه؟ اون هم هاشمی‌ای که در زمینه‌ی دفاع کردن از مدیرانش هیچ سابقه‌ی خوبی نداره. حداکثر هاشمی می‌تونه دنبال این باشه که نفر بعدی هم از خودش باشه. این جوری خیلی آبرومندانه‌تر هم هست. می‌شه گفت که جاسبی هم وظیفه‌ی خطیر خودش رو انجام داده و حالا باید بره در یک سنگر دیگه خدمت کنه.

- کسی می‌دونه سیستم انتخاب رییس دانشگاه آزاد دقیقا چه طوریه؟ یعنی به نظرم میاد در تئوری بیشترین شباهت رو به دانشگاه‌های خارج از ایران داره. که مثلا رییس دانشگاه رو یه هیات امنا انتخاب می‌کنه. البته وقتی هیات امنا کارآیی نداشته باشه خب سیستم میشه مثل الان که دانشگاه آزاد یه دیکتاتوریه.


پنجشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۷

این توهم آٰریایی چه‌ها که نمی‌کنه

واقعا جالبه که بیشترین رایِ امروز در بالاترین رو یک نوشته‌ای داره که درباره‌ی ضرورت نوشتن عدد ۱۰۰ با سین هست. یعنی سد به جای صد. دلیلش هم خب اینه که عدد ۱۰۰ قبل از این که عرب‌های سوسمارخور به مملکت آریایی‌مون حمله کنن وجود داشته و با سین نوشته می‌شده. اون موقع احتمالا ملت با الاغ رفت‌وآمد می‌کردن خب لابد حالا هم باید همین کار رو بکنیم.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۷

ایرانیکا

امروز نمی‌دانم کجا داشتم یه خبری رو درباره‌ی دانشنامه‌ی ایرانیکا می‌خوندم. ماشا... همه جا صحبت از اهمیت و ارزش این دانشنامه است. بعد داشتم با خودم فکر می‌کردم که من تا حالا حتی یک مقاله از این دانشنامه رو نخوندم، با این که گویا مقالات در وب‌سایت ایرانیکا در دسترس همه است. حالا نه این که من آدم مهمی هستم ولی خب دارم فکر می‌کنم چرا من به طور متوسط هر روز یک بار سروکارم به ویکیدپیا می‌افته ولی تا حالا به ایرانیکا یک بار هم سر نزدم. لااقل من این همه هر روز ایمیل می‌گیرم چرا یه بار هم یک نفر به مقاله‌های ایرانیکا لینک نمی‌ده. کسی می‌دونه ماجرا چیه؟

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۷

نقش مامان باباها در کند شدن رشد فیس‌بوک

تازگی هر سخنرانی میرم همه ی صحبت ها می رسه به فیس بوک و گوگل و توییتر و ... . امروز یکی بود که درباره فیس بوک حرف می زد. می گفت تازگی مامان باباها دارن می آن تو فیس بوک و همین یکی از دلایلی شده که رشد فیس بوک کم شده!

یه صحبت دیگه درباره‌ی صنعت موسیقی بود. سخنران می گفت یکی از خواننده‌ها برداشته و سی‌دی آواز خودش رو به تعداد وحشتناک تکثیر کرده و به رایگان لای مجلات گذاشته. چون که دیگه در آمد مالِ سی دی نیست. این خواننده کنسرت می ذاره که بلیتش 600 دلار قیمت داره. این سی‌دی های مجانی مشتری کنسرت رو زیاد می‌کنه.

نامجو رو فرض کنید. اگه آوازهایش به طور قانونی قرار بود توزیع بشه فکر می کنید چه اندازه درآمد داشت؟ حالا نامجو رو در نظر بگیرید که در تورنتو کنسرت می گذارد. علاقه‌مندان نامجو به قیمت نسبتا حساس نیستند و حاضر خواهند بود بلیت 40 دلاری بخرند. حالا حساب کنید درآمد کنسرت را.

دوشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۷

آمارِ آژیر خطر

شاید براتون جالب باشه بدونین که در دانشگاه واترلو در سال گذشته

- ۱۳۴ بار آژیر خطر به صدا درآمده
- ۳۸ بارِ آن الکی بوده (ترجمه‌ی خوب برای intentional false alarms چی می‌شه؟)
- فقط ۱۰ بار واقعا دود یا آتشی در کار بوده که هیچ‌کدام هم جدی نبوده
- ۳ مورد از این ۱۰ مورد دود یا آتشِ عمدی بوده و بقیه تصادفی.

برای یک حالت فرضی در دانشگاه تهران به جای این چهار عدد (۱۳۴، ۳۸، ۱۰، ۳) چه می‌گذارید؟

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۷

مشاوره برای کم‌شدن دزدی

داشتم روزنامه‌یِ شریف (روزنامه‌ی دانشگاه شریف) رو می‌خوندم، دیدم به سلامتی تو هر شماره‌اش درباره‌ی یه دزدی نوشته. یه بار پروژکتورهای تو کلاس یه بار کیف‌های ملت در رستوران . حراست دانشگاه هم که کلی کارهای مهم‌تر دارد و خیلی وقت برای حفاظت از اموال دانش‌جویان و دانشگاه ندارد.

نظرتان نسبت به تاسیس یک شرکت مشاوره‌ای در زمینه‌ی کاهش دزدی چیست؟ یک چنین شرکتی می‌تونه دانشگاه یا هرجای دیگر رو بررسی کنه و یک سری پیشنهاد بده که چطور می‌شه دزدی رو کم کرد. مثلا کجاها باید نگهبان گذاشت، کجاها دوربین، کدوم قفل‌ها را باید بهتر کرد و چه می‌دانم از این چیزها. مساله‌اش به نظرم اصلا بدیهی نیست و جای شرکت‌های مشاوره‌ای حرفه‌ای در این زمینه‌ها واقعا خالی است. یا شایدم این شرکت‌ها الانم وجود داره؟

شنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۷

ارتباط بین تنبلی،‌ کوتاهی و بهتری

- یکی از هم‌کلاسی‌های دوران دبیرستانم یک شرکت در ایران تاسیس کرده که آدرس وب‌سایتش این است:
www.rkp-mc.com

- امروز در وب‌گردی‌ام به یه کنفرانسی در کانادا برخوردم که آدرسش این است:
www.canadianinnovationexchange.com

به آدرس این دو وب‌سایت یک بار دیگر نگاه کنید. چشمانتان را ببندید و سعی کنید آن‌ها را به خاطر آورید. کدام آسان‌تر است؟

مشکل به نظرم فرهنگی است. تنبلیم و راه کوتاه‌تر را ترجیح می‌دهیم. غافل از این که هر چه کوتاه‌تر بهتر نیست!



پنجشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۷

بیماری‌های نادر

امروز بنده‌ی حقیر یه اصطلاح جدید یاد گرفتم : orphan drug. یعنی داروهایی که برای درمان بیماری‌های نادر ساخته می‌شود. نکته‌ی ماجرا این است که برای شرکت‌های داروسازی توجیه اقتصادی نداره که روی ساختن این داروها سرمایه‌گذاری کنند چون مشتری این داروها تعدادشان خیلی کم است. این جاست که باید شرمنده‌ی طرفداران بازار آزاد - مثل خودم- شد و خواستار مداخله‌ی دولت شد. مثلا دولت آمریکا یه قانونی داره که به شرکت‌هایی که این داروها رو بسازن کلی معافیت مالیاتی و حق مونوپولی و از این امتیازات می‌ده. نکته‌ی دیگه‌ی این ماجرا بیمه‌های دولتی است و این که باید در قبال این بیماری‌ها چه کنند. بعضی از این بیماری‌ها ممکن است سالی تا یک میلیون دلار هزینه‌ی درمانشان بشود.


اگر علاقه‌مندید این جا رو هم بخونید.

سه‌شنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۷

یه دوجین شیخ‌نشینِ عرب

این پتیشنی که درباره‌ی گوگل و خلیج‌فارس هست رو دقیق خوندید؟ این یه جمله‌اش خیلی باحاله.


