سه‌شنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۱

معاون استاندار تهران در مورد دستگيريهاي اخير دانشجويان در يک جمله قصار فرموده اند:" با توجه به شرايط کنوني جامعه بهتر بود مسولان قضايي اين تصميم را در شرايط ديگري اجرا مي کردند. "

داشتم فکر مي کردم اگر مسوولان قوه قضاييه خيلي تاکيد دارند که نبايد عنصر مصلحت را در تصميم گيري قاضي وارد کرد اشکال ندارد. ولي احتملا انتظار بي جايي نيست اگر بخواهيم عنصر فهم و شعور در تصميم گيري قاضي دخالت داشته باشد.

یکشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۱

در فهم، شعور و سواد مسوولين سايت دريچه همين بس که مقاله طنز منسوب به چامسکي در مورد ايران را از سايت CounterPunch برداشته اند و به عنوان يک مقاله جدي در بخش مقالات خود قرار داده است!

پنجشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۱

"مگه اين نيست که از ترس تون جرات برگشتن رو ندارين؟؟ ما که ۸ سال تو سرمون موشک و گلوله بود....حرف نزديم....ماييم که وقتی توی خيابون ميريم همش هول اين رو داريم که يکی بياد و گير بده.....از کوچکترين حقوق خودمون بی بهره اييم....ولی دوست نداريم جوونای مملکت رو دوباره بفرستيم جلو گلوله....اونوقت شما نشستين اون ور گود و ميگين لنگش کن....
جناب سرکار خانم هاله که تا ديروز توی فيلم های ايرونيه قديمی...به صورت لخت و پتی زير دست ديگر هنرمندان ما دست و پا ميزدن...حالا شدن شير زن ايرانی.....
شير زن اون زنهايی هستن که برای سير کردن خودش و ۴ تا بچه مجبوره بره اون ور شهر و رخت بشوره......"

اين نوشته از وبلاگ شراب دوساله که در وبلاگ حسين هم آمده را مي خواندم . خيلي از ما که از سلطنت طلبها بدمان مي آيد از اين نوشته خوشممان مي آيد. ولي فکر نمي کنيد نوع استدلال خيلي به سبک "کيهان" است. يعني اين که هنرپيشه اي که لخت و پتي بودي تو ديگه حرف نزن .
ايران براي همه ايرانيان است . چه آنها که لخت و پتي زير دست ديگر هنرمندان دست و پا مي زدند و چه آنها که دست و پا نمي زدند.

فکر می کنم مهمترين درسی که از ماجرای شورای شهر تهران می شود گرفت اين است که مشکل مملکت ما براي رسيدن به دموکراسی خيلي عميق تر از وجود يک عده از محافظه کاران در ساختار قدرت است. يعنی اين که احتمالا اگر بشود همه محافظه کاران و طرفداران چماقدارشان را در يک کشتی ريخت و آن کشتی را در اقيانوس غرق کرد سوای اين که اين کار اخلاقي هست يا نه ، کمک زيادی به روند دموکراسي نخواهد کرد.

البته يک نکته کليدی ديگر هم اين است که محافظه کاران عمرا توی يک کشتي جا نمی شوند.

چهارشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۱

خيلي جالب است. مجلس قانوني را تصويب کرده که به نفع خودروسازان نخواهد بود. حداقل آنها اين طور فکر مي کنند. حال بديهي ترين چيز اين است که خودروسازان براي تصويب نشدن يک چنين قانوني لابي کنند. آن چيزي که من نمي فهمم اين است که چرا بعضي روزنامه ها و يا نمايندگان مجلس صحبت از فشار خودروسازان مي کنند. اصلا اين فشار چه اشکالي دارد؟ چرا نگاه بعضي ها به اين کارهاي اتفاقا درست همه اش نشان از توطئه دارد؟

سه‌شنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۱

مطلبي که مي خواهم الان بنويسم يک ربطي دارد به اين که چرا من اين چند روزه چيزي ننوشتم. براي خودم کلاس نمي گذارم که بگويم وقت نداشتم. روزي يک ساعت را داشتم. اما نکته اين جاست که همين که من يک ساعت به مسايل ايران فکر کنم چنان تمام تمرکز من را در آن روز به هم مي ريزد که اصلا نمي توانم يک کار ديگر را به خوبي انجام دهم. بويژه که اوضاع ايران مثل الان گل اندر بلبل هم باشد.
فکرش را مي کنم به آن کسي که در دانشگاه صنعتي شريف دارد دکترا مي خواند. آدم برايش چه حواسي مي ماند که تحقيق کند.

بماند که خيلي ها تو ايران مي گويند که ماها که در خارج هستيم بيکاريم و داريم اوضاع ايران را دنبال مي کنيم. آنها که داخلند مدتهاست بي خيال شده اند.

سه‌شنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۱

سال۴۹ به دنبال يک سری اعتراضات دانشجويی شاه در يک سخنرانی گفت : " اگر جوانان سروصدا نکنند غير طبيعی است. هر جوانی پر خون و پرحرارت نباشد، خدای نخواسته مزاجش قوی نيست."

اين رو نوشتم که خلاصه اگر اين روزها يک چيز مشابه شنيديد بدانيد از کجا آمده. بماند که فعلا مملکت فقط به آرامش نياز دارد و مزاج دانشجويان هم اصلا مهم نيست.

من از علوی تبار خيلی خوشم مي آيد. با امروز مصاحبه کرده، در جواب اين سوال که هدف از تاسيس موسسه آينده چه بوده گفته برای اين که پول در بياوريم. نگفته که هدف رضای خداوند بوده و يا خدمت به مردم. فکر کنم اتفاقا هم اين جوری خدا راضی تر است و هم مردم بيشتر استفاده می برند.

یکشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۱

و اما خبر از ايسنا اين که ۴۴ نفر از ژاپنی های تازه مسلمان، با آيت الله حائری نماينده ولي فقيه دراستان فارس ديدار کرده اند. در اين ديدار يکی از رهبران مسلمانان ژاپن گفته است : " در كتاب 81 جلدی ”دنيای انسان” كه از كتب مذهبی ژاپنی‌هاست از ايران و كوه دماوند به عنوان مكاني مقدس ياد شده است و در آن آمده است كه در آينده راه بازگشت به سوی خداوند از ايران آغاز مي‌شود."

باز خدا پدرش را بيامرزد که نگفته اين راه از وسط بيت مقام معظم هم رد می شود.

هيچ می دانستيد که حکومت بعث عراق يک حکومت کاملا سکولار است و آزادی زنان در عراق بيش از آزادی زنان در ديگر کشورهاي عرب منطقه است؟

و آيا مي دانستيد که اردوغان رهبر حزب عدالت و توسعه در ترکيه دو دختر دارد که هر دو به اين دليل در دانشگاههای آمريکا تحصيل مي کنند که نمی توانند در دانشگاههای ترکيه حجاب خود را حفظ کنند؟

راستی کسی خبر دارد چرا تلويزيون ديگر سريال شهرام جزايری را پخش نمی کند؟ لااقل حضرات شروع می کنند به فيلم نشان دادن تا آخرش ادامه بدهند. مردم که علاف نيستند.

اگر می خواهيد بدانيد ترس از توقيف چه بلايی مي تواند بر سر يک روزنامه بياورد اين چند خط را از روزنامه همشهری بخوانيد.

" اخيرا آريل شارون جنايتکار کشتارهای صبرا و شتيلا پيشنهاد کرده است که ...."

" آنچه در زير مي خوانيد چکيده ای است از مصاحبه دو تن از خبرنگاران تايمز لندن با اين صهيونيست جنايتکار ...."

جمعه، آبان ۱۷، ۱۳۸۱

اين مصاحبه هايی که در ايسنا در مورد حکم آغاجری چاپ شده را که می خوانم يک خرده احساس می کنم دارد به من توهين مي شود. همه می گويند دادگاه تجديدنظر حکم را عوض کند چون اين حکم بازتاب خوبی در خارج از کشور برای ايران ندارد. انگاری ما به اين دليل بايد مثل آدم زندگی کنيم که چهره مان نزد خارجی ها خراب نشود.

امروز يک کلمه انگليسی جديد ياد گرفتم. Devour که يعني با حرص و ولع خوردن . اگر بخواهيم تو جمله يک مثال بزنيم مي شود عنوان اين مقاله در اينديپندنت Iran's revolution starts to devour its own children


پنجشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۱

این دوست بنده اکيدا اعتقاد داره که در چند ماه آينده تو مملکت ما يک اتفاق اساسی می افته و خلاصه اين وضعيت احمقانه بيش از اين نمی تونه ادامه پيدا بکنه. بنده هم چند شب است دارم فکر می کنم اين اتفاق اساسی مثلا می تونه چه جور اتفاقی باشه؟ يک دفعه پنج ميليون نفرميريزن تو بيت؟ خاتمی استعفا ميده حضرات می گن چون مملکت بدون شما می ريزه به هم بياين ما همه قدرت را می ديم به شما؟ سپاه شروع می کنه آدم کشی بعد مردم می گن اصلا به ما نيومده مثل آدم زندگی کنيم. بهتره بچسبيم به همين دو لقمه نون.


