شنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۱

باز هم دم محافظه کاران گرم، يک 50 هزار نفر آدم دارند که بيارند بهشون راي بدهند. اين اصلاح طلبان اگر خودشان و خانواده هاشون را هم مي آوردند بيشتر راي مي آوردند.

باز خدا پدر و مادر ملت را بيامرزه که گند زدند، لااقل به انتخابات شوراها گند زدند و يک هشدار خفني به اصلاح طلبان دادند. اگر اين اتفاق مثلا سر انتخابات مجلس افتاده بود تمام مملکت بر باد رفته بود.

فعلا تا يک هفته هوا پسه. اصلاح طلبان دچار يک شوک قلبي خواهند شد که آنها را در کما نگه خواهد داشت. به نظر مي آيد در اکثر شهرها حتي در جاهايي که مشارکت مردم چندان پايين نبوده محافظه کاران برنده انتخابات بوده اند. حالا که اين طوري شده احتمالا تنها راه ممکن راديکال تر کردن فضاي موجود است .

در واقع اتفاقي از اين بدتر نمي توانست بيفتد. حالا حتي خروج از حاکميت هم بلاموضوع مي شود. چرا که محافظه کاران از آن به شکست تعبير خواهند کرد.

جمعه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۱

مي خواهم بگويم مردم امروز اشتباه بزرگي را مرتکب شدند. اشتباهي که نتايج آن را در آينده اي نه چندان دور خواهند ديد و زماني افسوس مي خورند که دير شده. از کساني که مي گويند راي دادن هيچ فايده اي ندارد دوست دارم بپرسم راي ندادن چه فايده اي دارد؟ کساني که راي ندادند لطفا بگويند با راي ندادن خود چه هدفي داشتند و چه دورنمايي را براي کشور تصور مي کنند. فرض کنيد بگوييد چون اصلاح طلبان کاري نمي کنند راي دادن به آنها هيج فايده اي ندارد. حال قرار است چه اتفاقي بيفتد؟ آيا قرار است با راي ندادن مشروعيت حاکميت زير سوال رود؟ مگر نه اين که برنده اين معرکه امروز محافظه کاران شده اند. حتي به فرض هم که مثلا اين انتخابات مربوط به خبرگان رهبري بود. آبا مگر محافظه کاران براي راي مردم ارزشي قايلند که حالا با راي ندادن احساس نگراني کنند؟


چهارشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۱

آنهايي که فکر مي کنند با راي ندادن در انتخابات شوراها باعث مي شوند که اصلاح طلبان يک تکاني به خودشان بدهند و از اين انفعال بيرون بيايند اکيدا در اشتباه به سر مي برند‌.

ناتواني اصلاح طلبان در سرعت دادن به اصلاحات ناشي از کم زور بودن آنها و پرزور بودن محافظه کاران است. مساله اين نيست که اصلاح طلبان هزار تا کار مي توانند بکنند و مثلا به خاطر تنبلي يا قدرت طلبي نمي کنند. آنها کار بيش از اين نمي توانند بکنند. اتفاقا اين شوراها يک کمکي که مي کند اين است که آنها را در مواجهه با مشکلات پخته تر مي کند.

سه‌شنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۱

روشنفکران بيچاره دارند گلويشان را پاره مي کنند که چاره کشور در نهادينه شدن احزاب است آن وقت اين آقاي اميد معماريان نامزد شوراي شهر در مي آورند براي سايت گويا مقاله مي نويسند که " ائتلاف سبز با تاکيد بر اينکه شهر را بايد از دست احزاب سياسی نجات داد برخی از معادلات را به نفع خود تغيير خواهد داد. " بعد هم که ليست نامزدها را نگاه مي کني مي بيني يک ملقمه اي است از يک سري آدمها که معلوم نيست به چه دليلي دور هم جمع شده اند. به گمانم اگر به دليلي که اين آقاي معماريان فرموده اند اين ليست راي بياورد بايد فاتحه اين مملکت را خواند چون يک جورهايي مثل بازگشت مملکت به دوران عهد حجر مي ماند.
يادش بخير اولين شماره هفته نامه ارزشها که چاپ شد يک نظرخواهي بود از افراد مختلف درباره آفات حزب گرايي. عزت الله سحابي هم در جواب گفته بود اين سوال شما مثل اين مي ماند که از کسي که دارد از گرسنگي مي ميرد بپرسيد مضرات پرخوري چيه.

من نمي فهمم چرا همين که احزاب يک نفر را تحويل نمي گيرند آن طرف ياد مضرات تحزب مي افتد.

یکشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۱

من از حزب مشارکت به دلايل عديده اي خوشم مي آيد. يک دليل اين که از نامزدهاي مورد حمايتشان تعهد گرفته اند از رييس شدن تاج زاده حمايت کنند و براي نمايندگي مجلس استعفا ندهند. اين يک طوررفتار حزبي است که نامزدها را مقيد مي کند به اهداف حزب پايبند باشند.

اگر تنها فايده انتخابات شوراها اين باشد که يک سري آدم مجبور بشوند دور هم جمع شوند و يک کار دست جمعي و شورايي را تمرين کنند، همين دليل کافي است که آن را جدي گرفت.

شنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۱

هيچ کشوري در اين دنياي بي در و پيکر سياست خارجي اش را بر اساس ارزشهاي انساني تنظيم نمي کند. آمريکا دنبال نفت است. انگليس دنبال آمريکاست. ترکيه که مخالف جنگ است به خاطر کردهاست. عربستان نگران تسلط آمريکا به منابع نفتي عراق است. اردن مي ترسد خاورميانه ناامن شود. روسيه دنبال طلبهايش از عراق است. فرانسه هم نگران از دست دادن فرصت هاي اقتصاديش است. ايران هم نگران اين است هدف بعدي باشد.
با تقريب خوبي مردم عراق براي هيچ کشوري مهم نيستند. ولي فکر مي کنم دستهاي نامريي آدام اسميت اين جا هم کار مي کند. اگر همه کشورها فقط دنبال منافع خودشان باشند که البته دقيقا هم همينطور است منافع مردم عراق هم يک طورهايي خودبخود تامين مي شود.

تظاهرات ضدجنگ رفته بوديم، سخنران داشت در مورد کمبود خانه مسکوني در تورنتو صحبت مي کرد. بازهم دم همان راهپيمايي هاي جمهوري اسلامي گرم.
از ديگر نکات جالب حضور فعال برادران و خواهران حزب کمونيست کارگري ايران و عراق بود. طبق معمول با يک پارچه عکس مارکس، مقادير متنابهي اعلاميه و يک بلندگوي 5 مگاواتي!
تورنتو با جمعيت 3 ميليوني فقط 10 هزارنفر آمده بودند راهپيمايي. اگر چه سخنران خيلي علاقه داشت بگويد 80 هزار نفر آمده بودند.
ضمنا هوا خفن سرد بود.

داشتم فکر مي کردم حالا که شرکت فاضلاب تهران انشعاب فاضلاب را از طريق اينترنت مي فروشد تا مردم مجبور نباشند براي اين کار به خود اداره مراجعه کنند، بد نيست اگر کاري بکنند که مردم براي قضاي حاجت هم بتوانند کارشان را ازطريق اينترنت انجام دهند و مجبور به رفتن به توالت نشوند.

پنجشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۱

چنانچه مستحضر هستيد بنده هم با حمله آمريکا به عراق موافقم و هم بر اين باورم که راهپيماييهاي ضدجنگ اساسا سرکاري است. با اين وجود در راهپيمايي براي صلح اين شنبه حضور فعال خواهم داشت و از برادران و خواهران عزيز خواهش مي کنم آنها هم حضور به هم رسانند.
دليل هم اين که اين جانب اين روزها اکيدا از اختلاف آلمان و فرانسه با آمريکا و انگليس حال مي کنم. يک جور رذالت! انشا الله اختلاف هر روز عميق تر شود.

چهارشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۱

بنده به هزار و ششصد دليل که در زير پاره اي را ذکر مي کنم با اين رفراندوم مخالف بودم.

يک بار هست که شما رفراندوم برگزار مي کنيد که رو کم کني کنيد. به نظر من اين نوع رفراندوم براي ايران کهنه شده است. به قول خود خاتمي تا حالا کلي انتخابات برگزار شده و حضرات رويشان کم نشده که پررو تر هم شده اند. رفراندوم براي امروز ايران کاربردش تصويب قوانين است. چند تا قانون باحال را بايد با اين روش تصويب کنند.

نکته ديگر اين جمهوري اسلامي اصلا يعني چي؟ مني که طرفدار خاتمي ام ولي مثلا ولايت فقيه را قبول ندارم بايد بگم آري يا نه؟

اما مشکل اساسي تر من با اين رفراندوم اين است که خب حالا ۸۰ درصد گفتند نه. که چي؟ يعني قرار است دوباره انقلاب کنيم. قرار است اصلاحات را ادامه بدهيم. قرار است برويم هر جور شده مهاجرت کانادا را بگيريم جيم شيم.
مشکل را همه مي دانند. راه حل است که معلوم نيست.

دوشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۱

شماره Credit Card ام را تقديم مي کنم به اولين نفري که سايت رفراندوم را هک کند و يا اين که برنامه اي بنويسد که بتوان با آن ۱۰ هزار بار راي داد.

شنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۱

مي گويم اگربه نظر رهبري حمله به عراق، آمريکا را متزلزل مي کند خب ديگه مخالفت با حمله براي چيه ؟ هر چه زودتر آمريکا متزلزل بشه که بهتره.

پنجشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۱

اگر قرار باشد انتقادي به اصلاح طلبان وارد باشد اين است كه چرا " انديشه نهادسازي اجتماعي و سازمان دادن نهادهاي جامعه مدني مورد توجه آنان نبوده است. " و نه اين كه مثلا چرا وقت را تلف مي كنند و لايحه هاي دوگانه را زودتر تصويب نمي كنند يا چرا در هنگام طرح قانون مطبوعات به نظر رهبري تمكين كردند و ....

اين مقاله آفتاب (pdf) را بخوانيد.

هر روز چند تا ايميل مي گيرم كه ملت مي خواهند من فلان Petition را امضا كنم يا مثلا در فلان نظرسنجي اينترنتي شركت كنم. اين روزها هم يك سايتي آمده و مي گويد مي خواهد رفراندوم برگزار كند آن هم با احمقانه ترين سوال ممكن. بعدهم تمنا مي كند كه تو را بخدا فقط يك بار راي بدهيد.

پيشنهاد مي كنم بوش و كوفي عنان و خامنه اي و چه مي دانم يك سري آدم ديگر يك نامه بنويسند اعلام كنند نظرسنجي اينترنتي را به ... هم حساب نمي كنند. بيخود انرژي خود را هدر ندهيد.

دوشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۱


يک طورهايي خاتمي هم به سرنوشت واسلاو هاول دچار خواهد شد. دو روز پيش هاول پس از سيزده سال در حالي از رياست جمهوري کنار رفت که ديگر هم چون سالهاي نخستين در ميان مردم محبوب نيست.
اين موضوع نه ربطي به خاتمي دارد و نه به هاول. اصلا گردش قدرت براي همين موقعهاست ديگه.

یکشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۱

وقتي در مملکت هيچ نهاد مدني قدرتمندي نيست که برود با نماينده هاي مجلس لابي کند، وقتي هنرمندان ايراني هيچ انجمني ندارند که لااقل يک بيانيه بدهد، وقتي احزاب يک شاخه هنرمندان نداشته باشند و وقتي نقاشان ايراني دور هم جمع نشوند و يک نامه خشک و خالي هم ننويسند طبيعي است که نماينده هاي مجلس هم يک قانوني تصويب کنند و آثار هنري کشور را به فروش بگذارند.
هي حالا شما داد بزن بگو مشکل نظارت استصوابي شوراي نگهبان است!

اين موضعگيري آقاي آصفي در تاريخ جاودان خواهد شد. ۷ فضانورد در اثر انفجار شاتل کلمبيا کشته شدند آن وقت آقاي آصفي با کشته شدن ۶ فضانورد همدردي مي کند.

آخه اگر بفرض هم تسليت گفتن براي کشته شدن يک اسراييلي اين قدر حيثيتي است کي زور کرده حضرات را که حالا حتما همدردي کنند.

شنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۱

امروز با دکتر مافي نظام مترجم کتابهاي خاتمي به انگليسي صحبت مي کردم. مي گفت که او نه تنها کتابها را ترجمه بلکه ويرايش هم مي کرده. گفتم ويرايشش ديگر کجا بود؟ گفت آخه اين آخوندها که ميرن پاي منبر يک حرف را صد بار ميگن. اگر همين طوري ترجمه کرد حوصله خواننده خارجي سر ميره. براي همين بايد کلي از صحبتها را حذف کرد!

جمعه، بهمن ۱۱، ۱۳۸۱

آدم قحطي بود اين رفيق بنگالي بنده امروز به من گير داده بود که چرا نمازجمعه نمي روم. مي گفت يک حديث هست که ميگه اگر سه هفته متوالي نمازجمعه نري فلان و بهمان ميشه و بعد بايد توبه کني و ...
نمي دانستم به انگليسي چي ميشه. مي خواستم بهش بگم برو خدا روزيت رو يک جاي ديگه حواله کنه.

و اما يک جمله معترضه هم اين که اگر نماز جمعه هاي اين جا برويد بعد به ارواح امامي کاشاني و بقيه هزار تا سلام و صلوات مي فرستيد. طرف تو نمازجمعه داشت يک ساعت آيه و حديث مي خواند که چرا بايد به پدر و مادر نيکي کرد. يه چيزي تو مايه کتاب ديني سوم دبستان.

پنجشنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۱

سال ۷۶ يا ۷۷ بود (بعد ۲ خرداد) خدا توفيق داد با بر و بچه هاي تحکيم وحدت رفتم اردوي قم ديدار با مراجع. با خيلي ها ديدار کرديم مثل وحيد خراساني، صافي، نوري همداني، مکارم و صد البته خلخالي و صانعي و اردبيلي.
يادمه يک شب مسوولان اردو همه را جمع کردند که درباره يک مساله مهم نظر ملت را بخواهند. آن مساله مهم ديدار با احمد منتظري بود. کلي بحث شد که شرايط مساعد هست و نيست و يادم نيست از آخر راي گيري شد يا نه رفتيم يک گپي با احمد منتظري زديم.
داشتم با حالا مقايسه مي کردم. مشارکتي ها مي روند از بالکن همسايه ديدن خود منتظري، انجمن فلان جا از آيفون گفتگو مي کنند و الان هم که منتظري آزاد شده که نور علي نور.