Furthermore, Iran abuts the Persian Gulf for 2,000 Km, while about a dozen recently-created Arab Sheikhdoms and emirates border the Gulf on the other side

این که کشورهای منطقه رو «حدود یه دوجین شیخ‌نشینِ عرب تازه تاسیس شده» بدونی، اسمش ملی‌گرایی نیست. نژادپرستی‌ایِ که فقط دوست داره بقیه‌ رو تحقیر کنه.

دوشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۷

شهروند نمونه

پیشنهاد می‌کنم این ماجرای شکایت یک شهروند از متروی تهران به دیوان عدالت اداری رو بخوانید. گویا متروی تهران بلیت تک‌سفره نمی‌فروخته، یه نفر شکایت می‌کنه که شاید یکی بخواد فقط یه بار سوار مترو بشه. بعد دیوان عدالت اداری به نفع اون نفر رای می‌ده و مترو الان مجبور شده بلیت تک‌سفره هم بفروشه.

خداوند این گونه شهروندان مملکت را زیاد فرماید. بقیه‌مان که یا با گفتن «گور پدرش» چند بلیت می‌خریم و بی‌تفاوت می‌گذریم یا بر سر بلیت‌فروش بی‌نوای مترو جیغ می‌کشیم.

سه‌شنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۷

کابینه با ۱۰ کارمند

یه چند وقت پیش یه مطلبی نوشته بودم درباره‌ی این که نخست‌وزیر کانادا وقتی اومد سر‌ِ کار خیلی طبیعی کلی وزارت‌خانه‌ی جدید اضافه کرد و یک سری رو هم حذف کرد. کاری که در ایران پروسه‌ی خیلی پیچیده‌ای داره و باعث تحمیل یه هزینه‌ی بسیار سنگین به دولت میشه، در کانادا به سه سوت انجام می‌شه.

یکی از این وزارت‌خانه‌های موسمی که به نوعی به کار من مربوطِ، وزارت تحقیقات و نوآوری است که وزارت‌خانه‌یِ دولت انتاریوست. این وزارت‌خانه البته جدای از وزارت آموزش است و وقتی دولت لیبرال پنج شش سال پیش سر کار آمد تشکیل شد. یک نگاه به ساختار این وزارت‌خانه خیلی راحت نشون می‌ده که چرا در کانادا حذف و اضافه‌ی وزارت‌خانه کار زیاد پیچیده‌ای نیست. در انتاریو یک جایی مثل این وزارت‌خانه کارش بیشتر توزیع پول است بین پروژه‌هایی که مردم یا دانشگاه‌ها یا موسسات دیگر انجام می‌دهند. یعنی خود دولت هیچ پروژه‌ای را خودش انجام نمی‌دهد. توزیع پول هم که کاری ندارد. چند تا کمیته تصمیم‌گیری می‌خواهد که معمولا اعضای آن‌ها هم از فعالین صنعت یا دانشگاه هستند. یعنی شما می‌توانید یه وزارت‌خانه‌ی جدید درست کنید که همه کارمندانش ۱۰ نفر بشوند! و البته چون کارها به مردم سپرده می‌شود، سیستم خیلی بازدهی خوبی هم دارد.

سه‌شنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۷

...

ان‌شاا... سال ۸۷ سال شکوفایی ذهن احمدی‌نژاد و دوستان باشد. ولی ترجیحا نوآوری توش نباشه. یعنی همین طوریش ایران با هزار تا سلام و صلوات روزهایش شب می‌شود. دیگه قرار باشه نوآوری هم بشه اوضاع بدجور قاراشمیش می‌شه.

شنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۶

روز جهانی زن

فکر نمی‌کنید جنبش زنان داره شباهت‌های زیادی به جنبش دوم خرداد پیدا می‌کنه. یعنی هر دوی این جنبش‌ها چنان سرکوب شده که دیگر چندان توان بلند شدن ندارند. به این نگاه کنید که روز زن در ایران چقدر بی‌رونق برگزار می‌شود.