خيلي پررويی است آدم از جون کس ديگه مايه بذاره. ولي فکر کنم باحال می شه اگه آغاجری به حکم دادگاه اعتراض نکنه. اگه اعتراض بکنه دادگاه تجديدنظر حکم رو مثلا می کنه ۲۰ سال زندان و اين بنده خدا مجبور می شه بی سروصدا بره زندان. ولي اگر به تجديد نظر نره اونوقت مملکت يک خرده شلوغ پلوغ ميشه که از پس اين شلوغی شايد يک اتفاق بردبخوری بيفته.

چهارشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۱

ديروز موفقيت آميز بود، امروز از يک دوست عزيز ديگر نقل قول می کنم.

ايشان می گفت : مشکل اساسی مملکت ما اين است که بيشتر مسوولان بزرگ شده روستا هستند. نه اين که قصد بی احترامی به دهاتی ها باشد. مساله اين است که اين مسوولين خيال مي کنند همان طوری که روستايشان را اداره مي کردند می توانند يک مملکت ۷۰ ميليونی را هم اداره کنند. براي همين است که شما مدام مي شنويد که مثلا همه به آرامش دعوت مي شوند و بعضی می خواهند مسايل را با کدخدامنشی حل کنند. نمي دانند که اين روش اگر هم جواب بدهد فقط در دهات ۵۰ نفری کار می کند.

در روستا اگر کنار جوی آب يک مردی با يک دختری صحبت کند ناموس خانواده دختر به باد رفته است. همه چيز بر اساس سوظن است. حالا آقايی که اين جا بزرگ شده مي آيد شهر و قاضي مي شود. خب شما با يک موسسه نظرسنجی آمريکايی همکاری کنيد ايشان غيرتی مي شوند و شما را برای آب خنک خوری می اندازند زندان.

سه‌شنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۱

شماره جديد مجله آفتاب در اينترنت منتشر شد. به نظر من هر کدام از مقاله هاي اين نشريه به اندازه آرشيو يکساله سايت خبري گويا محتوا دارد.

من يک دوستی دارم که اعتقاد دارد کار دانشجويان در اشغال سفارت آمريکا اتفاقا هم کار درستی بوده. اين کار دولت - يا مسوولان آن زمان، هر کی بوده- اشتباه بوده که اين دانشجويان را نينداخته بيرون سفارت. در حقيقت در هر جامعه ای گروههای مختلفی بايد وجود داشته باشند که هر کدام کار خودشان را که بعضا متضاد کار يک گروه ديگر هست را بکنند. اين طوری در کل، يک تعادل ايجاد می شود.

اصل ماجرا هم گويا همين طور بوده. يعنی همه دانشجوهايی که آن روز به سفارت می ريزند بر اين تصور بودند که ماجرا بعد از چند ساعت و حداکثر يک روز خاتمه مي آيد نه بعد از ۴۴۴ روز.

يک نکته ديگر اين که فکر می کنم علت اين که ما امروز به اين راحتی مي گوييم که آنها اشتباه بزرگی کردند اين است که آنها اين کار را کردند و ما الان نتيجه اش را می بينيم. مثل اين که ما بدانيم يک غذايی سمی است چون يک نفر همان جا از آن غذا خورده و بعدش هم مرده باشد. اگر کسي نخورد که به اين راحتی نمی شود گفت غذا سمی است.

اين نوشته را از قول دوستم نوشتم که خواستيد بد و بيراه بگوييد به اون بگوييد.

دوشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۱

چند هزارسال پيش يک پادشاهی بود به اسم نمرود. يک بار خواست قدرتش را به رخ مردم بکشد گفت دو برده زندانی را بياورند. يکي را آزاد کرد. ديگری را کشت.

مورخان نوشته اند که عاقبت، پشه ای در دماغ پادشاه گير کرد و او خفه شد و مرد.

یکشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۱

اول : دوستی که در خالی بندی شهره عام و خاص است را مي بينم. مي گويد : " خب، عليرضا نوری را هم که کشتند! " من هم می گويم : " برو جمع کن. بيچاره جمهوری اسلامی که اگر زلزله هم بيايد مقصر اصلي است."

دوم : سايت جديد رويداد را مي خوانم. يک نظرسنجی گذاشته اند تا ببيند آيا مردم شايعاتی را که درباره تصادف اخير پخش شده است باور می کنند يا نه. من جزو هشت درصدی هستم که اصلا شايعات را نشنيده ام. هشتاد و پنج درصد هم گفته اند که به شايعات باور دارند.

سوم : اين جور مواقع بهترين سايت براي سرزدن پيک نت است. يک داستان خواندنی درباره سوسيس کاله، صداوسيما، تصادف در جاده چالوس و گوشتهای آلوده!


پنجشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۱

سه روز پيش تولد يک سالگي اين وبلاگ بود. حيف که همزمان شد با در گذشت يک وبلاگ نويس ...

چهارشنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۱

من از همون روز اول هم از اين ملک مدنی که الان شهردار تهران است خيلی خوشم می آمد. يک خبرنگار ازش پرسيده که مي گويند شما معتاد هستيد. ملک مدني هم در جواب گفته مساله شخصی است. به شما هيچ ربطی ندارد!

اکثر اتهاماتی که در ايران به آدم مي زدند در همين مقوله ها مي گنجد و ما ايرانی ها بايد ياد بگيريم بگوييم که "به شما مربوط نيست". لااقل اگر مردم عادی نمی توانند اين طوری جواب دهند چه خوب که سياستمداران شروع کنند. پس فردا که روزنامه کيهان نوشت آقای فلانی را ديده است که با خانم فلانی ... آقای فلانی هم با جرات می تواند بگويد دلم می خواهد، به شما هم ربطی ندارد.

سه‌شنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۱

آهاي ملت، عرض کنم اين ديگه End استدلاله. وزير بهداشت در مجلس در توضيح دليلش براي جدا نکردن آموزش پزشکي از وزارت بهداشت به برخي احاديث در توام بودن علم و عمل اشاره کرده است.
هي بگوييد مشکل مملکت اقتصاديه. نخير پدر من مشکل اينه که يک مشت آدم ... شدن همه کاره.

آهاي ملت، چون خيلی اصرار می فرماييد عرض کنم که اگر چشمتان به جمال آگهی های بالای صفحه روشن نمی شود به اين دليل است که از جيب حقير مقاديری چوب مصرف شده است آن هم چوب از نوع آمريکايی. خلاصه قدر بدانيد.

نه اين که من خيلی به قانون احترام مي گذارم. آن موقع که اين بلاهت را مرتکب شدم هنوز با تکنولوژی های جديد آشنا نبودم. يک دو ماه ديگر که مهلت امسال تمام بشود بايد از يکي بپرسم چه طوری مي شود کارهای بد بد کرد.

غرض از اين افاضات خاطره ای بود از مادر عزيز بنده. ايشان تعريف می کرد از حدود ۲۵ سال پيش که در يکي از ممالک کفر داشت درس می خواند. بين بعضی از ايرانی های آنجا اين اعتقاد بود که اين خارجی ها چون جزو کفارند دزدی کردن از آنها بلا اشکال است. مگر اين که ناشيانه باشد و لو رود و موجب وهن مسلمانان شود. بعد ما از مادرمان پرسيديم که خب اين برادران ايرانی چی می دزديدند که موجب وهن دين نشود. مادرمان فرمودند که حضرات می رفتند تو توالت ها رل دستمال کاغذی برمی داشتند.

غلط نکنم يک دو سال بعد که ايران انقلاب شد همين آقايان آمدند پست ها را گرفتند که مملکت اين جوری شد که ملاحظه مي فرماييد.

دوشنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۱


هانس بليکس، رييس هيات بازرسی سازمان ملل براي سلاحهای کشتارجمعي عراق که اين روزها نامش را زياد می شنويم قبلا رييس سازمان بين المللی انرژی اتمی بود. در آن زمان که اين سمت را داشت يک بار هم از ايران بازديد کرد. زمانی که امراللهی رييس سازمان انرژی اتمی در ايران بود.

يک بار فرصتی برايم پيش آمد که با يک سری دانش جوی ديگر از مرکز تحقيقات بناب وابسته به سازمان انرژی اتمی بازديد کنم. خيلی خلاصه تعريف کنم آنجا دو نفر مهندس برق بودند که به يک سری موجودات ريز درياچه اروميه ليزر مي تاباندند و انتظار داشتند که آن موجودات بزرگ شوند! يک قسمت ديگر هم يک دستگاهي بود که از خارج وارد کرده بودند و می گفتند که اگر در آن از يک طرف سيب زميني بريزند، سيب زميني هايي که از طرف ديگر در مي آيد چون تحت اثر تابش هسته ای قرار مي گيرد دوامش در انبار بيشتر است.

مسوول آنجا تعريف مي کرد از وقتي هانس بليکس آمده بود بازديد. مي گفت بهش اين ستون هاي ساختمان را که نشان داديم کلي خوشش آمده بود. چون که ستونها را به سبک تخت جمشيد ساخته بودند.

