یکشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۲



برای حجت الله شریفی که امروز در یکی از بازداشتگاههای تهران است

از اعضای فعال انجمن اسلامی شریف بود. پدرش نگرانش بود. از او قول گرفته بود که دیگر فعالیت سیاسی نکند. تا این که زمان جلسه تاریخی پرسش و پاسخ با خاتمی فرا رسید. حجت یکی از پرسش کنندگان بود. شب فیلم مراسم را از تلویزیون نشان دادند. پدر که پسرش را دید فردای آن روز از شیراز به تهران آمد. آن قدر دم در خوابگاه ایستاد تا حجت را پیدا کرد.

دو سال گذشت. ماجرای کوی پیش آمد. پدر نگران دوباره از پسرش قول گرفت که وارد ماجرا نشود. حجت گفت دیگر کمتر به سیاست می پردازد. یکی دو هفته گذشت. یک روز صفحه اول روزنامه صبح امروز عکس حجت را در یک مصاحبه مطبوعاتی زده بودند. حجت عضو شورای منتخب متحصنین بود.

دو سال پیش که ایران بودم در یک شرکت کار می کرد. به من هم گفت که دیگر کار سیاسی نمی کند. بر سر ماجرای یک نامه سرگشاده به رهبری دادگاهی بود. حکم دادگاه چون شمشیری بالای سرش بود. با خودم گفتم لابد راست می گوید. از دوستانم در انجمن شریف هیچ کدام در سیاست نمانده اند جز مجید که اکنون در شورای مرکزی مشارکت است. با حجت و مجید و بقیه در دفتر جبهه مشارکت قرار گذاشته بودبم. از خیلی چیزها حرف زدیم جز سیاست. داشتم که می رفتم یک کتاب برایم به هدیه گرفت. نوشته های بنی یعقوب درباره روزنامه های تعطیل شده. کتاب را در روبرو دارم.

دو سه هفته پیش دوباره عکسش را دیدم. در بی بی سی و ایسنا. در روی زمین مجلس نشسته بود در اعتراض به بازداشتهای اخیر دانشجویان. امروز خودش هم به جمع کسانی پیوسته است که آن روز نگرانشان بود.

حجت از آنانی است که سیاست بخشی از وجودشان است. اما آنچه وجه تفاوت اوست اخلاقش بود. اخلاق و سیاست تنها در آدمهای معدودی جمع می شود. حجت بی تردید یکی از آنان بود. هر اندازه هم در زندان نگاهش دارند اعترافی نخواهد کرد. از آنهایی است که در راه آرمانش به راحتی هر چه سختی است تحمل می کند.

یکشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۲

خدا بيامرزد شريعتي در يکي از کتابهايش مي گويد که اين مسلمانها بي جهت به تحريف نشدن قرآن افتخار مي کنند. چرا که قرآني که به آن عمل نمي شود حال تحريف شده باشد يا نشده باشد فرقي نمي کند.

داشتم به اصلاح طلبان و لايحه تبيين اختيارات رييس جمهور فکر مي کردم. به اين که رييس جمهوري که از اختياراتش استفاده نمي کند حالا يک سري اختيارات ديگر بگيرد يا نگيرد فرقي نمي کند.

جمعه، تیر ۱۳، ۱۳۸۲

جايي مي خواندم که اگر يک مرد غريبه وارد حمامي شود که يک زن در آن است، آن زن بسته به اين که متعلق به چه فرهنگي باشد يک قسمت بدن خود را مي پوشاند. مثلا اگر مال فلان قسمت آفريقا باشد دستش را روي زانويش مي گذارد. اگر زن غربي باشد با يک دستش سينه هايش و با دست ديگرش عورتش را مي پوشاند. اگر زن مسلمان باشد با دو دستش جلوي چشمانش را مي گيرد.

داشتم فکر مي کردم به ديدگاه فکري پشت سر اين تفاوت فرهنگي. زن مسلمان فقط خود را فريب مي دهد. به اين تصور که همين که او نبيند ديگران هم او را نمي بينند. اين گونه مي شود که ديگر حتي خطر را هم حس نمي کند تا وقتي که دير شده است.

از اين نوع رفتار در زندگي روزمره ما شرقي ها ديگر سراغ نداريد ؟

پنجشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۲

من اگر دلم از سنگ است، دست کم دل که دارم. تو که اصلا دل نداري چه؟

یکشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۲

فقط يک خارجي اين مطلب AP را در مورد وقايع اخير ايران بخواند اکيدا گه گيجه مي گيرد. اصلا خود عنوان خبر جمع نقيضين است!

Iran Arrests Pro-Government Militants

اين مملکتي که داريم هم ديگر آخرشه!

شنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۲

يادم هست بچه كه بودم با خودم مي گفتم كاش آن موقع دوران شاه بود و نه جمهوري اسلامي. چون دوست داشتم اعتراض كنم و لااقل آن زمان فكر مي كردم شاه بد بود و جمهوري اسلامي خوب. فكر مي كردم فقط به شاه مي شد اعتراض كرد.

شايد به همين خاطر است كه دوست داشتم دوران دانشجوييم را در ايران الان مي گذراندم. براي من زندگي مجموعه همين رويدادهايي است كه در ايران مي گذرد و امروز من نمي توانم از نزديك شاهدش باشم.

راستش را بخواهيد از سايت گويا حالم بهم مي خورد. خواندن خبرها از آن برايم مشمئز كننده است. بنده خدا تقصير گويا هم نيست. اين كه از صبح تا شب به كار خودت مشغول باشي و بعد آخر شب كه در اينترنت دنبال خبرها مي گردي ببيني يك مشت خبر در مورد كوي دانشگاه نوشته شده است خيلي آزار دهنده است.

روح لطيفم را خراش مي دهد!

چهارشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۲

فرض كنيد راهپيمايي هاي اين دو روزه ادامه پيدا كند. در خوشبينانه ترين حالت هر روز هم بر تعداد راهپيمايي كنندگان هم افزوده شود. كسي هم به اموال عمومي و بانك ها حمله نكند. گروههاي فشار هم به افراد حمله نكنند. بعد يك روز اين جمعيت كه خيلي زياد شده اند شروع كنند به طرف بيت رهبري بروند. اين مقام رهبري كه بنده مي بينم اهل شنيدن پيام مردم و نوشيدن جام زهر هم كه نيستند. حال فرض كنيد كه اصلا ايشان بيايند و به غلط كردن بيفتند. مردم كه چون آخر تساهل و تسامح شده اند لابد رهبري را مي بخشند يا هم حداكثر مي گويند شما فعلا ۲۴ ساعت برويد زندان تا در حضور وكيل تفهيم اتهام شويد.

يك نفر مي تواند بقيه داستان را تكميل كند؟

یکشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۲

براي يك هفته اي دارم مي روم پبش شيطان بزرگ چون كه از قضا مهد علم و تمدن هم هست. آنجا حتما دسترسي به اينترنت دارم ﴿مثلا در اتاقم در هتل﴾ ولي چون دسترسي به پول ندارم و استحضار هم داريد كه مملكت آنجا كاپيتاليستي است شايد چند روزي نتوانم بنويسم! فعلا!

جمعه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۲

تو عکسهاي ياهو Search "ايران" و "تهران" مي کني عکس بوش و رامسفلد مي آيد!!

پنجشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۲

نمي دانم اين من لامصب هستم که دارم در اين محيط تغيير مي کنم يا اين که من، همان من قبل هستم و اين محيط لامصب است که دارد تغيير مي کند!

سه‌شنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۲

يك روز با رضا پهلوي

از يك آگهي در روزنامه هاي تورنتو شروع شد. "شاهزاده رضا پهلوي به دعوت عده اي از جوانان و دانشجويان ايراني مقيم تورنتو براي سخنراني به تورنتو تشريف خواهند آورد. علاقه مندان مي توانند براي نام نويسي با شماره تلفن ... تماس بگيرند. " اين بار اولي نبود كه رضا پهلوي قرار بود در تورنتو سخنراني كند. بار گذشته در ماه مارس مشابه همين آگهي چاپ شد. خيلي ها ثبت نام كرده بودند كه ناگهان چند روز قبل از مراسم برنامه لغو شد. بعدها شنيده شد كه دليل برگزار نشدن مراسم رد تقاضاي برگزاركنندگان از سوي دانشگاه تورنتو براي بازرسي بدني از شركت كنندگان بوده است.