جمعه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۶

همه با هم پیش به سوی انتخابات

با توجه به شور و شعف زایدالوصفی که این روزها به خاطر انتخابات مجلس هشتم همه جا را فرا گرفته، بد ندیدم یه چند خطی بنگارم.

اول این که انصافا این سرعت به روز شدن وب‌سایت خبری اصلاح‌طلبان یعنی همون بهارستان هشتم من رو کشته. یعنی تقریبا هر دو روز یه بار یه خبری چیزی اضافه می‌شه. خب بنده‌خداها نمی‌دونن چی بگن یا چی‌کار کنن. با چی وب‌سایت رو پر کنن که جای خود داره.

دوم این که وجود آقای ابراهیم اصغرزاده در لیست اعتماد ملی انصافا نشان از نبوغ فراوان آقای کروبی و دوستان داره. اگر یکی بخواد دلیل شکست اصلاح‌طلبان را یه بار بررسی کنه، به نظر من یک درصد زیادیش را باید به مسخره‌بازی‌های اصغرزاده و دوستانش در شورای اول شهر تهران بده. یادمه هر کی شهردار تهران می‌شد کار اصغرزاده این بود که بره یه تجمع برگزار کنه و بگه که شهردار معتاده. خلاصه که به نظر من ایشون شورای شهر و به دنبال اون خود شهر را چنان به گند کشید که از آخر احمدی‌نژاد شهردار شد.

سوم این که این بنده‌ خدا این سازمان دانش‌آموختگانی‌ها یا همون ادوار تحکیم. یه موضع‌گیری سیاسی کردن که در نوع خودش بی‌نظیره. گفتن که انتخابات مجلس اصلا اهمیتی نداره که ما بخواین درباره‌اش نظر بدیم. خب من نمی‌دانم اگه اهمیت نداره چرا دیگه این توضیح اضافه رو می‌دین:-) ولی خب کلا سخته که نه بخوای تحریم کنی (چون می‌دانی ملت به ریشت می‌خندن) و نه بخوای شرکت کنی و همم بخوای نظر بدی.

چهارم این که به نظر من بهترین کاری که الان میشه کردن همونی که اون خل مشنگه تو تلویزیون لوس‌آنجلس گفت. یک کم خرده شیشه برداریم روز انتخابات بریزیم تو خیابونا.

چهارشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۶

جشن هسته‌ای


تصویری از مقاله‌ی تازه‌ی نیچر درباره‌ی همین موضوعی که در ایران دارن براش جشن می‌گیرن. البته Declan Butler نویسنده‌ی مقاله‌ی نیچر کلا وقتی به ایران می‌رسه آدم بی‌طرفی نیست. ولی خب به هر حال.

جمعه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۶

انقلاب ایران

به تازگی یکی دو تا کتاب درباره‌ی انقلاب ایران خوندم. یک کتاب خیلی خوبی که خوندم The Iranian Mojahedin نوشته‌ی اروند آبراهامیان بود. کتاب درباره‌ی مجاهدین خلق هست و بسیار خواندنی. یک بخش کتاب درباره‌ی انقلاب ایران هست و بررسی این که واقعا چرا انقلاب شد. خلاصه‌ی اون بخش کتاب اینه که حکومت شاه هیچ پشتوانه‌‌ای نداشت و برای همین با چند تا تکان سقوط کرد. یه تکان برمی‌گرده به رییس‌جمهور شدن کارتر و کلا زیادشدن فشارهای حقوق بشری بر ایران. یه تکان دیگه تورم بعد از گران شدن نفت.

حالا الان تو این نوشته نمی‌خواهم بحث کنم. یک نکته‌‌ای که می‌خواهم بگم اینه که خیلی از ماها معلوماتمون درباره‌ی انقلاب برمی‌گرده به کتاب‌های درسی‌مون و حرف‌هایی که تو تاکسی می‌شنویم که هر دوی این منابع به نظرم خیلی از واقعیت پرت هستند. به نظرم خواندن درباره‌ی انقلاب ایران از منابع بی‌طرف و خارجی می‌تونه به آدم درس‌های خیلی زیادی بده. این که واقعا چرا انقلاب شد و چی شد که الان این‌جاییم!

چهارشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۶

امید

ما نگران بودیم که مردم از اصلاح‌طلبان ناامید شدند، ولی گویا اصلاح‌طلبانند که از اصلاح‌طلبی ناامید شده‌اند.

سه‌شنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۶

سخنرانی دکتر جهانبگلو در دانشگاه تورنتو (۲)

براتون از جلسه‌ی دیروز بگم.

- تعداد خارجی‌های جلسه یه چهار پنج برابر ایرانی‌های جلسه بود. کلا بیشتر ایرانیها متعلق به حلقه‌ی دوستان رامین بودند.
- قبل از سخنرانی رامین سه نفر از مسوولان دانشگاه صحبت کردند. نکته‌ی جالب این بود که در این صحبت‌ها خیلی کم درباره‌ی زندان رفتن رامین صحبت شد. یعنی به‌ویژه کلمه‌ی زندان خیلی کم استفاده شد. خود رامین هم در تشکرش بیشتر به آمدنش به تورنتو و دانشگاه اشاره کرد تا از زندان در اومدنش. فرق است بین این که بگی خیلی ممنون کمک کردین که من از زندان آزاد بشم یا این که کمک کردین من بتونم بیام دانشگاه درس بدهم. فرق بین نگاه به گذشته است و نگاه به آینده. فرق بین کشور جهان سومی و کشور پیشرفته.
- سخنرانی رامین درباره‌ی کتابی بود که رامین به تازگی نوشته. همین.

یکشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۶

سخنرانی دکتر جهانبگلو در دانشگاه تورنتو

فردا دکتر رامین جهانبگلو در دانشگاه تورنتو سخنرانی دارد. رامین قراره بیاد و توضیح بده که با پول‌هایی که شش هفت سال پیش از NED گرفته چی‌کار کرده. بهتره توضیحاتش قانع‌کننده باشه وگرنه من یکی که وسط جلسه پامیشم می‌ذارم می‌رم.

خلاصه که اگه دلتون برای ما تنگ شده می‌تونین فردا بیاین اون‌جا و ما را ببینین:-)

دوشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۶

نقطه‌ کور

یه چند صد سال‌ِ که توی‌ ماشین سه تا آینه هست. آینه‌ی وسط و دو تا آینه‌ی بغل. هر وقت هم شما بخواین بپیچین باید کله‌یِ مبارک رو بچرخونید که مبادا یه ماشین یا جانوری در نقطه‌ی کورتون باشد. یعنی واقعا با این همه پیشرفتِ تمدن یه نفر نمی‌تونه ایده‌ای بده که بشه با یه جور چیدن آینه‌ها نقطه‌ی کور رو هم بدون چرخوندن سر دید؟

شنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۶

روز شرمندگی

از سیبستان

امسال عاشورا را اصلا باور نکردم! اصلا باور نکردم که مردمی می توانند عاشورا داشته باشند و به آنچه در زندانها می گذرد بی اعتنا باشند. به نظرم کشته شدن آن پسر بالابلند و خوش قیافه سنندجی عاشورا را از رونق انداخته بود. آن مرگ بی دلیل و آن دفن کردن پنهان نشانه شومی است. برای من ریاکاری جامعه ایرانی بیماری بزرگی است. گریستن بر حسین و شانه بالا انداختن در مقابل مرگ جوان سنندجی برای من قابل فهم نیست.
...
تکرار بی معنای مراسم، تقلید بی محتوایی است که نه دین می آورد و نه عدالتی را پاسبانی می کند. من هیچ اشکی را که امروز بر ابراهیم و زهرا نریخته باشد باور نمی کنم. دلمان را به شمعی که روشن کردیم خوش نکنیم وقتی شمع وجود جوانان شهر چنین پف می شود چنین هیچ می‌شود.
....
دلمان به عاشورایی خوش است که دیگر هیج چیزی از پیام حسین در آن نمانده است. جز پوست. جز نذری و ناهار ظهر عاشورا. جز دسته های رنگارنگ خودنمایی. جز روضه خوانی بی خون. جز مداحی های پوچ. اوف بر این شیعیان که زنجیر می زنند و قمه بر می دارند و کلام حقی نمی توانند گفت و سوالی نمی توانند کرد و حقی را پاس نمی توانند داشت و هر غلطی را توجیه می توانند کرد. عاشورای امسال روز شرمندگی بود. آن زیارتنامه خوانی به چه کار می آیدت که لعنت می خوانی بر هر که حسین را کشت و یا شنید که کشته شده و راضی بود وقتی خودت یا چنانی که از دنیا بی خبری و نمی دانی جوان کشی راه انداخته اند و یا می شنوی که جوانی کشته شد به جور و ساکت و راضی می مانی؟ تو چه می دانی شام غریبان چیست اگر شام غریبانه خانه ابراهیم را ندانی؟ خانه زهرا را ندانی؟ یا اصلا قصه را ندانی؟

چهارشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۶

ماری‌جوانای الکترونیکی

امروز با یکی از استادها حرف می‌زدم، یه ایده‌ی باحال داد. ایده‌اش ساختن ماری‌جوانای الکترونیکی هست. یک دستگاه کلاه‌مانند که می‌توانید روی سرتان بگذارید. این دستگاه عصب‌های مغز شما رو طوری تحریک می‌کنه که گویا شما دارید ماری‌جوانا می‌کشید. خود استاد که طوری حرف می‌زد که مثلا داره شوخی می‌کنه. ولی خب به نظر من چنین دستگاهی می‌تونه برای ترک اعتیاد کاربرد زیادی داشته باشه.

دوشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۶

مترو یا اتوبوس تندرو

فکر می‌کنید روش حل ِ مشکلات ایران از نوع متروییه با اتوبوس BRT؟ منظورم از مترو یه تکنولوژی جدیده و اتوبوس BRT هم که با همه‌ی این اسم خارجی‌گونی‌ای که داره همون اتوبوس خودمونه که فقط منظم‌تر کار می‌کنه.

جمعه، دی ۲۱، ۱۳۸۶

درباره‌ی انتخابات مجلس هشتم

این نوشته یه طورهایی تایید بیشتر ِحرف‌های بهمن درباره‌ی انتخابات مجلس هشتم است بعلاوه‌ی اندکی نقد بر بخشی از آن. کلیت حرف بهمن این است که اصلاح‌طلبان در ساختار کنونی جمهوری اسلامی نمی‌تونن ایران رو از بن‌بست سیاسی‌ای که درش گرفتار است دربیارن. راه‌حل گرفتن قدرت از دست اقتدارگرایان بالابردن فرهنگ عمومی مردم است که البته اصلاح‌طلبان با بودن در قدرت به این فرآیند کمک می‌کنند. بنابراین رای دادن به اصلاح‌طلبان مفید است اگر چه انتظار زیادی از آن نباید داشت.

و اما نگاهِ من! اگر گذشته رو نگاه کنیم، ۳۰ - ۴۰ سال پیش، فعالین سیاسی در ایران هدفشون نابودی ظلم و ستم در جهان و هدایت نسل بشری بود. با گذشت زمان افراد واقع‌گراتر شدند طوری که مثلا ۱۰ سال پیش فعالین سیاسی ایران به دنبال تبدیل ایران به یک کشور دمکراتیک بدون نظام ولایت فقیه بودند. حالا به نظر من ما یک دوره دیگر هم باید واقع‌گرا بشویم و بدانیم که حتی همان هدف هم زیاد است. یعنی هدف فعالیت سیاسی باید صرفا بهتر شدن اوضاع نسبت به گذشته باشد. اصلا لازم نیست که فکر کنیم قراره با رای دادنمان یا به قدرت آمدن فلان گروه تحول فوق‌العاده‌ای بیفتد. فقط احتمالا اوضاع یک مقدار بهتر می‌شود و می‌توان امیدوار بود که این خرد خرد بهتر شدن اوضاع در آینده - چه بسا آینده‌ی دور- باعث تحقق همه‌ی هدف‌های بزرگ‌تر خواهد شد. ولی بهتره بگذاریم این تحولات خودشون اتفاق بیفته. ما یه بار یه انقلاب نارس داشتیم. هیچ لزومی نداره که دنبال یه تغییر قانون اساسی نارس بریم. بذاریم اوضاع همین جوری با اومدن آدم‌های معقول‌تر بهترشه و در زمان لازم اون تحولاتی که لازمه خودش اتفاق می‌افته. هول نباشیم بهتره.

پنجشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۶

پول درآوردن از کِلاب رفتن بقیه

دو تا از دانش‌جوهای دانشگاه ما یه شب که توی صفِ کلاب بودن یه ایده‌ی باحال به ذهنشون می‌رسه. این که شما کاری کنید که بشه صف‌های کلاب‌ها و بارها رو آنلاین دید! یعنی، ما که نه ، ولی اونایی که می‌خوان یه شب برن کلاب، اول سریع تو اینترنت ببینند که کدوم یک از کلاب‌ها صفشون کم‌تره. برای این کار هم با توافق با کلاب‌ها یه سری دوربین بیرون در کلاب‌ها گذاشتند که فیلمشون رو می‌شه زنده از اینترنت دید. این هم وب‌سایتشونه. عملا تبدیل شده به وب‌سایتی که هر کی می‌خواهد شب جمعه‌ای بره کلاب یه سری بهش بزنه. طبیعیه که هم‌چنین وب‌سایتی می‌تونه منبع درآمد خیلی خوبی باشه چون می‌تونین از کلاب‌ها کلی آگهی بگیرید. وب‌سایت کلی ویژگی‌های دیگه هم داره ولی اصلش همون فیلم صف‌های کلاب‌هاست. خلاصه که به تعداد آدم‌های دنیا ایده برای پول‌دارشدن وجود داره.

چهارشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۶

دستگاه خود-کتاب-چاپ کن


یه چند وقت پیش یه جفنگی نوشتم درباره‌ی پرینت مجله با یک کلیک. امروز دیدم جدی جدی دارن یه دستگاهی برای این کار می‌سازن. یک دستگاهیه شبیه ماشین‌های خودپرداز بانک. بهش اسم کتاب رو می‌دین خودش تو ۱۰ دقیقه چاپ و صحافی می‌کنه و بعد تقدیمتون می‌کنه. امسال قراره به بازار بیاد. قیمتش هم ۱۰۰ هزار دلار می‌شه.

یکشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۶

انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا

وا.. بنده خیلی انتخابات آمریکا رو دنبال نمی‌کنم. ولی خب دیشب همین جوری نشستیم مناظره‌ی نامزدها رو نگاه کردیم. یه جا جولیانی یه تکه‌ای به کانادا انداخت که انصافا معرکه بود. بحث سیستم درمانی بود که جولیانی گفت اگه آمریکا سیستم درمانی‌اش رو دولتی کنه، کانادایی‌ها اونوقت کجا برن دکتر:-)

ولی حالا چون اصرار می‌کنین این هم نظر من درباره‌ی نامزدها. هیلاری کلینتون که خیلی اخموست و زود هم عصبانی می‌شه. خلاصه آمریکایی‌ها فکر نکنم این‌قدر یبس باشن که هیلاری رو انتخاب کنن. اوباما هم که خیلی شُله! امیدوارم همیشه مثل این مناظره‌ی دیروزش نباشه. کلا من یکی از این ادواردز از همه بیشتر خوشم اومد. جمهوری‌خواها هم که ایشاا... رای نیارن. البته اون یکی نامزد ضدجنگ Ron Paul که خیلی توپ بود. ولی فکر کنم نخودی بود. کلا که تو مناظره جمهوری‌خواهان یه سر و گردن از دموکرات‌ها بالاتر بودند.