يکي نبود بگه آخه برادر من به ظاهر ساختمان چه کار داری. بايد گريه کرد به آن چه توی ساختمان می گذرد. فکر کنم هانس بليکس با ديدن آنجا مطمئن شد که ايرانی ها عمرأ با اين مديريت بتوانند بمب اتم بسازند.

یکشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۱

بي بي سي انگليسي برداشته است کنار صفحه خبريش لوگويي درست کرده است با عنوان "Iran's public hanging" که يک گزارش خبري است در مورد اعدام در ملا عام در ايران

فکر مي کنم تمام هدف محافظه کاران از اين اعدامها همين بوده که به خارجي ها بگويند هنوز ايران بر روال قبل است و حالا هم بي بي سي پيام را دريافت کرده و دارد به بقيه مي رساند

ديروز در تورنتو مثل خيلی جاهای ديگر دنيا تظاهرات ضد جنگ برگزار شد. جايش هم روبروي کنسولگری آمريکا بود.
و اما نکته جالب ماجرا اين جا بود که " کميته برگزاری يادمان کشتار تابستان ۱۳۶۷ " هم با هم فکرانشان در اين راهپيمايی شرکت کرده بودند. يک پارچه بزرگ هم برداشته بودند و رويش نوشته بودند " مرگ بر جمهوری اسلامی" !!

شنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۱

تو اين روزنامه نوشته که شايد اين تک تيرانداز آمريکايی آلوده به بمب های شيميايی که نوعی از سيندروم جنگ خليج است، بوده باشد. با يک آقای دکتر هم مصاحبه کرده اند که بگويد شايد خل بازي هاي اين آدم به اين خاطر است. بماند که صدام اصلا در جنگ خليج فارس از بمب های شيميايی استفاده نکرد و اين سيندروم خليج بيشتر به بی احتياطی خود آمريکايی ها در بازرسی هايشان برمي گردد.

خلاصه کلام اين که آمريکاييها از هر بهانه ای مي خواهند استفاده کنند تا به عراق حمله کنند. من فقط اين وسط نمي فهمم چرا بعضی از ما داريم به آمريکاييها در اين ماجرا کمک می کنيم. اين تک تيرانداز يک ديوانه بوده. همين. نه يک کلمه بيشتر نه کمتر. اين چچنی ها هم جدايي طلبند همانقدر که ارتش آزادي بخش ايرلند بود.

جمعه، آبان ۰۳، ۱۳۸۱

اکثر ما به ارزشهايی چون آزادی و دموکراسی باور داريم. به نظر من در چنين وضعی صحبت در اين باره که آيا کسی چون امام خمينی را مي توان مصداق کسی که در اين راه تلاش کرد دانست يا نه ، چندان سودمند نخواهد بود.
هر کدام از ما با پيش فرضهای مختلفی به کارنامه امام خمينی نگاه مي کنيم و به همين دليل هم بر بخشهايی از زندگی وی بيشتر از بخشهايی ديگر تاکيد مي کنيم. اين چنين مي شود براي بعضی از ما امام خمينی بسيار عزيز است و براي بعضی ديگر تا حد يک آدمکش تقليل مي يابد. چون "تفسير بدون پيش فرض" و يا "نگاه به تمام موضوع بدون برجسته کردن يک بخش خاص" اصلا وجود ندارد همه اين برداشتها به گمان من به يک اندازه معتبرند.

تبصره : از بچگی عادت کرده ام بگويم امام خمينی و اکنون هم هيچ ضرورتی نمي بينم از کلماتی چون آيت الله خمينی که برايم بسيار نامانوس است استفاده کنم.

پنجشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۱

يک انتقادی که معمولا سياستمداران خارج از حاکميت از اصلاح طلبان حکومتی می کنند اين است که چرا عملا هنگام دفاع از زندانيان سياسی به ورطه خودی و غير خودی می افتند و مثلا برای دفاع از لقمانيان از تمام نيروی مجلس استفاده می کنند ولی برای ملی مذهبی ها اين کار را نکردند.

داشتم سايت گويا را می خواندم و تلاشی که دوستداران ناصر زرافشان برای آزادی او انجام می دهند. همين انتقاد را می توان ادامه داد که چرا اين عده در مقابل زندانی شدن رييس جبهه مشارکت همدان هيچ موضعگيری نکرده اند.

فکر می کنم هر دو انتقاد بی مورد است. يک موضوع بحث دفاع از حقوق شهروندی است و موضوع دیگر نگاه به اين دفاع به عنوان يک عمل سياسی. عملی که برای انجامش همه فاکتورهای هزينه فايده را بايد در نظر گرفت.

اين موضوع که ايجاد سپاه دانش توسط رژيم شاه خود به سرنگونی آن کمک کرد موضوع پايان نامه خانم صباحی شده است در دانشگاه لندن. داشتم فکر مي کردم دانشجوهای ده بيست سال آينده بايد از اين نظر خيلي خوشحال باشند. جمهوري اسلامی تا دلتان بخواهد سوژه جذاب براي اين نوع تحقيق نوشتن تعريف کرده است. بشماريد از تاسيس دانشگاه آزاد در دهات تا تشويق ملت برای زاد و ولد بيشتر و ...

سه‌شنبه، مهر ۳۰، ۱۳۸۱

اين حکومتی که غربي ها دارند باعث شده که زندگی راحت تری داشته باشند. فکر کنم اين طوری اوناشون هم که دين و ايمانی دارند بهتر مي توانند به آن برسند. حکومتی هم که ما داريم فعلا اسباب شرمندگی ما شده است. زندگي مان هم يک خرده سخت تر شده است. براي همين فکر بدي نيست اگر ما هم حکومتمان را شبيه آنها کنيم.

سر اسم هم که دعوا نداريم. اسم حکومت آنها مي خواهد دموکراسي باشد يا ديکتاتوري يا ام کلثوم يا خيارشور. با حکومت آنها زندگي راحت تر است.

یکشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۱

خيلي وقت پيش آن موقع ها که 15 سال داشتم يک بار يکي از دوستاي خارجي ام از من پرسيد که چرا تو ماه رمضان روزه مي گيرم. منم شروع کردم مثل کتابهاي مدرسه گفتم براي اين که درد فقرا را درک کنم و از اين حرفها. بعد به من گفت خب امسال که روزه گرفتي و درک کردي ديگر چرا باز دوباره سال ديگر روزه مي گيري؟

اين ماجرا را مي گويم چون ديدم تو روزنامه نوشته چهارمين اجلاس دوسالانه بررسي ابعاد وجودي حضرت مهدي دو روز ديگر آغاز به کار مي کند. خواستم بگويم نمي شود امسال که بررسي کردند يک جا يادداشت کنند که باز دو سال ديگر نخواهند دوباره بررسي کنند. اين طوري با پول کنفرانس هم مي شود يک خرده اشتغال ايجاد کرد.

اين ماجرايي که دادگستري تهران در مورد نظرسنجي اخير تعريف کرده لااقل از لحاظ داستان نويسي چند تا ايراد دارد. يکي اين که از آخر ما نفهميديم نظرسنجي کار آمريکايي ها بوده يا ژاپني ها يا اين گروه مجاهدين خلق. بگويند ما بدانيم راهپيمايي بعدي رفتيم تو خيابان به کي بد و بيراه بگوييم.

نکته دوم اين که ما نفهميديم نتايج نظرسنجي چه بدرد گروه رجوي مي خورد. اگر اين حضرات براي نظر مردم اهميتي قايل بودند که الان پيش صدام نبودند. اگر هم مي خواهند در راديويشان نتايج نظرسنجي را اعلام کنند که ديگر مدرک و سند نمي خواهد. همين الانش هم هر روز مي گويند که مثلا 120% مردم با حکونت آخوندي مخالفند و ….

شنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۱


حرفهاي گري سيک، مشاور سابق امنيت ملي رييس جمهوري آمريکا در زمان کارتر را مي خواندم ياد يک خاطره اي از او افتادم. گري سيک براي کنفرانس سيرا(CIRA) سه سال پيش آمده بود تورنتو. يکي از دوستان بنده هم به اين افتخار نايل شده بود که با ايشان رفته بود قهوه خوري. به گري سيک تو قهوه خانه گفته بود :"ببخشيد من يک سوالي داشتم ." گري سيک هم جواب داده بود : " مي دانم سوالت چيه. مي خواي بپرسي انقلاب ايران کار ما بود يا نه. نه، کار ما نبود. يعني راستش را بخواي ما جا خورديم. حواسمان با اسراييل و فلسطين پرت شده بود که يک دفعه ديديم ايران انقلاب شد! "

نظر معاون قوه قضاييه را درباره دو لايحه دولت پرسيده اند. ايشان هم فرموده اند : " تا گاوي زاييده نشده برايش آخر درست نمي کنند. شايد گوساله مرده به دنيا آمد. "

اين هم اوج هنر روزنامه نگاري در ايران

عنوان خبر ايرنا : ايران جز 10 کشور اول دنيا از لحاظ گردشگري است.
بعد که خبر را کامل مي خواني مي بيني خبرنگار محترم براي افزايش هيجان کلمه " جاذبه هاي " را قبل از گردشگري حذف کرده است.

پنجشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۱

چند روز پيش بر حسب تصادف يک کتاب Microeconomy (اقتصاد خرد) را پيدا کردم و شروع کردم به خواندن آن. آن قدر از کتاب و خود اقتصاد خوشمم آمد که تا جايي که وقت داشتم کلي از کتاب را خواندم. اين که مسايل روزمره را با مدلهاي ساده رياضي تحليل کرده بود خيلي جالب بود.

آخر کار هم، يک لعنت به نظام آموزشي مان نثار کردم که هيچ وقت اين فرصت را براي من فراهم نکرد که بدانم من اقتصاد را از هر رشته ديگري بيشتر دوست دارم.

يک نکته باحال از کتاب: وقتي استفاده از کمربند ايمني در ماشين اجباري مي شود رانندگان احساس ايمني بيشتري مي کنند و اين باعث مي شود که بدتر رانندگي کنند. براي همين عملا آمار مرگ و مير رانندگان ناشي از تصادفات اندکي کاهش پيدا مي کند در حالي که آمار مرگ و مير پياده روها زياد مي شود.

سه‌شنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۱

13 سال از پايان جنگ ايران و عراق مي گذرد. حال که آمريکا قصد حمله به عراق را دارد عکس خبري ياهو مربوط به يک جانباز شيميايي ايراني است.


هم در ايران و هم در آمريکا مسوولان اصلي که قدرت را بدست دارند يک سري آدمهاي نادان و بي عرضه هستند. در هردو اين کشورها هم چنان امور مملکتي مي گذرد. در آمريکا اين امر نشانه خوب کار کردن سيستم است، در ايران يکي از براهين قوي براي اثبات وجود خداست!

یکشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۱

فکر می کنم اين سيستم حکومتي آمريکا واقعا معرکه است که با اين که يک آدم احمقی مثل بوش رييس جمهور شده هم چنان به خوبی هميشه دارد کار می کند.

خيلی از شما شايد بگوييد که اگر الان ال گور رييس جمهور بود خيلی اوضاع بهتر بود. راستش من اين طور فکر نمی کنم! اقتصاد آمريکا اگر پوکيده بيشتر دوره ای است و اين جنگ بازيهای بوش به اين اقتصاد کمک هم می کند.

چهارشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۱

آمريکا اول همه جا جار مي زند که چه بقيه کشورها بخواهند چه نخواهند به عراق حمله مي کند. بعد بقيه کشورها با خودشان فکر مي کنند حالا که آمريکا چه ما بخواهيم چه نخواهيم حمله مي کند پس لااقل ما هم موافقت کنيم يک چيزي اين وسط گيرمان بيايد. بعد موافقت مي کنند. آمريکا هم بعد مي گويد خب حالا چون همه کشورها مي خواهند ما به عراق حمله مي کنيم.

سياست تبليغاتي جالبي است. نه؟

يک فرق بديهي ايران و آمريکا اين است که آمريکا يک ابرقدرت است و ايران يک کشور معمولي. براي همين هيچ معني ندارد که مثلا اگر آمريکا ايران را تحريم کرد ايران هم در مقابله به مثل آمريکا را تحريم کند. يا مثلا اگر آمريکا به کيارستمي ويزا نمي دهد ايران هم بگويد پس ما به کريستين امانپور ويزا نمي دهيم. سياست خارجي يک کشور را بر مبناي اصل " دلم خنک شد " پايه ريزي نمي کنند.

بماند که ايران براي يک دليل ديگر به امانپور ويزا نداده.

سه‌شنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۱

من هم مانند خيلي از محافظه کاران فکر مي کنم که لايحه تبيين اختيارات رييس جمهوري با قانون اساسي تناقض دارد. البته با اين تفاوت که فکر مي کنم دليلش به اين خاطر است که خود قانون اساسي در خودش تناقض دارد.

دوشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۱



دنيس هاليدی، کميسر سابق سازمان ملل در امور عراق است که در اعتراض به تحريم اقتصادی عراق از سمت خود کناره گيری کرد. او چند وقت پيش در دانشگاه ما درباره اثرات سو تحريم عراق سخنرانی داشت. می گفت در دوران تحريم در عراق نسلی پرورش يافته است که از محيط خارج کاملا ايزوله است و تنها احساسی که از بيرون از مرزها دارد تنفر از آمريکا و غرب است. مشابه همين اتفاق برای آلمان پس از جنگ جهانی اول روی داد که خود عامل تشديد کننده ای شد برای جنگ جهانی دوم.

داشتم با خودم فکر می کردم بهترين جا برای پرورش بن لادن بعدی کجاست؟ آيا جايي جز عراق؟

شنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۱

"هيات نظارت بر مطبوعات در خصوص قطع توزيع روزنامه همشهري در شهرستانها دو جلسه بحث و گفتگو داشته ولي هنوز به نتيجه اي نرسيده است. "

"افزودن عطر طبيعي به داخل چاي ايراني مجاز شد. "

"کميسيون ماده 10 احزاب با تغييراساسنامه مجمع روحانيون مبارز به گونه اي که اين تشکل بتواند از افراد غير روحاني عضو بپذيرد مخالفت کرد. "

وجه مشترک سه خبر بالا اين است که نشان مي دهد تا چه اندازه دولت در ايران در جزيي ترين مسايل دخالت مي کند. وزير يک مملکت دو جلسه با يک عده ديگر مي نشيند بحث مي کند که نشريه اي که در تهران چاپ مي شود را بدهند شهرستاني ها هم بخوانند يا نه! اين طوري معلوم است سيستم بازدهي ندارد.

بعضي کلمات در زبان فارسي هست که هيچ معادل انگليسي ندارند چرا که اصلا براي خارجي ها معنا و مفهومي ندارند. نمونه اش کلمه " تعارف " است که چون در فرهنگ کشورهاي ديگر وجود ندارد برايش کلمه اي هم نساخته اند.

شايد يک نمونه ديگر اين کلمات، واژه " سياسي کاري " باشد. اين اصطلاح ساخته و پرداخته ذهن خلاق ايراني هاست و چون اساسا بي معني است خارجي ها هم براي آن کلمه اي ندارند. نمونه کاربرد اين کلمه در نمازجمعه اين هفته است که آيت الله يزدي مي گويد : " شوراي نگهبان نه کار سياسي و نه سياسي کاري مي کند بلکه مطابق وظيفه شرعي و قانوني نظر خود را اعلام خواهد کرد. "
من نمي فهمم کار سياسي نمي کند لابد کار اقتصادي مي کند!

فکر مي کنم مشکل مملکت ما اين نيست که دينش با سياستش يکي است. مشکل اين جاست که آن ديني که با سياست يکي است دين مردم ايران نيست. دين شش نفر اعضاي شوراي نگهبان است.
سکولاريسم در ايران خودبخود اتفاق مي افتد. بايد براي دموکراسي تلاش کرد.

پنجشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۱

يک چند وقت پيش رفته بودم آبشار نياگارا. آنجا يک سري کشتي هست که شما را سوار مي کند مي برد نزديک آبشار. من شرمنده، چون به هر دليلي از طبيعت لذت نمي برم به جاي خود آبشار اين آرم شرکت کشتيراني توجه من را جلب کرده بود. از بارانيي که به ما داده بودند تا در دستشويي همه جا اسم شرکت و اين که شرکت سال 1850 تاسيس شده است چاپ شده بود. بعد از آن روز جاهاي ديگر هم که نگاه مي کنم اين عبارت since 1860, since 1823 را روي خيلي از شرکت ها مي بينم.

مملکت کانادا چند صد سال بيش تر نيست که آدم واردش شده است. خيلي شرکتها را که نگاه مي کني عمرشان صد، دويست سال است. در ايران خودمان حداکثر اتوبوسراني تهران را پيدا مي کني که مال 1340 است. اين که يک خرده با اختلاف فاز شروع کرديم يک موضوع ولي همانهايي هم که دير شروع کردند دوام چنداني ندارند.

سه‌شنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۱

اين ماجرای روبوسی خانم خيرانديش با يک آقا و اتفاقات بعدی را می خواندم ياد معلم زبانم افتادم. خيلی وقت پيش که در يکی از آموزشگاههای بيرون مدرسه کلاس زبان می رفتم يک معلمی داشتم که خلاصه خيلی امروزی بود! هر وقت می خواست بگويد که محدوديت های روابط زن و مرد در ايران به خاطر عادت نداشتن ما ايرانی هاست خاطره سفرش به هلند را می گفت. گويا يک بار بيرون از خانه يک جايی رفته بود دوش بگيرد می بيند سه تا قسمت مجزاست. مخصوص آقايان، مخصوص خانمها و مختلط. اين معلم بنده هم احتمالا مثل هر ايرانی ديگری که آن جا باشد می رود در قسمت مختلط. از قضا گويا تنها کسی که بقيه را در آنجا نگاه می کرده اين معلم ما بوده. بقيه اصلا انگار نه انگار.