بار اول چند روز كه از پخش آگهي گذشت هركس كه براي نام نويسي تماس مي گرفت با جواب منفي روبرو مي شد. " سالن پر شده است ". تجربه آن دفعه ما را بر آن داشت كه به همه با ايميل اطلاع دهيم و بگوييم كه هر چه سريعتر تا پر نشده ثبت نام كنند. براي ثبت نام با يك شماره تماس مي گرفتيم و آدرس كامل محل زندگي و شماره تلفن را مي گفتيم و از آن طرف خط هم كسي مي گفت كه محل سخنراني را بعدا به اطلاع مي رساند. روز دوشنبه ۲۶ ماه مه سخنراني در حالي برگزار شد كه محل آن را تنها يك روز قبل يعني ۲۵ مه سرانجام اعلام كردند. هتل شرايتون شماره ۱۲۳ خيابان Queen در سالني كه حدود ۷۰۰۰ دلار كرايه آن براي فقط يك بعد از ظهر بود.

مراسم قرار بود ساعت ۶ شروع شود. من و حدود ۳۰ نفر از بچه هاي دانشگاه تورنتو ساعت ۵:۴۵ به آنجا رسيديم و در آخر يك صف طولاني قرار گرفتيم. ابتدا كارت شناسايي عكس دار همه افراد با نامي كه قبلا ثبت نام كرده بودند مطابقت داده مي شد. بعد هم بازرسي بدني انجام مي شد. بدين ترتيب حدود ساعت ۷ وارد سالن شديم. مجري جلسه تاكيد داشت كه بگويد بازرسي بدني نه به خاطر امنيت شاهزاده بلكه براي امنيت برگزاركنندگان انجام گرفته است. هم چنين مجري اشاره كرد كه قانون دولت كانادا آنها را مجبور به بازرسي بدني كرده است.

ما در سه رديف در اواسط سالن نشسته بوديم. چند دقيقه اي از ۷ نگذشته بود كه مجري با گفتن "به نام يزدان پاك" و خوشامدگويي به هم ميهنان جلسه را آغاز كرد. او در ابتدا در حالي كه تعداد زيادي رديف از صندلي ها خالي بود از كساني كه به دليل نبود جا موفق به ثبت نام نشده بودند عذرخواهي كرد. بعد هم شروع کردند به جمع کردن صندلي هاي اضافه. سپس مجري از دختري كه مي گفت جزو جوانان دعوت كننده شاهزاده بوده خواست براي خواندن متن كوتاهي به پشت بلندگو بيايد.

آن دختر براي خيلي از ما چهره آشنايي بود. او را همراه با اعضاي حزب كمونيست كارگري در تورنتو زياد ديده بوديم. وقتي كه پارچه قرمز رنگي با عكس ماركس را در دست داشت. يك بار وقتي ابراهيم يزدي براي سخنراني به تورنتو آمده بود هم او بود كه پيشاني بندي داشت كه روي آن نوشته بود : "Yazdi is a killer"ما هميشه از درک موضع سياسي او عاجز بوديم.

به پشت بلندگو رفت. به سختي فارسي صحبت مي كرد. مي گفت به عنوان جواني كه سالها در خارج از ايران زندگي كرده شاهزاده را بهترين راه حل براي مشكلات ايران مي داند.

سپس مجري از رضا پهلوي خواست براي سخنراني بيايد. تقريبا همه جز سه رديفي كه ما نشسته بوديم بلند شدند و شروع به كف زدن و سوت زدن كردند. يك خانمي هم در حالي كه پوستري از رضا پهلوي در دست داشت چند باري از ميان جمع فرياد زد "جاويد شاه"

پشت سر رضا پهلوي پوستر بزرگي بود كه روي آن عكسهاي پرچم ايران در حالي كه عبارت "اتحاد براي همه پرسي" نوشته شده بود قرار داشت. رضا پهلوي براي حدود نيم ساعت از روي كاغذ متني كه قبلا نوشته شده بود را خواند. متن به لحاظ انشايي بسيار معمولي و تا حدي ضعيف بود. دوستي مي گفت اين شاهزاده كه اين همه پول دارد يك هزار دلار مي داد به يك نفر يك متن بهتري مي نوشت. نوشته ضعيف وقتي با تن صداي رضا پهلوي همراه مي شد بسيار خسته كننده و كسالت آور به نظر مي آمد. رضا پهلوي هم از هر چند گاهي كاملا مصنوعي صدايش را بلند مي كرد تا تشويق حضار را با خود داشته باشد. جالب ترين قسمت وقتي بود كه ايشان فرمودند براي برقراري آزادي و دموكراسي حاضرند از جان خود نيز بگذرند.

كلا سخنراني بسيار معمولي با حرفهاي كاملا معمولي تر بود. حرفهايي از اين قبيل كه بايد براي آزادي و دموكراسي تلاش كرد. بايد از دانشجويان حمايت كرد. اوضاع اقتصادي مردم بسيار نگران كننده است و ...

بعد از نيم ساعت سخنراني زمان پرسش و پاسخ رسيد. مجري از همه خواست سوالات خود را بر روي كاغذ بنويسند. ما هم سي تا كاغذ برداشتيم و رويش نوشتيم كه ما سوال شفاهي داريم و به دست مجري رسانديم. مجري هم در اوج بامزه گي رو كرد به رضا پهلوي و گفت كه جمعي از دانشجويان دانشگاه تورنتو مايلند سوال شفاهي بپرسند كه ما اميدواريم شما بعدا بتوانيد در جلسه ديگري به اين سوالات پاسخ دهيد.

اولين و دومين سوال خوانده شد. سوالهايي چون چگونه مبارزه كنيم و از اين چيزها. ما از قبل تصميم گرفته بوديم كه يا شفاهي سوال بپرسيم و يا سالن را به نشانه اعتراض ترك كنيم. بعد از سوال دوم دوست بنده يهمن بلند شد و گفت كه ما جمعي از دانشجويان دانشگاه تورنتو حداقل دو نفرمان سوال شفاهي داريم. برگزار كنندگان و نيروهاي امنيتي سالن مانع شدند و ناگهان چند نفر از آنان دور و بر بهمن را گرفتند. سر و صداي عده اي از ملت هم درآمد. همان دختري که اوصافش گفته شد رو به بهمن کرد و گفت : " ٌWhat’s the point of doing this” بهمن هم گفت :" The same point as you had in Yazdi’s” در اين حال كه جو رو به متشنج شدن مي رفت خود رضا پهلوي شروع كرد به صحبت كردن درباره آزادي بيان و اين كه هركس بايد بتواند حرف بزند و بدين ترنيب برگزاركنندگان هم بهمن را رها كردند تا سوالش را بپرسد. بهمن هم بعد از يك نطق قرايي گفت كه رضا پهلوي اگر در حرفهايش در مورد دموكراسي صادق است بهتر است براي يك بار هم كه شده كودتاي ۲۸ مرداد را محكوم كند.

وصد البته رضا پهلوي اين كار را نكرد. ايشان فرمودند كه بهتر است درباره آينده صحبت كنيم و گذشته را فراموش كنيم. او مي گفت كه چون نمي شود در مورد تاريخ به توافق رسيد بنابراين مايل نيست نظرش را در اين باره بگويد. در اين ميان از همه جالبتر فرياد يكي از شركت كنندگان بود كه مي گفت مصدق خودش كودتا كرده است. بعد كه پاسخ رضا پهلوي تقريبا تمام شد در حالي كه هنوز جو هم كاملا آرام نشده بود و هنوز عده اي مشغول بد و بيراه گفتن به دوست بنده بودند نوبت به خود بنده رسيد كه بگويم ببخشيد سوال شفاهي دوم! مي خواستم بگويم آقاي رضا پهلوي خدا وكيلي در اين بيست و چند سال چه كار مي كردي. اين رضا پهلوي در اين مدتي كه در آمريكا بوده حتي نرفته يك دانشگاه درس بخواند معلوماتش را زياد كند. تنها مدرك وي يك ليسانس مكاتبه اي از دانشگاه USC است مربوط به زماني كه در مراكش بوده است. يك چيزي در مايه هاي پيام نور خودمان. اين آقا در اين مدت حتي بر نداشته پولي كه قبل از انقلاب از مملكت خارج كرده را بردارد يك جا سرمايه گذاري كند زياد شود. فقط در اين مدت خرج كرده. به قول دوستي اين رضا پهلوي حتي دختربازي هم بلد نيست.