يک جورهايي ما خودمان متوجه اين همه تغييرات نمي شويم. وگرنه شايد بيشتر قدر مي دانستيم! (قدر چي؟)

اين ملتي که مديريت و اين چيزها مي خوانند يک مثالي دارند از اين قرار که اگر يک قورباغه را در آب جوش بياندازيد بيرون مي پرد و اتفاق خاصي نمي افتد. اما خدا نکند قورباغه در آب سرد باشد و بعد شما زير آب را روشن کنيد. قورباغه بدون ترديد خواهد مرد.

حکايت مملکت ماست. هر روز چند صد تا ماشين در تهران شماره مي کنند. آن قدر زياد نيست که کسي متوجه شود. بعد يک روز مي بيني که براي رسيدن به خانه بايد چند ساعت تو ترافيک گير کني و کافي است اعصاب چند تا راننده هم همزمان خرد شود و بعد خدا داند...

دوشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۱


اين آقاي خوش تيپي که در تصوير مشاهده مي فرماييد دو روز پيش در کنگره رهبري حزب NDP در کانادا به رهبري حزب انتخاب شد. NDP تنها حزب چپ گراي کاناداست که با جنگ آمريکا و عراق مخالف است. تلاش مي کند که مشکل مسکن مردم را حل کند. به شدت از پيوستن کانادا به پيمان کيوتو حمايت مي کند. مخالف جدي جهاني شدن و پيمان تجارت آزاد آمريکا (نفتا) است و ...

اين حزب در پارلمان کانادا که حدود 300 نماينده دارد تنها 13 نماينده دارد! وقتي عرض مي کنم اين راهپيماييهاي ضدجنگ يا ضد جهاني شدن را جدي نگيريد براي همين چيزهاست.

یکشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۱

خيلي ها مثل نويسنده اين مقاله اعتقاد دارند تغيير رژيم عراق توسط آمريکا يک طورهايي مثل کودتا عليه مصدق مي ماند. اگر چه در کوتاه مدت منافع آمريکا را تامين مي کند، اما در دراز مدت به ضرر آمريکا خواهد بود. هم چنانکه کودتا عليه مصدق در نهايت افراط گرايي در ايران را تقويت کرد و منجر به انقلاب اسلامي شد.

پنجشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۱

اکيدا به نظر من بحث درباره کوروش احمقانه است. کوروشي که اصلا پس فردا شايد معلوم شود يک موجود افسانه اي بوده. اين که يک پادشاهي ۲۵۰۰ سال پيش چه طور حکومت مي کرده چه ربطي به هويت ايراني و از اين چيزها دارد. اين آلمانها را نگاه کنيد همين ۵۰ سال پيش رهبرشان هيتلر آمد کلي آدم را سوزاند يک ذره هم نمي گويند که هويت و تمدنشان ايراد دارد!

اصلا به نظر من ۲۵۰۰ سال پيش که پيشکش بحث کردن در مورد ۱۰ سال پيش هم کار عبثي است. فعلا آينده را بايد چسبيد.

چهارشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۱

saddameter احتمال حمله به عراق را در هر روز محاصبه مي کند.

مگر همشهري را بخاطر چاپ نکردن جوابيه دبيرخانه کارگر توقيف کرده اند که حالا مسوولان همشهري سعي مي کنند با رايزني با محجوب و نشان دادن روزنامه پس فردا از روزنامه رفع توقيف کنند؟
توقيف 10 روزه همشهري مثل عريده کشيدن يک حيوان مي ماند . وقتي که مي خواهد حيوانات ديگر را بترساند!

من ‌NGO مي سازم پس هستم!

يکي وقت دارد برود ببيند مي تواند يک سري حديث و آيه پيدا کند در باب فوايد NGO سازي. لااقل بعد مي توانيم بگوييم از اسلام در مملکت ما يک استفاده بدردبخور مي شود!

دوشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۱

اين هم يک مقاله جالب در مورد کمکهايي که خارجي هاي مقيم کانادا به کشورشان مي فرستند. بدون ترديد بي خاصيت ترين خارجي ها در تمام دنيا ايراني ها هستند که نه تنها هيچ خدمتي به ايران نمي کنند بلکه تنها اسباب دردسر هستند و معمولا جز فحش دادن کار ديگري بلد نيستند. جز بنياد دانش و هنر چه سازماني سراغ داريد که در خارج از ايران تاسيس شده باشد و به ايران خيري برساند؟ کشورهاي دور و بر را نگاه کنيد و NGO هايي که ساخته اند. موسسه آقاخان در پاکستان و بنگلادش و کلي جاهاي ديگر بيمارستان ، مدرسه و کلي چيزهاي ديگر مي سازد.

ماجرا هيج ربطي به جمهوري اسلامي ندارد. ايرانيهاي خارج از کشور اکيدا بي مايه تشريف دارند.

یکشنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۱

خبر مهم از واحد مرکزي خبر:

دانش آموزي در 15 دقيقه 500 پشتک زد.
وي مي خواهد فاصله 1430 متري منزل تا مدرسه را با پشتک زدن طي کند.

اکيدا اين راهپيماييهاي ضدجنگ را جدي نگيريد. قبل از حمله آمريکا به افغانستان هم مشابه اين راهپيماييها زياد برگزار شد و هيچ تاثيري هم نداشت. به اين دليل واضح که با وجود همه آن جمعيتي که شما در خيابانها مي بينيد باز هم نظرسنجي ها از مردم بويژه آمريکاييها نشان از حمايت آنها از جنگ دارد.

حمله آمريکا به عراق هم به نفع ايران است هم آمريکا و هم خود مردم عراق. تنها عيب ماجرا اين است که بوش يک خرده پررو مي شود. ولي اين عيب در مقابل فوايد حمله قابل اغماض است.

در ايران گرانفروشي يک عمل غير اخلاقي است و مردم هم به گرانفروش يک دوجين لعنت نتار مي کنند. در اين جا گرانفروشي يک امر عادي است. هر کس به هر قيمتي خواست جنسش را مي فروشد. اگر شما خوشتان نيايد مي رويد جاي ديگر خريد مي کنيد.
تفاوت اقتصاد سالم با اقتصاد بيمار

پنجشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۱

تمام امروز وقتم براي يک کار اداري ، يا به طور دقيقتر تحويل بک بار از گمرک، صرف شد. شايد در ايران چنين کاري حتي کم تر طول مي کشيد. ولي آن چه امروز را برايم به راحتي قابل تحمل کرد احترام گذاشتن آدم ها بود. چند ساعت انتظار همراه با احترام به مراتب آسانتر از چند دقيقه انتظار با بدرفتاري است.

فکر مي کنم دليل اين که خود آمريکاييها هم زياد مايل به مذاکره با ايران نيستند و مثلا در مورد حمله به عراق هم ترجيح مي دهند که از طريق يک کشور سوم با ايران تماس بگيرند نفس سخت بودن مذاکره با ايراني هاست.
اول از همه نمي دانند که طرفشان در ايران کيست . بعد که بدانند، احتمالا از طرف ايراني هر دفعه يک چيز مختلف مي شنوند. در نهايت هم که طرف ايراني يک حرف بزند در عمل يک کار ديگر مي کند.

چهارشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۱

من نمي فهمم ابن خبر در سايت بازتاب شوخي مسوول سايت است يا اين که واقعا وقتي خدا بين بندگانش عقل تقسيم مي کرده آقاي محسن رضايي و دوستانشان در صف دماغ ايستاده بودند.

شهردار تورنتو هم ديروز فرمود که با پايان اين دوره شهرداري از سياست کناره مي گيرد. سال پيش هم نخست وزير کانادا گفت که ديگر براي دور بعد نامزد نمي شود.
کاشکي مسوولان ايراني هم يک خرده ياد مي گرفتند.

هيچ دقت کرده ايد فرويد بزرگترين روانکاو همه تاريخ در مملکت ما در يک جمله خلاصه مي شود. همان کسي که گفت هر کس مي تواند با هر کس ديگر سکس داشته باشد.
در به لجن کشيدن آدمها بي نظيريم.

سه‌شنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۱

شرمنده اخلاق ورزشکاريتان، ولي من نمي توانم باور کنم کاريکاتور روزنامه حيات نو سهوا چاپ شده باشد!

در مونترال رفته بودم تو يک قهوه خانه به صرف يک نوشيدني. يک دختري نشسته بود آنجا تمام مدت با کامپيوترش کار مي کرد. يک مردي هم آمده راست روبرويش نشست و تمام مدتي که من آنجا بودم خلاصه زل زده بود تو صورت دختره. دختره آخر بي غيرتي بود. اپسيلوني تحويل نگرفت!

دوشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۱

اصلاح طلبان بروند شوراهاي شهر را بگيرند، تا مي توانند فرهنگسرا، کتابخانه و سينما بسازند.

عکس هاي جهانشاه جاويد را حتما ببينيد. نمودار تغييرات يک نفر است با زمان . احتمالا نمودار تغييرات خيلي هاي ديگر هم!

نمي دانم چرا نوشته هاي مجيد محمدي در روزنامه هاي دوم خردادي خيلي بيشتر به دلم مي نشست تا الان که براي گويا مي نويسد. براي مجيد محمدي اتفاقا تيغ سانسور نکته مثبتي بود. نوشته هايش منطقي تر، آرام تر و پرمحتواتر بود. حالا اگر آدم توانست هرچه مي خواهد، بگويد که ديگر نبايد هر چيزي را بگويد!

یکشنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۱

کاشکي مثل غريزه و غيرت جنسي، يک عضو بدن هم مخصوص غيرت ديني بود. آن وقت مي شد ايراني ها را از اين عضو اخته کرد تا مشکلات مملکت هم حل شود.

جمعه، دی ۲۰، ۱۳۸۱

اين که محافظه کاران براي بستن روزنامه اي مثل حيات نو دنبال دليل يا بهتر بگوييم بهانه مي گردند خودش کلي مايه خوشحالي است!

توضيح تکميلي : عرض نکردم. بهار را بدون هيچ دليل يا بهانه اي بستند. اين رفتار محافظه کاران يک کم زيادي بچه گانه است. مي خواهند بهار را ببندند يک روزنامه ديگر را گير مي آورند گرد و خاک مي کنند و بعد تو اين شلوغ و پلوغي کار اصلي خودشان را مي کنند.
مي خواهيد ببنديد خوب ببنديد ديگه. اين قرتي بازي ها ديگه چيه!

پنجشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۱

به نظر من" كشف حجاب " توسط رضاخان يك اشتباه بزرگ بود كه هنوز هم ما داريم چوب آن را مي خوريم. اشتباه نه به اين خاطر كه رضاخان به زور زنان مملكت را مجبور به برداشتن حجاب كرده. اشتباه به اين دليل كه آن كار افراطي بود كه تفريط هاي امروز را باعث شده است. حجاب اجباري دقيقا واكنش متقابل به كشف حجاب است. همچنان كه بنيادگرايي بعد از انقلاب در ايران هم واكنش به روند دين زدايي دوران پهلوي است.

چهارشنبه، دی ۱۸، ۱۳۸۱

طرفداران گران شدن کالاهايي مثل بنزين معمولا به تفاوت قيمتها در ايران با نرخهاي بين المللي استناد مي کنند. مخالفان هم يک ترجيع بند هميشگي دارند که مردم مگر به دلار حقوق مي گيرند که حالا قرار است به دلار بيردازند؟

به نظر من جواب مخالفان گراني خيلي ساده است. از کي تا حالا قرار است سطح زندگي مردم ايران مثل مردم آمريکا باشد؟ اقتصاد مملکت ما خراب است و نتيجه بديهي آن هم اين است که به مردمي که به ريال پول مي گيرند و به دلار بايد پول بدهند فشار مي آيد.

لطفا در نظرات نفرماييد که بنده دارم در اين جا مفت مي خورم و مي خوابم و وضعيت سخت مردم را درک نمي کنم .

داشتم تو بلاگ نما يک چرخي مي زدم متوجه يک نکته جالب شدم. کلي از دوستان وبلاگ نويس که در وبلاگشان از صدر تا ذيل مطلب سياسي مي نويسند، وبلاگشان را در بخش اجتماعي ثبت نام کرده اند!

ياد مادرم مي افتم که هميشه به من مي گويد دنبال سياست نروم چون پدر مادر نمي شناسه!

سه‌شنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۱

فکر مي کنيد آن چه کالايي است که قاچاقش به ايران هم بسيار درآمد زاست، هم نسبتا کم خطر است و هم از همه مهمتر نه تنها خيلي غيراخلاقي نيست بلکه مي توانيد خودتان را هم توجيه کنيد که خيلي کار خوبي داريد مي کنيد. جواب در قسمت نظرات!

هفته پيش در مونترال رفته بودم ويدئو کلوپ ايراني ها فيلم بگيرم. طرف دو تا عکس شاه يکي زده بود اين ور مغازه يکي آن ور. بعدش هم داشت پاي تلفن روز زن را تبريک مي گفت. حالا نمي دانم طرف آخر تساهل بود يا فقط به فکر جيبش بود. هر فيلم ايراني هم که مي خواستيد چه ضدشاهي چه ريددام دا دام دامي داشت.

شماره جديد ماهنامه آفتاب در اينترنت منتشر شد.

نامه ۱۰۰ دانشجوي پلي تكنيك به حامد كرزاي رئيس دولت افغانستان را بخوانيد. بامزه است!

دوشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۱

فروشگاههاي زنجيره اي KFC يا Kentucky Fried Chicken يا همان که ما تو ايران بهش مي گوييم کنتاکي به زودي يک رقيب تازه پيدا مي کند. HFC يا Halal Fried Chicken را يک فرانسوي تونسي الاصل دارد راه مي اندازد. بعد از اين که اين آقا با فروش مکه کولا به جاي کوکا کولا به مسلمانان کلي پولدار شد حالا تصميم به توسعه کارش گرفته است.

اين ۱۱ سپتامبر هم هرچقدر اسباب دردسر مسلمانان شد براي بعضي ها هم که فعلا نان شده است.