حالا نه که بخواهم بگويم ايران بايد هلند بشه که اصلا نمی شه. ولی اگر ما ايرانی ها يک خرده از غيرتمان را بدهيم هلندی ها بدم نمی شه! يعنی زندگی يک خرده راحت تر می شه.

دوشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۱

در روزنامه داشتم در مورد شبکه القاعده و شاخه هامبورگ مي خواندم. مسجد القدس در هامبورگ همان جايي است که محمد عطا و دوستانش طرح ريزي هواپيماربايي را انجام دادند. اين گروه که آدمهايي از مليت هاي گوناگون را شامل مي شدند در اسپانيا ، مالزي و خيلي جاهاي ديگر جلسه مي گذاشتند و برنامه ريزي مي کردند. احتملا اگر حاکمان کشورهايي که تروريست ها در آن جا بزرگ شده اند يک دهم برنامه ريزي جمعي آنها را داشتند الان اوضاع خيلي فرق مي کرد.

اگر به لايحه تبيين اختيارات رييس جمهوري بدون در نظر گرفتن شرايط کنوني نگاه کنيم مي توانيم بگوييم لايحه لااقل بدرد ايران نمي خورد. در مملکتي که لزوما انتخابات آزاد برگزار نمي شود و فردا ممکن است هر آدم عجيب غريبي رييس جمهور شود دادن اين همه اختيار مايه دردسر خواهد بود.

اما به نظر من در حال حاضر محتواي لايحه اصلا مهم نيست. دو لايحه اخير صرفا آزمون فيصله بخش هستند، آزموني که آينده مسير اصلاحات را معين مي کند. راي اين بار شوراي نگهبان مثل راي هاي هميشگي نخواهد بود.

یکشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۱

فرق مهم دين و آزادی اين است که آدمها اول به آزادی اعتقاد پيدا می کنند بعد به دين. در حقيقت يک سری ارزشها مثل عدالت، آزادی و حقوق بشر هستند که انسانی و فرادينی هستند. آدمها معمولا دين و يا تفسيری از دين را انتخاب می کنند که با اين نوع ارزشهايشان سازگاری بيشتری داشته باشد.

وقتی بپذيريم که آزادی و دين در عرض همديگر قرار ندارند بلکه آزادی مقدم بر دين است ديگر نمی توانيم مانند خاتمی کسانی که به نام دين آزادی را کنار می زنند را برابر کسانی فرض کنيم که به نام آزادی دين را کنار مي زنند .

در شرايطی که آمريکا و انگليس به زودی به عراق حمله می کنند، ديروز در لندن يک راهپيمايی ضد جنگ با حضور ۱۵۰۰۰۰ نفر برگزار شد. نه روحيه سربازان انگليسی آسيب ديد نه امنيت ملی انگليس به خطر افتاد و صد البته نه اسلام از دست رفت.

شنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۱

شماره جديد ماهنامه آفتاب در اينترنت منتشر شد.

بي بي سي: آقاي خاتمي جلب جوانان و ترسيم تصوير جذابی از اسلام و نظام جمهوری اسلامی برای مردم و بخصوص جوانان در داخل و خارج از ايران را از جمله خدمات مهم خود برشمرد.

10 سال پيش جمهوري اسلامي مي خواست مردم را به زور مسلمان کند.
حالا جمهوري اسلامي مي خواهد مردم را با مهرباني و لطافت مسلمان کند.
احتمالا 10 سال ديگر هم مي فهمند که اصلا مسلمان بودن مردم ربطي به آنها ندارد.

جمعه، مهر ۰۵، ۱۳۸۱

ديروز در دانشکده ما يک سخنراني بود با عنوان "Women in Physics: Hey, why are there so few" . سخنران در صحبت هايش وقتي به مثال زدن رسيد از ميان اين همه کشور البته ايران را انتخاب کرد. او گفت در حالي که در ايران 55% دانشجويان در دوره کارشناسي فيزيک خانم هستند اما اين آمار در سطح اساتيد فيزيک دانشگاه به تنها 1% مي رسد. و دلايل اين موضوع يکي اين است که در ايران فيزيک رشته پاييني محسوب مي شود و بنابراين تعداد خانمها در تحصيلات پايين در آن بيشتر است و دوم اين که خانمها با داشتن مدرک کارشناسي به سمت معلمي مي روند و نه به سوي تحقيق و پژوهش.

خلاصه اين موضوع برايم جالب بود که يک نفر در اين ور دنيا زودتر از خود ايراني ها فهميده که افزايش دانش جويان دختر در ايران نه تنها خوشحال کننده نيست بلکه اگر دقيق با توجه به نوع رشته و سطح تحصيلات بررسي شود نگران کننده هم هست.

پنجشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۱

لايحه تبيين اختيارات رييس جمهور به مراتب از انتظاری که داشتم بيشتر بود. آنقدر بيشتر که شورای نگهبان نتواند آن را تاييد کند. بدين ترتيب اصلاح طلبان با محافظه کاران وارد چالشی می شوند که اين بار به نظر می آيد به يک جايی می رسد.

مهم جزييات لايحه و يا اين موضوع که خاتمی از اختياراتی هم که دارد استفاده نمی کند نيست. خاصيت اين لايحه اين است که بر خلاف مجلس شخص خاتمی را روبروی شورای نگهبان قرار می دهد و اين موضوع می تواند بر قفلی که گريبان اصلاحات را اين روزها گرفته است فشار مضاعفی آورد.

چهارشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۸۱

ادامه مطلب ديروز

نکته دومي که هاشمي در توجيه پذيرش قطعنامه گفت اين بود که همه مي دانند آيت الله منتظري به شدت خواهان آتش بس با عراق است. اگر براي امام خميني اتفاقي بيفتد و آيت الله منتظري رهبر شود او به لحاظ فردي کسي نيست که مماشات کند بلکه فورا قطعنامه را مي پذيرد. يک چنين اتفاقي تاثيرات بسيار بدي براي جمهوري اسلامي خواهد داشت و مردم خواهند گفت که چرا در زمان امام جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم بود و حالا صلح!

سه‌شنبه، مهر ۰۲، ۱۳۸۱

اين روزها در حالي بيست و دومين سالگرد آغاز جنگ ايران و عراق را مي گذرانيم که هنوز هيچ کدام از ناگفته هاي جنگ براي مردم بازگو نشده است. از ميان رازداران آن زمان احمد خميني با کوله باري از خاطرات درگذشته است. کتاب خاطرات هاشمي رفسنجاني هم چيزي بيش از خريدهاي عفت و مدرسه رفتن بچه ها ندارد. شايد تنها بتوان از کسي چون ميرحسين موسوي انتظار داشت روزي دست به قلم شود و از آن روزها بنويسد. .

يادم مي آيد سال اول دانشگاه که بودم يک روز يکي از بچه هاي بسيج دانشگاه در خوابگاه آمده بود به اتاق ما. با خودش نوار صحبتهاي هاشمي در جلسه غير علني مجلس در زمان پذيرش قطعنامه 598 را آورده بود. هاشمي نامه امام خميني را خواند و بعد هم خودش صحبت کرد. امام در آن زمان دو نامه مي نويسد يکي خطاب به مردم که از تلويزيون پخش شد و ديگري نامه به مسوولين که هنوزهم منتشر نشده است و آن روز هاشمي مي خواند.

در حرفهاي آن روز هاشمي دو نکته بود که براي من خيلي جالب بود. هاشمي در توجيه پذيرش آتش بس مي گفت که به دليل استفاده فراوان عراق از بمب شيميايي براي ايران امکان پيروزي درجنگ هرگز وجود ندارد و بعد ادامه مي دهد که شايد بعضي از نمايندگان بگويند که حال که عراق شيميايي استفاده مي کند چرا ما نکنيم! هاشمي گفت که تکنولوژي ما به اندازه عراق پيشرفته نيست و شيميايي هايي که ما مي سازيم اصلا با مشابه عراقي قابل مقايسه نيست!

طولاني شد. نکته بعدي فردا!

یکشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۱

دادگستری همدان به تازگی يک بيانيه ديگر داده و بعد از يک سری جملات هميشگی در يک جمله قصار اعلام کرده است که ٬٬ با رعايت عدالت در چارچوب قوانين، حکم الهی را در مورد متهم صادر خواهند کرد. ٬٬

اين حکم الهی را که می خواندم ياد حرف يک استاد دانشگاه افتادم در مورد جنگ ایران و عراق. او می گفت لااقل برای خيلی ها فضای آن دوران به گونه ای بود که گويا خدا با ماست. يعنی خداوند وعده داده است که حق پيروز است و برای همين هم اگر همه دنيا به کمک عراق بيايند باز هم پيروزی از آن ماست.

پايان آن گونه جنگ و نوشيدن جام زهر خط بطلانی بود بر همه آن تصورات. خيلی ها فهميدند که از آخر تعداد گلوله و تانک است که تعيين کننده است. گو خدا ما را به امان خود رها کرده است.

هيچ حکمی الهی نيست. خدا ما را به امان خود رها کرده است.