خلاصه در ميان فرياد ملت بنده تقاضاي سوال شفاهي كردم كه يك سري از اين طرفداران ايشان هم دور و بر من آمدند. رضا پهلوي هم گفت فعلا سوال كتبي بخوانيم حالا بعد به شما هم مي رسيم. از سويي مجري تاكيد كرد كه سوال شفاهي ديگر نمي شود و شروع كرد به سوالهاي كتبي خواندن. جالب هم اين كه به جاي اين كه حداقل ظاهر را حفظ كند و از رو بخواند گفت يك سوال هست كه بسيار تكرار شده و بعد خودش شروع كرد به گفتن سوال خودش!

خلاصه ما هم كه ديديم اين طوري نمي شود تصميم گرفتيم به نشانه اعتراض جلسه را ترك كنيم. همان سه رديف جز چند نفرمان در ميان استقبال چند آدم قوي هيكل و فحش هاي حضار رفتيم بيرون. در بيرون هم وقتي مي گفتيم كه دانشجو هستيم يكي از طرفداران رضا پهلوي با غلظت فراوان يك bullshit نثارمان كرد و آن وقت هم همگي كارتهاي دانشگاه را در آورديم و در معرض ديد آقايان قرار داديم.

جز ماها كه جوان بوديم بقيه سالن با تقريب خوبي همه بالاي ۶۰ سال سن داشتند. همين باعث شده بود كه ترك جلسه توسط ما نمود بيشتري پيدا كند.

در يك نگاه كلي رضا پهلوي به نظر يك موجود بي تجربه، بي عرضه، فاقد قدرت سخنوري، كم سواد، نا آگاه و البته تا حدي نجيب، مهربان و ساده بود. در سخنانش يك بار به قيام مردم چكسلواكي عليه چواشسكو اشاره كرد. وقتي خواست قواي سه گانه را نام برد گفت : "قوه قضاييه، مجريه و عدليه" در يك دو مورد هم وقتي از روي نوشته مي خواند براي ضمير جمع فعل مفرد به كار مي برد و از اين اشكالات. بدون ترديد ذره اي شباهت به پدربزرگش نداشت.

شنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۲

سايت صبحانه اثبات خوبي است بر اين که در يک برنامه ريزي اجتماعي روي خوب بودن مردم نبايد حساب باز کرد. يعني هر چقدر هم شما ملت را قسم بدهيد که اخبار کهنه بي بي سي را در صبحانه نگذارند فايده اي ندارد و شما از آخر مجبور خواهيد شد يک سيستمي مثل Slashdot درست کنيد تا افراد بتوانند پيامها را امتياز گذاري کنند و فقط افراد با امتياز بالا بتوانند از سرويسهاي اصلي استفاده کنند.

اين موضوع در همه جا کار مي کند. شما قيمت انرژي را ارزان نگهداريد، هر چه قدر به ملت بگوييد صرفه جويي کنند سودي ندارد.

چهارشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۲

استراتژي بنده براي فارغ التحصيل شدن اين است که هر وقت استادم را مي بينم به او از سختي آزمايشمم مي گويم تا توقعش را پايين بياورم. اين قدر ناليدم که اين دفعه آخري خودش گفت که چون کارم خيلي مشکل است اگر هم فقط فلان کار را هم بکنم مي توانم دفاع کنم.

يک طورهايي نگرانم ماجراي آقاي خاتمي هم همين طوري باشد. اين قدر به خودم گفتم اصلاحات کار سختي است که مدام توقعم از خاتمي کم و کمتر شده است.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۲

دوشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۲

اين چند خط را مي نويسم تا بگويم که همچنان مي نويسم و خواهم نوشت. آنهايي که مرا از نزديک مي شناسند مي دانند که من آدم جاه طلبي هستم. جاه طلبي را يکي از نکات مثبت خودم مي دانم چرا که باعث مي شود به فکر پيشرفت باشم. هيچ کاري را به مدت طولاني اگر برايم يکنواخت شود انجام نمي دهم. شايد به همين دليل فکر مي کنم هيچ جايي در اين دنيا براي بيش از چند سال به درد زندگي کردن نمي خورد. هر کاري هم بعد از يک مدتي مشمول روزمرگي مي شود و بايد کاري ديگر کرد.

شايد برايم فقط وبلاگ نوشتن يک استثنا باشد. وبلاگ نوشتن يکي برايم تمرين فارسي نوشتن است و يکي هم مشهور شدن.

شرمنده يک يک ساعتي از خوابم گذشته و هنوز در آزمايشگاهم. از فردا دوباره به مدت دو هفته بيکار مي شوم و شروع مي کنم به نوشتن.

اصلا شايد برگردم به همان حالت هفته هاي اولي که وبلاگ نوشتن را شروع کردم. فقط طنز مي نويسم. آره، از فردا طنز نوشتن را دوباره شروع مي کنم. برايم دعا کنيد!

یکشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۲

اين جمهوري اسلامي اگر زبان آدم را نفهمد اما به تجربه نشان داده که زور را بويژه اگر پرزور باشد به خوبي درک مي کند. نمونه اش در گذشته نوشيدن جام زهر بود وقتي که هواپيماي ايرباس را آمريکايي ها سرنگون کردند. نمونه هاي جديدترش هم توقف حکم سنگسار است.

اگر چه محافظه کاران بيشتر از زور خارجي ها مي ترسند تا خود مردم ايران اما باز هم فکر مي کنم زور داخلي ها که معادل محترمانه اش همان فشار افکار عمومي است خيلي مي تواند تاثير گذار باشد. تصور اين که قدرت محافظه کاران نامحدود است و هر کاري دلشان بخواهد مي توانند بکنند اشتباه است.

پس لطفا!

شنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۲

از يادداشت "شرمگين ما" نوشته سعيد رضوي فقيه

"اگر اجباري كه به بودن، ماندن و نوشتن داريم نبود بايد از گفتن و نوشتن پرهيز مي‌كرديم تا آزادي بياني را كه وجود ندارد تأييد ضمني نكرده باشيم."

جمعه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۲

يکي مي گفت : تنها گروهي از مردم که توانسته اند محافظه کاران را شکست بدهند زنان هستند آن هم در مبارزه سر حجاب. در اين مبارزه روسري خانمها هر روز چند ميليمتر عقب مي آيد.

اين تنها مبارزه اي است که هم تدريجي است و هم مستمر. فقط با اين راه است که مي توان محافظه کاران را شکست داد.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۲

يکي مي گفت مردم ايران براي پيشبرد دموکراسي در کشور حداکثر حاضرند راي بدهند که در انتخابات اخير اين کار را هم نکردند. خلاصه اوضاع قاراشميش مملکت سزاوار همين مردم است. يک جورهايي مردم ما لم دادند منتظرند که اصلاح طلبان بيان مملکت رو درست کنند و حالا هم که نمي کنند به قبايشان بر خورده است.

در يک مقياس کوچکتر ماجراي دستگيري سينا مطلبي است. و بلاگ نويسان محترم که چند وقت پيش يکي از اعضايشان فوت کرد شروع کردند چپ و راست مطالب نوستالوژيک نوشتن. حالا که ماجرا يک خرده سياسي شده و بايد مقداري هزينه بفرمايند خودشان را به بي خيالي و نفهمي زده اند. به هر حال وقتي اين جماعت با اين همه قيافه حاضر به دفاع از يکي از اعضاي خود نباشد ديگر چه انتظاري از مردم ديگر است.
حالا هي شما بگو چاره مملکت اينه که آمريکا حمله کنه دموکراسي بياره!


تو ايران يادمه به ما مي گفتند که حجتيه ها اعتقاد دارند براي اين که امام زمان هر چه زودتر ظهور کند بهتر است که خودمان ظلم و ستم را در دنيا زياد کنيم.

اين روزها هم بعضي ها خدا خدا مي کنند محافظه کاران ايران بيشتر پدر مردم را در بيارن تا امام زمان امروز يعني آمريکا هر چه زودتر به ايران حمله کنه و دموکراسي بياره!

انتخاب شدن احمدي نژاد به سمت شهرداري تهران گواراي مردمي باد که در انتخابات شوراها شرکت نکردند.

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۲

تا جايي که بنده فيزيک بلدم، براي پارازيت انداختن بر روي امواج ماهواره اي بايد امواجي با همان فرکانس طوري ايجاد کنيد که با امواج اصلي تداخل ويرانگر بکنند. چون شدت امواج ماهواره اي خيلي کم است شدت يارازيت لازم هم خيلي کم خواهد بود. خلاصه اين که پارازيت هايي که سپاه پاسداران لطف کرده به آسمان مي فرستد همان قدر شما را نازا مي کند که خود امواج اوليه.

دوشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۲

چون من نه وقت و نه حوصله زندان رفتن رو دارم تصميم گرفته ام ديگر مطلب سياسي ننويسم. براي امروز دستور پخت يک غذا را مي نويسم که هم آزمايشگاهي بنده پخته بود و خيلي خوشمزه بود.

ابتدا مقداري پياز را قاچ مي کنيد بعد رنده مي کنيد و بعدش هم سرخ. بعد يک مقدار زردچوبه را با آبليمو قاطي مي کنيد بهش زرده تخم مرغ هم اضافه کرده نيم ساعت مي گذاريد در فر. بعد که سوخت مي ريزيدش تو سطل آشغال مي ريد رستوران مثل آدم غذا مي خوريد.

جمعه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۲

از نقطه سر خط :
رهبر انقلاب در پاسخ به سوال دکتر فردوس حاجيان، رييس دانشکده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي تهران که گفته بود اگر يک جوان هنرمندي با قلب پاک و انديشه پاک ولي با موي بلند در يک سريال بازي کند چه اشکالي دارد : " البته ما با موي بلند مخالفت نداريم ."

باز خدا پدر و مادر رهبري را بيامرزه نگفتن آخه جوان با قلب پاک موي بلند مي خواهد چه کار؟

از وبلاگ من و ماني : "سايت كودكان ايران را ببينيد. سينا قنبرپور از روزنامه‌نگارهاي فعال در حوزه حقوق كودكان به تنهايي آن را اداره مي‌كند."

فکر مي کنم هنر اين نيست که يک نفر به تنهايي مي تواند چنين سايت بزرگي را اداره کند. هنر آن است که ايشان بتواند براي هم چنين کار خوبي، چند نفر هم فکر پيدا کند و يک کار جمعي بکند.
شايد از همين روست که من بر خلاف نظر پاگنده فکر مي کنم دور هم جمع شدن وبلاگ نويسها خيلي نکته مثبتي است. از اين نظر که شايد بتوانند يک کار گروهي مانند راه انداختن يک نشريه اينترنتي بکنند. وبلاگ نوشتن تا يک جايي کار باحالي است ولي به تدريج اشباع مي شود و بايد کار جديد و بزرگتري شروع کرد.


پنجشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۲

در نامه اي به رهبر انقلاب اعلام شد: آمادگي انجمن ها و گروههاي علمي جهت ايجاد نهضت نرم افزاري
خبر از سايت بي عنوان

دکتر مسعود نيلي به عنوان رييس کل بانک مرکزي انتخاب شد. بعد از مدتها يک نفر به کابينه خاتمي آمد که سرش به تنش مي ارزد. دکتر نيلي که اکنون استاد دانشکده اقتصاد و مديريت دانشگاه شريف است يکي از طراحان اصلي برنامه هاي اقتصادي ايران است. براي وب سايت رسمي او در دانشگاه اين جا را کليک کنيد.

توضيح : خبر هنوز تاييد نشده است. بايد به نظر من در اين خبرگزاري ايننا را گل گرفت با اين اخبارش. لااقل يک "شنيده مي شود" اول خبر بگذاريد.

چهارشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۲

دوست کانادايي بنده داشت روزنامه مي خواند. يک دفعه زد زير خنده و بعد من رو صدا کرد و گفت :‌ من اين سياست ايران رو اصلا نمي فهمم. ميشه بگي Active neutrality يعني چي ؟

سه‌شنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۲

عجيب ترين چيزي که در ايران ديدم موقع سر زدنم به دانشگاه شريف بود. در تمام چمنهاي دانشگاه گروههاي چند نفره دختر و پسر دور هم نشسته بودند و گپ مي زنند. چيزي که تصورش هم چند سال پيش که آنجا درس مي خواندم غير ممکن بود.

در ايران يک روز رفتم دفتر جبهه مشارکت. از پارسال که رفته بودم خيلي شلوغ تر و پر جنب و جوش تر بود. با يکي از مسوولان مشارکت حرف مي زدم. خيلي مظلومانه مي گفت چي کار کنيم؟ مي گفت رفراندوم عمرا تو مجلس راي نمي آره. در اين شرايط هم خروج از حاکميتي بشه محافظه کاران در چند روز خلا قدرت را پر مي کنند و هيچ اتفاق خاصي نمي افته. جز اين که همه زحمات اين چند ساله هم به باد مي رود.

یکشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۲

احمد چلپي بعد از ۳۰ سال به عراق باز گشته.
بيچاره مردم عراق :(

بنده در اين سه هفته اي که ايران بودم حداکثر با ۱۰۰ نفر توانستم درباره اوضاع ايران صحبت کنم. ۵۰ نفر اقوام و ۵۰ نفر هم دوستان و هيچ کدام از اين ها هم نظر من نماينده خوبي براي مردم ايران نيستند. من اعتقادات خاص خودم را دارم و به طور طبيعي هم بيشتر با کساني رفت و آمد مي کنم که با من مشابهت فکري داشته باشند.

خلاصه اگر ديديد کسي سه هفته رفت ايران و بعد هم گفت که مردم ايران فلان و بهمان فکر مي کنند اکيدا دارد مزخرف مي گويد.

یکشنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۸۲

Dr. Nourbakhsh, Chairman of Iran Central Bank, passed away last night. He was one of the few Iranian officials who actually had the knowledge of his carrier. Though many poeple critisize him for his works especially during the price boom in 1373-74, I believe in overal comparing to others, he served our chaotic economy in a good way.

ROOHASH SHAAD,

شنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۸۲

پنجشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۱

I wish a year of success and prosperity for the reformists, both in and outside the government.
They deserve the most.


The TV translates � the US secretary of defence� as �VAZIRE JANGE AAMRIKA�
And now they are showing the movie � The Gulf war� translated to � TALAFAATE JANG�

If you watch the news in IRIB TV, you will get this impression than there is a world war between two superpowers, Iraq and US!


My friend was telling me that the most likely scenario for next year gas price is that there would be two different prices. 65 tomans per litre with coupon and 200 tomans without. I was telling him that everyone with preliminary economics knowledge knows that coupon won�t work. He replied that coupon is only for a year and the only reason is to reduce the shock of the price jump!

I think it is smart idea!


سه‌شنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۱


I went to 4Shanbe Soori tonight, in Mashad, Sajjad Boulvard. I was quite impressed by the level of stupidity of the police. They blocked the whole boulvard not with some blockers but with a big truck! It was more or less like a war zone. There were tonnes of police everywhere and it was really scary to walk. I had my digital camera with me but didn't dare to take pictures from close the scence. Mashadis are also very coward compared to people in Tehran. It was only noise of some fireworks and that was it. Rather boring compared to 5 years ago when I spent the 4shanbe soori in Sattarkhan, Tehran.



I got off a taxi in tehran and then gave him 100 tomans for the fare. I knew it was less but I didn't bother to wait to get the rest since it was no worth to me. I crossed the street. The taxi turned. Driver came to me and said :" Is it Halal? " I got surprized and said "Ofcourse" The driver thought for a moment and then returned me 50 tomans. He said " I have a family."


دوشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۱

can somebody please tell me how can I write from left to right?

Sorry, my mom's computer is so old that doesn't seem to support unicode! I will be writing in English.
Translation :

The first funny thing that grabbed my attention in the Iran Air flight was the hat of women cabin crew. So ugly and odd. But it had this advantage that the passengers found a topic to talk about for the first half an hour of the flight. Somebody in front of me was telling to her neighbour that she has heard these days, in tehran, women wear hat instead of scarf!

The first not really funny thing that I felt with all my body was the difference between Iran's toilet bowl and Canada's!

�� ������ ��� �� ��� ���� ����� �� ���. ��� �� ���� �� �� ����� ����� ����� ���.

����� ���� ����� ���� ����� ���������� ���� ����� ��� ���. ���� ���� ���. ��� �� �ѐ��� ����� ��� � �� ��� ���� ��� ��� �� ��ǁ��� ����� ���� ���� ���� ���� �����. ��� ����� �� �� ������ �� ��� : ��� �� ����� �� ���� ���� �� ������ �� ���� ���� �� ������!

200 �� ����� ������ ������ �� ���� ����� ���� ������ ���� ���� ��� �� ��ǁ��ǡ ���� �� �� ��� �� ���� �� �� ����� �� ������� ���� Ȑ��� � ���� ��� �� ������

��� �� ������� �������� ����� � ������ �� ����� ���. ��� ����� ������ ��� �� �� ���� ���� �� ����� ��� ����.

دوشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۱

اگر يک نفر مخالف آغاز جنگ باشد آن منم که روز 17 مارچ يعني روز اولتيماتوم آمريکا در درون هواپيمايي خواهم بود که از فراز ترکيه مي گذرد.
در فرودگاه به کارمند آنجا مي خواهم بگويم :" ببخشيد ميشه صندلي کنار پنجره بدهيد. مي خواهم از F16هاي آمريکايي عکس بگيرم. "

من نمي فهمم روز جهاني زن چه ربطي به ماجراي عراق دارد و مثلا چرا خبلي از زنان در راهپيمايي در اين روز پلاکاردهاي ضدجنگ حمل مي کنند؟ چرا يک فمينيست نمي تواند طرفدار آمريکا باشد؟؟

پنجشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۱

عبارت "راه سوم" که اين روزها خيلي مد شده به نظر من در اکثر موارد حرف مفتي است. اين عبارت را کساني به کار مي برند که شهامت انتخاب بين دو راه را ندارند و براي همين سعي مي کنند يک طوري سر خودشان و گاهي مواقع هم سر بقيه را کلاه بگذارند.

نمونه اش ماجراي حمله به عراق است. شما يا طرفدار صلح هستيد که در حقيقت داريد از نسل کشي صدام دفاع مي کنيد يا موافق برکناري صدام هستيد که داريد از امپرياليسم آمريکا دفاع مي کنيد. انتخاب تلخي است ولي با کمال شرمندگي هيچ راه سومي وجود ندارد.

نمونه ديگرش ماجراي اصلاحات در کشور خودمان است. دو راه بيشتر روبرويمان نيست. يا راه محافظه کاران که با آن مملکت به گند کشيده مي شود يا راه اصلاح طلبان که مي شود اميدوار بود به جايي برسد. بنابراين يا شما راي مي دهيد که يعني از اصلاحات حمايت مي کنيد يا راي نمي دهيد که داريد از محافظه کاران طرفداري مي کنيد. هيچ راه سومي هم وجود ندارد. بيخود هم سرتان را گول نماليد که با راي ندادن اين پيام را به اصلاح طلبان مي رسانيد که به خودشان تکاني بدهند. اصلاح طلبان اگر مي توانستند تکان مي دادند و به پيام شما احتياج نداشتند.

چهارشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۱

قيمت بنزين مي شود 65 تومان. به نظر من درجه باعرضه گي يک کابينه با قيمت بنزين رابطه مستقيم دارد. هر چه کابينه بي عرضه تر و ترسوتر، قيمت بنزين پايين تر. يعني ترجيح منافع کوتاه مدت به بلند مدت.

"اين که ما چه بد عمل بکنيم چه خوب تنها راه مردم حضور در پاي صندوقهاي راي است و هيچ راه ديگري که مشکلات مردم را حل کند جز مشارکت خود آنها وجود ندارد"

بقيه حرفهاي بهزاد نبوي را در مصاحبه اش با ياس نو بخوانيد. مهمترين ويژگي بهزاد نبوي اين است که واقع بين است. نمي نشيند از تو آسمان براي اصلاحات برنامه بريزد و تحليل کند

دوشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۱

منتقدين اصلاح طلبي وضع موجود از اصلاح طلبان انتظار دارند که در مقابله با محافظه کاران قاطعيت بيشتري به خرج دهند. به نظر من با قاطعيت بيشتر هيچ اتفاق خاصي نمي افتد و همچنان اوضاع بر منوال کنوني باقي خواهد ماند. براي خروج از بن بست کنوني نياز به يک استراتژي جديد و نه قاطعيت بيشتر است. و صد البته هيچ کس نمي داند آن استراتژي چيست و منتقدين هم فقط از وضع موجود مي نالند بدون اين که اصلا از استراتژي ديگري صحبت کنند .

تنها بديلي که تا کنون مطرج شده تز خارج شدن از حاکميت است که هم ريسکي است و هم انجامش نياز به کلي شرط و مقدمات دارد که به نظر من هيچ کدام هنوز فراهم نيست.

یکشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۱

پيام اين انتخابات اين بود که مردم اصلاح طلبي وضع موجود را نمي پسندند. اما آيا اين بدين معني است که اصلاح طلبان بايد در استراتژي خود به کلي تجديد نظر کنند؟ اگر اصلاح طلبان به دنبال راي مردم مثلا در انتخابات رياست جمهوري باشند شکي نيست که بدون در پيش گرفتن استراتژي راديکال تر موفق نخواهند بود. اما آيا واقعا راديکال کردن فضاي موجود کار درستي است؟

به نظر من حاکمان بايد سعي کنند آن چه را که مردم مي خواهند فراهم کنند. اما اين که از چه راهي، لزوما نبايد از نظر مردم پيروي کنند. چرا که معمولا مردم چندان آينده نگر نيستند و بيشتر به دنبال راههاي سريع که لزوما بهترين راهها نيستند مي گردند.

اصلاح طلبان زنگ خطر را شنيده اند اما اين که حال در چنين شرايطي بايد چه راهي را انتخاب کنند سوال ديگري است.

شنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۱

يک خوبي اين انتخابات اين است که وقتي چند ماه ديگر مردم به عمق اشتباهي که انجام دادند پي بردند ديگر مي فهمند که الکي کلاس نگذارند و بايد مثل آدم بيايند و از همين حقوق قطره اي هم که دارند استفاده کنند وگرنه سر خودشون کلاه رفته.
تصور کنيد چند ماه ديگر بايد به جاي همشهري جهان، ضميمه کيهان را بخوانيد.

باز هم دم محافظه کاران گرم، يک 50 هزار نفر آدم دارند که بيارند بهشون راي بدهند. اين اصلاح طلبان اگر خودشان و خانواده هاشون را هم مي آوردند بيشتر راي مي آوردند.

باز خدا پدر و مادر ملت را بيامرزه که گند زدند، لااقل به انتخابات شوراها گند زدند و يک هشدار خفني به اصلاح طلبان دادند. اگر اين اتفاق مثلا سر انتخابات مجلس افتاده بود تمام مملکت بر باد رفته بود.

فعلا تا يک هفته هوا پسه. اصلاح طلبان دچار يک شوک قلبي خواهند شد که آنها را در کما نگه خواهد داشت. به نظر مي آيد در اکثر شهرها حتي در جاهايي که مشارکت مردم چندان پايين نبوده محافظه کاران برنده انتخابات بوده اند. حالا که اين طوري شده احتمالا تنها راه ممکن راديکال تر کردن فضاي موجود است .

در واقع اتفاقي از اين بدتر نمي توانست بيفتد. حالا حتي خروج از حاکميت هم بلاموضوع مي شود. چرا که محافظه کاران از آن به شکست تعبير خواهند کرد.

جمعه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۱

مي خواهم بگويم مردم امروز اشتباه بزرگي را مرتکب شدند. اشتباهي که نتايج آن را در آينده اي نه چندان دور خواهند ديد و زماني افسوس مي خورند که دير شده. از کساني که مي گويند راي دادن هيچ فايده اي ندارد دوست دارم بپرسم راي ندادن چه فايده اي دارد؟ کساني که راي ندادند لطفا بگويند با راي ندادن خود چه هدفي داشتند و چه دورنمايي را براي کشور تصور مي کنند. فرض کنيد بگوييد چون اصلاح طلبان کاري نمي کنند راي دادن به آنها هيج فايده اي ندارد. حال قرار است چه اتفاقي بيفتد؟ آيا قرار است با راي ندادن مشروعيت حاکميت زير سوال رود؟ مگر نه اين که برنده اين معرکه امروز محافظه کاران شده اند. حتي به فرض هم که مثلا اين انتخابات مربوط به خبرگان رهبري بود. آبا مگر محافظه کاران براي راي مردم ارزشي قايلند که حالا با راي ندادن احساس نگراني کنند؟


چهارشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۱

آنهايي که فکر مي کنند با راي ندادن در انتخابات شوراها باعث مي شوند که اصلاح طلبان يک تکاني به خودشان بدهند و از اين انفعال بيرون بيايند اکيدا در اشتباه به سر مي برند‌.