بر طبق يک نظرسنجي که در سال ۱۹۹۶ انجام شده ولي اخيرا منتشر شده از ميان ۴۴۰۰۰ راهبه کاتوليک که مورد پرسش قرار گرفته اند ۴۰٪ از نوعي ناراحتي جنسيتي (Sexual trauma) رنج مي برند. کارشناسان اظهار اميدواري کرده اند که نتايج اين نظرسنجي هشداري باشد براي کليساي کاتوليک تا نسبت به اين موضوع نگران شود. کليسا هم در واکنش گفته که اين نظرسنجي را بررسي خواهد کرد.

داشتم به يک نظر سنجي فکر مي کردم در حوزه هاي علميه خودمان. در مورد هم جنسگرايي در ميان روحانيون يا حتي چندهمسري.

یکشنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۱

فکر مي کردم به شباهت CNN و کيهان. هر دوي اينها مهمترين کارکردشان آماده کردن افکار عمومي يا به عبارتي ديگر جوسازي براي اتفاقي است که قرار است در آينده نزديک روي دهد. آمريکا مي خواهد به عراق حمله کند CNN صبح تا شب از جنايت هاي صدام و تروريسم و اين چيزها مي گويد. در ايران خودمان هم هر وقت قرار باشد کسي دستگير شود يا روزنامه اي بسته شود اول کيهان براي يکي دو روز شرايط را آماده مي کند.

تا حالا در چند سال گذشته چند بار شنيده ايد که يک نفر به شما بگويد در يک يا دو ماه آينده در ايران يک اتفاق خيلي مهم مي افتد؟

دوشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۱

اين کالين پاول هم خيلي آدم ماهي است . گفته فعلا قصد نداريم به کره شمالي حمله کنيم. بعدم حرفش مي شود عنوان همه خبرگزاري هاي دنيا. خدا وکيلي آمريکا هم براي خودش هيبتي دارد.

نزديک بود فراموش کنم که ميشه روزنامه اي هم درآورد که ارزش خواندن داشته باشه. ولي خوشبختانه فعلا که داره بهار در مياد. راستي اگر خيلي خره روزنامه خواندن اينترنتي هستيد بدانيد که بهار را مثل آن قديميها، نشاط و صبح امروز مي شود قبل از اين که همه صفحه هايش روي اينترنت برود بخوانيد. آدرس هر صفحه را جداگانه تايپ کنيد.

یکشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۱

شايد خيلي ها از نبود قانون مشخصي در مورد اينترنت اين روزها خوشحال باشند، اما احتمالا در درازمدت اگر بر سايتهاي خبري ايراني در اينترنت نظارت نشود، اسباب دردسر خواهد شد. کافي است بنگريد به اخباري که اين روزها در اين سايتها چاپ مي شود. اول گفته مي شود گوشت هاي آلوده را سپاه وارد کرده و کارخانه کاله که مال ناطق نوري است با آنها کالباس درست کرده. بعدش هم عليرضا نوري را کشتند چون داشت ته توي ماجرا را در مي يافت. حالا هم که اصلا مي گويند گوشتي آلوده نبود. از آن طرف يک سايتي مي گويند عليزاده به ارتباط با اسراييل و آمريکا متهم شده است. يک سايت ديگر مي گويد شريعتمداري از کيهان دارد مي رود به معاونت قوه قضاييه. بعد اکيدا تکذيب مي شود. سايت يه خبر و دريچه هم که تا دلتان بخواهد اخبار دروغ و غير دروغ دارد. اين وضعيت در شرايطي که فضاي داخل کشور هم بسته است به يک هرج و مرجي مي انجامد که در درازمدت به نفع هيچکس نخواهد بود.

جمعه، دی ۰۶، ۱۳۸۱

در صحنه جهاني لااقل کشورهاي اروپايي دريافته اند که با ايزوله کردن کشورهاي استبدادي نمي توان در آن کشورها آزادي و دموکراسي آورد و اتفاقا هر چه ارتباط بيشتر باشد حاکمان مستبد بيشتر مجبور مي شوند به سمت باز کردن فضا حرکت کنند.

فکر مي کنم اين موضوع در صحنه داخلي ايران هم درست باشد. هر چه مردم و بويژه انديشمندان حکومت را بايکوت کنند بيشتر فضاي خفقان و استبداد را تقويت مي کنند. در همين کنش هاي بين مردم و مسوولان است که باعث مي شود دو طرف به هم نزديک شوند.

براي همين است که اتفاقا فکر مي کنم اگر در گردهمايي وبلاگ نويسان، معاون وزير يا نماينده مجلس يا حتي قاضي دادگستري هم بيايد خيلي نکته مثبتي است. هر چه مسوولان بيشتر بفهمند که مردم در چه عالمي سير مي کنند هم به نفع مردم خواهد بود هم به نفع مسوولان.

اصلا مگر اين معاون وزير يا فلان قاضي کيست؟ جز اين که باباي يکي از دوستانمان است و نه از مريخ آمده است و نه از انگليس؟ چه معني دارد به بهانه استقلال که من هيچ وقت معني اش را نفهميدم هر گونه ارتباط با دولتي ها را منع کنيم؟

چهارشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۱

پيشنهاد مي کنم همه اصلاح طلبان يک نامه دسته جمعي خطاب به مردم ايران بنويسند و بگويند همچنان پايبند به راهي که مي روند هستند و اگر درآينده در دادگاهي خلاف آن را گفتند تحت تاثير بازجويي و شکنجه خواهد بود.

هر آنچه در دادگاه گفته مي شود را در يک منفي ضرب کنبد و بعد از پنجره برف را نگاه کنيد.

من از آخر نفهميدم که دولت آمريکا ايرانيان را بدون دليل بازداشت کرده و يا دليل داشته بلکه تنها با زندانيان ايراني خوشرفتاري نکرده؟

فکر می کنم برخورد ايرانی ها با ماجرا بيش از هر چيز نشان از نفرت ما از آمريکا دارد. همه ما ايرانی ها اگر چه از سويي کشته مرده آمريکا هستيم، در ضمير ناخودآگاهمان از آمريکا بيزاريم وهيچ بي احترامي را اگر چه خود هم مقصر باشيم برنمي تابيم. البته به موقعش هم حاضريم برای گرفتن گرين کارت آمريکا هر کاری هم بکنيم.

اگر مجلس بتواند قوانينی را که می خواهد تصويب کند و دولت هم آن قوانين را اجرا کند خب البته خيلی خوب می شود. اما از همان اول هم هدف اصلاحات اين چيزها نبود که اگر حالا محقق نشده است بتوانيم بگوييم اصلاحات شکست خورده است.

مقاله جلايي پور با عنوان مسير ناهموار اما روشن اصلاح طلبی پاسخی است به منتقدان اصلاح طلبی فعلی. حتما بخوانيد.

یکشنبه، دی ۰۱، ۱۳۸۱

در صفحه IT روزنامه حيات نو اقتصادي که گويا توسط همين دوستان وبلاگ نويس اداره مي شود خبري دارد درباره طرح شهر اينترنتي کردن کرج. فاز دوم طرح اين است که شما اگر مريض شديد ديگر لازم نيست دکتر برويد. علايم بيماريتان را براي دکتر ايميل مي زنيد و دکتر هم دواهاي لازم را به يک جاي ديگر ايميل مي زند. آنها هم مي روند دوا را خودشان مي خرند مي آورند دم در خانه تان.