جمعه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۱

تنها چيزي که مي تواند مرا در برابر درگذشت يک دوست هر چند ناآشنا تسکين دهد فکرکردن به اين موضوع است که شايد او همين الان در جايي ديگر، شاد و سرحال نظاره گر همه ماست.

بعضي از شما که اين نوشته هاي ژاپني پايين را ديده ايد احتمالا فکر کرده ايد که اشکال از کامپيوتر خودتان است. نمي دانم چرا ما ها تا در حوزه سياست و اجتماع هستيم تقصير را بايد به گردن يک جايي بيندازيم و قبول نمي کنيم که اشکال از خودمان است ولي مونيتور و تلويزيون که مي شود اشکال از گيرنده است!

چهارشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۱

�� ��� ��� ���� ���� �� ����� �� �� � �� ��� ���� �� ю�� ���� ������ � ���� �� �� ���� ������� ���� ���� ���� ��� � �� ����� �� ��� ������ �� � ͘��� �������� �� �� ����� ���� �� �� ���� �� ���� ������� �� �� ��� ����� � �� ����� �� ������� ǁ������� ���� ����� �� �� ���� ������ �� ��� � ����� �� ���� ��ѡ ���� �� ���� ����� �� ���� ����� ����� ��� �� ����� ���!

��� ����� �� �� ����� ���� �� ���� �� ���� �� ���� ���� �� �� ���� ͘��� ������� ����� ���� ��Ͽ

سه‌شنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۱



Newsweek, June 10, 2002

Bush thinks he is still living in the age of cowboys, and that the world is like Texas with him as sheriff
Iranian Defence Minister Ali Shamkhani

یکشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۱


That's what happens if you fly to North America on Sep 14.

Officer : Ok, you study at university.
Poor me : yes
Officer : so you are sort of going back home. you should know what is the name of the big tower in Toronto?
Poor me : Yes, it is CN tower.
Officer : And you know what is loonie?
Poor me : Yes, it is one dollar coin.
Officer : And you know how does toonie look like?
Poor me : umm, I don't remember.
Officer : you have been in Canada for three years and you don't know it!
Poor me : umm,
Officer : Do you have any British ID?
Poor me : No
Officer : But you were born in England!
Poor me : Yes, but I don't live there! I just have my british passport that is in your hand.
Officer : How come you were born in England?
Poor me : umm, because my parents were studying there.
Officer : What did you father study?
Poor me : Chemistry.
Officer : and he is Iranian.
Poor me : Yes.

Then the officer looking at my passport under the microscope!! Apparently, that is another application of microscope in addition to looking at biological cells.

Officer : Ok, you can go.
Poor me : Oh, thank you.
Officer : and you know what is GST?
Poor me : yes, it is a kind of tax in Canada.


شنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۱


At about 6 pm, a few days before September 11, in a public channel in UK, you can watch a fascinating TV program called " September 11 in Moslim's view ". They show devastation in Palestine and how much they have been suffering in the last decades. It is quoting from a palestinian that "American saw a tragedy in a single day and we are having tragedies everyday" . The show ends with bringing up the question of if the West understands what are the roots of the Sep 11.

Who was saying that media are biased in the West??? CNN is. CNN actually sucks. But I don't think it is fair to generalize it.

پنجشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۱


In a smoky, crowded Scottish pub, where the average age of the people is maybe 17, everybody is drinking or dancing and you are talking to a guy about Sep 11, Islam, ... . While he is rolling some stuff! in a piece of paper to smoke, he is telling you about a meeting with some fellows about converting Islam.

When somebody tells me that good people are these people and bad people are those I just want to yell " bullshit "

سه‌شنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۱


Where I am now, there is no internet explorer what so ever, means no unicode and I am basically illitrate.
I won't be able to update till Septembert 14!!

I am not reading the news of Iran in this period of time, hoping that when I look at the news by the end of next week, nothing surprizingly happens.

شنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۱

من اميدوارم آدم عقده اي نباشم. حسادت هم نکنم. ولي وقتي عکس پيام فضلي نژاد را با کراوات در سايت گويا ديدم و بعد هم مقاله ايشان را که چيزي بيشتر از مجموعه اي از کلمات قلمبه سلمبه نيست خواندم با خودم فکر کردم که واقعا چند بار نوشتن در سايت گويا اين اندازه به آدم پرستيژ مي دهد؟

خوبي وبلاگها اين است که زبانشان همين زبان روزمره آدمها در کوچه و خيابان است اما خيلي مواقع نکات بسيار عميقي را در خود دارد.

سه‌شنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۱

خيلي از ما ممکن است دوست داشته باشيم که خاتمي فردا خيلي حرفها را بزند. ولي وقتي فکر مي کنم ميبينم اصلا مهم نيست فردا او چه حرفهايي مي زند. يک چند وقتي است خوشبختانه همه به اين نتيجه رسيده اند که اوضاع مملکت به اين يا آن نفر بستگي ندارد. ديگر خاتمي قهرمان نيست که از او انتظار افشاگري باشد. چه خاتمي چون سلفش گزارش سدسازي بدهد يا تمام کانون هاي مخالفان اصلاحات را رسوا کند فرقي نمي کند.

اين راه آرام و آهسته پي مي شود.

دوشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۱

اين آقاي ژنرال مشرف لطف کرده اند و حکومت خودشان در پاکستان را "Guided Democracy" يا دموکراسي هدايت شده ناميده اند. ياد حرف يکي از دوستانم افتادم که مي گفت هر وقت ديديد "دموکراسي" و يا "جمهوري" با يک سري پسوند و پيشوند آمد بدانيد يک خبرهايي هست. مثل جمهوري اسلامي يا حتي جمهوري دموکراتيک کنگو. اگر اين پسوندها طولاني تر شد اوضاع بغرنج تر است مانند جمهوري سوسياليستي خلق چين.

نمونه ديگرش اين "اما" و "اگر" هايي است که در بعضي جاها مي بينيم. مثلا احزاب آزادند مگر اين که بخواهند توطئه بکنند يا همه افراد براي نشر نظرات خود آزادند به شرطي که مخل مباني بک ايدئولوژي نباشد.
اين "اما" و "اگر" ها تمام جمله را بي محتوا مي کند.

پنجشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۱

اميد معماريان در وبلاگش گفته که ملک مدني چند ميليون تومان به چند روزنامه نگار پول داده که در مورد ماجراي تراکم و شهرداري مطلب بنويسند.

به نظر شما اين کار بدي است؟ يعني اين که يک نفر براي ترويج عقايدش پول خرج کند اشکال دارد؟

غلامحسين الهام، رييس مرکز تحقيقات شوراي نگهبان در مورد سخنان اخير مهاجراني گفته است " مهاجراني با سنجش موقعيتها هدف ماندن بر سر قدرت را دنبال مي کند. "

ياد چند سال پيش افتادم. موقع بگير و ببندهاي شهرداري تهران بود و جلايي پور آمده بود دانشگاه پرسش و پاسخ. يکي از حزب اللهي هاي آن موقع رفت پشت بلندگو و انتقاد از جلايي پور که چرا شما از شهرداري حمايت مي کنيد که فقط به فکر قدرت و مشهور شدن است.

جلايي پور در جواب گفت که همه آدمها به فکر اين چيزها هستند يا دقيقتر اين که آدمها به فکر ثروت، قدرت و منزلت هستند و اين اصلا کار بدي نيست!

نکته جالب ماجرا هم اين جاست که وقتي آدمها دنبال منافع شان، ثروت و اين چيزها مي روند يک طورهايي منافع جمع هم خودبخود برآورده مي شود.


سه‌شنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۱

صفحه اول سايت خبرگزاري ايرنا

يک ايراني به عنوان نخستين خارجي در تاريخ پاکستان در رشته هيدروپاور در مقطع کارشناسي ارشد فارغ التحصيل شد.

اگر لينک کار نکرد برويد اين جا.
با تشکر از مهرداد

فکر کنم ايرنا عمق فاجعه را دريافته و مطلب را از سايت برداشتند.

هر کار مي کنم مي بينم اصلا حوصله نمي کنم مصاحبه با فلاحيان را در سايت گويا بخوانم. به نظرم مي آيد که هيچ حرف جديدي در مصاحبه نخواهد بود، حتي اگر فلاحيان اعتراف کند که خيلي ها را کشته است. من همه اين ها را از قبل مي دانستم.

مصاحبه اي که پيام فضلي نژاد با فلاحيان کرده است سه چهار سال دير چاپ شده است. زماني که ديگر کسي علاقه اي به خواندن اين نوع مطالب ندارد.

به قول افکار خصوصي محافظه کاران سالهاست چک برگشتي اند.

شنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۱

يکي از خوبي هاي مصاحبه هايي که قديم در مجله کيان و الان در آفتاب چاپ مي شود اين بود که مصاحبه کننده خود در زمينه اي که مصاحبه مي کند تسلط دارد مثلا مي دانم خيلي از گفت و گوهايي که با دکتر سروش انجام مي شد را علوي تبار انجام مي داد.