ناتواني اصلاح طلبان در سرعت دادن به اصلاحات ناشي از کم زور بودن آنها و پرزور بودن محافظه کاران است. مساله اين نيست که اصلاح طلبان هزار تا کار مي توانند بکنند و مثلا به خاطر تنبلي يا قدرت طلبي نمي کنند. آنها کار بيش از اين نمي توانند بکنند. اتفاقا اين شوراها يک کمکي که مي کند اين است که آنها را در مواجهه با مشکلات پخته تر مي کند.

سه‌شنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۱

روشنفکران بيچاره دارند گلويشان را پاره مي کنند که چاره کشور در نهادينه شدن احزاب است آن وقت اين آقاي اميد معماريان نامزد شوراي شهر در مي آورند براي سايت گويا مقاله مي نويسند که " ائتلاف سبز با تاکيد بر اينکه شهر را بايد از دست احزاب سياسی نجات داد برخی از معادلات را به نفع خود تغيير خواهد داد. " بعد هم که ليست نامزدها را نگاه مي کني مي بيني يک ملقمه اي است از يک سري آدمها که معلوم نيست به چه دليلي دور هم جمع شده اند. به گمانم اگر به دليلي که اين آقاي معماريان فرموده اند اين ليست راي بياورد بايد فاتحه اين مملکت را خواند چون يک جورهايي مثل بازگشت مملکت به دوران عهد حجر مي ماند.
يادش بخير اولين شماره هفته نامه ارزشها که چاپ شد يک نظرخواهي بود از افراد مختلف درباره آفات حزب گرايي. عزت الله سحابي هم در جواب گفته بود اين سوال شما مثل اين مي ماند که از کسي که دارد از گرسنگي مي ميرد بپرسيد مضرات پرخوري چيه.

من نمي فهمم چرا همين که احزاب يک نفر را تحويل نمي گيرند آن طرف ياد مضرات تحزب مي افتد.

یکشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۱

من از حزب مشارکت به دلايل عديده اي خوشم مي آيد. يک دليل اين که از نامزدهاي مورد حمايتشان تعهد گرفته اند از رييس شدن تاج زاده حمايت کنند و براي نمايندگي مجلس استعفا ندهند. اين يک طوررفتار حزبي است که نامزدها را مقيد مي کند به اهداف حزب پايبند باشند.

اگر تنها فايده انتخابات شوراها اين باشد که يک سري آدم مجبور بشوند دور هم جمع شوند و يک کار دست جمعي و شورايي را تمرين کنند، همين دليل کافي است که آن را جدي گرفت.

شنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۱

هيچ کشوري در اين دنياي بي در و پيکر سياست خارجي اش را بر اساس ارزشهاي انساني تنظيم نمي کند. آمريکا دنبال نفت است. انگليس دنبال آمريکاست. ترکيه که مخالف جنگ است به خاطر کردهاست. عربستان نگران تسلط آمريکا به منابع نفتي عراق است. اردن مي ترسد خاورميانه ناامن شود. روسيه دنبال طلبهايش از عراق است. فرانسه هم نگران از دست دادن فرصت هاي اقتصاديش است. ايران هم نگران اين است هدف بعدي باشد.
با تقريب خوبي مردم عراق براي هيچ کشوري مهم نيستند. ولي فکر مي کنم دستهاي نامريي آدام اسميت اين جا هم کار مي کند. اگر همه کشورها فقط دنبال منافع خودشان باشند که البته دقيقا هم همينطور است منافع مردم عراق هم يک طورهايي خودبخود تامين مي شود.

تظاهرات ضدجنگ رفته بوديم، سخنران داشت در مورد کمبود خانه مسکوني در تورنتو صحبت مي کرد. بازهم دم همان راهپيمايي هاي جمهوري اسلامي گرم.
از ديگر نکات جالب حضور فعال برادران و خواهران حزب کمونيست کارگري ايران و عراق بود. طبق معمول با يک پارچه عکس مارکس، مقادير متنابهي اعلاميه و يک بلندگوي 5 مگاواتي!
تورنتو با جمعيت 3 ميليوني فقط 10 هزارنفر آمده بودند راهپيمايي. اگر چه سخنران خيلي علاقه داشت بگويد 80 هزار نفر آمده بودند.
ضمنا هوا خفن سرد بود.

داشتم فکر مي کردم حالا که شرکت فاضلاب تهران انشعاب فاضلاب را از طريق اينترنت مي فروشد تا مردم مجبور نباشند براي اين کار به خود اداره مراجعه کنند، بد نيست اگر کاري بکنند که مردم براي قضاي حاجت هم بتوانند کارشان را ازطريق اينترنت انجام دهند و مجبور به رفتن به توالت نشوند.

پنجشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۱

چنانچه مستحضر هستيد بنده هم با حمله آمريکا به عراق موافقم و هم بر اين باورم که راهپيماييهاي ضدجنگ اساسا سرکاري است. با اين وجود در راهپيمايي براي صلح اين شنبه حضور فعال خواهم داشت و از برادران و خواهران عزيز خواهش مي کنم آنها هم حضور به هم رسانند.
دليل هم اين که اين جانب اين روزها اکيدا از اختلاف آلمان و فرانسه با آمريکا و انگليس حال مي کنم. يک جور رذالت! انشا الله اختلاف هر روز عميق تر شود.

چهارشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۱

بنده به هزار و ششصد دليل که در زير پاره اي را ذکر مي کنم با اين رفراندوم مخالف بودم.

يک بار هست که شما رفراندوم برگزار مي کنيد که رو کم کني کنيد. به نظر من اين نوع رفراندوم براي ايران کهنه شده است. به قول خود خاتمي تا حالا کلي انتخابات برگزار شده و حضرات رويشان کم نشده که پررو تر هم شده اند. رفراندوم براي امروز ايران کاربردش تصويب قوانين است. چند تا قانون باحال را بايد با اين روش تصويب کنند.

نکته ديگر اين جمهوري اسلامي اصلا يعني چي؟ مني که طرفدار خاتمي ام ولي مثلا ولايت فقيه را قبول ندارم بايد بگم آري يا نه؟

اما مشکل اساسي تر من با اين رفراندوم اين است که خب حالا ۸۰ درصد گفتند نه. که چي؟ يعني قرار است دوباره انقلاب کنيم. قرار است اصلاحات را ادامه بدهيم. قرار است برويم هر جور شده مهاجرت کانادا را بگيريم جيم شيم.
مشکل را همه مي دانند. راه حل است که معلوم نيست.

دوشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۱

شماره Credit Card ام را تقديم مي کنم به اولين نفري که سايت رفراندوم را هک کند و يا اين که برنامه اي بنويسد که بتوان با آن ۱۰ هزار بار راي داد.

شنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۱

مي گويم اگربه نظر رهبري حمله به عراق، آمريکا را متزلزل مي کند خب ديگه مخالفت با حمله براي چيه ؟ هر چه زودتر آمريکا متزلزل بشه که بهتره.

پنجشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۱

اگر قرار باشد انتقادي به اصلاح طلبان وارد باشد اين است كه چرا " انديشه نهادسازي اجتماعي و سازمان دادن نهادهاي جامعه مدني مورد توجه آنان نبوده است. " و نه اين كه مثلا چرا وقت را تلف مي كنند و لايحه هاي دوگانه را زودتر تصويب نمي كنند يا چرا در هنگام طرح قانون مطبوعات به نظر رهبري تمكين كردند و ....

اين مقاله آفتاب (pdf) را بخوانيد.

هر روز چند تا ايميل مي گيرم كه ملت مي خواهند من فلان Petition را امضا كنم يا مثلا در فلان نظرسنجي اينترنتي شركت كنم. اين روزها هم يك سايتي آمده و مي گويد مي خواهد رفراندوم برگزار كند آن هم با احمقانه ترين سوال ممكن. بعدهم تمنا مي كند كه تو را بخدا فقط يك بار راي بدهيد.

پيشنهاد مي كنم بوش و كوفي عنان و خامنه اي و چه مي دانم يك سري آدم ديگر يك نامه بنويسند اعلام كنند نظرسنجي اينترنتي را به ... هم حساب نمي كنند. بيخود انرژي خود را هدر ندهيد.

دوشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۱


يک طورهايي خاتمي هم به سرنوشت واسلاو هاول دچار خواهد شد. دو روز پيش هاول پس از سيزده سال در حالي از رياست جمهوري کنار رفت که ديگر هم چون سالهاي نخستين در ميان مردم محبوب نيست.
اين موضوع نه ربطي به خاتمي دارد و نه به هاول. اصلا گردش قدرت براي همين موقعهاست ديگه.

یکشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۱

وقتي در مملکت هيچ نهاد مدني قدرتمندي نيست که برود با نماينده هاي مجلس لابي کند، وقتي هنرمندان ايراني هيچ انجمني ندارند که لااقل يک بيانيه بدهد، وقتي احزاب يک شاخه هنرمندان نداشته باشند و وقتي نقاشان ايراني دور هم جمع نشوند و يک نامه خشک و خالي هم ننويسند طبيعي است که نماينده هاي مجلس هم يک قانوني تصويب کنند و آثار هنري کشور را به فروش بگذارند.
هي حالا شما داد بزن بگو مشکل نظارت استصوابي شوراي نگهبان است!

اين موضعگيري آقاي آصفي در تاريخ جاودان خواهد شد. ۷ فضانورد در اثر انفجار شاتل کلمبيا کشته شدند آن وقت آقاي آصفي با کشته شدن ۶ فضانورد همدردي مي کند.

آخه اگر بفرض هم تسليت گفتن براي کشته شدن يک اسراييلي اين قدر حيثيتي است کي زور کرده حضرات را که حالا حتما همدردي کنند.

شنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۱

امروز با دکتر مافي نظام مترجم کتابهاي خاتمي به انگليسي صحبت مي کردم. مي گفت که او نه تنها کتابها را ترجمه بلکه ويرايش هم مي کرده. گفتم ويرايشش ديگر کجا بود؟ گفت آخه اين آخوندها که ميرن پاي منبر يک حرف را صد بار ميگن. اگر همين طوري ترجمه کرد حوصله خواننده خارجي سر ميره. براي همين بايد کلي از صحبتها را حذف کرد!

جمعه، بهمن ۱۱، ۱۳۸۱

آدم قحطي بود اين رفيق بنگالي بنده امروز به من گير داده بود که چرا نمازجمعه نمي روم. مي گفت يک حديث هست که ميگه اگر سه هفته متوالي نمازجمعه نري فلان و بهمان ميشه و بعد بايد توبه کني و ...
نمي دانستم به انگليسي چي ميشه. مي خواستم بهش بگم برو خدا روزيت رو يک جاي ديگه حواله کنه.

و اما يک جمله معترضه هم اين که اگر نماز جمعه هاي اين جا برويد بعد به ارواح امامي کاشاني و بقيه هزار تا سلام و صلوات مي فرستيد. طرف تو نمازجمعه داشت يک ساعت آيه و حديث مي خواند که چرا بايد به پدر و مادر نيکي کرد. يه چيزي تو مايه کتاب ديني سوم دبستان.

پنجشنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۱

سال ۷۶ يا ۷۷ بود (بعد ۲ خرداد) خدا توفيق داد با بر و بچه هاي تحکيم وحدت رفتم اردوي قم ديدار با مراجع. با خيلي ها ديدار کرديم مثل وحيد خراساني، صافي، نوري همداني، مکارم و صد البته خلخالي و صانعي و اردبيلي.
يادمه يک شب مسوولان اردو همه را جمع کردند که درباره يک مساله مهم نظر ملت را بخواهند. آن مساله مهم ديدار با احمد منتظري بود. کلي بحث شد که شرايط مساعد هست و نيست و يادم نيست از آخر راي گيري شد يا نه رفتيم يک گپي با احمد منتظري زديم.
داشتم با حالا مقايسه مي کردم. مشارکتي ها مي روند از بالکن همسايه ديدن خود منتظري، انجمن فلان جا از آيفون گفتگو مي کنند و الان هم که منتظري آزاد شده که نور علي نور.

يک جورهايي ما خودمان متوجه اين همه تغييرات نمي شويم. وگرنه شايد بيشتر قدر مي دانستيم! (قدر چي؟)

اين ملتي که مديريت و اين چيزها مي خوانند يک مثالي دارند از اين قرار که اگر يک قورباغه را در آب جوش بياندازيد بيرون مي پرد و اتفاق خاصي نمي افتد. اما خدا نکند قورباغه در آب سرد باشد و بعد شما زير آب را روشن کنيد. قورباغه بدون ترديد خواهد مرد.

حکايت مملکت ماست. هر روز چند صد تا ماشين در تهران شماره مي کنند. آن قدر زياد نيست که کسي متوجه شود. بعد يک روز مي بيني که براي رسيدن به خانه بايد چند ساعت تو ترافيک گير کني و کافي است اعصاب چند تا راننده هم همزمان خرد شود و بعد خدا داند...

دوشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۱


اين آقاي خوش تيپي که در تصوير مشاهده مي فرماييد دو روز پيش در کنگره رهبري حزب NDP در کانادا به رهبري حزب انتخاب شد. NDP تنها حزب چپ گراي کاناداست که با جنگ آمريکا و عراق مخالف است. تلاش مي کند که مشکل مسکن مردم را حل کند. به شدت از پيوستن کانادا به پيمان کيوتو حمايت مي کند. مخالف جدي جهاني شدن و پيمان تجارت آزاد آمريکا (نفتا) است و ...

اين حزب در پارلمان کانادا که حدود 300 نماينده دارد تنها 13 نماينده دارد! وقتي عرض مي کنم اين راهپيماييهاي ضدجنگ يا ضد جهاني شدن را جدي نگيريد براي همين چيزهاست.

یکشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۱

خيلي ها مثل نويسنده اين مقاله اعتقاد دارند تغيير رژيم عراق توسط آمريکا يک طورهايي مثل کودتا عليه مصدق مي ماند. اگر چه در کوتاه مدت منافع آمريکا را تامين مي کند، اما در دراز مدت به ضرر آمريکا خواهد بود. هم چنانکه کودتا عليه مصدق در نهايت افراط گرايي در ايران را تقويت کرد و منجر به انقلاب اسلامي شد.

پنجشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۱

اکيدا به نظر من بحث درباره کوروش احمقانه است. کوروشي که اصلا پس فردا شايد معلوم شود يک موجود افسانه اي بوده. اين که يک پادشاهي ۲۵۰۰ سال پيش چه طور حکومت مي کرده چه ربطي به هويت ايراني و از اين چيزها دارد. اين آلمانها را نگاه کنيد همين ۵۰ سال پيش رهبرشان هيتلر آمد کلي آدم را سوزاند يک ذره هم نمي گويند که هويت و تمدنشان ايراد دارد!

اصلا به نظر من ۲۵۰۰ سال پيش که پيشکش بحث کردن در مورد ۱۰ سال پيش هم کار عبثي است. فعلا آينده را بايد چسبيد.

چهارشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۱

saddameter احتمال حمله به عراق را در هر روز محاصبه مي کند.

مگر همشهري را بخاطر چاپ نکردن جوابيه دبيرخانه کارگر توقيف کرده اند که حالا مسوولان همشهري سعي مي کنند با رايزني با محجوب و نشان دادن روزنامه پس فردا از روزنامه رفع توقيف کنند؟
توقيف 10 روزه همشهري مثل عريده کشيدن يک حيوان مي ماند . وقتي که مي خواهد حيوانات ديگر را بترساند!

من ‌NGO مي سازم پس هستم!

يکي وقت دارد برود ببيند مي تواند يک سري حديث و آيه پيدا کند در باب فوايد NGO سازي. لااقل بعد مي توانيم بگوييم از اسلام در مملکت ما يک استفاده بدردبخور مي شود!

دوشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۱

اين هم يک مقاله جالب در مورد کمکهايي که خارجي هاي مقيم کانادا به کشورشان مي فرستند. بدون ترديد بي خاصيت ترين خارجي ها در تمام دنيا ايراني ها هستند که نه تنها هيچ خدمتي به ايران نمي کنند بلکه تنها اسباب دردسر هستند و معمولا جز فحش دادن کار ديگري بلد نيستند. جز بنياد دانش و هنر چه سازماني سراغ داريد که در خارج از ايران تاسيس شده باشد و به ايران خيري برساند؟ کشورهاي دور و بر را نگاه کنيد و NGO هايي که ساخته اند. موسسه آقاخان در پاکستان و بنگلادش و کلي جاهاي ديگر بيمارستان ، مدرسه و کلي چيزهاي ديگر مي سازد.

ماجرا هيج ربطي به جمهوري اسلامي ندارد. ايرانيهاي خارج از کشور اکيدا بي مايه تشريف دارند.

یکشنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۱

خبر مهم از واحد مرکزي خبر:

دانش آموزي در 15 دقيقه 500 پشتک زد.
وي مي خواهد فاصله 1430 متري منزل تا مدرسه را با پشتک زدن طي کند.