احتمالا اگر هم آدم ديد دارد مي ميرد، مي تواند يک ايميل بزند بگويد بيايند نعشش را جمع کنند.

پيشنهاد مي کنم اين راديو فردايي ها اين آقاي ماهي صفت را استخدام کنند وسط هر دو تا آهنگ يک چند تا لطيفه بگويد شايد مخاطبانشان از اين هم که هست بيشتر شود.

شنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۱

با اين رفيق پاکستانيم گپ مي زدم. ازش پرسيدم آيا نخست وزيرهای پاکستان در ملاعام مشروب می خورند يا نه. مي گفت مشرف اين کار رو نمی کنه ولی ذوالفقار بوتو مشروب می خورده. يک بار هم مسلمانهای پاکستان در يک مصاحبه ازش مي پرسند که چرا مشروب مي خوره؟ بوتو ميگه : من روزی ۲۰ ساعت کار مي کنم خب بايد مشروب هم بخورم ولي شما روزی ۲۴ ساعت مي خوابيد خب مشروب لازم نداريد.

بوتو بعدها با کودتای نيمه آمريکايی ضياالحق از صحنه سياست کنار رفت.

سه‌شنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۱

چند روز پيش ، شوراي صنفي دانشگاه ما صدمين سالگرد تاسيس خودش را جشن گرفت. فهميدين چي گفتم؟ صدمين! صد سال است تو اين مملکت دارند تمرين مدنيت مي کنند که حالا به اين جا رسيده اند.

شنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۱

غير علنی شدن دادگاه نظرسنجی را مي خواندم با خودم فکر کردم واقعا در اين مملکت اخبار به کلي سری چی هستند؟ اگر محل موشکهای ايران است که اين اطلاعات فقط به درد آمريکاييها مي خورد و احتملا آنها خيلي بهتر از خود ايراني ها جای اين چيزها را می دانند. اگر اخبار به کلی سری مشروح مذاکرات مسوولين مملکتی در جلسات محرمانه شان است که هر روز صبح کار خيلي از ماها اين است که سری به سايتهای مختلف بزنيم و همين چيزها را بخوانيم.

فکر کنم به کلي سری ترين اطلاعات تو اين مملکت احتمالا يک عکس خانوادگی از مصباح يزدی باشه!

من نمي فهمم اين حرف آقاي عبدالعلي بازرگان که "ربطى به اسلام ندارد، به خودشان مربوط است " يعني چه؟ اصلا کي گفته ايني که مصباح يزدي ميگه اسلام نيست و اوني که بازرگان ميگه اسلام است؟ به نظر من بهتره بگوييم اين اسلام بازرگان است اين هم اسلام مصباح يزدي

چهارشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۱

تازگی يک دانشجوی لهستانی به آزمايشگاه ما آمده و از قضا فعلا هم با من کار مي کند. اين طرف تا دلتان بخواهد حرف می زند در هر موردی که تصورش را بکنيد. امروز وسط آزمايش يک دفعه پرسيد که آيا زنها در ايران مي توانند ناخن هايشان را لاک بزنند!

خلاصه ايشان ۱۰ ساعت در روزی که باهش هستم يک ريز حرف مي زند. اما نکته بسيار جالب ماجرا اين که يک بار نشده در مورد کس ديگری مثلا بچه های ديگر گروه چیزی بگوید!

تو روزنامه انتخاب ديروز تيتر بزرگ يکی از صفحات اين بود که راه حل مشکل کمبود بنزين نه جيره بندی و نه افزايش قيمت بنزين بلکه کاهش مصرف آن است.

داشتم با خودم فکر می کردم به احتمال زياد مسوول صفحه اقتصادی روزنامه انتخاب يا ليسانس آبياری دارد يا ليسانس زبان روسی.

دوشنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۱

راستی جالب ميشه اگر دانشجويان بتوانند يک سری از ادوات و وسايل اين انصار حزب اللهی را مثل اسپری، پنجه بکس و ... را جمع کنند و در يک نمايشگاه نشان بدهند.

نويسنده فهيم روزنامه وزين USA Today فرموده اند که چون در ايران پتانسيل برقراری دموکراسی بسيار بيشتر از عراق است بنابراين اگر آمريکا به ايران حمله کند برخلاف مورد عراق ديگر لازم نيست نگران خلا قدرت باشد!

اگر خيلی اعصابتان خط خطي نيست بقيه اش را هم بخوانيد!

یکشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۱

۲۰ نفر ايرانی با يک بلندگوی ۵ مگاواتی مي شود راهپيمايی ايرانيان مقيم تورنتو در حمايت از جنبش دانشجويی ايران!

نمی دانم چرا همين که يک نفر يک هفته در خارج از ايران زندگي کنه به اين فکر مي افته که همين الانه تو ايران انقلاب بشه!

مزروعی يک حرفی می زنه. اگر منظورش به احزاب و جريانهای سياسی باشه می گن نظر و عقيده اش را گفته ، اگر منظورش رهبری باشد می شه توهين به آرمانها و ارزشهای يک ملت!

خبر اين که يک ناو جنگی آمريکايی با يک کشتی ماهيگيری ايرانی تصادف مي کند ناو آمريکايی شکاف برمی دارد!

داشتم فکر می کردم که احتمالا همون قدر که مردم ايران از مجاهدين خلق نفرت دارند، مردم عراق هم بايد از مجلس اعلای شيعيان عراق و گروه آيت الله حکيم نفرت داشته باشند. حالا چطوری اينها مي خواهند برگردند عراق برن تو حکومت!

کسی که يک خرده اقتصاد خونده می تونه به من بگه چرا در حالی که دولت کلی پول تو صندوق ذخيره ارزی داره ميره از بانکهای خارجی برای تکميل طرحهای نيمه تمام پول قرض می کنه؟ يعنی اگه پول برداشتن از صندوق باعث افزايش نقدينگی و تورم می شه خب حالا چه فرقی می کنه اين پول رو از يک جای ديگه برداشت؟


جمعه، آذر ۱۵، ۱۳۸۱

امروز دوستی تعريف می کرد از يک ايرانی که اوايل انقلاب در ۱۵ سالگی به زندان می افتد و ۳سالی در آنجا می ماند. بعد هم به صورت پناهنده به کانادا می آيد و الان ۱۵ سالی است اين جاست و کسب و کار و خانواده ای دارد. حال پدرش در ۸۰ سالگی سخت بيمار است و او هوايی شده که به ايران برگردد. اين دوست من هم مي خواست بداند که به نظر من رفتن به ايران برای چنين فردی در اين شرايط منطقي است يا نه؟

داشتم به اين فکر می کردم که می گويند بی قانونی به مراتب بدتر از قانون بد است. به اين بنده خدا بگويند که آقا اگر برگردی اعدام می شوي لااقل تکليف خودش را مي داند نه مثل الان که هيچ شهودی از اتفاقی که خواهد افتاد ندارد.

سه‌شنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۱

The only and only thing which I am currently thinking of is my Ph.D. project which has been recently fucked up


یکشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۱

يکي از مهمترين دلايل عقب ماندگي کشورمان ايران اين است که ما ايراني ها پشت سر همديگر زياد حرف مي زنيم!

پنجشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۱

رهبر معظم انقلاب اسلامي ، با اشاره به استعداد ايرانيان افزودند : توقع نظام از جامعه علمي اين است كه ايران تا 50 سال ديگر در زمره صادر كنندگان علم به جهان قرار گيرد و اين هدف به فيض الهي و به بركت نظام اسلامي محقق خواهد شد.

به نظر شما دليل اين عدد ۵۰ جز اين است که ۵۰ نصف ۱۰۰ است و ۱۰۰ هم عدد سر راستي است!

سه‌شنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۱

We need new people, not new governments. New state, not new head of state. New values, not just a new constitution. We need individual morality, not institutionalized religion. Tolerance, not plain secularism. We need piercing eyes, discriminating ears, cautious lips and a stronger intellect - not new slogans

ازايرانيان

معاون استاندار تهران در مورد دستگيريهاي اخير دانشجويان در يک جمله قصار فرموده اند:" با توجه به شرايط کنوني جامعه بهتر بود مسولان قضايي اين تصميم را در شرايط ديگري اجرا مي کردند. "

داشتم فکر مي کردم اگر مسوولان قوه قضاييه خيلي تاکيد دارند که نبايد عنصر مصلحت را در تصميم گيري قاضي وارد کرد اشکال ندارد. ولي احتملا انتظار بي جايي نيست اگر بخواهيم عنصر فهم و شعور در تصميم گيري قاضي دخالت داشته باشد.

یکشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۱

در فهم، شعور و سواد مسوولين سايت دريچه همين بس که مقاله طنز منسوب به چامسکي در مورد ايران را از سايت CounterPunch برداشته اند و به عنوان يک مقاله جدي در بخش مقالات خود قرار داده است!

پنجشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۱

"مگه اين نيست که از ترس تون جرات برگشتن رو ندارين؟؟ ما که ۸ سال تو سرمون موشک و گلوله بود....حرف نزديم....ماييم که وقتی توی خيابون ميريم همش هول اين رو داريم که يکی بياد و گير بده.....از کوچکترين حقوق خودمون بی بهره اييم....ولی دوست نداريم جوونای مملکت رو دوباره بفرستيم جلو گلوله....اونوقت شما نشستين اون ور گود و ميگين لنگش کن....
جناب سرکار خانم هاله که تا ديروز توی فيلم های ايرونيه قديمی...به صورت لخت و پتی زير دست ديگر هنرمندان ما دست و پا ميزدن...حالا شدن شير زن ايرانی.....
شير زن اون زنهايی هستن که برای سير کردن خودش و ۴ تا بچه مجبوره بره اون ور شهر و رخت بشوره......"

اين نوشته از وبلاگ شراب دوساله که در وبلاگ حسين هم آمده را مي خواندم . خيلي از ما که از سلطنت طلبها بدمان مي آيد از اين نوشته خوشممان مي آيد. ولي فکر نمي کنيد نوع استدلال خيلي به سبک "کيهان" است. يعني اين که هنرپيشه اي که لخت و پتي بودي تو ديگه حرف نزن .
ايران براي همه ايرانيان است . چه آنها که لخت و پتي زير دست ديگر هنرمندان دست و پا مي زدند و چه آنها که دست و پا نمي زدند.

فکر می کنم مهمترين درسی که از ماجرای شورای شهر تهران می شود گرفت اين است که مشکل مملکت ما براي رسيدن به دموکراسی خيلي عميق تر از وجود يک عده از محافظه کاران در ساختار قدرت است. يعنی اين که احتمالا اگر بشود همه محافظه کاران و طرفداران چماقدارشان را در يک کشتی ريخت و آن کشتی را در اقيانوس غرق کرد سوای اين که اين کار اخلاقي هست يا نه ، کمک زيادی به روند دموکراسي نخواهد کرد.

البته يک نکته کليدی ديگر هم اين است که محافظه کاران عمرا توی يک کشتي جا نمی شوند.

چهارشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۱

خيلي جالب است. مجلس قانوني را تصويب کرده که به نفع خودروسازان نخواهد بود. حداقل آنها اين طور فکر مي کنند. حال بديهي ترين چيز اين است که خودروسازان براي تصويب نشدن يک چنين قانوني لابي کنند. آن چيزي که من نمي فهمم اين است که چرا بعضي روزنامه ها و يا نمايندگان مجلس صحبت از فشار خودروسازان مي کنند. اصلا اين فشار چه اشکالي دارد؟ چرا نگاه بعضي ها به اين کارهاي اتفاقا درست همه اش نشان از توطئه دارد؟

سه‌شنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۱

مطلبي که مي خواهم الان بنويسم يک ربطي دارد به اين که چرا من اين چند روزه چيزي ننوشتم. براي خودم کلاس نمي گذارم که بگويم وقت نداشتم. روزي يک ساعت را داشتم. اما نکته اين جاست که همين که من يک ساعت به مسايل ايران فکر کنم چنان تمام تمرکز من را در آن روز به هم مي ريزد که اصلا نمي توانم يک کار ديگر را به خوبي انجام دهم. بويژه که اوضاع ايران مثل الان گل اندر بلبل هم باشد.
فکرش را مي کنم به آن کسي که در دانشگاه صنعتي شريف دارد دکترا مي خواند. آدم برايش چه حواسي مي ماند که تحقيق کند.

بماند که خيلي ها تو ايران مي گويند که ماها که در خارج هستيم بيکاريم و داريم اوضاع ايران را دنبال مي کنيم. آنها که داخلند مدتهاست بي خيال شده اند.

سه‌شنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۱

سال۴۹ به دنبال يک سری اعتراضات دانشجويی شاه در يک سخنرانی گفت : " اگر جوانان سروصدا نکنند غير طبيعی است. هر جوانی پر خون و پرحرارت نباشد، خدای نخواسته مزاجش قوی نيست."

اين رو نوشتم که خلاصه اگر اين روزها يک چيز مشابه شنيديد بدانيد از کجا آمده. بماند که فعلا مملکت فقط به آرامش نياز دارد و مزاج دانشجويان هم اصلا مهم نيست.

من از علوی تبار خيلی خوشم مي آيد. با امروز مصاحبه کرده، در جواب اين سوال که هدف از تاسيس موسسه آينده چه بوده گفته برای اين که پول در بياوريم. نگفته که هدف رضای خداوند بوده و يا خدمت به مردم. فکر کنم اتفاقا هم اين جوری خدا راضی تر است و هم مردم بيشتر استفاده می برند.

یکشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۱

و اما خبر از ايسنا اين که ۴۴ نفر از ژاپنی های تازه مسلمان، با آيت الله حائری نماينده ولي فقيه دراستان فارس ديدار کرده اند. در اين ديدار يکی از رهبران مسلمانان ژاپن گفته است : " در كتاب 81 جلدی ”دنيای انسان” كه از كتب مذهبی ژاپنی‌هاست از ايران و كوه دماوند به عنوان مكاني مقدس ياد شده است و در آن آمده است كه در آينده راه بازگشت به سوی خداوند از ايران آغاز مي‌شود."

باز خدا پدرش را بيامرزد که نگفته اين راه از وسط بيت مقام معظم هم رد می شود.