داشتم با نشريات الان مقايسه مي کردم که معمولا يک مصاحبه کننده دارند که با همه و در هر موضوعي مصاحبه مي کند. مثلا نگاه کنيد که به اين نوع گفت و گوها در مورد اصلاحات. سوالات احتمالا از اين قرار خواهد بود :

۱) نظر شما در مورد اصلاحات چيست؟
۲) آيا به نظر شما اصلاح طلبان موفق بوده اند؟
۳) چرا مردم دارند از اصلاحات نااميد مي شوند؟
۴) به نظر شما اصلاح طلبان بايد چه استراتزي را دنبال کنند؟

آخر مگر مجبوريد مصاحبه کنيد؟

پنجشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۱

خبرنامه گويا يک طورهايي شبيه بحارالانوار مجلسي مي ماند. اين خبرنامه عبارت است از حجم وسيعي مطالب بي ارزش و کم ارزش که گاهي مواقع هم مي توان نوشته هاي باارزشي در آن پيدا کرد.

خواندن اين خبرنامه اگر چه به معلومات آدم مي افزايد اما به هيچ عنوان تصوير درستي از اوضاع ايران نمي دهد. خلاصه کلام اين که اگر کسي بخواهد تنها با خواندن مطالب اين خبرنامه اوضاع ايران را تحليل کند يک چيزي در مايه هاي فاجعه اتفاق مي افتد.

چهارشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۱

بيشتر از اين که نو آوريهاي فقهي يک روحاني چه باشد مهم اين است که آن روحاني از چه ديدگاهي نظر داده باشد. وقتي آيت الله صانعي مي گويد که نمايش زن بي حجاب مسلمان در سينما اشکالي ندارد استنادش به فلان حديثي است که گفته نگاه کردن به تصوير نامحرم در آينه اشکال ندارد. او نمي گويد که چون احاديث براي رتق و فتق امور دنيوي است و دين آسماني است حتي با در نظر گرفتن مقتضيات زمانه اين روايات قابل استناد نيستند.

دينداري در ايران به خانه تکاني از نوع مجتهد شبستري نياز دارد و نه از نوع کديوري.

چند سال پيش با يکي از بچه هاي تحکيم رفته بودم موسسه آينده پيش علوي تبار. مي خواستم از طريق او دکتر سروش را براي سخنراني به دانشگاه دعوت کنم. آن روزها انصار حزب الله هر مراسمي را که مي خواستند در دانشگاه به هم مي ريختند و ما تصميم گرفته بوديم آن طلسم را بشکنيم.

علوي تبار مخالفت کرد. مي گفت روشنفکراني مثل سروش روحيات خاصي دارند و وقتي وارد بازيهاي سياسي بشوند آسيب مي بينند. به نظر او بخش زيادي از نظرات سروش هنوز چاپ نشده و بهتر است به او فرصتي داد تا در آرامش کتابهايش را تکميل کند.

مصاحبه سروش با روزنامه جامعه و حرفهايي که او درباره مخالفانش بکار مي برد درستي حرفهاي علوي تبار را بر من ثابت کرد.

وقتي سخنراني اخير کديور در دانشگاه کلمبيا را خواندم ياد آن روز افتادم. اگر اين روزها زندان رفتن به نفع اصلاحات باشد بي ترديد براي سياستمداران است و نه انديشمندان.

شنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۱


طرح ساماندهي مطبوعات : خانه عفاف

مقدمه :

متاسفانه مدتي است شهر چهره زشتي به خود گرفته است. سر چهارراهها، ميادين و کنار خيابانها روزنامه ريخته شده است تا مردم آنها را بردارند و يک چند ساعتي فقط آن را بخوانند و بعد به يک گوشه بيندازند. نسل جوان که ناگهان پس از دوم خرداد با انبوهي از روزنامه ها و نشريات با اشکال و مطالب تحريک کننده روبرو شدند، در حال حاضر که چندان نشريه اي باقي نمانده است براي ارضاي شهوت روزنامه خواني خود با مشکلات عديده اي روبروست. اين جوانان اکنون مدتي است به راديوهاي بيگانه و سايت هاي اينترنتي روي آورده اند. از آنجا که امکان نظارت به اين رسانه ها وجود ندارد جوانان به انواع امراض و بيماري هاي روحاني از قبيل اغفال، وابسته شدن و مشوش شدن مبتلا شده اند. براي حل اين مشکلا ت طرح خانه هاي عفاف ويژه مطبوعات به شرح زير پيشنهاد مي شود.

طرح خانه هاي عفاف ويژه مطبوعات:

ابتدا متقاضيان اين طرح مورد آزمايشهاي عقيدتي قرارمي گيرند تا اطمينان حاصل شود که در صورت چاپ نشريه خوانندگان خود را آلوده نمي کنند. سپس به آنها مجوز موقت در انواع " تا سه ماه " ،" تا هشت شماره " ، " تا قبل از انتشار" داده مي شود. به چاپخانه اجازه داده مي شود در صورت دريافت اين مجوز نشريات آنها را چاپ کنند. در يک جلسه توجيهي رايگان به مديران مسوول روشهاي جلوگيري از چاپ مطالب خلاف امنيت ملي آموزش داده مي شود. در صورتي که با وجود رعايت کردن همه اين مسايل باز هم مطلبي مخالف ارزشها چاپ شد لازم است پس از هماهنگ کردن با مقامات بالاتر ترتيبات ساقط کردن نشريه را فراهم کرد.

هيات امناي اين خانه شامل قاضي مرتضوي، محسني اژه اي و هاشمي شاهرودي خواهد بود. درآمد اين موسسه از طريق چمدانهاي پر از دلاري که براي نشريات فرستاده مي شود تامين مي گردد.


بهنود وقتي براي سخنراني اين جا آمده بود گفت : " يکي از ويژگي هاي آقاي خاتمي اين است که قدرت طلب نيست چون اصلا قدرت را دوست ندارد. "

او بعد از اين حرف تاکيد کرد که نمي خواهد ارزشگذاري کند. به نظرم آمد بهنود مي خواست فرياد بزند : " آقاي خاتمي، بد نيست يک خرده هم قدرت را دوست داشته باشيد. در اين صورت وقتي ببينيد که محافظه کاران همه قدرت شما را به يغما برده اند شايد حساسيت بيشتري به خرج دهيد."

با تقريب خوبي صحبت هاي رمضان زاده، سخنگوي دولت به لحاظ محتوايي صفر است. يعني شما در پاسخ هاي وي به خبرنگاران هر چه دنبال بگرديد دو کلمه حرف حساب پيدا نمي کنيد. اين رمضان زاده همان کسي است که در زماني که استاندار کردستان بود به خاطر دفاعش از عملکرد وزارت کشور در برگزاري انتخابات به زندان محکوم شد.

بعضي صندلي ها بد جور آدم ها را محافظه کار مي کند. بيخود نيست که روي خيلي از صندلي ها فقط براي مدت معيني مي توان نشست.

پنجشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۱

آقايان محافظه کار، به خدا خود شما هم سوار همين کشتي هستيد که داريد سوراخش مي کنيد.

وقتي خبر توقيف روزنامه هاي آيينه جنوب و روزنو و دستگيري آقاجري را در رويداد خواندم مي خواستم هر چه فحش و ناسزا بلدم نثار حضرات بکنم. يک لحظه فکر کردم اگر قرار بود مملکت با اين فحشها به جايي برسد بايد خيلي قبل از اين ها به جايي مي رسيد.

چهارشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۱

به نظر شما اين موضوع جالب نيست که وقتي مهرانگيز کار مي خواهد نامه اي در مورد وضعيت همسرش بنويسد آن را به آيت الله منتظري مي فرستد که نه تنها در ايران قدرت و حتي تاثير چنداني ندارد بلکه مباني فکري کاملا متضادي هم با او دارد! آيا فکر نمي کنيد اين موضوع به ريشه دار بودن اعتقادات و فرهنگ ديني در مردم حتي آن دسته که چندان پايبند هم نيستند باز مي گردد؟

يادم مي آيد يک بار يکي از استادان دانشگاه صنعتي شريف مي گفت حداقل براي نسل گذشته هنوز هم يک يادداشت از امام خميني حتي اگر روي يک پاکت سيگار هم باشد اعتبار مي آورد. فارغ از هر بلايي که بر سر دين در اين سالها آمده است و يا کارهايي که حکومت کرده است دين و روحانيت يک منزلتي در ميان مردم دارد که به اين راحتي ها از بين نمي رود.

مگر اين که نسل جديد نخواهد.

سه‌شنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۱

از آنجا که اتفاقات در ايران از هيچ نظم منطقي پيروي نمي کند هيچ امري هم قابل پيش بيني نيست. براي همين متاسفانه چندان دور از ذهن نيست که کشور هر زمان دچار ناآرامي ها و اعتراضهاي خياباني شود. اگر چه معمولا محافظه کاران در جمع و جور کردن اين ناآرامي ها از اصلاح طلبان بهتر عمل مي کنند اما اين بار احتمالا از دست آنان نيز خارج مي شود.