اکيدا اين راهپيماييهاي ضدجنگ را جدي نگيريد. قبل از حمله آمريکا به افغانستان هم مشابه اين راهپيماييها زياد برگزار شد و هيچ تاثيري هم نداشت. به اين دليل واضح که با وجود همه آن جمعيتي که شما در خيابانها مي بينيد باز هم نظرسنجي ها از مردم بويژه آمريکاييها نشان از حمايت آنها از جنگ دارد.

حمله آمريکا به عراق هم به نفع ايران است هم آمريکا و هم خود مردم عراق. تنها عيب ماجرا اين است که بوش يک خرده پررو مي شود. ولي اين عيب در مقابل فوايد حمله قابل اغماض است.

در ايران گرانفروشي يک عمل غير اخلاقي است و مردم هم به گرانفروش يک دوجين لعنت نتار مي کنند. در اين جا گرانفروشي يک امر عادي است. هر کس به هر قيمتي خواست جنسش را مي فروشد. اگر شما خوشتان نيايد مي رويد جاي ديگر خريد مي کنيد.
تفاوت اقتصاد سالم با اقتصاد بيمار

پنجشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۱

تمام امروز وقتم براي يک کار اداري ، يا به طور دقيقتر تحويل بک بار از گمرک، صرف شد. شايد در ايران چنين کاري حتي کم تر طول مي کشيد. ولي آن چه امروز را برايم به راحتي قابل تحمل کرد احترام گذاشتن آدم ها بود. چند ساعت انتظار همراه با احترام به مراتب آسانتر از چند دقيقه انتظار با بدرفتاري است.

فکر مي کنم دليل اين که خود آمريکاييها هم زياد مايل به مذاکره با ايران نيستند و مثلا در مورد حمله به عراق هم ترجيح مي دهند که از طريق يک کشور سوم با ايران تماس بگيرند نفس سخت بودن مذاکره با ايراني هاست.
اول از همه نمي دانند که طرفشان در ايران کيست . بعد که بدانند، احتمالا از طرف ايراني هر دفعه يک چيز مختلف مي شنوند. در نهايت هم که طرف ايراني يک حرف بزند در عمل يک کار ديگر مي کند.

چهارشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۱

من نمي فهمم ابن خبر در سايت بازتاب شوخي مسوول سايت است يا اين که واقعا وقتي خدا بين بندگانش عقل تقسيم مي کرده آقاي محسن رضايي و دوستانشان در صف دماغ ايستاده بودند.

شهردار تورنتو هم ديروز فرمود که با پايان اين دوره شهرداري از سياست کناره مي گيرد. سال پيش هم نخست وزير کانادا گفت که ديگر براي دور بعد نامزد نمي شود.
کاشکي مسوولان ايراني هم يک خرده ياد مي گرفتند.

هيچ دقت کرده ايد فرويد بزرگترين روانکاو همه تاريخ در مملکت ما در يک جمله خلاصه مي شود. همان کسي که گفت هر کس مي تواند با هر کس ديگر سکس داشته باشد.
در به لجن کشيدن آدمها بي نظيريم.

سه‌شنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۱

شرمنده اخلاق ورزشکاريتان، ولي من نمي توانم باور کنم کاريکاتور روزنامه حيات نو سهوا چاپ شده باشد!

در مونترال رفته بودم تو يک قهوه خانه به صرف يک نوشيدني. يک دختري نشسته بود آنجا تمام مدت با کامپيوترش کار مي کرد. يک مردي هم آمده راست روبرويش نشست و تمام مدتي که من آنجا بودم خلاصه زل زده بود تو صورت دختره. دختره آخر بي غيرتي بود. اپسيلوني تحويل نگرفت!

دوشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۱

اصلاح طلبان بروند شوراهاي شهر را بگيرند، تا مي توانند فرهنگسرا، کتابخانه و سينما بسازند.

عکس هاي جهانشاه جاويد را حتما ببينيد. نمودار تغييرات يک نفر است با زمان . احتمالا نمودار تغييرات خيلي هاي ديگر هم!

نمي دانم چرا نوشته هاي مجيد محمدي در روزنامه هاي دوم خردادي خيلي بيشتر به دلم مي نشست تا الان که براي گويا مي نويسد. براي مجيد محمدي اتفاقا تيغ سانسور نکته مثبتي بود. نوشته هايش منطقي تر، آرام تر و پرمحتواتر بود. حالا اگر آدم توانست هرچه مي خواهد، بگويد که ديگر نبايد هر چيزي را بگويد!

یکشنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۱

کاشکي مثل غريزه و غيرت جنسي، يک عضو بدن هم مخصوص غيرت ديني بود. آن وقت مي شد ايراني ها را از اين عضو اخته کرد تا مشکلات مملکت هم حل شود.

جمعه، دی ۲۰، ۱۳۸۱

اين که محافظه کاران براي بستن روزنامه اي مثل حيات نو دنبال دليل يا بهتر بگوييم بهانه مي گردند خودش کلي مايه خوشحالي است!

توضيح تکميلي : عرض نکردم. بهار را بدون هيچ دليل يا بهانه اي بستند. اين رفتار محافظه کاران يک کم زيادي بچه گانه است. مي خواهند بهار را ببندند يک روزنامه ديگر را گير مي آورند گرد و خاک مي کنند و بعد تو اين شلوغ و پلوغي کار اصلي خودشان را مي کنند.
مي خواهيد ببنديد خوب ببنديد ديگه. اين قرتي بازي ها ديگه چيه!

پنجشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۱

به نظر من" كشف حجاب " توسط رضاخان يك اشتباه بزرگ بود كه هنوز هم ما داريم چوب آن را مي خوريم. اشتباه نه به اين خاطر كه رضاخان به زور زنان مملكت را مجبور به برداشتن حجاب كرده. اشتباه به اين دليل كه آن كار افراطي بود كه تفريط هاي امروز را باعث شده است. حجاب اجباري دقيقا واكنش متقابل به كشف حجاب است. همچنان كه بنيادگرايي بعد از انقلاب در ايران هم واكنش به روند دين زدايي دوران پهلوي است.

چهارشنبه، دی ۱۸، ۱۳۸۱

طرفداران گران شدن کالاهايي مثل بنزين معمولا به تفاوت قيمتها در ايران با نرخهاي بين المللي استناد مي کنند. مخالفان هم يک ترجيع بند هميشگي دارند که مردم مگر به دلار حقوق مي گيرند که حالا قرار است به دلار بيردازند؟

به نظر من جواب مخالفان گراني خيلي ساده است. از کي تا حالا قرار است سطح زندگي مردم ايران مثل مردم آمريکا باشد؟ اقتصاد مملکت ما خراب است و نتيجه بديهي آن هم اين است که به مردمي که به ريال پول مي گيرند و به دلار بايد پول بدهند فشار مي آيد.

لطفا در نظرات نفرماييد که بنده دارم در اين جا مفت مي خورم و مي خوابم و وضعيت سخت مردم را درک نمي کنم .

داشتم تو بلاگ نما يک چرخي مي زدم متوجه يک نکته جالب شدم. کلي از دوستان وبلاگ نويس که در وبلاگشان از صدر تا ذيل مطلب سياسي مي نويسند، وبلاگشان را در بخش اجتماعي ثبت نام کرده اند!

ياد مادرم مي افتم که هميشه به من مي گويد دنبال سياست نروم چون پدر مادر نمي شناسه!

سه‌شنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۱

فکر مي کنيد آن چه کالايي است که قاچاقش به ايران هم بسيار درآمد زاست، هم نسبتا کم خطر است و هم از همه مهمتر نه تنها خيلي غيراخلاقي نيست بلکه مي توانيد خودتان را هم توجيه کنيد که خيلي کار خوبي داريد مي کنيد. جواب در قسمت نظرات!

هفته پيش در مونترال رفته بودم ويدئو کلوپ ايراني ها فيلم بگيرم. طرف دو تا عکس شاه يکي زده بود اين ور مغازه يکي آن ور. بعدش هم داشت پاي تلفن روز زن را تبريک مي گفت. حالا نمي دانم طرف آخر تساهل بود يا فقط به فکر جيبش بود. هر فيلم ايراني هم که مي خواستيد چه ضدشاهي چه ريددام دا دام دامي داشت.

شماره جديد ماهنامه آفتاب در اينترنت منتشر شد.

نامه ۱۰۰ دانشجوي پلي تكنيك به حامد كرزاي رئيس دولت افغانستان را بخوانيد. بامزه است!