هيچ می دانستيد که حکومت بعث عراق يک حکومت کاملا سکولار است و آزادی زنان در عراق بيش از آزادی زنان در ديگر کشورهاي عرب منطقه است؟

و آيا مي دانستيد که اردوغان رهبر حزب عدالت و توسعه در ترکيه دو دختر دارد که هر دو به اين دليل در دانشگاههای آمريکا تحصيل مي کنند که نمی توانند در دانشگاههای ترکيه حجاب خود را حفظ کنند؟

راستی کسی خبر دارد چرا تلويزيون ديگر سريال شهرام جزايری را پخش نمی کند؟ لااقل حضرات شروع می کنند به فيلم نشان دادن تا آخرش ادامه بدهند. مردم که علاف نيستند.

اگر می خواهيد بدانيد ترس از توقيف چه بلايی مي تواند بر سر يک روزنامه بياورد اين چند خط را از روزنامه همشهری بخوانيد.

" اخيرا آريل شارون جنايتکار کشتارهای صبرا و شتيلا پيشنهاد کرده است که ...."

" آنچه در زير مي خوانيد چکيده ای است از مصاحبه دو تن از خبرنگاران تايمز لندن با اين صهيونيست جنايتکار ...."

جمعه، آبان ۱۷، ۱۳۸۱

اين مصاحبه هايی که در ايسنا در مورد حکم آغاجری چاپ شده را که می خوانم يک خرده احساس می کنم دارد به من توهين مي شود. همه می گويند دادگاه تجديدنظر حکم را عوض کند چون اين حکم بازتاب خوبی در خارج از کشور برای ايران ندارد. انگاری ما به اين دليل بايد مثل آدم زندگی کنيم که چهره مان نزد خارجی ها خراب نشود.

امروز يک کلمه انگليسی جديد ياد گرفتم. Devour که يعني با حرص و ولع خوردن . اگر بخواهيم تو جمله يک مثال بزنيم مي شود عنوان اين مقاله در اينديپندنت Iran's revolution starts to devour its own children


پنجشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۱

این دوست بنده اکيدا اعتقاد داره که در چند ماه آينده تو مملکت ما يک اتفاق اساسی می افته و خلاصه اين وضعيت احمقانه بيش از اين نمی تونه ادامه پيدا بکنه. بنده هم چند شب است دارم فکر می کنم اين اتفاق اساسی مثلا می تونه چه جور اتفاقی باشه؟ يک دفعه پنج ميليون نفرميريزن تو بيت؟ خاتمی استعفا ميده حضرات می گن چون مملکت بدون شما می ريزه به هم بياين ما همه قدرت را می ديم به شما؟ سپاه شروع می کنه آدم کشی بعد مردم می گن اصلا به ما نيومده مثل آدم زندگی کنيم. بهتره بچسبيم به همين دو لقمه نون.


خيلي پررويی است آدم از جون کس ديگه مايه بذاره. ولي فکر کنم باحال می شه اگه آغاجری به حکم دادگاه اعتراض نکنه. اگه اعتراض بکنه دادگاه تجديدنظر حکم رو مثلا می کنه ۲۰ سال زندان و اين بنده خدا مجبور می شه بی سروصدا بره زندان. ولي اگر به تجديد نظر نره اونوقت مملکت يک خرده شلوغ پلوغ ميشه که از پس اين شلوغی شايد يک اتفاق بردبخوری بيفته.

چهارشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۱

ديروز موفقيت آميز بود، امروز از يک دوست عزيز ديگر نقل قول می کنم.

ايشان می گفت : مشکل اساسی مملکت ما اين است که بيشتر مسوولان بزرگ شده روستا هستند. نه اين که قصد بی احترامی به دهاتی ها باشد. مساله اين است که اين مسوولين خيال مي کنند همان طوری که روستايشان را اداره مي کردند می توانند يک مملکت ۷۰ ميليونی را هم اداره کنند. براي همين است که شما مدام مي شنويد که مثلا همه به آرامش دعوت مي شوند و بعضی می خواهند مسايل را با کدخدامنشی حل کنند. نمي دانند که اين روش اگر هم جواب بدهد فقط در دهات ۵۰ نفری کار می کند.

در روستا اگر کنار جوی آب يک مردی با يک دختری صحبت کند ناموس خانواده دختر به باد رفته است. همه چيز بر اساس سوظن است. حالا آقايی که اين جا بزرگ شده مي آيد شهر و قاضي مي شود. خب شما با يک موسسه نظرسنجی آمريکايی همکاری کنيد ايشان غيرتی مي شوند و شما را برای آب خنک خوری می اندازند زندان.

سه‌شنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۱

شماره جديد مجله آفتاب در اينترنت منتشر شد. به نظر من هر کدام از مقاله هاي اين نشريه به اندازه آرشيو يکساله سايت خبري گويا محتوا دارد.

من يک دوستی دارم که اعتقاد دارد کار دانشجويان در اشغال سفارت آمريکا اتفاقا هم کار درستی بوده. اين کار دولت - يا مسوولان آن زمان، هر کی بوده- اشتباه بوده که اين دانشجويان را نينداخته بيرون سفارت. در حقيقت در هر جامعه ای گروههای مختلفی بايد وجود داشته باشند که هر کدام کار خودشان را که بعضا متضاد کار يک گروه ديگر هست را بکنند. اين طوری در کل، يک تعادل ايجاد می شود.

اصل ماجرا هم گويا همين طور بوده. يعنی همه دانشجوهايی که آن روز به سفارت می ريزند بر اين تصور بودند که ماجرا بعد از چند ساعت و حداکثر يک روز خاتمه مي آيد نه بعد از ۴۴۴ روز.

يک نکته ديگر اين که فکر می کنم علت اين که ما امروز به اين راحتی مي گوييم که آنها اشتباه بزرگی کردند اين است که آنها اين کار را کردند و ما الان نتيجه اش را می بينيم. مثل اين که ما بدانيم يک غذايی سمی است چون يک نفر همان جا از آن غذا خورده و بعدش هم مرده باشد. اگر کسي نخورد که به اين راحتی نمی شود گفت غذا سمی است.

اين نوشته را از قول دوستم نوشتم که خواستيد بد و بيراه بگوييد به اون بگوييد.

دوشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۱

چند هزارسال پيش يک پادشاهی بود به اسم نمرود. يک بار خواست قدرتش را به رخ مردم بکشد گفت دو برده زندانی را بياورند. يکي را آزاد کرد. ديگری را کشت.

مورخان نوشته اند که عاقبت، پشه ای در دماغ پادشاه گير کرد و او خفه شد و مرد.

یکشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۱

اول : دوستی که در خالی بندی شهره عام و خاص است را مي بينم. مي گويد : " خب، عليرضا نوری را هم که کشتند! " من هم می گويم : " برو جمع کن. بيچاره جمهوری اسلامی که اگر زلزله هم بيايد مقصر اصلي است."

دوم : سايت جديد رويداد را مي خوانم. يک نظرسنجی گذاشته اند تا ببيند آيا مردم شايعاتی را که درباره تصادف اخير پخش شده است باور می کنند يا نه. من جزو هشت درصدی هستم که اصلا شايعات را نشنيده ام. هشتاد و پنج درصد هم گفته اند که به شايعات باور دارند.

سوم : اين جور مواقع بهترين سايت براي سرزدن پيک نت است. يک داستان خواندنی درباره سوسيس کاله، صداوسيما، تصادف در جاده چالوس و گوشتهای آلوده!