اصلاح طلبان بايد خود را براي مديريت اين چنين بحران هايي آماده کنند. در صورتي که ناآرامي هاي خياباني جدي باشد کشور دچار يک خلا قدرت خواهد شد که اگر به موقع پر نشود کشور به سوي هرج و مرج مي رود. به عبارتي اصلاح طلبان بايد يک يلتسين آماده در جيب داشته باشند که بتوانند در موقع نياز رو کنند. اگر خروج از حاکميت فايده اي داشته باشد يکي اين خواهد بود که به اصلاح طلبان فرصت بازگشت به قدرت را خواهد داد. اما اگر بمانند شايد ديگر نتوانند اعتماد مردم را براي در دست گرفتن کامل قدرت جلب کنند.

دوشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۱



عکس از Tehran 24

يک سري از بر و بچه هاي وبلاگ نويس دسته جمعي رفته اند سفر کلاردشت. چند نفرشان هم با دوربين ديجيتال بدون اين که بخواهند به پول ظاهر کردن فيلمها فکر کنند همين جور از خودشان عکس گرفته اند. به يک دليل واضح که هم من مي دانم هم شما و هم هر آدم ديگري از آن همه عکس فقط دو تا در وب يافت مي شود. يکي عکس دو سه تا از پسرها با راننده سبيلو و شاگردش است و براي ديدن آن يکي ديگر هم بايد کله تان را به مونيتور بچسبانيد.

ما در ايران دو جور زندگي داريم، يکي زندگي در خانه و با دوستان و يکي ديگر هم زندگي رسمي. آدمها در مهماني ها يک جور لباس مي پوشند، غذا مي خورند و حرف مي زنند و در اماکن عمومي و رسمي يک طور ديگر.

بيچاره بچه هايي که در يک چنين سيستمي بزرگ مي شوند. تا بفهمند اوضاع از چه قرار است کلي سرگيجه مي گيرند.

در روزنامه نوشته بود که يک دختر و پسر انگليسي که براي تعطيلات مي خواستند به سيدني استراليا بروند چون بليت هواپيما را اشتباهي خريده بودند سر از سيدني کانادا درآوردند.

با خودم فکر مي کردم کاشکي اوضاع ما ايراني ها هم طوري بود که مي توانستيم اين اندازه بي خيال باشيم. بعد که اين مصاحبه از ايسنا را خواندم ديدم بعضي از ما دست کمي از اين انگليسيها نداريم.

" مسعود کيمياگر، استاد دانشگاه شهيد بهشتي گفت : وجود يک کارشناس يا مسوول تغذيه براي نظارت بر کيفيت و بهداشت مواد غذايي در دفاتر روزنامه و خبرگزاري ها ضروري است. مشاغل پراسترسي همچون خبرنگاري باعث اختلال در هضم و جذب مواد غذايي مي شود. بنابراين خبرنگاران براي جذب بهترمواد غذايي بايد آن را در محيطي آرام، در حالت استراحت و يا در کنار تابلويي زيبا همراه با موزيک ميل کنند. "

یکشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۱

دکتر رضا منصوري که اکنون معاون پژوهشي وزارت علوم است کتابي دارد با عنوان " توسعه علمي در ايران ". نکته اصلي که کتاب به آن اشاره مي کند اين است که وضعيت علمي کشور تا اندازه اي اسف بار است که حتي با يک مديريت صحيح هم نمي توان چندان به بهتر شدن اوضاع اميدوار بود. مثلا به علت تعداد کم اعضاي هيات علمي با هر مديريتي هم ، نمي توان به تعداد نياز دانشجو تربيت کرد.

راه حلي که کتاب ارايه مي کند ايده اي است به نام " جزيره هاي کيفيت ". بايد دولت سرمايه و توان علمي کشور را بر چند نقطه خاص متمرکز کند. پراکنده بودن همين متخصصين اندکي که وجود دارند تنها به اتلاف آنها مي انجامد. اين جزيره هاي کيفيت از يک سو مي توانند از مهاجرت نخبگان جلوگيري کنند و از سوي ديگرمتخصصين خارج از کشور را جذب کنند.

از اين رو شايد چندان بي ربط نباشد اگردرايران حال که نمي توان سطح کلي آموزش را ارتقا داد به نخبه پروري پرداخت. نخبه پروري براي سرپوش گذاشتن بر سيستم آموزشي کنوني نيست که مگر کسي از پس نتيجه مثلا چند المپيادي به اين باور مي رسد که نظام آموزشي کشور بي نقص است؟

اگر چه بسياري از مسوولين شايد بدشان نيايد که به المپيادي ها به عنوان يک کالاي سياسي نگاه کنند اما در نهايت ايجاد يک محيط رقابتي در مدارس ايران و تربيت يک عده در يک محيط ويژه مزايايي دارد که در برابر معايبش شايد به صرفه باشد.


يادداشتهاي افکار خصوصي را در اين باره بخوانيد.

صفحه اول روزنامه آيينه جنوب را مي توانيد هر روز در وب سايت همشهري بخش مربوط به ساير نشريات ببينيد.

مزروعي نماينده مردم اصفهان در مجلس رو کرده است به ضرغامي، معاون پارلماني صدا و سيما و گفته که شما تلويزيوني ها خجالت نمي کشيد يک پيرمرد هفتاد هشتاد ساله که هيچ روزنامه نگاري نمي داند را آورديد که بگويد تمام روزنامه هاي دوم خردادي را او هدايت مي کرده؟!

ضرغامي هم در پاسخ گفته " فقط ما که نبوديم. ايرنا و ايسنا هم بودند ! "

شنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۱

خبر مسرت پخش امروز اين که تجمع بيش از سه نفر ممنوع نيست.
واقعا جرا ما قدر اين همه نعمت را نمي دانيم!

ايده آل اين است که سياستمداران هميشه راست بگويند.
اگر نمي توانند لااقل سکوت کنند و حرفي نزند.
اگر باز هم نشد سعي کنند دروغي بگويند که حداقل بشود باور کرد.
حداکثر اين که اگر هم باور نمي کنند، نتوانند براحتي آن را تکذيب کنند.

بعضي سياستمداران ايران وقتي سخن مي گويند ....

پنجشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۱

" خامنه اي هم در کوزه حسين شريعتمداري افتاد. "
" جمهوري اسلامي در مبارزه مرگ و زندگي "
" آيا ايران به سوي انفجار مي رود؟ "

اين ها اگرچه عناوين سه مقاله از سه نويسنده مختلف ( حسن زرهي، حسين باقرزاده و محمود گودرزي ) است اما شباهت زيادي به هم دارند و از يک سبک نوشتاري پيروي مي کند. نسلي از فعالين سياسي با سابقه فرهنگي که اين روزها در نشريات خارج از کشور قلم مي زنند، کمابيش نثر مشابهي دارند و نگاه مشابهي هم به مسايل ايران دارند. بخش زيادي از نوشته هاي اين افراد تاکيد بر وضعيت تيره و تار کشور است. در مواردي لحن نوشته ها تحقيرآميز است، گو اين که فردي که خود را صاحبنظر و آگاه مي داند در مورد بدبختي هاي يک کشور حاصل بلاهت يک چند آخوند مطلب مي نويسد. تنها صحبت از مشکلاتي مي شود که همگان مي دانند. هيچ راه حلي مگر اين که بسيار کلي باشد ارايه نمي شود. واقعيات اجتماعي معمولا ناديده گرفته مي شود و به مشکلات نگاهي ساده انگارانه مي شود. در اين گونه نوشته ها اگر به تاريخ مراجعه مي شود نه براي پندگيري بلکه براي ذکر مصيبت است.

اگر اصلاح طلبان داخل اين گونه نمي نويسند نه به اين خاطر که نمي توانند بلکه نيک دريافته اند که کار ديگر بايد کرد.

اگر هم انتظار زيادي باشد که از خاتمي بخواهيم بعضي کارها را بکند يا بعضي حرفها را بزند ولي انتظار زيادي نيست اگر از او بخواهيم بعضي کارها را نکند يا بعضي حرفها را نزند!

يکي از مخرب ترين آموزشهايي که در مدارس ايران داده مي شود تبليغ اين فکر است که آدمها يا خوب هستند يا بد. آدمها يا به بهشت مي روند يا به جهنم. يا عالم هستند يا جاهل. يا خدايي اند يا شيطاني. يا سفيدند يا سياه. يا هابيلي اند يا قابيلي.

يادش بخير کتاب آمادگي دفاعي که نوشته بود : جنگها بر دو نوعند يا حق عليه باطل مانند جنگ ايران و عراق و يا باطل با باطل مانند جنگ جهاني دوم.

در مدارس ما، دانش آموزان نه "ليبرال" پرورش مي يابند و نه "دموکرات". يک چنين نسلي هر اندازه هم آن هنگام که بزرگ شدند طرفدار آزادي و دموکراسي باشند اما هم چنان آموزه هاي منفي گذشته را با خود دارند و در بسياري از زمانها آن را بروز مي دهند.

ما ايراني ها کمتر عميقا به " تساهل " باور داريم و اگر هم گاهي رفتارهايي مشابه از ما سر مي زند بيشتر از سر " بي تفاوتي و بي غيرتي " است و يا حداکثر " تحمل " مي کنيم. باور نداريم که حقيقت نزد همگان است.